ولنتاین مبارک

والنتاینت مبارک...

هر روزت پر عشق باد


دلنوشته ای برای خودت

اون شبای که دلت می گرفت و گریه داشتی رو یادته 

سعی میکردم آرومت کنم و بهت دلداری بدم  

میگفتم گریه نکن عزیزم همه چی درست میشه

اگه هم آروم نمی شدی میگفتم باشه گریه کن ولی فقط تو بغل خودم  

توهم یه خورده گریه میکردی و بعدش آروم میشدی 

 حالا من گریه دارم دلم پر از درده 

گریه میکنم اما بی صدا 

آخه میترسم صدام بره بیرون بقیه متوجه شن 

به زور سعی میکنم جلوی خودم رو بگیرم 

ولی مگه میشه 

حالا نوبت تو بود که آرومم کنی 

اما تو که دیگه نیستی 

پس  کی آرومم کنه 

یه شب که یادت داشت دیوونم میکرد یاد اون حرفت افتادم 

گفتی هروقت دلت تنگ میشه و احساس تنهای میکنی دوتا دستات رو میندازی دور گردنت 

انگار یکی بغلت کرده و آروم می شدی

امتحانش کردم 

ولی اشکام با این کار امونم رو برید 

میدونم قسمت من نبودی 

اونی نبودم که میخواستی به قول خودت همیشه در مورد من مردد بودی 

تو خیلی خوب بودی 

ولی ایراد از من بود که لیاقت تو رو نداشتم 

کاری ندارم با کی هستی ولی بدون هر لحظه بیادتم 

من نمی تونم فراموشت کنم  

خودت میدونی که برام اولین بودی 

نمیتونم بهت دروغ بگم آخریش هم شدی 

آرزوم شادی و خوشبختیه توه 

دعام همیشه پشت سرته 

پس نامیدم نکن همیشه شاد باش و از زندگیت لذت ببر 

ولی من تو کار خدا موندم حکمتش از اومدن و رفتن تو از زندگیم چی بود 

چی رو میخواست بهم نشون بده!!!!!!!

بنویسم

 


بنویسم از نگات یا که دل تنگ بشم  

طرح چشمات و همش رو کاغذا می کشم 

بنویسم ازصدات یا که خاموش بشم 

از لحظه هات گذر کنم یا که فراموش بشم 

بازم پریشون بشم ولی تو باز نیومدی 

چجوری اون لحظه تلخ تو حرف رفتن و زدی 

دوباره فکر بودنت دنیام و رنگی می کنه 

ترانه هام و هم ببین به این قشنگی می کنه 

بنویسم از دلم یا که داغون بشم 

بنویسم از تو یار یه غزل خون بشم 

دل ن به خاطرات داره راضی میشه 

اونی که مونده برنده تو یه بازی میشه 

بازم پریشون شدم ولی تو باز نیومدی 

چجوری اون لحظه تلخ تو حرف رفتن و زدی 

دوباره فکر بودنت دنیام و رنگی میکنه 

ترانه هام و هم ببین به این قشنگی میکنه

چشم به راه

دیرگاهیست که من در دل این شام سیاه 

پشت این پنجره بیدار و خموش 

مانده ام چشم به راه  

همه چشم و همه گوش 

 

دگر این پنجره بگشای 

به ستوه آمده ام از این شب تنگ

عزیزم تولدت مبارک


امروز روز ميلاد توست

و من در تب در کنار تو بودن مي سوزم

من نيستم و تو

بي من اين روز را جشن خواهي گرفت

و چه بي من ها و بي تو ها

اين روزها بر ما مي گذرد

تولدت مبارک

بدون شرح

 

 

گاهی...

 

گاهی باید به آدمها ازدست دادن را متذکر شد

آدمها نمی مانند یک جا در را باز میکنند و برای همیشه میروند

گاهی اوقات باید خیانت کرد

 تا ارزش صداقت برای کسی که تفاوت میان این دو را درک نمی کند مشخص شود

گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیده ای و نفهمید تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد

گاهی برسر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت تا ان را کم اهمیت ندانند

گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت تا بدانند که اگر ماندی... رفتن را بلد بوده ای

گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمی داند

خوابم نميبرد…

 

خوابم نميبرد…

به هيچ چيز فکر نميکنم…

جز “او” و ميدانم که خواب است…

و قبل از بسته شدن چشمهايش

به همه چيز فکر کرده است…

جز “من”……!!!

 

روزی...

 

روزي ميرسد که جاي خالي مرا احساس ميکني...

با بغض در دلت ميگويي: کاش اينجا بود...

اما من ديگر در خوابت هم نمي آیم 

حیرت

 

 باورم نميشه


تا ديروز با من بود الان بايکي ديگه
تا ديروز من جانش بودم امروز يکي ديگه
تا ديروز دلتنگ من بود وامروز ديوانه وار دلتنگ ديگري
تا ديروز گرماي آغوش مرا ميخواست وامروز درآرزوي آغوش يکي ديگه
تا ديروز همه جملات عاشقانه اش براي من بود و امروز فقط نام اوست ورد زبونش

تاديروز خواب مرا مي ديد وامروز روياي او را
تاديروز...
واي خدااااااااااااا
اين ديگه چه رسميه!!!!!!!!!؟

دلم براش تنگ میشه

عروسیت مبارک عروس خانم

 

ازدواجت مبارک سلوایی

برای هردوتاتون آرزوی خوشبختی می کنم

نبار باران

نبار باران!

عاشقانه اش نکن...

...دیگر من و او ما نمی شویم

آرزوم بودی

امروز خداحافظی کردیم سلوا

گفتیم شاید اینجوری بهتره

ولی می دونستی که آرزومی

 کاش رویاهامون برای با هم بودن به واقعیت تبدیل می شد

http://s1.picofile.com/file/7843443438/12.gif

نوازش موهای تو

موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد...
ادامه نوشته

حس خوب بغل كردن

چرا بغل كردن حس خوبي به آدم ميده ؟؟؟

چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خاليه...

ولي وقتي كسي رو كه دوست داري بغلش مي كني...

قلبش اون جاي خالي رو پر مي كنه...

و انگار كه تو صاحب دو تا قلب شدي...



خيلي حس خوبيه...

ولي اي كاش اوني رو كه دوسش داري...

كنارت باشه و بتوني بغلش كني...

اي همه نياز من دوستت دارم

واقعا نمي دانم كه با چه بياني زيبايي عشق تو را بسرايم

تمام غم هاي من با لبخندي كه بر لبهاي شيرينت نقش مي بندد از بين مي رود

تمام شيريني زندگي ام با كوچكترين غمي كه بر چهره تو مي نشيند محو مي شود

عشق من لحظه اي نيست كه در ياد تو و غرق در خيالت نباشم

گلم نمي دانم چطور بگويم كه چقدر دوستت دارم...

و چه اندازه ميزان محبت تو در دلم ريشه افكنده است

فقط آرزو مي كنم كه زندگي ام حتي براي يك لحظه هم كه شده

كوتاه شود و تمام آن را در كنار تو باشم...

روز به روز كه مي گذرد آتش محبتت در دلم بيشتر مي شود

و من به خاطر اين محبت تو از صميم قلب مي گويم كه:

نيازم با تمام وجودم دوستت دارم...

تو ستاره اي هستي در آسمان دلم كه هيچگاه خاموش نمي شوي

تو خاطره اي هستي ماندگار در دفتر دلم كه فراموش نمي شوي

هميشه تو را در ميان قلبم مي فشارم تا حس كني

تپش هاي قلبي را كه يك نفس عاشقانه برايت مي تپد...


چه زيبا بود آن خواب

چه زيبا بود آن خواب،كنار ساحل شانه به شانه هم،آرام آرام قدم ميزديم

دستان پر از مهرش را با دستان خود لمس مي كردم و وجودم سرشار از عشق او بود

در سكوت و تاريكي شب، زير آسمان پر از ستاره ، كنار هم آرام گرفته بوديم

و تمام حرفهاي ما رنگ و بوي عشق و محبت به خود گرفته بود

هر دو از غوغاي دل مستمان مي گفتيم كه با گفتنش شعله هاي آتش عشقمان بيشتر مي شد

او با آن نگاه مهربان،دل عاشق و صداي آرام خود گفت:دنياي من دوستت دارم

من نيز با قلبي عاشق تر از قلب او ، با نگاهي به چشمان مهربانش گفتم:

من هم دوستت دارم اي هستي من، دوستت دارم اي همه قرار من

گفت،گفتم و گفتيم و آن لحظه هاي در كنار او بودن عاشقانه شد

او با حرفهاي شيرين خود مرا به خنده مي آورد

مي گفت و مي گفتم و مي خنديديم

اما افسوس...

افسوس كه با صداي خنده هاي خود از آن خواب شيرين دور شدم



 مرتضي جونم

هنوزم كه هنوزه با حضور خودت خوابهام و رنگي ميكني

مثل اكثر شبا مياي به خوابمو آرومم ميكني

اي كاش هر شب خوابتو ببينم

دوستت دارم عشق من









امتحان عشق

در جلسه امتحانِ عشق

منمانده‌ام و یک برگه ي سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!

در این سکوت بغض‌آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!

و برگه ي سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!

عشق تو نوشتنی نیست..

در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!

وقت تمام است.

برگه‌ها بالا.. 



خدا ما رو براي هم نمي خواست

خدا ما رو براي هم نمي خواست...فقط مي خواست همو فهميده باشيم
بدونيم نيمه ي ما مال ما نيست...فقط خواست نيمه مونو ديده باشيم

تموم لحظه هاي اين تب تلخ...خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو براي هم نمي خواست...خودت ديدي دعامون بي اثر بود

چه سخته مال هم باشيم و بي هم...مي بينم ميري و مي بيني ميرم
تو وقتي هستي اما دوري از من...نه ميشه زنده باشم نه بميرم

نميگم دلخور از تقديرم اما...تو ميدوني چقدر دلگيره اين عشق
فقط چون دير بايد مي رسيديم...داره رو دست ما مي ميره اين عشق


دل نوشته

آهسته مينويسم،با دلي خسته با لبي بسته مينويسم،گرم و پررنگ مينويسم

مينويسم از عشقم،از غم و دلتنگي هاي دل مستم مينويسم

مانده ام غم اين دل عاشقم را با كه بگويم

درد اين دل مستم را چگونه درمان كنم

درمان اين دل پر درد تويي اي عشق من

تويي كه حضورت،صداي آرامت،تسكين اين دل ناآرام من است

امروز كه دلتنگي هايم اوج گرفته بيش از ديروز به بودنت محتاجم

كاش كنارم بودي و مثل هميشه با صداي دلنواز خود آرام دل بي قرارم ميشدي

وجودم پر از دلتنگيست كاش كنارم بودي

كاش...كاش كنارم بودي...


                    


دلتنگي

دلتنگي

عين آتش زير خاكستر است

گاهي فكر ميكني تمام شده

اما يك دفعه

همه ات را آتش مي زند...

...

دلتنگتم عشق من

به قدري دلتنگم كه  اگر گريه كنم ميگويند 

قطره اي قصد نشان دادن دريا دارد.


با یادت شادم

سبز ترین و دلنوازترین تبریک خود را روانه ی  دل مهربانت می کنم

نوروزت مبارک


می دونی چقدر خدا خدا میکردم یه خبری ازت دم سال تحویل برام برسه

دیگه ناامید شده بودم

ولی بالاخره قلبت بر عقلت پیروز شد

هر چند از پیامت احساس سرما کردم ولی همینشم از سرم زیادی بود

دوباره اسمت عکست افتاد رو گوشیم

دوباره...

وای خدا 

دلم میخواد از خیلی چیزا بنویسم

ولی می دونم که نباید بنویسم

آره من و تو باید همدیگه رو فراموش کنیم

باید از هم بگذریم

مثل اینکه فاصله بین من و تو چیزی بیشتر از مسافت و طول راه هست

سال نو مبارک گل من

کاش زندگی شعر بود، برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند


بیهوده میگردم به دنبالت،
وقتی نیستی ، بیهوده نشسته ام چشم به راهت


شاید وقت این است که حسرت گذشته های شیرین با تو بودن را بخورم
تنها بمانم و کوله باری از غم را بر دوش بکشم


دیروز گذشت و پیش خود گفتم فردا در راه است ، فردا آمد و دیدم هنوز دلم چشم به راه است

مدتی گذشت و هنوز هم در حسرت دیروزم ، چه فایده دارد وقتی روز به روز از غم عشقت میسوزم؟


پیش خود میگویم شاید فردا بیایی ،شاید هنوز هم مرا بخواهی !

تقصیر دلم بود نه چشمانم ، این قصه که تمام شد، باز هم اگر بخواهی میمانم


نشستم به انتظار غروب تا یک دل سیر گریه کنم ، شاید کمی آرام شوم ، غروب آمد و بغض سد راه اشکهایم ، شب شد و هنوز نشکسته شیشه غمهایم،


این حال و روز من است ، نیستی که ببینی این روزهای بی تو بودن است
تمام هستی ام تویی ،از لحظه ای که نیستی ، انگار که من نیز نیستم ، انگار مدتی را با عشق زندگی کردم و


بعد از تو ،مال این دنیا نیستم !

از آغاز نیز اهل دیار تنهایی بوده ام ، تو رهگذری بودی و من با تو مدتی آشنا بوده ام...


خواستیم با هم باشیم ولی چه زود صحبت رفتن شد

تازه می خواستم از با هم بودن بگم
از اینکه می تونیم من و تو هم به آرزومون برسیم
از اینکه بالاخره می تونیم تو واقعیت با هم قدم بزنیم
ولی
ولی افسوس و افسوس وافسوس
و آهی از سره درد
مثل اینکه واقعیت دنیا یه چیزه دیگه هست
مثل اینکه من و تو فقط اجازه داریم تو خیالاتمون با هم باشیم
مثل همون روزا که با هم تو خیابونا قدم می زدیم
روزایی که به هوای هم می رفتیم زیره بارون
بدون ترس از خیس شدن و سرما خوردن
آخه دلامون گرم بود به یاده هم
و یا مثل روزایی که با هم رفته بودیم کنار در یا رو ماسه ها قدم می زدیم
و اونقدر حس دوست داشتن بهمون غلبه میکرد که احساسمون در کلام نمی گنجید
یادش بخیر

به نام خداوند عاشق و معشوق

به نام خداوند دل های عاشق

وبه نام خداوند من و سلوا


  سلام

سلام به من سلام به تو

وسلام به همه

سلامی به گرمی دل های منتظر

سلامی به اندازه دلتنگی های عاشقانه

و سلامی به زلالی شب های با هم بودن