متن تواشیح اسماءالحسنی - اعراب‌گذاری شده

نَسئَلُکَ یا مَن هُوَ اللّهُ الَّذِی لا إلهَ إلّا هُوَ الرَّحمَنُ الرَّحِیمُ المَلِکُ القُدُّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العَزِیزُ الجَبَّار المُتَکَبِّرُ الخَالِقُ البارِئُ اَلْمُصَوِّرُ اَلغَفَّارُ اَلْقَهَّارُ اَلْوَهَّابُ اَلرَّزَّاقُ اَلْفَتَّاحُ اَلْعَلِیْمُ اَلْقَابِضُ اَلْبَاسِطُ اَلْخَافِضُ اَلرَّافِعُ اَلْمُعِزُّ اَلْمُذِلُّ اَلسَّمِیْعُ اَلْبَصِیْرُ اَلْحَکَمُ اَلْعَدْلُ اَللَّطِیْفُ اَلْخَبِیْرُ اَلْحَلِیْمُ اَلْعَظِیْمُ اَلْغَفُوْرُ اَلشَّکُوْرُ اَلْعَلِی اَلْکَبِیْرُ اَلْحَفِیْظُ اَلْمُقِیْتُ اَلْحَسِیْبُ اَلْجَلِیْلُ اَلْکَرِیْمُ اَلرَّقِیْبُ اَلْمُجِیْبُ اَلْوَاسِعُ اَلْحَکِیْمُ اَلوَدُوْدُ اَلْمَجِیْدُ اَلْبَاعِثُ اَلشَّهِیْدُ اَلْحَقُّ اَلْوَکِیْلُ اَلْقَوِی اَلْمَتِیْنُ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیْدُ اَلْمُحْصِی اَلْمُبْدِیءُ اَلْمُعِیْدُ اَلْمُحیِی اَلْمُمِیْتُ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّوْمُ اَلْوَاجِدُ اَلْمَاجِدُ اَلْوَاحِدُ اَلصَّمَدُ اَلْقَادِرُ اَلْمُقْتَدِرُ اَلْمُقَدِّمُ اَلْمُؤَخِّرُ اَلأَوَّلُ اَلآخِرُ اَلظَّاهِرُ اَلْبَاطِنُ اَلْوَالِی اَلْمُتَعَالِی اَلْبِرُّ اَلتَّوَّابُ اَلْمُنْتَقِمُ اَلْعَفُوُّ اَلرَّؤُوفُ مَالِکَ الْمُلْکِ ذُوالْجَلاَلِ وَالإِکْرَامِ اَلْمُقْسِطُ اَلْجَامِعُ اَلْغَنِی اَلْمُغْنِی اَلْمَانِعُ اَلضَّارُ اَلنَّافِعُ اَلنُّوْرُ اَلْهَادِی اَلْبَدِیْعُ اَلْبَاقِی اَلْوَارِثُ اَلرَّشِیْدُ اَلصَّبُورُ الّذِي لَيسَ كَمِثلِهِ شَيءٌ وَ هُوَ السَّميعُ البَصيرُ اللّهُمَّ صَلِّ اَفْضَلَ صلاةٍ عَلَى اَسعَدِ مَخلُوقاتِكَ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلِّم عَدَدَ مَعْلُوماتِكَ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِكَ كُلَّما ذَكَرَكَ الذَّاكِرُونَ وَ غَفَلَ عَنْ ذِكْرِهِ الْغافِلُونَ

جریانشناسی نهضت های مرجعیت شیعی ـ حجت الاسلام احمد رهدار ـ 16 بهمن 1392

اساسا در تاریخ ما ایرانیان، هیچ نهضتی بدون رهبری روحانیت نداریم. شاید نهضت محمدتقی پسیان به ذهنتان برسد، که این نهضت هم به دلیل مردمی نبودن و وابستگی به آلمان‎ها شکست خورد. ابتدائا به گونه شناسی نهضت‎های عالمان دینی می‎پردازیم.

نهضت‎های علمی:

دو دسته، رویکرد دفاعی و در برابر شبهات، نهضت‎هایی که اثباتی هستند.

نمونه‎هایی از رویکرد دفاعی:

در اوایل دوره قاجار هنری مارتین در هندوستان مشغول می‎شود، فارسی را یاد می‎گیرد و به ایران مهاجرت می‎کند و کتابی در نقد پیامبر خاتم با عنوان «میزان الحق» می‎نویسد. حدود 40 عالم برجسته بر این کتاب نقد می‎نویسند. هر کدام از این عالمان در گوشه‎ای بودند. چند وقت بعد یک مستشرق می‎آید و نظرات علما را جمع می‎کند و حاشیه‎ای می‎زند که به جایی نمی‎رسد. آن حرکت علما را باید یک نهضت علمی دانست.

حالا ببینید! کتاب آیات شیطانی نوشته می‎شود. تا کنون حتی یک عالم برجسته بر این کتاب نقدی نزده است!

حدود 70 سال قبل در عراق آقایی یک شبهه چند قسمتی به شیعه وارد می‎کند. در بخشی از این شبهه می‎گوید: بیشتر کتاب‎هایی که در تاریخ اسلام نوشته شده، کار اهل تسنن بوده و شیعه اهل تألیف نبوده است. علامه آقا بزرگ طهرانی آمد و فهرست کتب شیعی را نوشت و سی جلد شد. علامه امینی در پاسخ به بخش دیگر این شبهه، الغدیر را نوشت. بخش سوم را هم علامه عسگری پاسخ داد، با کتاب عبدالله ابن صبا. این هم یک نهضت علمی است.

در دوره رضاشاه، درست در زمانی که علمای شیعه خلع لباس می‎شوند، جریان‎هایی به نام دین اجازه فعالیت می‎یابند. شبهه‎های سنگین به شیعه وارد می‎کنند. مرحوم حاج شیخ سراج انصاری جریانی را به راه می‎اندازد و پاسخ شبهاتی را می‎دهد که به شیعه وارد می‎شود و روز به روز در حال افزایش است.

نمونه‎هایی از رویکرد اثباتی:

حرکت علامه وحید بهبهانی در دهه‎های قبل از روی کار آمدن قاجار در مقابل حرکت انحرافی اخباریون را بزرگترین حرکت علمی اثباتی باید دانست.

در زمانه‎ی ما مؤسسه تحقیقاتی امام خمینی زیر نظر آیت الله مصباح. اینکه یک عالِم چندین سال گوشه‎ای می‎نشیند و فکر کند و مؤسسه‎ای ایجاد می‎کند که در عرصه‎های مختلف دین را سرایت می‎دهد.

به نظر من منیرالدین هاشمی، موسس فرهنگستان علوم، نیز انقلابی ایجاد کرده که متأسفانه در نقد این مجموعه برخورد سیاسی و سلیقه‎ای صورت می‎گیرد.

نهضت‎های تبلیغی:

حرکت سیدجمال الدین اسدآبادی؛ تفکر ایشان را تأیید نمی‎کنم. در واقع تفکر ایشان را باید نوعی انحراف دانست. اما به لحاظ تبلیغی ایشان را موفق می‎بینم و مشعل‎دار می‎دانم. اینکه ایشان جهاد بکند و به هند، پاکستان و ... حتی آمریکا برود، مسأله‎سازی کند، عقب ماندگی اسلام، طرح وحدت جهان اسلام و ... را مطرح کند. در مقیاس ایشان شاید کسی را نتوان نام برد.

جریان جامعه‎المصطفی به ظاهر یک دانشگاه است، اما دانشجویان این مجموعه از 100 کشور، با اهداف تبلیغی جذب می‎شوند. من حاصل این کار را در سفرهای خارجی که داشتم دیده‎ام. حدود 80 کالج و 500 مجموعه مرتبط با جامعه المصطفی هستند. کافی است این مجموعه چند سال تعطیل شود تا تأثیر آن را ببینیم.

ما آخوند هستیم؛ با رسالت‎هایی عام! عالمان گذشته برای مردم پل ساختند، مدرسه ساختند و... . این حرف دکتر شریعتی درست است: «دینی که نتواند دنیای مرا آباد کند، آخرت مرا نمی‎تواند آباد کند.» وقتی شهید مطهری داستان راستان را نوشتند، به ایشان گفتند که شما لازم نیست چنین کتابی را بنویسید، کسان دیگری هستند که بنویسند. ایشان گفتند من را چه حساب کردید. من باید از دین جامعه محافظت کنم. نیاز مردم و جامعه وقتی به داستان است، باید داستان بنویسم.

نهضت‎های اقتصادی:

عالمانی داریم که پشت یک مجموعه و شرکت اقتصادی می‎آیند با هدف حمایت از تولید داخلی و قطع ید بیگانگان! حدود 40 مرجع برای مصرف کالاهای این شرکت فتوا می‎دهند. این در طول تاریخ بی‎سابقه است. به شاه نامه می‎زنند که ما متعهد می‎شویم از کالاهای این شرکت مصرف کنیم، کسانی که از این کالاها استفاده نمی‎کنند صیغه عقدشان را نخوانیم و ... .

حالا این کار و جریان را با دوره‎ی خودمان مقایسه کنیم؛ رهبری معظم از حمایت از تولید داخلی سخن می‎گویند، امّا حتی یک نفر از مراجع به پشتیبانی ایشان بلند نمی‎شود و فتوا نمی‎دهد. این آقایان باید در پیشگاه تاریخ پاسخ بدهند!

سید محمدتقی خوانساری در مورد ملی شدن صنعت نفت بیانیه صادر می‎کنند. این بیانیه در کنار بیانیه‎های مجتهدین دیگر باعث می‎شود که آیت الله کاشانی وارد کار شود. در این بیانیه‎ها صراحتا می‎گویند: همین که آیت الله کاشانی هستند، ما اطمینان داریم که جریان ملی شدن صنعت نفت، یک جریان اسلامی است.

حرکت امام موسی صدر در لبنان؛ وقتی ایشان زعامت شیعه در لبنان را به عهده می‎گیرد، لبنان در اوج فساد است. دختران جوان بیکار، یک پای این فساد هستند. ایشان در این شرایط می‎رود و در کنار زعامت، فعالیت‎های اقتصادی را به راه می‎اندازد. در لبنان دانشگاهی ایجاد کردند که توانایی فعالیت‎های اقتصادی را به دانش‎پژویان خود می‎دهد. مسئول این مجموعه می‎گوید: ما خانم‎های بی‎حجاب را نیز می‎پذیریم. اما کار به جایی رسیده که پس از ده سال، تمام خروجی‎های ما محجّبه هستند.

نهضت‎های پنهانی:

حرکت شیخ عبدالکریم یزدی؛ ایشان حوزه علمیه قم را راه می‎اندازد با رویکردی ظاهرا غیر سیاسی، در دوره‎ای که رضا شاه ملعون در پی این چنین افرادی است. همین حوزه علمیه، امام خمینی و شهید مطهری را پرورش می‎دهد.

علامه طباطبایی در همین بستر رشد می‎کند. کار به جایی می‎رسد که بعضی ساده اندیشان ایشان را ضد انقلاب می‎دانند؛ چرا؟ چون ایشان یک بار هم در جریان انقلاب توسط ساواک دستگیر نشده! مگر می‎شود ایشان را ضد انقلاب دانست؟! در زمانی که شبهات فلسفی مارکسیستی وجود دارد، ایشان دست به نوشتن تفسیر المیزان می‎زند. خروجی این نهضت علامه طباطبایی می‎شود جریان تفسیر تسنیم، می‎شود جریان مؤسسه امام خمینی و ... .

نهضت آیت الله خویی در حوزه نجف نیز به همین وجه است. شاگردپروری این نهضت، بسیار پربرکت است. متأسفانه توسط جریان باطل انجمن حجتیه از ایشان تفسیرهای غلطی ارائه شده، مبنی بر این که ایشان ضد انقلاب است و با انقلاب مخالف است. من به واسطه‎ی دو پایان‎نامه‎ای که در قم نوشته شد، به اسنادی دست یافتم که نشان می‎دهد در دوران جنگ تحمیلی حضرت امام اجازه ندادند از سهم امام برای تهیه اسلحه استفاده شود، اما آیت الله خویی این اجازه را دادند و بخشی از اسلحه مورد نیاز ما از همین طریق مهیا شد. تمام این حرف ها باعث نشود که بگوییم آقای خویی مثل امام خمینی بودند. خیر! امام خمینی چیزی دیگر است. ما با حضرت امام و الگوی ولایت فقیه از همه‎ی مکتب ها عبور کردیم و رد شدیم، کیلومترها رد شدیم! امام به ما یاد داد که اگر مجتهد هم هستیم، نباید در کنج کتابخانه باشیم! بله، حرکت آیت الله خویی عظیم است؛ اما از آنجا که ما امام و انقلاب اسلامی را دیده‎ایم، نمی‎توانیم دیگران به حساب بیاوریم!

نهضت‎های حماسی:

این نهضت خودش دو دسته است: 1ـ دسته‎ای که مسأله محور است و مثلا در برابر یک قرارداد شکل می‎گیرد؛ نهضت میرزای شیرازی، نهضت در برابر فراماسونری و ...  2ـ دسته ای که به دنبال شکل گیری حکومت هستند؛ نهضت مشروطه و نهضت حضرت امام.

برجسته ترین نهضت در این مجموعه نهضت‎ها، نهضت امام خمینی است، که همه چیز را متحول کرد.

در جمع بندی باید بگوییم که علمای دین در طول تاریخ اقدام کردند، اما اگر به سرانجام و تشکیل حکومت نرسیدند، به این علت بود که ظریفیتش وجود نداشت. امام خمینی در سر سفره عالمان دیگر این انقلاب را شکل داد. مگر می‎شود امام خمینی از تجربه عالمان دیگر استفاده نکند و این انقلاب را به پا کند. حضرت امام روی دوش پرورش یافتگان مکتب آیت الله بروجردی این انقلاب را به پا کردند. امام در تداوم یک سلسه است و همین است که با رفتن ایشان جریان ادامه یافت و قطع نشد. به قول حضرت آقا انقلاب اسلامی موقف ماست و هدف ما نیست ما باید به تمدن اسلامی برسیم.


مطلب مرتبط: اطلاعیه سلسله نشست های"تبیین نسبت حوزه و انقلاب"

اصلاح نیّت 3 ـ استاد روح

کتابی که علمای گذشته به عنوان کتاب زیر بالشتی معرفی می‎کردند، "معراج السعاده" است.

کسی که نتوانسته ریشه‎ی ریا را بخشکاند، در تنهایی و خلوت اعمال را به جا آورد و اگر عملی آلوده به ریا شد، آن عمل را اعاده کند.

ای کاش سخنرانی‎ها به جای هزارتا، پنج تا بود، ولی اهل عمل بودند. مردم چند کیلومتر پیاده می‎آمدند تا در نماز شهید دستغیب شرکت کنند. این نماز، انسان ساز بود!

ما قرار است مصلح اجتماع باشیم؛ باید حواسمان باشد، اگر واقعا در ما خبری نیست از وارد شدن در عرصه‎های مختلف بپرهیزیم. در احوالات مرحوم نائینی است که ایشان در اولین جلسه منبرشان، در همان ابتدای کار بسیار گریستند؛ می‎گفتند کار به کجا رسیده است که من باید برای شما سخنرانی کنم!

ای عالِم! تا از خود فارغ نشدی، به دیگران مپرداز! بر کرسی مناصب شرعیه مگذار که خود و دیگران را فاسد می‎کنی. علاوه بر اینکه تا آدمی از خود فارغ نشود، کلامش در دیگران تأثیر نمی‎گذارد.

آیا تمام این حرفها یعنی این که دست به کاری نزنیم؟ عده‎ای بعد از نزول آیه‎ی «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون(صف، آیه 2)»، گفتند ما دیگر دست به کاری نمی‎زنیم! پیامبر همه را جمع کردند و فرمودند: قولوا و افعلوا!

اگر قرار شد شما کاری را انجام دهید، مثلا منبر بروید، ولی یک نفر دیگر هم پیدا شود؛ آیا خوشحال می‎شوید، یا ناراحت؟ اگر ناراحت می‎شوید، بدانید که بدون شک کارتان را برای خدا انجام نمی دهید.

فلسفه سیاسی اسلام ـ استاد واسطی ـ 15 بهمن 1392

بحث پیرامون محورهای فلسفه سیاسی اسلام است در مباحث فلسفه سیاسی در سه محور؛ هویت سیاست، سازه‎های سیاست، فرآیندهای سیاست بحث و گفتگو صورت می‌پذیرد.

هویت سیاست:

سیاست یعنی: برنامه‎ریزی برای مدیریت کلان اجتماعی. اگر کسی بگوید من با سیاست کاری ندارم، یعنی برایم مهم نیست که جامعه ی من چگونه باشد، رسانه من چگونه باشد، نظام آموزشی من چگونه باشد و ... .

آنهایی که خود را از سیاست کنار می کشند، غالبا از بداخلاقی‎های سیاسی نفرت دارند. مسلمان و به خصوص یک طلبه نمی تواند خود را از سیاست به معنای تلاش برای بهینه‌سازی برنامه‌ها و مدیریت کلان اجتماع کنار بکشد.

سازه‎های سیاست:

عقل بشر به جایی رسیده که در مورد ضرورت تشکیل حکومت بحثی ندارد. بحث در مورد این است که چه کسی و با چه برنامه‎ای می‎خواهد بر آنها حکومت کند. هر جامعه‎ای به دنبال پاسخ این سؤالات است: مشروعیت حاکم، منبع قانون و حیطه اختیارات حاکم. اگر سیاست مدیریت کلان است، عناصر و متغیرهای اصلی آن چیست؟

چهار عنصرِ «سرزمین، جمعیت، قانون و دولت» عناصر اصلی در فرآیندهای سیاسی هستند. نوع سیاست تابعی است از خصوصیات سرزمین، جمعیت، قانون و حاکمیت (دولت).

عده‎ای در سرزمینی با خصوصیات مشترکی که باعث تشکیل اجتماع شده، حرکت می‌کنند؛ این حرکت طبق برنامه‌ای توافق شده است، آن برنامه قانون است و حاکمیت است که این قانون را اجرا می کند.

فرآیندهای سیاست:

هویت ملی:هویت ملی بر اساس نظر اسلام، هویت فکری است؛ در اسلام تقسیم سرزمین‌ها و افراد به دو فضای «دارالکفر و دارالاسلام» انجام می‌شود ؛ نه به واسطه‎ی میزان درآمد و نه به واسطه‎ی طبقه‎ی اجتماعی یا سرزمین یا زبان یا نژاد.

اهمیت این هویت مشترک در چیست؟ فرض کنید که کشورهای اسلامی مرزهای فرضی خود را بردارند. تاریخ مشترک، پول مشترک، قوانین قضایی و مدنی مشترک، زبان مشترک و رسانه‎ی مشترک داشته باشند. اگر این کارها صورت گیرد، چه قدرت عظیمی برای امت واحده‎ی اسلامی ایجاد می شود. استکبار هم بر روی این موضوع رصد دارد و برای جلوگیری از این امر، به شدت اقدام می‎کند. حضرت مهدی (عج) نیز این کار را خواهند کرد؛ یکپارچه سازی امت اسلامی.

نوع حکومت اسلامی:

نوع حکومت، تابعی از قوای حکومتی است. بر اساس نظریه ولایت فقیه، تمام قوا در وجود ولی فقیه قرار گرفته است. مدل حکومت متمرکز است، نه حکومت با مدل تفکیک قوا.

در فلسفه سیاسی اسلام رؤسای قوا، معاونین ولی فقیه هستند که منصوب ایشان هستند تا ولی فقیه رؤسای قوا را تنفیذ نکند، رسمیت نمی‎یابند. حکومت فعلی ترکیبی از تفکیک قوا و حکومت متمرکز است. در قانون اساسی اول، ولی فقیه اختیار انحلال مجلس را داشت و با متمم قانون اساسی این اختیار از ولی فقیه سلب شد. امیدواریم روزی این اختیار را به ولی فقیه بازگردانند.

انسان ها آزادند، می توانند اختیار خود را عملی کنند. اما آیا می شود هر کسی، هر کار را که خواست عملی کند؟! وجود محدودیت‎ در آزادی مطلق را عقلاء بشر پذیرفته‌اند؛ سخن در منشاء تعریف این محدودیت‌هاست.

در اسلام، این محدودیت‎ها را خداوند تعیین می‎کند. واجبات و محرمات تعیین‎کننده‎ی حداقل این حدود هستند. در اسلام عالم‎ترین فرد به أمرالله حکومت را در دست می‎گیرد. او نظر خدا را استخراج می‎کند و در تطبیقش تشخیص خود را عملی می‎کند لذا حیطه اختیارات ولی‌فقیه در چهارچوب شرع است.

مشروعیت رهبر:

مشروعیت تابع علم و آگهی است. علم و آگهی برتر، علم خدا و تجلی آن در دین است. دین شناس به دنبال کشف نظر خداوند در امور مختلف زندگی است.

فرد دین شناسی را که بتواند با روش موجّه نظر خداوند را استخراج کند از کجا تشخیص بدهیم؟مجلس خبرگان این انتخاب را انجام می‎دهد؛ افرادی که متخصص این کار هستند. این متخصصین را باید کسانی انتخاب کنند که دستی در این کار دارند.

مردم عمومی یا دارای تخصص‌های دیگر چه کاره‎اند؟ خداوند این حق را به مردم داده است که فرد تعیین شده توسط خبرگان را بپذیرند یا نپذیرند، لذا مشروعیت و مقبولیت دو چیز هستند؛ مشروعیت را خبرگان تشخیص می‎دهند، امّا مقبولیت را مردم با بیعت نشان می‎دهند. نفوس باید به سمت ولی فقیه گرایش پیدا کنند. در ابتدای انقلاب اسلامی رأی مردم به جمهوری اسلامی، در واقع بیعت با رهبری بود.

برای این که یک نفر بتواند به عنوان ولایت فقیه انتخاب شود آیا علم و فقاهت کافی است؟ خیر؛ ولی فقیه باید علاوه بر عالم بودن، مهارت حرکت در مسیر توحید و عرفان را داشته باشد. چیزی که نفوس را به سمت خدا حرکت می دهد، عرفان است. عرفان آن چیزی است که حس وجود خدا را در جامعه جاری کند. فرد رشد یافته، خانواده رشد یافته و جامعه رشد یافته، آن است که حس حضور و جریان خدا را در خود داشته باشد. اگر بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی (رحمه‌الله‌علیه) و مقام معظم رهبری (مدظله) آشنای با تهذیب و عرفان نبودند، می‎توانستند این حرکت نفوس را ایجاد، مدیریت و ادامه دهند؟!

نظارت بر رهبری چگونه است؟

مجلس خبرگان وظیفه دارد کسی را که شایستگی ولایت دارد کشف کنند، رهبری را به او بسپارند و بر استمرار شاخص‌های مشروعیت در او نظارت کنند. این نظارت، نظارت بر ولیّ نیست، نظارت بر بقاء صفات لازم برای مشروعیت است.

حیطه‎ی اختیارات ولی فقیه:

اختیارات ولی‌فقیه در حکومت اسلام، جواز دخل و تصرف در کلیه شؤون فردی و اجتماعی است و این جواز در حیطه عمل به شرع تعریف می‌شود. از این حیطه اختیارات، اصطلاحاً «ولایت مطلقه» تعبیر می‌شود.

ولایت مطلقه یک اصطلاح فقهی است، در مقابل ولایت مقیّده. تمام فقها در اینکه حق فقیه تصرف در امور حسبه، قیمومیت و قضاوت است، مشترک هستند. این همان ولایت مقیّده است. ولایتی که به امور اجتماعی کاری ندارد.

برخی از فقها به استناد ادله ولایت‌فقیه، این ولایت را استمرار ولایت معصوم علیه‌السلام می‌دانند لذا قائلند که حیطه‎ی اختیارات فقیه، همان حیطه‎ی اختیارتی است که پیامبر و ائمه علیهم‌السلام در امور فردی و اجتماعی داشتند.

ما که معتقد به ولایت مطلقه فقیه هستیم؛ یعنی ولی فقیه باید در تمام شئون فردی و اجتماعی مورد نیاز جامعه نظر خداوند را استخراج و پیاده‎سازی می‎کند.

فرق معصومین با ولی‌فقیه در این است که امام علم تشریع فروع و در نتیجه حق تشریع فروع را دارد، امّا ولی فقیه حق تشریع ندارد بلکه ولی فقیه حق تطبیق شرع بر مصادیق و پاسخ به نیازهای جامعه بر اساس دین را دارد. براین اساس محتمل است که مجتهد یا متخصصی در موضوعی با نظر ولی‌فقیه مخالف باشد لکن شرع اجازه خروج و قیام در برابر فقیه مبسوط الید را به او نمی‌دهد و ناقد موظف است از مکانیزم «النصیحه لائمه العدل» استفاده کند و نقد خود را با ادله ابتدا به رهبر و سپس به خبرگان امت برساند.

ما تا نتوانیم تبعیت کامل از ولی فقیه، علم و عالم کامل را داشته باشیم، آن زمان که امام زمان (عج) ظهور می‎کنند نیز به طور تام مطیع ایشان نخواهیم بود.


مطلب مرتبط: اطلاعیه سلسله نشست های"تبیین نسبت حوزه و انقلاب"

اصلاح نیّت 2  ـ استاد روح

بسم الرحمن الرحیم

چون شنیده ایم که خداوند ارحم الراحمین است، فکر می کنیم که خداوند اهل حساب و کتاب نیست. هر قدر به حساب خودمان بیشتر برسیم، راحت تر خواهیم بود

وَ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ قَريناً (نساء، 38)

انسانی که آغشته به ریا می شود از ایمان هیچ بویی نبرده است؛ نه به خدا ایمان دارد، نه به آخرت ایمان دارد و به طور قطع به پیامبران هم ایمان ندارد. کسی که در مباحث اعتقادی بی پناه شود، به طور قطع شیطان همراه او می شود. عاملی که باعث همه ی اینها چیزی جز ریا نیست!

تمرین کنیم که کارهای کوچک را برای خدا انجام بدهیم. کسی که وزنه های بزرگ را برمی دارد، اول از وزنه های کوچک شروع کرده است. به این صورت است که مزه ی کار خدایی زیر زبان می آید.

آقای حق شناس می گفتند: پیش آقای شاه آبادی درس می خواندم. گفتم: آقا هرچه می گردم هم مباحثه پیدا نمی کنم. ایشان گفتند: غصه نخور، خودم با تو مباحثه می کنم.

وَ مَا ذَا عَلَيهِمْ لَوْ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ  وَ كاَنَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيمًا (نساء، 39)

چه می شد و چه چیزی را از دست می داد آن فرد اگر احتمال می داد که خدایی هم هست تا برای او کار کنم. خداوند است که از همه خوش حساب تر است. اوست که بر همه چیز آگاه است.

ساحران درگاه فرعون وقتی در مقابل موسی قرار گرفتند، به حضرت گفتند: تو شروع می کنی یا ما؟ همین تعارف کوچک و ساده، باعث شد که هدایت شوند.

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!

إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ  وَ إِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَ يُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا(40)

خدایی که ذره ای ظلم نمی کند، اگر ذره ای حسنه بدهی، چند برابرش می کند. حالا ما هر کار می کنیم حتما باید به همه اطلاع بدهیم!

شهید مطهری آمده است قم و درس می خواند. آقای بروجردی را خیلی دوست دارد، اما مشکلاتی بین آنها به وجود آمده. ایشان برای حل این مشکل به تهران می رود. اما توان مالی نداشت که خانواده را هم از قم به تهران بیاورد. ایشان از همان ابتدا که به دانشگاه نرفتند، بلکه در یک مسجد مشغول نماز شدند. آقای کوشان پور (شاید و به احتمال زیاد اولین بار است که اسم این آقا را می شنوید) آدم خیری بود. متوجه شد که آقای مطهری 5 شنبه و جمعه ها نیستند. پس از بررسی ها متوجه شد که ایشان این دو روز به قم می روند. به ایشان کفت که چرا خانواده تان را تهران نمی آورید؟ گفتند: نمی شود! گفت: شما فقط یک دست خط از آیت الله بروجردی بگیرید، بقیه اش با من! شهید مطهری گفتند: نه! نمی شود! فقط همین. به ایشان گفت: شما سه روز در هفته احکام بگویید و سه روز هم تفسیر قرآن. شما این کار را بکنید، تأمین مسایل مالی آن با ما! این باعث شد که شهید مطهری خانواده ی خودشان را بتوانند به تهران بیاورند. شهید مطهری از این طریق زمین نخورد. کم کم شهید مطهری در جاهای مختلف جا افتاد. آقای کوشان پور زمینه چاپ خیلی از کتابهای شهید مطهری را فراهم کردند، اما اسمی از ایشان به میان نیامد. حالا آیا خداوند این بنده ی مخلص را فراموش می کند؟!

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى‏ كاَلَّذِى يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ  فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا  لَّا يَقْدِرُونَ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ  وَ اللَّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(بقره، 264)

انسانی که ریا کار می شود، حوادث که پیش می آید و اعمال خودش را بررسی می کند، می بیند که هیچ چیز باقی نمانده است. زحمت کشیده است، اما نمی تواند آنها را نگه دارد. کسی که هیچ ندارد، کافر است! پس ریا کار را قرآن کافر می شمارد!

پس اى عزيز، بيدار شو و پنبه غفلت را از گوش برون كن و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما، و بدان كه تو را از خداى تعالى براى خود آفريده، چنانچه در حديث قدسى مى‏فرمايد: «يابن آدم خلقت الأشياء لأجلك، و خلقتك لأجلى.» «علم اليقين، ج 1، ص 381» يعنى «اى پسر آدم، همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خود آفريدم.» و قلب تو را منزلگاه خود قرار داده. تو و قلب تو يكى از نواميس الهيه هستيد، حق تعالى غيور است نسبت به ناموس خود، اين قدر پرده درى مكن به ناموس حقّ تعالى، دست درازى را روا مدار. بترس از غيرت حق تعالى كه تو را در اين عالم همچنان رسوا كند كه هر چه خواهى اصلاح كنى نتوانى. تو در ملكوت خود در حضور حضرات ملائكه و انبياء عظام پرده ناموس الهى را پاره مى‏كنى، و اخلاق فاضله را، كه به واسطه آنها اوليا تشبه به حق پيدا مى‏كنند، تسليم غير حق مى‏كنى و قلب خود را به دشمن حق مى‏دهى و شرك مى‏ورزى در باطن ملكوت خود، بترس از آنكه حق تعالى علاوه بر آنكه ناموس ملكوت تو را پاره كند و تو را پيش انبياء عظام و ملائكه مقربين مفتضح و رسوا كند، در همين عالم تو را مفتضح كند و مبتلا كند به فضيحتى كه جبران پذير نباشد و پاره شدن عصمتى كه وصله بردار نباشد. حق تعالى «ستّار» است، ولى «غيور» هم هست، «ارحم الراحمين» است، ولى «اشدّ المعاقبين» هم هست. ستر مى‏فرمايد تا وقتى از حد نگذرد. ممكن است خداى نخواسته اين كار بزرگ و اين رسوايى ناهنجار غيرت را بر ستر غلبه دهد، چنانچه در حديث شريف شنيدى. پس، قدرى به خود آى و رجوع به خدا كن و بازگشت به سوى او نما، كه خداى تعالى رحيم است و پى بهانه مى‏گردد براى رحمت. اگر رجوع كردى، به غفران خود ستر مى‏فرمايد عيوب گذشته را و نمى‏گذارد كسى بر آن مطلع شود، و تو را صاحب فضيلت مى‏كند و اخلاق كريمه را در تو جلوه مى‏دهد، و تو را مرآت‏ صفات خود مى‏فرمايد و اراده تو را در آن عالم كار كُن مى‏فرمايد چنانچه اراده خود [او] در همه عوالم نافذ است، چنانچه [در] حديثى منقول است كه وقتى كه اهل بهشت قرار گرفتند، نامه‏اى از جانب حق تعالى براى آنها مى‏آيد كه مضمونش اين است: «از جانب زنده پاينده‏اى كه نمى‏ميرد به سوى زنده پاينده‏اى كه نمى‏ميرد. (بخشی از چهل حدیث حضرت امام ـ حدیث دوم)

یا مَن یَقبلُ الیَسِیر و یَعفُو عَن الکثیر، إقبِل مِنی الیَسِیر و اعفُ عَنِی الکَثِیر.


متنی که ملاحظه کردید، حاصل تایپ سخنان استاد روح در جلسه ای است که به صورت هفتگی، روز های سه شنبه ، ساعت ۷ شب، در آدرس زیر برگزار می شود:

مشهد، خیابان رسالت، رسالت ۳۷، بعد از مسجد امام علی النقی، مؤسسه محبان الرضا.

اصلاح نیّت 1 ـ استاد روح

بسم الله الحرمن الرحیم.

خدای قادر، رفتارهای ما را کیلویی محاسبه نمی کند؛ آنچه که به رفتارهای ما ارزش می دهد، انگیزه و نیت است. هرچه با سوادتر بشویم، اصلاح نیات سخت تر می شود.

حضرت امام: قبل از اینکه عمامه ها بزرگتر شود، خودتان را اصلاح کنید.

در مجامع عمومی نمی شود خود را اصلاح کرد. باید خلوت کنیم و محاسبه کنیم. این همه کلاس و مباحثه برای چیست؟ شاید توجیه کنیم که نقش مهمی در دنیای اسلام داریم! آقاجان! کمی آن کلاس ها را کم کنیم و تعطیل کنیم، کتابی که می نویسیم دیگر ننویسیم؛ به نظرتان چه ضربه ای به اسلام وارد می شود؟ حالا که می دانیم به اسلام ضربه ای وارد نمی شود، پس چرا این کارها را انجام می دهیم؟  ... علی نفسه بصیرة!

مهمترین چیز این است که نیت ها درست شود؛ و این امر حاصل نمی شود مگر اینکه با خواسته ی نفس مخالفت شود!

علامه جعفری: علامه سمنانی به من فرمودند که بیایید پیش ما، با شما کار داریم! با قطار به آنجا رفتند. در مسیر یک طلبه جوان و خوش تیپ هم بود. به مقصد که رسیدند، مردم آن طلبه را با علامه جعفری اشتباه گرفتند. طلبه را روی دوش گرفتند. علامه جعفری می فرمودند که من منتظر ماندم که آن طلبه چه می کند. هیچ نگفت که من علامه جعفری نیستم.

یکی از معزلاتی که داریم این است که دور و اطراف ما شلوغ شده است از ابزار های مختلف؛ از خودمان بپرسیم که این همه کتابی که دورمان جمع کردیم، واقعا چقدر به درد ما میخورد؟ کتاب های بزرگ و زیبا؟

خانه از پایبست ویران است، خواجه در فکر ایوان است!

کمی با خودمان خلوت کنیم، تند حرف بزنیم، مثل چهل حدیث امام!


متنی که ملاحظه کردید، حاصل تایپ سخنان استاد روح در جلسه ای است که به صورت هفتگی، روز های سه شنبه ، ساعت ۷ شب، در آدرس زیر برگزار می شود:

مشهد، خیابان رسالت، رسالت ۳۷، بعد از مسجد امام علی النقی، مؤسسه محبان الرضا.