خداحافظی...
از دوستان جانی مشـکل توان بریدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیـــــگر نتوان به هم رسیدن
تا اطلاع ثانوی تعطیل...
از دوستان جانی مشـکل توان بریدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیـــــگر نتوان به هم رسیدن
تا اطلاع ثانوی تعطیل...
گفتم خدایا از همه دلگیرم ! گفت : حتی از من ؟!
گفتم دلم را ربودند ! گفت پیش از من ؟!
گفتم چقدر دوری ! گفت تو یا من ؟!
گفتم تنهاترینم ! گفت پس من ؟!
گفتم کمک خواستم ! گفت غیر از من ؟!
گفتم دوستت دارم ٰ گفت بیش از من ؟!
گفتم خدایا انقدر نگو من ! گفت من توام تو من !!!
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود
افسوس که بجای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
(دکتر علی شریعتی)
غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به جمـــع مردم تنــــــــها خوش آمــدی
بین جمـــــاعتی که مــــــــــرا سنــگ میزنند
می بینمت ، برای تماشــــــا خوش آمـــــدی
راه نجات از شب گیســــوی دوسـت نیســت
ای من! به آخریـــن شــب دنیـــا خوش آمدی
پایان ماجــــــرای دل و عشــــق روشن است
ای قایــق شکسته به دریـــــــــا خوش آمدی
با برف پیــــــری ام سخنی بیـش از این نبود
منت گذاشــــــتی به ســـــر ما خوش آمدی
ای عشـــــــق، ای عزیزترین میـــــهمان عمر
دیــــر آمــــدی به دیـدنم اما خوش آمــــــــدی
آنکه برای محبتت تنش را به تو می سپارد فاحشه نیست،
و آنکه برای به دنبال خود کشاندنت تنش را از تو می دزدد باکره نیست.
معلم شهید (دکتر علی شریعتی)
من که خود راضی به این وصلت نبودم زور بود
درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود
بسکه بودم سر بزیر و در غذا کافور بود
رخت دامادی پدر با زور کرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود
چندباری خواستگاری رفته بودم بد نبود
میوه می خوردیم و کلا سور و ساتم جور بود
این یکی گیسو کمند و وان یکی بینی بلند!
این یکی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود
سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود
خانواده گرچه یک اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم باباش مرده شور بود
کیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سکه مهر خانم مزبور بود
با خودم گفتم که کی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!
شاهدم ناصر سه کلّه با کَرم وافور بود...
زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یک زن دیگر اگر مقدور بود
پیداســــــت هنوز شقایـــــق نشــدی
زندانـــــی زنــــدان دقایـــــق نشــــدی
وقتــــی که مـــــرا از دل خود میـــرانی
یعنی که تو هیـــچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبــریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
عاشــــــق نشدی وگــرنه میفهمیــدی
پاییز بهاریست که عاشق شده اســت

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ــــــ
![]()
کاش میشد لحظه ای پرواز کرد
حرف های تازه را آغاز کرد
کاش میشد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل میگرفت و میشکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

امروز تولد منه
منی که هیشکی هم صدام نبود...
چهره ظاهری محمود احمدی نژاد که سال ۱۳۸۴ آمد و سکان ریاست جمهوری کشور را بر دست گرفت با چهره احمدی نژادی که سال ۱۳۹۲ دولت را تحویل رئیس جمهور یازدهم داد، بسیار متفاوت است.
۱-دیگه کی بود که رقیب بابا باشه یعنی عمرا عزیز بابا بشه؟
۲-دیگه کی بود که بره واسه خونه نون بخره؟
۳- دیگه کی بود که هی شماره بده و منتظر بمونه؟
۴-دیگه کی بود که دخترا تحویلشون نگیرن؟
۵-دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنه و دخترا به چی می خندیدن؟ ؟
۶-دیگه کی بود که اگه یه روز از خونه نزنه بیرون مامان و بابا هی بهش بگن تا کی مفت خوری میکنی؟
۷-دیگه کی بود که ۲ سال بره سربازی؟
۸- دیگه کیه که عرضه گرفتن دیپلمشم نداشته باشه و هرجا بری خواستگاری با شرمساری بگی سیکله؟
۹-دیگه کی بود که جوراباش عین دهنش بد بو باشه؟
۱۰-دیگه کی واسه دافا کادو بخره؟
۱۱-دیگه کی خالی می بست ؟
۱۲-دیگه کی بود که با دیدن دخترها دست وپایش شل بشود؟
۱۳-دیگه کی بود که دخترها خرش کنند؟
۱۴-دیگه کی بود که دخترها سرشون داد بزنند؟
۱۵-دیگه کی بود که ساعت ۷صبح مثل کشیکی ها دم در خونه دختر ها واسته؟ونگهبانی بده؟
۱۶-کی زشت ترین موجود دنیا میشد؟
۱۷-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟
۱۸-دیگه کی مامانا رو دق می داد؟
۱۹-دیگه به کی می گفتن اوا خواهر ببخشید برادر ؟
۲۰- اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟
۲۱- اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟
۲۱- اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟
۲۲-دیگه تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟
۲۳-دیگه کی بود که وقتی همه میرن مسافرت مواظب خونه باشه؟
۲۴-اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟
۲۵- اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟
۲۶- اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟
۲۷-اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟
۲۸-اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟
۳۰-کی شهریور میومد مدرسه؟
۳۱-کی نمره تک کلاسو میگرفت؟
۳۲-دیگه کی بود که داداش دخترها به باد کتکش بگیره؟
قبل از ازدواج!!!!

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد از ازدواج!!!!
در شبکه های اجتماعی عکس منتشر شده که نشان دهنده ی شباهت عجیب حمید لولایی (بازیگر) با حسن روحانی رئیس جمهور منتخب جمهوری اسلامی ایران است.نظر شما در مورد این قضیه چیست؟!



چیز هایی که نشدیم…! (آخر خنده)
ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه…..!!
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم
خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه
موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی
پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن
آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن
مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن……!!!!!
به استاد میگم استاد شما که ۹ دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم
کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن…..
کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم
ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت
تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه
نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه
ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه
مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن
فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه
معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن
کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم
علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم
عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه
شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم
توپ فوتبالم نشدیم ۲۲ نفر بخاطرمون خودکشی کنن
گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده
کبری هم نشدیم تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن
کزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم
بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم
بیا با خود بیندیشیم اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یکسال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی میکنم چندیست
و من از چند شبنم پیشتر خوابم نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است؟
ودر آن ذکر هم یاد خدا خالیست
و گروهی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟
چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازان صداقت نیز دلالیست؟
کاشکی لبخندها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب و نان نداشت
کاش میشد ناز را دزدید و برد
بوسه را با غنچه هایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه میشد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری میشدم
در تب آواز جاری میشدم
بال در بال کبوتر می زدم
آن طرف ترها کمی پر می زدم
با پرستوها غزلخوان میشدم
پشت هر آواز پنهان میشدم
کاش همرنگ تبسم میشدم
در میان خنده ها گم میشدم
آی مردم من غریبستانی ام
امتداد لحظه ای بارانی ام
شهر من آنسوتر از پروازهاست
در حریم آبی افسانه هاست
شهر من بوی تغزل می دهد
هر که می آید به او گل می دهد
دشتهای سبز وسعتهای ناب
نسترن نسرین شقایق آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آنسو تو را پیدا کنم
در دل آیینه جایی وا کنم
چنین گفت رســتم به سهـــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل
مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگرسیخ سیـخی مکن؛مـوی خود
شدی درشب امتــــــحان گرمِ چت
برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت
اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود
که ایمـیلو چت هم به ما رو نمـود
رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا مینمــــاید کبــــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم
چو شوهر در این مملکت کیمــیاست
ز تورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست
خودت را مکن ضــــایع از بهــر او
به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو
در این هشت ترم ،ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس
تو کز درس و دانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی
من از گـــــــــور بابام،پول آورم
که هــر ترم، شهـریه ات را دهـم
من از پهلــــــوانانِ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر
چو امروزیان،وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده وخرج بیست
به قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ای
مسافربرم، بنـده با رخش خویش
تو پولم را میدهی پای دیـــش
مقصّر در این راه، تهمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود
چنیـن گفت سهـراب،ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد و شکر
ولـی درس ومشقم را بیخیـال
مزن بر دل وجان من ضــد حال
اگر گرمِ چت یا اس ام اس شویــم
ازآن به که یک وقت دپرس شــویم
از طرف محمد آریایی

Where do I begin
از کجا آغاز کنم
To tell the story
Of how great a love can be
گفتن ماجرایی را که یک عشق چقدر می تواند بزرگ باشد
The sweet love story
that is older than the sea
ماجرای عاشقانه شیرینی را که از دریا کهن سال تر است
The simple truth about
the love She brings to me
حقیقتی ساده درباره عشقی که او به می بخشد
Where do I start
از کجا آغاز کنم ؟
with her first hello
با اولین سلامش
She gave a meaning
To this empty world of mine.
به دنیای خالیم معنا داد
There is never be another love
عشق دیگری دوباره نخواهد بود
Another time
She came into my life
And made the living fine
زمانی دیگر او به زندگیم آمد و زندگی را زیبا کرد
She fills my heart
او قلبم را پر می کند !
With very special things
او قلبم را با چیزهای خاص پر می کند
With angel songs
With wild imagining
با آوازهای فرشتگان ، با تصورات وحشی
She fills my soul
With so much Love
او قلبم را با عشقی بزرگ پر می کند
That everywhere I go
I am never lonely
که هر جا می روم با عشق او هیچوقت تنها نیستم
With her along.
Who could be lonely
چه کسی می تواند تنها باشد ؟
I reach for her hand
It's always there
به سوی دست هایش دست دراز می کنم ، او همیشه حاضر است
How long does it last
چقدر طول خواهد کشید ؟
can love be measure by the
hours in a day
آیا می توان عشق را با ساعات یک روز اندازه گرفت
I have no answers now
But this much I can say
اکنون جوابی ندارم ولی می توانم بگویم که
I know I ll need her Till the stars.
All burn away
می دانم به او نیاز دارم تا زمانی که ستارگان همه خاموش شوند
And she be there
و او باقی خواهد بود .
How long does it last
چقدر طول خواهد کشید ؟
Can be love measure
by the hours in a day
آیا می توان عشق را با ساعات یک روز اندازه گرفت
I have no answers
Now But this much I can say
اکنون جوابی ندارم ولی می توانم بگویم که
I know I ll need her Till the
'til the stars all burn away
می دانم به او نیاز دارم تا زمانی که ستارگان همه خاموش شوند
And S he'll be there
و او باقی خواهد بود
خون می جهد از گردنم با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی می فهمی؟
خون میخورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در میروم این خانه را هرچند که در نیست
عکس کسی افتاده اندر حوض نقاشی
محبوب من گه میخوری مال کسی باشی
گه میخوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور میدانی
هضیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
این زوزه های آخرین نسل دراکولاست
از بین خواهد رفت اما نه به زودی ها
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
حل میشوم در استکان قرص ها در سم
محبوب من خیلی از این کابوس می ترسم
زل میزنم با گریه در لیوان آبی که
حل میشوم توی سوال بی جوابی که
می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد
از دست های تو به دور گردن این مرد
که آخر قصه طناب دار خواهد شد
از خون تو پاشیده در آینده ای نزدیک
از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد
می چسبمت مثل لب سیگار در مستی
ثابت بکن هستم که من ثابت کنم هستی
سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن واقعا مردن
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هرکس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هرکه میشد هرچه میشد امتحان کردم
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اولین بوسه خودم را و تورا کشتم
هی گریه میکردم به آن مردی که زن بودم
شب ها دراکولای غمگینی که من بودم
و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود
تنهاییم محکوم به سکس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
تنهایی در جمع در تنهای تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو خودارضایی
دل خسته از گنجشک ها و حوض نقاشی
رنگ سپیدت را به روی بوم می پاشی
لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
باور بکن از هیچی دیگر نمی ترسم
پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بو
معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود
گرفته دلم از دو عالم مهم نیست
تورا دوست دارم قسم به خدا که
اگرچه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقط آرزو میکنم که بمیرم
پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست
همان وقت رانده شدن به زمین آه
به خود گفت حوا که آدم مهم نیست
بیا تا علفهای هرزه بکاریم اگر
مرگ گلهای مریم مهم نیست
ببین مرگ هم شانس میخواهد ای عشق
فقط خوردن جامی از سم مهم نیست
نماندست چیزی به جز غم مهم نیست
گرفته دلم از دو عالم مهم نیست
بمانم بخوانم برقصم بمیرم
دگر هیچ چیزی برایم مهم نیست
سید مهدی موسوی
برخیز تو همیشه مرا نور دیده ای
در ماه فرودین همه جا غنچه میدمد
تو 27 شاخه ی گل پروریده ای
ای نخل سربلند شرافت به پای خیز
دستم بگیر از چه چنین آرمیده ای
خاکیست چهره ی تو اگر کاکیه عزیز
قلب تپنده ی من و نور سپیده ای
احمد مباش غافل از الطاف کردگار
آنرا که دیده خالق تو تو ندیده ای
احمد مردانی
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبری میشدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم