خیانت...
مردهای چشم چران...زنهای خائن...
پسرهای شهوت ران...دخترهای پول پرست...
پس چه شد آدمیت...؟؟؟
چیدن یک سیب و این همه تقاص...؟؟؟
مردهای چشم چران...زنهای خائن...
پسرهای شهوت ران...دخترهای پول پرست...
پس چه شد آدمیت...؟؟؟
چیدن یک سیب و این همه تقاص...؟؟؟
نه " سکوت " علامت رضایت...
دنیای غریبیست...
ارزشها "عوضی شده اند "...
و " عوضی ها با ارزش "...
عقربه ها دوتا یکی میپرند...
اما همین که میروی تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم...
جانم را میگیرند ثانیه های بی تو...
مگر من جز لطف و مهربانی رفتار دیگری داشته ام...؟؟؟
مگر تا به حال چند بار آبروریزی کرده ام که اینطور می خواهند آبرویم را ببرند...؟؟؟
نمی دانم چرا این چنین شده...چرا اینها نمی فهمند که آبرو بردن کار درستی نیست...
مگر مسلمان نیستند...؟؟؟مسلمان که باید پیرو خدا و رسولش باشد...!!!
تو بگو اینها مسلمانند...
اینها که هر شب و هر روز گذشته را به رخم می کشند مسلمانند...؟؟؟
خودشان گناهی نکرده اند...؟؟؟پاک پاکند...؟؟؟یک سال است مدام طعنه ام می زنند...
جلوی هر کس و ناکسی آبرویم را می برند...
خداوندا تو که شاهد بودی...از دید تو که چیزی پنهان نبوده...تو حرف بزن...
به آنها بگو که من چطور زندگی کرده ام...بگو درد تنهایی چطور آزارم می داد...؟؟؟
بگو شبها چه خیال هایی به سرم می زد...
بگو جمعه ها چطور با امام زمانم دردو دل میکردم...
آن روزها این آدمها کجا بودند که حالا اینطور از مسلمانی دم می زنند...؟؟؟
خدایا تو بگو...حرف بزن...
بگو به این انسان های به ظاهر مسلمان که بنده ات تنهایی اش را با که قسمت میکرد...
بگو مونس شبهایش که بود...چرا ساکتی...؟؟؟بگو...امام زمان تو چرا ساکتی...
آن روزها هر جمعه زیر لب می گفتم مهدی بیا...بیا و تمام کن این زندگی لعنتی را...
اما نیامدی...امروز دلیل نیامدنت را می فهمم...حق داری...کجا بیایی...؟؟؟
اینها از شمر هم بدترند...به هیچ کس رحم ندارند...حتی امامشان...!!!
این روزها احساس می کنم حوصله هیچکس را ندارد...حتی من...!
منی که طاقت یک ذره ناراحتیش را ندارم...منی که بدون او،بدون لبخندش هیچم...!
این روزها من هم بیقرار گشته ام...نمیدانم چرا مدام دلم می گیرد مثل همان روزهایی که فقط
با خودکار روی کاغذ کمی می نوشتم تا آرام شوم...
امشب هم احساس کردم تنها راه همین است درست مثل گذشته...
امشب دوباره یاد تمام شبهای تنهایی افتادم...شبهای درد دل کردن با دو موجود بی جان قلم
و کاغذ...
خیلی وقت است که تنهایی به سراغم نیامده...خیلی وقت است دلم دردی ندارد اما امشب...!
راستش این کار هم دیگر آرامم نمی کند...!
فقط یک نفر می تواند آرامم کند...آن یک نفر بی جان نیست که ساکت بنشیند،حرفی نزند جان
دارد،احساس دارد،عاطفه دارد به حرفهایم گوش میدهد تا آخرش وبا حرفهایش آرامم می کند...!
اما آن یک نفر امشب کجاست...؟ پس چرا آرامم نکرد...؟
نمیدانم....!!!
اما هرکجا هست خدا پشت وپناهش باشد...من امشب از خدا برایش آرامش را آرزو کردم...
امشب او چیزی نگفت اما من احساس کردم می خواهد تنها باشد...!
امشب تنهایش گذاشتم تا به آرامش برسد...شاید تنهایی برایش بهتر از حرف زدن با من باشد
خداوندا می سپارمش به تو...تو آرامش کن که فقط تو می توانی...تو...!
تو ای آرامش دهنده دلها...تو آرامش کن...!
دل کوچکم امشب بغض کرده،فقط تو را می خواهد...
بهانه ی دیدنت،بوسیدنت خواب را امشب از من گرفته...دلم می خواهد فقط تو باشی...
فقط تو...
یک هفته هست که ندیدمت...می دانم یک هفته زیاد نیست ولی باور کن دلم به اندازه ی
تمام دنیا برایت تنگ شده است...
آنقدر دلم تنگ است که هیچ چیز آرامم نمی کند،درست مثل دختر بچه ای که عروسکش را
از او گرفته اند بلند بلند اشک می ریزد و گریه می کند...
دختر بچه اندکی بعد آرام می شود اما من...!
نمی دانم چرا من امشب آرام نمی شوم...باور کن هیچ وقت مثل امشب این چنین دل تنگت
نبوده ام هیچ وقت مثل امشب اینقدر بی قرار و پریشان نبوده ام...
عجیب است... همیشه برای دیدنت صبور بوده ام اما نمیدانم چرا امشب انقدر بی طاقت شده ام...
دلیلش را نمی دانم اما شاید زیادی دوستت دارم...آنقدر زیاد که اگر هفته ای نبینمت غم تمام
دلم را مثل طوفانی فرا می گیرد...
آنوقت بغض سنگینی گلویم را می فشارد و تا نترکد آرام نمی شوم...
عزیز دل من...ای همه هستی من...عشق زندگیم...تمام دل بستگی ام...
دوستت دارم...تو نباشی من نیز نخواهم بود...
دلم تنگ است کمی...
دلم تنگ است برای دوستان صمیمی
وشاید هم قدیمی...
هیچ وقت فکر نمی کردم کسایی که خیلی دوستشون دارم انقدر ساده ازم بگذرن...
مخصوصا اونایی که....!
مث تو ستاره ای رو توی هیچ شبی ندیدم
خنده ی نازت و عشقم روی هیچ لبی ندیدم
من دارم تازه میفهمم زندگی چقد قشنگه
بخصوص وقتی که قلبم واسه دیدن تو تنگه
حال من عالیه با تو همه چی خوبه عزیزم
نه دیگه غصه ای دارم نه دیگه اشکی می ریزم
دیگه از خدا چی می خوام وقتی دیگه با تو غم نیست
همه چی عالیه با تو، با تو جای هیچی کم نیست
تو یه قلبه ساده داری عاشق سادگیاتم
توی سخترین شرایط من کنارتم باهاتم
تو مث فرشته هایی من به تو علاقه مندم
با تو روی درد و غصه از ته دلم می خندم
حال من عالیه با تو همه چی خوبه عزیزم
نه دیگه غصه ای دارم نه دیگه اشکی می ریزم...
عشق تو زنده ام...
آن گاه که تو پا به این قلب تنهایم گذاشتی زندگیم رنگ سبز بهار را به خود گرفت...
و آن شبهای بی ستاره ام با آمدن تو ستاره باران شد...
آن گاه که تو با حضورت خوشبختی را در زندگیم تضمین کردی باغ سوخته قلبم تبدیل
به فصل بهار دلها شد...
عزیزم خیلی دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصورش را کنی...
دوستت دارم و تا لحظه ی مرگ خواهم داشت...
دوستت دارم....دوستت دارم....دوستت دارم...
آری عزیزم خیلی دوستت دارم...
تنهای تنها بودم ...من بودم و یک دنیا تنهایی...
تو آمدی و مرا عاشق کردی عاشق آن قلب پر از محبتت کردی...
حال که آمدی تا ابد برایم بمان...
بودنت را دوست دارم اما ماندنت را بیشتر...
ای امید و آرزوی من دوستت دارم... .
ای تو فصل بهارم...همیشه یارم...همدم این دلم...دوستت دارم .
ای تو آرامش وجودم همه بودو نبودم...هستی و تاروپودم...دوستت دارم... .
ای تو طلوع زندگیم...دوستت دارم... .
ای تو عشق زندگیم،همیشگی ام،ماندنی ام...دوستت دارم... .
دوستت دارم وخواهم داشت ای تو که لایق این دوست داشتنی... .
عاشقت می مانم وخواهم ماند ای تو که مجنون این دل دیوانه ای... .
بخاطرت جانم را،زندگیم را فدایت می کنم،نثارت می کنم،دوستت دارم که چشمهایم را
قربانی نگاهت می کنم... .
اگر می گویم دوستت دارم از ته دل می گویم...از تمام وجودم می گویم... .
باورکنی،باور نکنی...یک کلام دوستت دارم... .