دنیای این روزای من شده یاد یه آدمایی که خیــــــــــــــــلی آدمن !!!

کم پیش میآد بگن دوســـــت دارم ! کم پیش میآد حال و احوالت رو زودزود بپرسن ولی وجودشون ذرّه ذرّه ی دنیات رو رنگی می کنه ...

همین حس دوست داشتنشون ، همین میدان مغناطیس قلبشون ، بدجوری اسیرت میکنه !!!

دوست دارم این آدما رو که حتی مویرگای چشمشونم وقتی باهاشون حرف میزنی ، دوســــــت دارم رو فریاد میزنه ...

کمن این آدما ولی هستن ...


انگار همین دیروز بود که برگه ی انتخاب رشته را به دستم دادند و اولویت بندی هایی که نمی دانم با چه عقل و منطقی سنجیده بودند را به خوردم!!! ... 

1- ریاضی-فیزیک !

2- علوم تجربی 

3 - علوم انسانی

از یک سو خودم را می شناختم که برای نوازش دستان یک کودک 7 ساله آفریده شده ام ، تا قلم را به دستش بدهم و الف ، ب ، پ را به خاطرش بسپارم !...

آفریده شده بودم تا روان بشری را با موهبت احساسم و فکرم ، به بهترین نحو تربیت کنم و خدا می داند این کم چیزی نبود . اما من مانده بودم میان دلم و عقلم ...

عقلم و فشارهای ذهنی دور وبرم ریاضی را برمی گزید و دلم چیز دیگری میگفت ...

چه چیزی را می خواستم ثابت کنم ؟!

وامروز به آنچه که عقلم می خواست رسیده ام اما ...

من مانده ام و یک بن بست ، که مدام به یادم می آورد هنوز کودک 7 ساله ،چشم انتظار اداکردن الف ، ب ،پ بامن است ! ... و وای بر من که هنوز هم اصرار دارم ، تفاوت های شخصیتی و روحی خود را با مردهای جامعه ام نپذیرم و وای برتو که آنقدر شخصیتم را کوچک شمردی که برای اثبات خودم ، پا در کفشت کردم ! و فراموش کردم که کفش عاریتی بیش زمانی نخواهد ماند ...


دلتنگ شده ام ، به وسعت آنکه این همه تنهایی را برایم به ارمغان آورد ! 

چیزی است درون سینه ام که سخت می فشاردم وآرام بارانی ام می کند . این روزها طعم خوشی برایم ندارد ، اما چه کنم جزاینکه خود را متقاعد سازم که تو آن را برایم رقم زده ای ...

گاهی درتراکم این مه شبانه روی خود رابه دورترین نقطه ی ممکن پرتاب می کنم ،مبادا که ریزش دل بارانی ام ، شبنمی برچهره ات اندازد ...

اما از اینجا که من ایستاده ام توراخوب می بینم ، تویی که نمیدانم دلت با من است ، یا روزمرگی ها اسم شاید نوشته شده ام بر دلت راخط خطی کرده است ...

من حتی به صدای زوزوی بادهم حساس شده ام . پنجره را که وامیکنم ، نه اثری از توست نه صدای تو ...

فقط شب است و سیاهی وسکوت و یک آسمان ستاره که مرا باز چشم انتظار نگاهت می سازند ...

یا بیا وتکه ای از آرامش بی نهایتت برایم بیار ، یا مرا ببر درآسمان بی کرانه ات بکار ...


نمی دانم انگشت اشاره ی احساساتم را رو به چه سمتی گرفته ام که ساز دلم اینگونه کوک می نوازد !

به شکرانه ی این صدای دلنواز هم که شده

این دل آنقدر می نوازد

تا شاید که خودت ، با پای خودت آمدی

وتا به ابد

به دلم نشستی ...

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ، آیا شود ...

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

چه نیکو تصویرگر عاشقانه ایست خدای عاشقم ،که زلیخا را نمادی ساخت ، تا آنکس که در پوسته ی ظاهر شرع مانده ، بر او لعنتی فرستد و یوسف را مظهر قداست و رهیدن از بند هوس نامد و آنکس را که اهل معنی بود ، با تک تک کلمات مقدسش ، سر و سرّی باید...


سال هاست که از نبود یوسف می گذرد و عشقش ذره ای از دل زلیخا محو نمی گردد . مگر زلیخا چه کم داشت که اینگونه روز به روز پیرتر می شد و از خدا طلب مرگ می کرد؟ مگر نه داغ عشقی عظیم که بر دلش مانده بود ، کمرش را روز به روز خمیده تر می کرد !

گویند چو سن از او بگذشته بود ، روزها تا به شب بر در سرای می نشست ، و انتظار نوازش یوسف را می کشید !

آه ای کودکان کوچه و بازار ، که دست آزار و اذیّت بر او دراز می کردید و گه گاه به دروغ نوید بازگشت یوسف را به زلیخا می دادید !

به اینجا که رسیدم ، دلم یاد مولانا کرد . همانجایی که به شمس می نویسد :

زاهد بودم ، ترانه گویم کردی

سرپنجه ی بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم

بازیچه ی کودکان ِ کویم کردی !

آری ، عشق بی حد وحصار ، زلیخای مرا بازیچه ی کودکانی کرده بود ، که چون من ، معنای عشق را نه می فهمیدند و نه به ذهنشان خطور می کرد .

و دلم می گیرد ، وقتی زلیخا در پاسخشان ، دست در پیراهن می کند و مشتی آبنبات به دستشان می ریزد و می گوید : حتی خبر دروغ برگشتنش ، دلم را مست میسازد ...

بارالهــــــــــــا !

عشق زلیخا گونه ات را به دلم بچشان

آمــــــین


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود!

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه تو است که عاقل نمی‌شود!
تکلیف پای عابرمان چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود
خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟!
می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود!
تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی شود...

نجمه زارع


متولد کازرون در سال 61 اما، بزرگ شده ی قم و

                       دانشجوی عمران دانشگاه همدان...


سال 84 و در حالی که 6 ماه از ازدواجش میگذشت ، در بیمارستان قم به اشتباه داروی بیهوشی به وی تزریق شد و بعد از 5 روزدرحالت  کما بودن دارفانی را وداع گفت !!!

  

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست...

محمد علی بهمنی

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد...


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

گاهی از همین جایی که ایستاده ام به عقب می نگرم . حس می کنم آنچه را که در کنار هم چیده ام ، مثل چیدن سنگ ، مثل چیدن کاه روی هم ، یکی درمیان یا می ماند یا به بادی همه چیز به هم می ریزد !

شاید سهم من از این دنیای کوچک تو همین رسیدن های یکی درمیان است !

شاید سهم من همین آرامش بودن توست ، که یکی درمیان کاه هایم را به باد دهد و یا به آغوش بکشد !

و این منم که شروع به چیدن دوباره ی سنگ هایم کرده ام . سنگ هایم را به تو می سپارم...

گرچه نیستی ! اما همین که ردپای بودنت بر کاه هایم بجاماندست ، همین برایم کافیست ...

جای خالی بوسه ات بر دلم را 

 با هرچه پرکردم پر نشد!

این چه جای خالی "بی حدونهایتی" بود 

که بر دلم بجا ماند؟!... 



پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری




همیشه از استاد شهریار شنیده بودم ولی حرفی از ثریا نبود ! چقدر دوست دارم روح لطیف استاد رو . حیف که بعضی آدما تکرار نمیشن ...

استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود.و در نامه نوشته شد بود:

" شهریار عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای سخت متا ثر شدم. گفتم : خدای من این چهره ی دلداه ی  من است.این همان شهریار است. این قیافه ی  نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است. نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم. بطوریکه دختر کوچکم سهیلا علت دگرگونیم را پرسید؟به او گفتم:عزیزم برای جوانی از دست رفته و خاطرات فراموش نشدنی آن دوران.به یاد آن شبی افتادم که می خواستی مرا به خانه امان برسانی.همان که به در خانه رسیدیم گفتم نمی گذارم تنها برگردی و وقتی ترا به نزدیک منزلت رساندم تو گفتی صحیح نیست یک دختر در این دل شب تنها برود و دوباره برگشتیم و آنقدر رفتیم و آمدیم که یکدفعه سپیده دمیده بود. و یادت هست که والدینم چه نگران شده بودند.آیا یادت هست به ییلاقمان پیاده  آمد بودی و من در اتاق به تمرین سه تاری که بمن یاد داده بودی مشغول بودم واکنون نیز گهگاه سه تار را بدست می گیرم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


و روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانیش را که پری خطاب می کردچنین سرود:

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب

دل دهـــد تاوان اگـر تن ناتـوان است ای پــــری

پیل مــاه و ســال را پهـــلو نمـــی کـــردم تهـــی

با غمت پهلو زدم، غم پهــلوان است ای پــــری

هر کتاب تازه ای کـــــــز ناز داری خـــود بخــــوان

من حریفی کهنه ام،درسم روان است ای پری

یاد ایامــــی که دلــــهــــا بود لــــــبریز امیـــــــــد

آن اوان هم عمر بود،این هم اوان است ای پری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت

نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس

کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری

کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود

پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

آنقدر برای از تو گفتن لبریزم 

که ...

نمی گویم !

تو خود از چشمانم بخوان ...


شهریار ملک



نقش مـــــــــزار من کنید این دو سخــــــــــن که شهـــــــریار

با غم عشــــق زاده و با غم عشـــــــــــق داده جــــــــــــــان



http://up.vatandownload.com/images2/qcbio07iktcminwyk8a.jpg


در سالهاى 1325 و 1326 شمسى بار ديگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشريت نگران از پيامدهاى اين اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند.خود استاد شهريار مى فرمودند:


« چنان منقلب شدم که گويى بمب اتم کره زمين را به کلى نابود کرد و پودر آن در فضاى بيکران پخش شد. از جسم خاکى رهيدم . در عالمى اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدايا کمکم کن. پروردگارا، قدرتى مى خواهم که دل آن سلطان رياضى را نرم کنم! اکنون که من مامور اين امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان.»و شعر پیام به انیشتین سروده می شود .بلافاصله این شعر به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و روسی ترجمه می گردد. عده ای مامور میشوندکه شعر را به انیشتین برسانند.


دكتر غلامحسين بيگدلي:

«شنيده‌ام وقتي يكي از اساتيد ادب، ترجمة شعر «پيام به انيشتين» شهريار را براي آن رياضي‌دان و نابغة روزگار مي‌خواند انيشتين با احترام و حيراني سه بار به افتخار استاد شهريار از جاي خود برمي‌خيزد و اشك شوق در ديدگانش حلقه مي‌زند و زير لب زمزمه‌هايي با خود مي‌كند كه كسي نمي‌شنود بجز خدا و انيشتين».


شعر «پيام به انيشتين» استاد شهريار نشانگر روحية والاي انسان‌دوستي و در عين حال ميهن‌دوستي ايشان مي‌باشد .و این هم شعر تاریخی استاد :


*******************

انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،

دوان در سایه روشنهای یک مهتابِ خلیایی

نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان

فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم

از آن هایی که در سعدیه شیراز می رویند


ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها

دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید

درِ خلوت سرای قصرِ سلطانِ ریاضی را.

درونِ کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه

سر از زانویِ استغراقِ خود بردار


به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا

اجازت ده که با دستِ لطیف خویش بنوازد،

به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را

به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.


نبوغ شعرِ مشرق نیز با آیین درویشی

به کفْ جام شرابی از سبوی حافظ و خیام

به دنبالِ نسیم از در رسیده , می زند زانو

که بوسد دست پیرِ حکمت دانای مغرب را


انیشتین آفرین بر تو !

خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی

زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد

حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد

بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست,

تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را


انیشتین ناز شست تو!

نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست

اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

به چشمِ موشکاف اهلِ عرفان و تصوّف نیز

جهانِ ما حبابِ رویِ چینِ آب را ماند


منِ ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،

جهانِ جسم ، موجی از جهانِ روح می دانم

اصالت نیست در مادّه.


انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس

حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد

انیشتین اژدهای جنگ ....!


جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد


چه می گویم؟


مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟

مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟

مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟

انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت

نبوغ خود به کام التیام زخمِ انسان کن

سر این ناجوانمردانِ سنگین دل به راه آور


نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد!

زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن

تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را


انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را

به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.


انیشتین پا فراتر نِه جهانِ عقل هم طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را

کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن

و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.


انیشتین بازهم بالا

خدا را نیز پیدا کن!



در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است!

زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است!

زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است!

زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است!

زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است!

زمان کره اش می‌کشتند که خراب‌کار است !

امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش

 می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش

 را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :


در آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است!

حالا در اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،


عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است،
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،

فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،

کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،

روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،


چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند....

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت ...!!!

احمد شاملو


هنوز هم بعد این همــــــــــــــــــــــــــــــه سال ...

انگار همین دیروز بود!!!


http://up.vatandownload.com/images2/0ogxcgj5uan88zp99eh.jpg



 تن آدمی شریف است به جان آدمیت ؟؟؟

نه...

همین لباس زیباست نشان آدمیت !!!


http://up.vatandownload.com/images/5f56ugpctucbas3hjre.jpg


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


یاد بچگی هایم بخیر ...


همان روزهایی که بزرگترین آرزوی اشتباهم بزرگ شدن بود ! 

همان روزهایی که وقتی می پرسیدند چندتا دلم گرفته؟ ، میگفتم : یکی ... دوتا ...  خیلی زیادش ده تا !


من چه می دانستم که با این آرزوی ناشیانه شعاع دلتنگی هایم به چنــــــــــــــــدین کیلومتر هم میرسد ... 


قرار و خواب، ز حافظ طمع مدار ای دوست!

قرار چیست؟ صبوری کدام؟ و خواب کجا؟



 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

وقتی که باشی عاشقانه هایم کامل می شوند و وقتی نباشی عارفانه هایم 

خوش بحال تو که هم بودنت زیباست هم نبودنت



 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

یه هزاری نصفه گذاشتی لای بقیه پول تاکسیم ، تا بیام بفهمم گازش رو گرفتی رفتی 

پول فدای سرت ! کمر باورهای یکی رو شکستی ! 

می فهمی ... 

ریزه ریزه کمر باورها و ارزش های یکی رو می شکنیم 


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


تاکسی که می ایستد ، قلب من هم متوقف می شود !

راستش را بخواهی، هیچ جای دنیا نمی توانم خیال با توبودن را با این سرعت به جلو برانم!

آرامش میابم ، آنگاه که دستانم در دستان توست


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



آیه 6 سوره هود


وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا ۚ كُلٌّ فِی كِتَابٍ

مُبِینٍ «6»


"و هیچ جنبده‏اى در زمین نیست مگر اینكه رزق او برخداست ، و [او] قرارگاه واقعى و جایگاه موقت آنان را مى‏داند ؛ همه [این امور]در كتابى روشن ثبت است . « 6»"


فراموشت نکرد ایزد در آن حال


که بودی نطفه مدفون مدهوش


روانت داد و طبع و عقل و ادراک

جمال و نطق و رای و فکرت و هوش


ده انگشتت مرتب کرد بر کف


دو بازویت مرکب ساخت بر دوش


کنون پنداری ای ناچیز همت


که خواهد کردنت روزی فراموش ؟

سعدی


 "انّی تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ"
"من، بر «الله‏» كه پروردگار من و شماست، توكل كرده‏ام! هيچ جنبنده‏اى نيست مگر اينكه او بر آن تسلط دارد; (اما سلطه‏اى با عدالت! چرا كه پروردگار من بر راه راست است!" 56 هود 

از کوزه همان برون تراود که در اوست !


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

عقرب ، موجوداتی که بمحض تولد ، دسته جمعی شکم مادر خودشون رو پاره کرده و تمام محتویات رو می خورن و کسانی که به لانه عقرب نگاه کرده باشن ، پوست های بدن مادر رو می بینن ! 

این از کودکی این حیوان و آن هم از بزرگیش ! نمی تونست بزرگی بهتر از این داشته باشه ...


                      ***********************************************


در تصانیف حکما آروده‌اند که کژدُم (عقرب )را ولادت معهود (تولد عادی)نیست چنان که دیگر حیوانان را، بل احشای(آنچه درون شکم است) مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آنست
!!! باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنین نتوان بودن در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!!!

 
پسرى را پدر وصیت کرد 
کاى جوان بخت یادگیر این پند
هر که با اهل خود وفا نکند 
نشود دوست روی و دولتمند


حکایت 9 گلستان ... باب در تاثیر تربیت 


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


همیشه به آمار غیرکارشناسانه رسانه ها مشکوک بوده ام ، گمان کرده اند بچه ایم !

تو جوابم را بده . اگر دما هوا اینقدر بالاست ، پس سردی دستان من و تو از چیست ؟! 



باور کنید فقط چند ساعت ازتعمیر آسفالت زندگی ام میگذرد ،

 لطفا تا شکل گیری کامل جاده ، از قدم زدن روی آن جدا خودداری فرمایید !!!

محققان دریافتند که عبور از مرحله ی کودکی به بزرگی با گشادی قلب همراه است . آنقدر گشاد که آن را یارای تنگ شدن نیست !

حق با مادربزرگ بود 
عاشقی جز با قلبی کودکانه ممکن نیست !

مست نگاه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com
نقاشی بچه ها را باور کنیم ! آنگاه که چهره ات هیچ شباهتی به نقاشی طفل معصوم ندارد ، به جای خندیدن فقط از او بخواه توضیح دهد که چرا صورتت را در خورشید به نمایش گذاشته ؟!

چرا دهانت بیش از اندازه بزرگ است ؟ ! چون دیروز دعوایش کردی !!!

چرا ... ؟

چرا ... ؟

چرا ... ؟


صداقت و پاکی نگاهشان خرابم میکند ! این نقاشان بی شیله پیله را باور کنیم !


 
 
گاه یك سنجاقك

به تو دل می بندد!!!

و تو هر روز سحر...
 
می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه...

از خم پیچك نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند!

یا كه از قطره آب كف دستت بخورد

گاه یك سنجاقك

همه معنی یك زندگی است

 


ماه بالای سر آبادیست !

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

ماه بالای سر آبادیست !

زیباست چنین مطلعی که یاد تو در آن باشد . زیباست آن زمان که ستارگان دیدار هر دوی ما را به نظاره نشسته اند . زیباست آنچه که مرا به سویت کشانده و نمی دانم که چیست !


دلم هوای پرکشیدن در هوایت را دارد. چه بگویم که اینجا تو را کم دارم . گمان می کردم که ساعت ها تمرین نفس گیری می کنم اما از تو چه پنهان هوایم اکسیژن دارد، نیتروژن دارد، همه چیز دارد الا تو را . تو را کم دارد !

تو که نباشی نفس هایم به شمار می افتند .


فرو رفت از غم هجرت دمم ، دم می دهی تا کی؟

دمار از من برآوردی ، نمی گویی برآوردم!


زیبایم ! یا نزدیکتر آی و بگذار تا وجودم بوی تو را به اعماق خود کشد و سرتابه پا مستم کند ، یا بال و پرم ده تا همین امشب ، آری همین امشبِ امشبِ امشب دور از دیدگان شهر عنان بندم .


نه راه است اینکه بگذاری مرا بر خاک و بگریزی !

دمی بازآ و بازم پرس ، تا خاک رهت گردم


کاش می دانستی دلم چه سان هوای آغوشت را دارد ...

فرشته بی بال و پرت

شب بی سحر

 


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


وقتی دلت می گیره بدجوری هوای بعضی ها رو می کنی !


هوای دو دقیقه دردودل کردن ، هوای دو دقیقه کنارشون نشستن ، هوای دو دقیقه نگاهشون کردن واسه آروم گرفتن .


اصلا یه رنگی هستن تو ذهنم ، نمی دونم ، شاید اسمش رو بشه


گذاشت:


به رنگ خدا!

به ناگاه خود را کلمه ای میابی که معنایت منم !


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


به نام او که مرا آفرید ، تا نه به عنوان یک مرد ، بلکه به عنوان یک انسان ، بلکه به عنوان یک زن ، وجودی که تجلی گاه صفات عظیم اوست ، گوهر وجودی خویش را بیش از پیش درک نمایم .

 گاه آنقدر هجوم کلمات بسیار است که فراموش کردن کل کلمات را آسان می نماید ! اما آنچه که سررشته است و رشته ی کلامم را به خود پیوند زده ، پذیرش حقیقی این جمله است : من یک زنم نه یک مرد . نه مرد بوده ام و نه می خواهم که باشم . در طبیعت هم چه در جانوران و چه در نباتات نمی توانند جای هم نقش بازی کنند . نقش بازی کردن مساویست با عادت کردن تا که ذره ذره خوردشدن خویش را به نظاره نشستن و فرو رفتن در باتلاق بی معرفتی نسبت به خود و در انتها سرنوشت ناگزیر نابودی...

بررسی چرایی اینکه چرا کمتر زنی که زن بودن خود را ثابت کرده باشد به چشم دیده می شود ، مرا به سمت مسائلی از قبیل شعارهای تساوی حقوق زن و مرد کشاند. آنگاه که تساوی را برایم تساوی حق ارث ، حق دیه ، تساوی در حق ازدواج ، حق طلاق ، سرپرستی بچه ها ، تساوی در مسائل کاری و تساوی در هرچیزی که فکرش رابکنی معنا کردند !چه خوش باورانه به دنبال مساوی شدن تک تک این حقوق بودم ولی ، اندکی مکث ! ...اندکی فکر ! ...

به وجدان خودم رجوع کردم ! به راستی ، آیا مشکلات اصلی من و جامعه ی زنان من اینهاست ؟!بعید می دانم ...

آیا مشکل فریادهای من وتو پول است ؟ چند زن در این شهر ، در این کشور می شناسم ،که پول کارکردن های روزانه در خانه ، پول بچه داری های شبانه و روزانه ، پول ساعت هایی را که نخوابیده اند ، پول ساعت هایی را که می توانسته صرف خود کند و نکرده را طلب کند ؟

درد من و امثال من پس از یک ازدواج ناموفق آن مهریه کذاییست و همه چیز حل شد؟

درد من پرداخت دیه ی 20 یا دوبرابر آن 40 میلیون تومانیست که پس از مرگم به خانواده سپرده می شود ؟ چه فرقی به حالم می کند که 20 ملیون بیشتر بدهند که یک ماشین صفر زیرپای پسرم باشد ؟ آیا اصلا آنها دل این را دارند که از پول مرگ من بخورند؟

آیا مشکل اصلی من این است که تو می توانی 4 ساعت بیشتر از من کار کنی و اضافه حقوق بگیری ؟

 مشکل اصلی من 40 به 60 شدن سهم دخترها به پسرها در دانشگاه هاست ؟

باور کنیم که نه ! نیست ! مسئله ی اساسی من، اول فکر خودم نسبت به خودم ، آنگاه فکر تو نسبت به من  . تویی که در فکر خودت و من مردی . بلی جنس برتر ! جنس متفکرتر ! جنس قدرت مندتر ! شاید نتوانم فکر تو را فعلا تغییر دهم اما آنچه که از تجربه آموخته ام نشان می دهد که مردم آنگونه با  تو رفتار می کنند که تو خود خواهانی . خود را کوچک دیدی ، کوچک می بینند ! بزرگ دیدی ، در نظرشان در عرشی !اگر بعضی از اختلالات ذهنی ام رفع گردد ، بهتر می توانم تفاوت آنچه که در حقوق بین من و تو مساوی نیست را ببینم و اینقدر سعی نکنم بین خودم و تو تشابه برقرار کنم .

تمام تلاشم را کردم که مثل تو در یک رشته فنی قبول شوم . توانایی های خودم را پابه پای تو به اثبات رساندم ! خواستم بفهمی و ثابت کنم که آنچه که شنیده ای از نظر عقلی از من برتری اشتباهی بیش نبوده . هیچ خوشحالی آنی بالاتر از این نبود که امتحانی را جز نمرات بالا بودم و به تو ثابت شد که با هم درس خواندیم ، سر یک کلاس با یک استاد نشستیم ولی ضریب هوشی من بالاتر بود .پا به پای تو دوشیفت کار می کنم . ساعت هایی را که استعداد و توان آن را دارم که نظام تربیتی و آموزشی کل جامعه را به دست گیرم و وقت هایی که باید صرف می شد تا مدارج عالی روانشناسی خانواده ، روانشناسی خودم را مطالعه کنم ، زمان هایی که باید صرف می شد تا نقش خودم را بازیابم در کنار تو به باد دادم ...به خدا دلم می گیرد وقتی کتاب شناخت ذهن کودک ، ذهن همسر و ساخت خانواده ی برتر را به دوستانم معرفی می کنم و همه می خندند ! چه پیشنهاد قبیحی ! با این همه مشغله ی مهم تر چه کسی به بررسی ذهن کودک بپردازد ؟!!!اگر می دانستیم که تمام رفتارها ، خصلت ها و ویژگی هایی که هریک از ما داریم ، اعم از نوع عشق ورزی ، نوع اعتماد یا بی اعتمادی ، وابستگی افراطی یا متعادل به افراد و هرچه که به ذهن برسد همه را از زمان تولد تا یک سالگی ، همه را از مادر خود ، بله فقط مادر خود به ارث برده ایم ، شاید اندکی جهت سرمایه گذاری وقت و فکر خود را به این سو منعطف سازیم و دیگر شاهد نرخ صعودی بچه های افسرده و سیگاری و ... نباشیم



 باور کنیم اگر فکرمان اصلاح نشود و ارزش خود را بازنیابد ، حتی اگر تمام قوانین قضایی نه تنها مساوی شود بلکه ارثیه و دیه ی من و تو دو برابر مرد هم گردد ، ذره ای از وضع موجود تغییر نخواهد کرد ، چرا که طرزفکرمان همین است که همین است که همین است ...




من نمی خواهم
سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
من نمی خواهم
او بلغزد دور از من روی معبرها
يا بيفتد خسته و سنگين
زير پای رهگذرها

فروغ فرخزاد