سلام شبتان پر از خوشی های غیر منتظره
خیلی وقته نتونستم راحت حرف بزنم
راحت بنویسم
تابستان سنگین و پر استرسی داشتم
هنوز از استرس و تنش بیماری مامان در نیامده
مصیبت جدید سراغمان آمده
نمیدانم چه کسی نفوذ بد برایمان زد
چه کسی ما را چشم زد
الله و اعلم
حسین 6 یا 7 سالش بود که من ازدواج کردم
خیلی کنار هم نبودیم تا لذت با هم بودن را تجربه کنیم
بزرگ شد و بزرگ شدنش را هم ندیدم چون من همیشه از آنها دور بودم
با مریض شدن بابا اون همیشه شب تا صبح کنار بابا بود
بابا همیشه به جای اسم هر کدام از بچه ها اسم حسین را صدا می کرد
خلاصه که وقت ازدواجش شد و همه دست به دست دادیم
و فرزند آخر و به قول بچه ها ته تغاری را سر سفره عقد نشاندیم
حسین مظلوم و معصوم را همه دلشان میخواست برایش کاری کنند
چون شغلش خیلی پر در آمد نبود و به خاطر وضعیت جسمانی که داشت خیلی نمی توانست کار کند
البته فکر نکنید که بیکار بود نه
حسین هنرمند هست نقاشی می کشد و خطاطی انجام میدهد خلاصه که به کار تبلیغات بنر مشغول است
زمانه با من نساخت یا با حسین نمیدانم
ولی همسرش سر ناسازگاری راه انداخت و کاری کرد که حسین از همه ی ما دور شد
از مامان جدا شد
خوب مامان حمایت خوبی بود چون حقوق بگیر هست و در کنارش حسین میتونست راحت زندگی کند
نمیدانم چه کسی سکان زندگی آنها را در دست گرفت الله و اعلم
اما دور شدن حسین پیامدهای خوبی نداشت
در اثر سرماخوردگی
تارهای صوتی به مشکل برخورد البته این نگاه ما بود به قضیه
چند بار در مراسم مختلف فامیلی حسین را دیدیم و بهش سفارش می کردیم که برو دکتر
و اون هر بار میگفت که رفتم و میرم و از این حرفا
پدر بی پولی بسوزه که برای یک سرماخوردگی ساده هم باید کلی هزینه کنی
چه برسه به بیماری که عکس رنگی بخواهد و کلی آزمایش
سرتان را درد نیارم خیر ببینه خواهرم زهرا
بردش بیمارستان اون ها هم بعد از کلی معاینه فرستادن بیمارستان مسیح دانشور
بیمارستانی که فوق تخصص ریه هست
اونجا هم بعد از کلی آزمایش و معاینه فهمیدند که
حسین مبتلا به سرطان ریه شده و آنقدر پیشرفت کرده که پشتش را هم در گیر کرده
یعنی سمت راست کتف
درد شدید داره به قدری که خواب را ازش گرفته
داخل گلوش هم یک توده دیده شده که در موقع خوردن غذا به مشکل بر می خوره
خلاصه که چند روز کارم شده اشک ریختن
و اینکه باید به چه کسی شکایت کنم
اصلا شکایت از کی
شکایت از چی
شکایت از آدم هایی که برادرمان رااز ما دور کردن و 3 روز هست که بستری هست سراغی از او نگرفتن
شکایت از آدم هایی که برادرم به خاطرشان روبرویمان ایستاد
شکایت از خدا که نگذاشت خستگی بیماری مادرمان هنوز از بدنمان در نیامده دوباره راهی بیمارستان باشیم
شکایت از سرنوشت که حداقل اجاز می داده برادرم یک دل سیر کنار فرزندش که 2 ماه هست به دنیا آمده بماند
نا امید نیستم همه ی امیدم به خداست
برادرم نام حسین را هرماه خود دارد
ماه ماه حسین هست میدانم که لطف امام خسین (ع) همراهش هست
میشه شما هم دعا کنید
به جوانی
به مظلومیتش
به سبحانش (پسرش)
الهم اشف کل مرضانا