درد دل با خدا

سلام سلام به دوستانی که نمیشناسم نمی بینم

اما می دانم که هستند

امشب با خدا حرف دارم خیلی حرف حرف هایی که تو گلو مونده داره خفم می کنه .

آخه قربونت برم تو که این همه لطف و کرم داری چرا لطفی به مامانم نمی کنی ؟

بابا در بستر بیماری خوابید گفتم امتحان خداست که الحق و الانصاف سر بلند بیرون آمدیم

داداش کوچیکه در بستر بیماری خوابید که سخت ترین امتحان بود و باز هم قبول شدیم

مامان که دیگه نگو و نپرس سالیان سال با انواع بیماری و مشکلات باز هم تمام توانمان را گذاشتیم

آخه قربونت برم امتحان ما نمیگی چقدر مامان را اذیت میکنه

چیز زیادی نمیخوام فقط نیم نگاه هم کافیه به مامان بیاندازی

توانی براش نمونده الان هم که خودت میدونی

تو آی سی یو بستری شده و نه چیزی میگه نه میبینه و نه می شنوه

قلبم سنگین شده این همه درد ، این همه مصیبت

و در آخر هم به جای استراحت و راحتی باید درد و بیمارستان  و ...

خدایا ترا به حق فاطمه ات که می گویند  زمین و زمان را به خاطر او آفریدی به داد مامانم برس

شفای عاجل ، شفای خیر هر آنچه که خودت صلاح میدانی

اما راحتی مامان باشه

باز هم حاضرم امتحان پس بدم اما توان دیدن مامان را تو آی سی یو ندارم

خودت حالم را دیدی به من رحم نکن اما به مامانم رحم کن

ممنون که همیشه بهترین شنونده هستی

ممنون که مثل همیشه حواست به من هست

خداجون دوست دارم  خیلی زیاد

خدایا شکرت

به پروردگارت اعتماد کن

🔹به پروردگارت اعتماد کن

صحنه ای که فراموش نمی کنم*

جوانی مادرش را پیش دندانپزشک برد ؛ دندانپزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند
پسر گفت : هررنگی میخواهی بگذار چون این پیرزن است و بزودی می میرد.
بعد از یک هفته جوان مرد .
سبحانک ربی ما اعظمک
💌💌💌💌💌
ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد
چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
💌💌💌💌💌
هنگامی که نوح دعا کرد:
" انی مغلوب فانتصر "
گمان نمیکرد الله متعال بشریت را بخاطرش غرق کند و همه اهل زمین غرق میشوند الا او و کسانی که همراهش در کشتی بودند.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
💌💌💌💌💌
موسی گرسنه شد و صدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود و سینه هیچ زنی را نمیگرفت ؛ همه این گریه ها بخاطر زنی بود که پشت رودخانه مشتاق دیدار پسرش بود و لطف و رحمتی از رب العالمین به او و پسرش
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
💌💌💌💌💌
ظلمت و تاریکی بر یونس چیره شد وقتی عذر خواهی کرد و صدا زد:
* لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین*
الله تعالی فرمود : او را استجابت کردیم واز غم و اندوه نجاتش دادیم
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
💌💌💌💌💌
پیامبر اسلام صل الله و علیه والسلام روی فرش غمگین و ناراحت به پشت خوابیده بود
پروردگارش به جبرئیل دستور داد
تا او را به آسمان بالا ببرد تا پیامبران او را آرامش دهند
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
💌💌💌💌💌
زمانی که خداوند یوسف را از زندان بیرون آورد
صاعقه ای نفرستاد تا دروازه زندان را از جا بکند و به دیوار های زندان امر نفرمود تا راه را بسوی یوسف باز کند
بلکه خوابی را در آرامش شب به ذهن پادشاه خوابیده فرستاد
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
💌💌💌💌💌
به پروردگارت اعتماد کن و دستانت را عاجزانه بالا ببر و بدان بالای هفت آسمان پروردگار حکیم و کریم است
💌💌💌💌💌
ماگروهی هستیم که اگر دنیا برایمان سخت و تنگ شد درهای آسمان برایمان گشوده می شود
پس ؛
* چگونه ناامید می شویم ...؟ *
💌💌💌💌💌
هرکس خواندن این متن زیبا را تمام کرد به کسانی که می شناسد بفرستد ؛؛؛
خدایا من این متن را صدقه جاریه فرستادم ؛ از طرف خودم و پدر و مادرم و از طرف شما و پدر و مادر تان
ان شاء الله تعالی

وقتي كه به پروردگارت اعتماد كردي و با تمام اميد او را بر حق خود قرار دادي ؛ هيچ ترس و هراس و نگراني بر خود راه مده كه او برترین و بهترين كارساز بندگانش هست.
حسبنا الله و نعم الوكيل🌹

برایم قرآن بخوانید

 سلام به دوستان و همراهان دنیای مجازی

سلام به اونایی که خواسته یا نا خواسته مطالب من را می خوانند و نظر نمی دهند

و سلام به اونایی که می خوانند و نظر می دهند

دلم گرفته از خودم از دنیا و گاهی هم از خدا

چی بگم میگن کفر نگو حتما حکمتی در کار است الله و اعلم

برایتان از برادرم گفته بودم روزی که تعریف کردم 3 روز بود که بیمارستان بستری بود

حسین 20 روز بستری بود بیمارستان مسیح دانشور

هر روز آزمایش های مختلف نمونه گیری های گوناگون ازش می گرفتند

به اندازه کافی با این کارها به هم ریخته بود

فکر کنم روز هشتم بود که شب قبلش جلوی چشمانش یک پیرمرد فوت کرده بود

وقتی بغلش کردم تنش داغ داغ بود تب کرده بود اما این تب از ترس بود

چند روز بعد هم دوباره یک جوان 30 ساله از دنیا رفته بود

بعد از آن خیلی بهم ریخت وقتی برای نمونه گیری میرفت فشارش بهم می خورد

خلاصه بعد از 20 روز مرخصش کردند تا جواب آماده بشه

یک هفته خیلی زمان هست نه مامانم یک دل سیر دیدش ما خواهر برادر حسابی بهش رسیدیم

تا اینکه اون روز لعنتی فرا رسید روز گرفتن جواب نمونه ها

حسین حالش خوب نبود حسابی تو دلش خالی شده بود از ترس نفس تنگی پیدا کرده بود

گفتیم بزار حسین هم با ما بیاد بلکه کاری کنند جواب را گرفتیم بعد از چند ساعت نوبت ما شد

قیافه دکتر هنوز جلوی چشمام هست وقتی به برگه ها نگاه می کرد سرش را از ناراحتی تکان می داد

و به حسین نگاه می کرد حسین را به بهانه معاینه فرستاد اتاق دیکه و به ما گفت خیلی دوام بیاره 6 ماه

می دانید این برای یک خواهر یعنی چی اونم خواهر بزرگتر فاجعه تو دلم خالی شد

خیلی جلوی خودم را گرفتم که اشکام سرازیر نشه

خلاصه برایش شیمی درمانی نوشت گفت توکل به خدا

نسخه را نوشت و ما راهی شدیم تا بیاییم برای شیمی درمانی وقت بگیریم

کاش هیچوقت داروهای شیمیایی را نگرفته بودیم شاید یک هفته شاید یک ماه

نمیدانم چقدر ولی می دانم بیشتر می ماند

از روزی که دکتر گفت 6 ماه 6 روز مهمان ما بود

چه مهمانی بی حرف ساکت مظلوم اما رفت

9 آذر ماه از پیش ما رفت و دلمان را هم با خودش برد

حالا یک یادگار برایمان گذاشته پسرش سبحان

که امیدوارم بتوانیم پشتیبان خوبی باشیم البته اگر سعادت داشته باشیم

آخرین جمله اش این بوده برایم قرآن بخوانید

ممنون می شوم اگر این نوشته را دیدید فاتحه ای نثار شادی روح برادرم بخوانید .

التماس دعا

سلام به همه ی اونایی که مثل من جا مانده اند
سلام به اونایی که خدا یارشان بوده و به پا بوس آقا رفتند
میشه از همه ی شما خواهش کنم که برای شفای تمام مریض ها دعا کنید
شاید خدا به دل پاکتان نگاهی بیاندازه و مرغ آمین از بالای سرتان رد شود و دعایتان اثر کند
که اگه اثر کنه مریضی شفا پیدا کنه دل خیلی از اطرافیانش را شاد کرده اید
و همین شاد کردن دل هم کم کار بزرگی نیست
خدایا ترا به حق این روزهای عزیز
ترا به حق تمام نیکان روزگار که پیش شما جایگاهی دارند قسمت می دهم
تمام مریض ها را الساعه شفای عاجل عنایت بفرما
الهی آمین

درد دل

سلام شبتان پر از خوشی های غیر منتظره

خیلی وقته نتونستم راحت حرف بزنم

راحت بنویسم

تابستان سنگین و پر استرسی داشتم

هنوز از استرس و تنش بیماری مامان در نیامده

مصیبت جدید سراغمان آمده

نمیدانم چه کسی نفوذ بد برایمان زد

چه کسی ما را چشم زد

الله و اعلم

حسین 6 یا 7 سالش بود که من ازدواج کردم

خیلی کنار هم نبودیم تا لذت با هم بودن را تجربه کنیم

بزرگ شد و بزرگ شدنش را هم ندیدم چون من همیشه از آنها دور بودم

با مریض شدن بابا اون همیشه شب تا صبح کنار بابا بود

بابا همیشه به جای اسم هر کدام از بچه ها اسم حسین را صدا می کرد

خلاصه که وقت ازدواجش شد و همه دست به دست دادیم

و فرزند آخر و به قول بچه ها ته تغاری را سر سفره عقد نشاندیم

حسین مظلوم و معصوم را همه دلشان میخواست برایش کاری کنند

چون شغلش خیلی پر در آمد نبود و به خاطر وضعیت جسمانی که داشت خیلی نمی توانست کار کند

البته فکر نکنید که بیکار بود نه

حسین هنرمند هست نقاشی می کشد و خطاطی انجام میدهد خلاصه که به  کار تبلیغات بنر مشغول است

زمانه با من نساخت یا با حسین نمیدانم

ولی همسرش سر ناسازگاری راه انداخت و کاری کرد که حسین از همه ی ما دور شد

از مامان جدا شد

خوب مامان حمایت خوبی بود چون حقوق بگیر هست و در کنارش حسین میتونست راحت زندگی کند

نمیدانم چه کسی سکان زندگی آنها را در دست گرفت الله و اعلم

اما دور شدن حسین پیامدهای خوبی نداشت

در اثر سرماخوردگی

تارهای صوتی به مشکل برخورد البته این نگاه ما بود به قضیه

چند بار در مراسم مختلف فامیلی حسین را دیدیم و بهش سفارش می کردیم که برو دکتر

و اون هر بار میگفت که رفتم و میرم و از این حرفا

پدر بی پولی بسوزه که برای یک سرماخوردگی ساده هم باید کلی هزینه کنی

چه برسه به بیماری که عکس رنگی بخواهد و کلی آزمایش

سرتان را درد نیارم خیر ببینه خواهرم زهرا

بردش بیمارستان اون ها هم بعد از کلی معاینه فرستادن بیمارستان مسیح دانشور

بیمارستانی که فوق تخصص ریه هست

اونجا هم بعد از کلی آزمایش و معاینه فهمیدند که

حسین مبتلا به سرطان ریه شده و آنقدر پیشرفت کرده که پشتش را هم در گیر کرده

یعنی سمت راست کتف 

درد شدید داره به قدری که خواب را ازش گرفته

داخل گلوش هم یک توده دیده شده که در موقع خوردن غذا به مشکل بر می خوره

خلاصه که چند روز کارم شده اشک ریختن

و اینکه باید به چه کسی شکایت کنم

اصلا شکایت از کی

شکایت از چی

شکایت از آدم هایی که برادرمان رااز ما دور کردن و 3 روز هست که بستری هست سراغی از او نگرفتن

شکایت از آدم هایی که برادرم به خاطرشان روبرویمان ایستاد

شکایت از خدا که نگذاشت خستگی بیماری مادرمان هنوز از بدنمان در نیامده دوباره راهی بیمارستان باشیم

شکایت از سرنوشت که حداقل اجاز می داده برادرم یک دل سیر کنار فرزندش که 2 ماه هست به دنیا آمده بماند

نا امید نیستم همه ی امیدم به خداست

برادرم نام حسین را هرماه خود دارد

ماه ماه حسین هست میدانم که لطف امام خسین (ع) همراهش هست

میشه شما هم دعا کنید

به جوانی

به مظلومیتش

به سبحانش (پسرش)

الهم اشف کل مرضانا

 

وداع با ماه رمضان

ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ

ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...
ﺍﻟﻬﯽ ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ،

ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ.
ﺍﻟﻬﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺩﺍﯼ،

ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ
ﺍﮔﺮ ﻧﻌﻤﺘﻤﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﺷﺎﮐﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ،

ﺍﮔﺮ ﺑﻼ ﺍﻓﮑﻨﺪﯼ ﺻﺎﺑﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﺯﻣﻮﺩﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮐﻦ .
"ﺁﻣﯿﻦ یارب العالمین"
پیشاپیش عید سعید فطر مبـارک باد
*🌙 طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی

فائده (کشکول ) 1

جبرئیل خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض نمود

که هر کس از امت تو شش چیز را شعار خود سازد رستگار می شود و از جهنم محفوظ می ماند.
اول: شروع در هر کاری - بسم الله - بگوید.

دوم: در هر نعمتی - الحمد الله - بگوید.

سوم: در هر کاری که می خواهد بکند - انشاءالله - بگوید.

چهارم: در هر معصیتی - استغفر الله - بگوید.

پنجم :در هر مصیبتی که بر او وارد شود - انا لله و انا الیه راجعون - بگوید.
ششم: ذکر غالب آنها - لا اله الا الله - باشد.

ببخش تا بخشیده شوی

امشب شبی است که باید ببخشی تا بخشیده شوی
میان همه آدم هایی که ازشون دلخور بودی بالاخره یک نفر پیدا میشه که

اونقدر شدید دلتو شکسته که  عرش خدا هم به لرزه افتاده

برای بخشیدنش به دو راهی میرسی .
کاش کمی آرام تر دلمان را  میشکست تا بخشیدنش ,

خیانت به احساساتمان تلقی نشود.

راستش بخشیدنش تنها کاریست که امشب برایش باخودم میجنگم ...


وقتی خوب فکر می کنم می بینم خدایی داریم که دریای بخشایش است

از روحش در ما دمیده است

پس بخشیدن در ذاتمان هست

پس ببخشیم تا بخشیده شویم

خدایا من از تمام آدم هایی که در حقم ظلمی کرده اند می گذرم

میشه خواهش کنم تو هم از خطاهای من در گذری

بیایید برای هم دعا کنیم

من برای شما

و شما برای همه ی انسان های روی کره زمین

که هر آنچه آرزویشان هست امشب به حق شب قدر و حیدر کرار

خداوند به آنها ببخشد

التماس دعا

درد روح را نمی شود نشان کسی داد

مادربزرگ همیشه می گفت دردِ تن یک جا نمی ماند،
کلیه می زند به کمر، کمر می زند به پا، پا می زند به قلب،
می گفت درد هی توی تنت تقسیم می شود.

اما درد روح، قُلمبه می شود یک جا امانت را می برد،
هرکسی هم که از راه برسد و بپرسد چه مرگت است؟
فقط می شود دستت را روی زانو و کمرت بگذاری و ناله کنی که تیر می کشد.
درد روح را نمی شود نشان کسی داد...

خدایا

خدایا 🙏
در این ایام مبارک رمضان 🌙✨🌙
💫پاکی محمدی
✨عدالت علوی
💫عفت فاطمی
✨ذکاوت حسنی
💫شجاعت حسینی
✨عشق سجادی
💫علم باقری
✨صداقت صادقی
💫کظم غیظ کاظمی
✨بخشندگی رضوی
💫تقوای تقوی
✨راهنمایی کنندهٔ نقوی
💫و تحمل عسکری را
به همهٔ ماعنایت بفرما تا دیگر
اشڪـے بر گونه های
✨مهدی فاطمه جاری نشود

آمین یا رَبَّ الْعالَمین
🙏🌹🙏