هنوز باورم نشده که نیس

خدایا خیلی بی رحمی که اونو از ما گرفتی دیگه تا عمر دارم از عیدو سال نو و سال مار بیزارم
هنوز خنده هاش یادمه هنز فک می کنم وقتی برم خونه خاله اونم هست
طاقتم نمیاد جای خالیش پرشدنی نیس.. هیچ وقت

من پسرخالمو  میخوام.....:(((

دلم واسش تنگ شده انقدر گریه کردم که دیگه بیشتر از این نمیتونم ...هنوز که بهش فک می کنم یه چیزی قلبمو فشار میده...
اهنگای این عید کذایی ....داره دیوونم می کنه.... این چه زندگی...
بسه دیگه خدایا... حتما باید اینطوری می شد که راحت شی ....
 این همه آدم عوضی که با مردنشون کلی آدم راحت می شن...آخه چرا اون...خندش از چشام محو نمیشه...
بی انصاف آره با توام....

دلم تنگ شده

دلم تنگ شده...
هنوز باورم نمیشه چی شده...دلم پسرخاله امو می خواد چرا اون موقع که بود ی یه لحظه ام هس نکردم که یه روزی ممکنه نباشی...
حیف شد حیف شد... آروم سر به زیر تو خودش بود... هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر زود بری ..
فکر نمی کردم یه روزی انقدر واست گریه کنم...
صدات هنوز تو گوشمه....
قلبم درد می کنه من پسرخالمو می خواااااااااااام م م م م م م م م م م.....:(((((((((

برای خود آینده ام

برای پگاه آینده عزیز:
امروز تصمیم ام رو گرفتم با توجه به عقل امروزم و شرایط امروزم این بهترین تصمیم ممکن بود من چهار ساله کردم...آره برای آدمایی مثل من فارغ التحصیلی ترسناکه ولی من عادت دارم که یهویی با ترس هام روبه رو بشم و این کاملا یهویی بود
این قضیه مسیر زندگیمو عوض کرد ولی خیلی چیزا ازش یاد گرفتم..
 می دونم این کار صرفا یک کورسوی امیده و احتمالش کمه ولی احتمالش کاملا صفر هم نیست... حتی اگر نشد باید براش آماده باشی دلم می خواد قوی باشی من بهت افتخار می کنم این بهترین تصمیم ممکن بود وتو نباید حتی یک درصد خودتو سرزنش کنی حتی برای زمانی که تلاش نکردی یا زمانی که تلاش کردی و نتیجه نگرفتی یا زمانی که تلاش کردی و نتیجه گرفتی و می تونست بهتر باشه....
اگر شد که خدارو شکر پس نذرت رو ادا کن یک بسته شمع و ۵ تا از چیزی که تا الان دیگه باید تصمیم گرفته باشی
ولی اگر خدای نکرده نشد خدای ناکرده خودت رو نباز تو یک مرحله جلوتری با تلاش مضاعف یکی از اون دوتا راه که می دونی رو انتخاب کن
ولی همیشه یادت باشه تو یک قدم جلوتری و من بهت افتخار می کنم(ته اعتماد به نفس)

این روزها...

این روزها روزای سختی واسه من روزهای انتخابه هیچ کس نمیدونه چی پیش میاد
خیلی اعصابم مشوشه پر از درگیری های ذهنی ام دارم مسیر زندگیمو تعیین می کنم می فهمی !!؟؟؟
نه هیچ کس حال منو تداره دارم خودمو واسه یه سختی شدید آماده می کنم در صورتی که به بعدش هیچ امید قطعی نیست فقط یه معجزه می تونه کمک کنه..
امروز تمام مدت داشتم می لرزیدم حتی بعد از ظهر به سختی خوابم برد و حتی لالن نمی بره خدایا روم سیاه بازم دست به دامن تو شدم یه بسته شمع نذر امام زاده صالح(خسته نباشم نه!!؟؟)
دارم رو لبه تیغ راه می رم یه احتمال 50-50 اینا بازیه روزگاره....:)))
من روزای سخت زیاد داشتم ولی این یکی یه چیز سوپر سختیه:)))))( خنده های عصبی) ولی خدا جوون هرچیم که بشه من به خودم افتخار می کنم میدونم توام به من:)

احساس عجیبی دارم

احساس عجیبی دارم حس می کنم که باید یه کار مهم انجام بدم...شاید حالشو ندارم ولی حسش اذیتم می کنه از طرفی هم خوشاینده یا بهتر بگم امید زندگیه
آینده ترسناکه چون نمیدونی چی پیش میاد هیچ جیز موندنی نیست پس همیشه هر لحظه باید انتظار بدترین چیزارو داشت و براش آماده بود.
چرا نباید از همون بچگی با این عادت بزرگ می شدیم شاید قبول واقعیت ها برامون آسون تر می شد.
ساعت چهاره و من خوابم نمی بره...یه جورایی روحم بی قراری می کنه!!!!!!
بعد از این همه سال نمی دونم از زندگی چی می خوام..
گاهی به خاطر این احساس از خودم بدم میاد یا بعضی چیزا که الان حس گفتنش نیس درباره اش احساس گناه می کنم.
ولی به خودم افتخار می کنم که حداقل یاد گرفتم که با ترس هام روبه رو بشم
خیلی جالبه احساس ترم یکمو دارم دارم همون آهنگ آلمانی دلخواه همون موقع رو گوش میدم و بلا بلا بلا....:))))))))(خنده بلند)
فک کنم یه جورایی خل شدم (الان دیگه نمی خندم)
چیزای مبهمی و بی ربط میاد تو ذهنم....
همیشه آدمایی که حرصمو در میارن باعث پیشرفت من میشن شاید واسه همین دوسشون دارم و دنبالشون می کنم...
دلم می خواد احساس آزادی کنم... داد بزنم من آزادممممممم هیچ کس حق نداره به من بگه چیکار کن
به علاوه این چند روزه مقنعه امحسابی رو سرم سنگینی میکنه (فک کنم دیگه با این حرفم همه به دیوونه شدنم ایمان آورده باشن)
آآآآآآآآآه خدای من فقط تو می فهمی چی میگم و چی می خوام :)

امروز اصلا حالم خوش نیس!!!

امروز از خودم بدم میاد ولی میدونم کاری که کردم دفاع از حقم بود اما از خودمو از اخلاق گندم بدم میاد...


ادامه نوشته

این روایتی است از آنچه بر ما گذشت..

خب تو این پست میتونم خیلی چیزا بگم اینکه اونیکه ما سلام میدونیم اسلامه یا ...

اینکه اگر به خودمون ایمان داشته باشیم...

این نامه بیشتر از اینکه خطاب به تو باشه خطاب به خودمه!!

اینکه ما به خواب سرد وساکت سیمرغان ره یافتیم؟؟

ما اشتباه می کنیم؟؟ اگر ما اشتباه می کنیم آیا باید به زور و اجبار ترک اشتباه کنیم؟؟

ادامه نوشته

داشتم وبلاگمو مرور میکردم

داشتم پستهای قبلیو میخوندم آدم چقد میتونه تغییر کنه یا به نظر بیاد که تغییر کرده..

اینم اینجا بگم من نمیخوام وبلاگم کاملا حالت خصوصی داشته باشه با اینکه سعی کردم تقریبا گم نام بمونه..

وقتی از لفظ تو واسش استفاده میکنم در اکثر موارد منظورم شخص خاصی نیس بلکه این لفظ صرفا برای اینه که اسم اون اشخاص برده نشه...

در کل خواستم بگم وبلاگ نازم (چه اعتماد به نفسی!!!)وهرکسیکه اونو میخونی من به یادت هستم

باور کن صدامو باور کن...

 

امروز ۱۵ آذر ۸۹ و ما در مشهد سه آذر اهورایی ایستاده ایم

ببخشید که بازم آپ کردمو نگفتم قراره ازین به بعد هم نگم تا ببینم که چقدر مهمه وچک میشه...

بهم بگو...

ادامه نوشته