اما دوستت دارم...

هرگز تو را به خاطر خویش دوست نداشته ام


اما دوستت دارم تا چهره ی زندگی را زیبا کنم . . .


دوستت نداشته ام تا نسلم زیاد شود


لیکن دوستت دارم


تا نسل واژه ها پرشمار شود . . .



نزار قبانی

من تمامی‌ مُردگان بودم

من تمامی‌ مُردگان بودم:


مُرده‌ی پرندگانی که می‌خوانند


و خاموشند،


مُرده‌ی زیباترینِ جانوران


بر خاک و در آب،


مُرده‌ی آدمیان


از بد و خوب.


من آن‌جا بودم


در گذشته


بی‌سرود. ــ


با من رازی نبود


نه تبسمی


نه حسرتی.

من می ترسم

تمامِ ترس من این است


یک شب بخوابم و


صبح


رخسارِ تو را به یاد نیاورم.



تا می توانم تماشا خواهم کرد


هر چیزی را تماشا خواهم کرد.


چشم هایم


رو به شب می روند.


ترسم بیهوده نیست


من می ترسم


از احتمالِ ندیدن تو می ترسم.


"علی صالحی"

همه چیز با تو آغاز شد

همه چیز با تو آغاز شد


همه چیز در من تمام .


تو


نخستین روز حیات


من


آخرین روز آن


عمری که در این میان لغزید و گذشت


ماری بود ترسناک.


"رسول یونان"

شانه‌ات مُجابم می‌کند

شانه‌ات مُجابم می‌کند


در بستری که عشق


تشنگی‌ست



زلالِ شانه‌هایت


همچنانم عطش می‌دهد


در بستری که عشق


مُجابش کرده است.


"احمد شاملو"

تازه دریافتم

پس از آنکه دوستت داشتم، تازه دریافتم

که اندام زن چقدر با اندام شعر همانند است


و چگونه زیر و بم های کمر و میان

با زیر و بم های شعر جور در می آیند

و چگونه آنچه با زبان درپیوند است

و آنچه با زن‘ با هم یکی می شوند

و چگونه سیاهی مرکب‘ در سیاهی چشم سرازیر می شود. . .


"نزار قبانی، ترجمه تراب حق شناس"


a228a042490981ac0ad19b2a91133569-300

مرد شده‌ام !

حالا که رفته‌ای


مرد شده‌ام !


بسته بسته سیگار می‌کشم


تا تو را دود کنم


در خیال خسته‌ام !


"کامران فریدی"

تقدیر من همیشه چنین بود

تقدیر من همیشه چنین بود

و شاید این طلسمی است


که تا همیشه دست نخواهد خورد


روزی کنار رودی


مردی کلید بختش


در آب


افتاد


و آن کلید را


شیطان ترین ماهی ها


بلعید


و سوی دوردست ترین دریاها گریخت


و یک نفر که پیش تر از من رسید


صیاد شاه ماهی من شد


و من دوباره دیر رسیدم


*


قلاب من گلوی مرا می درد


و تو به هیات پریان


در آب های دور


تنت را


می شویی.


"حسین منزوی"

بی عاشقی

هیچ :

دستم نمی رسد


که حلقه کنم گرد شانه های زمین


و بگریم به غمگساری اش


که هرگز این چنین بی عاشق نبوده است . . .


سید علی صالحی

 - باغبان پیر,شهاب ا,اگ نس,نسیم صبح,رامین    آفاق,پوریا  ,ساره ,پرومته   ,تنهایی پرنده    ,سی فور ا ِوا,پسری از جنس بارانٍ حبیب تبریزی,محمود موسوی,سالار سالاری,رهگذر    ,طنین  ,کید  ,مریم ب,افروز ھمیشہ بہار,ع ,دفتر کاهی    ,

تو که ماه بلند اسمونی

تو که ماه بلند اسمونی


منم ستاره می شم دورت می گردم


تو که ستاره می شی دورم می گردی


منم ابری می شم روتو می گیرم


تو که ابری می شی رومو می گیری


منم بارون می شم نم نم می بارم


تو که بارون می شی نم نم می باری


منم  سبزه می شم سر در میارم


تو که سبزه می شی سر در میاری


منم غنچه می شم پهلوت می شینم


تو که غنچه می شی پهلوم می شینی


منم بلبل می شم چه چه می خونم


تو که بلبل می شی چه چه می خونی


منم مهتاب می شم بر تو می تابم


[url=http://www.upload.iran-forum.ir/download85342.html]http://www.upload.iran-forum.ir/download85342.html[/url]

با نیمی از قلبم دوستت دارم

با نیمی از قلبم دوستت دارم

با نیمی دیگر خاکسترت را بر باد می دهم


میان این دو نیمه


با دهان زنی زیبا می خندم




دستت را اگر به سویم دراز کنی


گمان نمی برم عاشق شده ای


نگاهم اگر کنی


گمان نمی برم که می بینی ام


قصه اگر بگویی


یاد مهتاب و ماه و شب نمی افتم


. . .




صدایم اگر می کردی


شاید شعری تازه می نوشتم . . .

"آیدا عمیدی"


روز جهانی زن مبارک


http://img4up.com/up2/09294607476052015038.jpg

کویر و دریا

. . .


باورش دشوار است


برای همه ی باور مندان دشوار است



اینکه


دریا


به آرامی


بر سینه ی سوزان کویر


آرام بگیرد


ستاره بچیند؛


ترانه بخواند؛



و جنگل~ جنگل گندم


درو کند

باورش برای همه ی باور مندان


دشوار است



این


بی اختیارترین آسودگی سوزان هستی:


پیوند


ووو

معشوقه بودن

همدم، دوست، خانواده و فرزند او تنهایش است.


وجود خویش را به آنکه دوستش دارد می بخشد.


عشق، مهر و زندگیش را نثار او میکند.


می بخشد بی آنکه به راستی چیزی بخواهد.


همه وجودش اوست.


ذهنش


دردش


عشقش . . .


و بی آنکه او بداند.


میتواند تو را از زیر به اوج آورد و از اوج به زیر


زندگیت را می گیرد و زندگی می بخشدت.


پر از دردست و خود تسکین


بیزار از بودن و لبریز از بودن


وتنها ی معشوقه میتواند معشوقه باشد


وفا


(تو اینترنت کلی وقت گذاشتم تا بتونم یک عکس مناسب پیدا کنم اما

متاسفانه نتونستم چیز به درد بخوری پیدا کنم ببخشید)

قبل از قضاوت

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی


در راه من قدم بزن



از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم


اشکهایی را بریز که من ریختم...



دردها و خوشیهای من را تجربه کن . . .


سالهایی را بگذران که من گذراندم



روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم


دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه قدم بزن



همانطور که من انجام دادم  . . .


بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی


http://1.ming.site90.net/images/a6a74cbe87bc.jpg

سادگی

سادگی را


من از نهانِ یک ستاره آموختم


پیش از طلوعِ شکوفه بود شاید


با یادِ یک بعداز ظهرِ قدیمی


آن قدر ترانه خواندم


تا تمامِ کبوترانِ جهان


شاعر شدند . . .


سیدعلی صالحی
Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com