یلدای امسال...
خداحافظی با پاییزی که برایم دردناک ترین پاییز زندگیم بود..
پاییز..
از این به بعد نمیدانم تا چه اندازه نگاهم بهت تغییر کند..
خودت خوب می دانی که برایم خاطره ی خوشی رقم نزدی...
خاطره ای پر از اشک همراه با باران پاییزی آن شب که هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد
حتی می دانم مدت های زیاد حداقل احساسم به باران پاییزی ات هم خوب نخواهد بود
مگر اینکه نگاهم را تغییر دهم و بگویم بارانت هم آن شب با اشک هایش با من همدردی میکرد و همراه من میگریست...
آه پاییز..
امسال برایم غم انگیز ترین فصل خدا بودی...
پاییز هر سال ،روز اول با آمدنش پدر را دوباره به من هدیه میکرد..
اول مهر هرسال برای دوباره بودن پدر خدا رو شکر میکردم و پاییز را دوست داشتم..
امسال هم ممنون بودم اما این بار همین پاییز برایم سوز رفتنش را بجا گذاشت..
امیدوارم زمستان ببخشد ..امسال اولین سالی است که پدرم به استقبالش نميرود. .
امسال اولین زمستانی است که با وجود کمترین برف ها هم پدر نیست که مرا به برف بازی سوق دهد..
امسال اولین زمستانی میشود که پدرم نیست..
و چهارمین زمستانی که مادر هم نیست..
وای ..
که چقدر خلوت و دلگیر شده خانه ی دلمان تو این فصل های خدا...
امسال آخرین شب پاییز ..
هوایش دلگیر خواهد بود و سرد ..
سرد سرد..
سردتر از آنچه فکرش را میکنم...منفی نگر نیستم ..
نه..
این را هواشناسی دلم می گوید..
شب یلدای امسال قلبم از سردی نبودنش یخ خواهد زد این را خوب میدانم. .
امسال هم برایم شب یلدا ، یلدا نميشود
درست مثل سالها پیش
که بدحالی مادرم اون شب قلب مرا به هر لحظه اضطراب صحنه ی تلخ سوق میداد..
اون شب اتفاقی نیفتاد..
و مادرم شب یلدا کنارم بود
همینطور پدر...
اما یلدای امسال مادرم کنارم نیست..
این را ناباورانه میگویم..
من که باور نمیکنم...اما اطرافیان میگویند..
گویا
پدر
هم دیگر نیست....