.
...
......
به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه
......
...
.
بعضياچقد حالوان
مثــل تـــــــــــــــــــــــــــــــــو
هرچي ميگي به خودشون ميگيرن
ميگي دوست دارم به خيالش بااونی ميگی از يكی متنفرم بازم فكر ميكنه بااونی خلاصه خودشونونخودهرآشی ميكنن
مثل...
.
.
آی آی
پشت چشم های تو
سرزمین مادری ام جا مانده انگار
.
.
.
.
.
*محمود درویش
ناز مي کشيم...
آه مي کشيم ...
انتظار مي کشيم ...
فرياد مي کشيم ...
درد مي کشيم ...
ولي بعد از اين همه سال ...
آنقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم ...
دست بکشيم ...
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم میگذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز
سهراب سپهری
.
.
حال من بد نيست غم كم ميخورم
كم كه نه هرروز كم كم ميخورم
اب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق ميورزم عذابم ميدهند
خود نمي دانم كجا رفتم به خواب
ازچه بيدارم نكردي افتاب
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم ودارم زدند
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
...بي گناهي بودم ودارم زدند ..
...بي گناهي بودم ودارم زدند ..
...بي گناهي بودم ودارم زدند ..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
..بي گناهي بودم ودارم زدند..
.
.
.
ای عشق
دل داده ام برباد،برهرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی،شیرین تر از فریاد
ای عشق از آتش اصل و نصب داری
از تیره ی دودی ،از دودمان باد
آب از تو توفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو اتش ،درجان باد افتاد
هر قصر بی شیرین،چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را،اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد، بوی تو می آید
تنها تو می مانی، ما میرویم از یاد
قیصرامین پور
محفل ساكت غم خوردن نيست..
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست..
اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست..
زندگي خوردن و خوابيدن نيست..
زندگي جنبش جاري شدن است... از تماشاگه آغاز حيات..
.... تا به جائي كه خدا ميداند
همیشه بایدکسی باشد

هميشه بايد کسي باشد
که معنی سه نقطههای انتهای جملههایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغضهايت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد
باید کسی باشد
که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانهگیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتياج داري
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
همیشه باید کسی باشد
دل من چه خردسال است
ساده مینگرد
ساده میپوشد
دل من از تبار دیوارهای کاه گلیست
ساده می افتد
ساده میشکند
ساده میمیرد
دل من
تنها
سخت میگیرد...
ازهیچ چیزکودکیم پشیمان نیستم جزاینکه بزرگ شدنم راآرزوکردم
اگرمیدانستم بزرگ که بشم کسانی راکه دوست دارم ازم جدامیکنن هرگزبزرگ نمی شدم
کاش در همان کودکیمان می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان درد
میکرد
کوچه های قدیمی راباریک می ساختند
تاآدمها به هم نزدیک ترشوند...
حتی دریک گذر،
اکنون چقدرآواره ایم...دراین همه اتوبان سرد!!!
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ،
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود ،
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشم هایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم همه رو
دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ
دیگه همون بچه هم نیستیم
پشت چراغ قرمز پسركي باچشمان معصوم ودستاني كوچك گفت:
چسب زخم نمي خواهيد
پنج تاصدتومن،آهي كشيدم

وباخود گفتم:
تمام چسب زخمهايت راهم كه بخرم
،نه زخم هاي من خوب مي شود
ونه زخم هاي تو...!
.
.
میدونی چرا خسته ای ....؟
اگه دیدی طرف مقابلت باهات راه نمیاد ؛
شک نکن خسته است . . .
چون داره با یکی دیگه چهار نعل می تازه
.
.
.
.
فرهاد میدانست صد سال نمیتواند
کوه را بکند ....
فقط میخواست یک عُمر،اسمش
را با "شیرین" بیاورند...
اگر عاشق بود برای رسیدنش زمین و
زمان را به هم می دوخت...
.
.
.
.
سهراب!
گفته بودی قایقی خواهی ساخت
قایقت جادارد
من هم ازهمهه ی اهل زمین دلگیرم!!!!!!
.
.
.
یکی راپرسیدم:
عشق..
غم است یاشادی؟؟؟
انگشت برلبم نهادو
گفت:
انـتظــــــــــــــــــــــــــار!!!
تقدیم به دوستای گلم...
دوست دارم دوست دارم
د وست_______ __دارم دوست ـــــــــــــــــــــــ دارم
دوست_________________ _ _ *______ ______ _____ ___دار م
دوست_________ـــ_____تورادوست داشتن_________________دارم
دوست ______________اگریک خطاست__________________دارم
دوست______________ب ه تکرارباران_________________دارم
دوست_____________خطامیکنم______________دارم
دوست____________ _ ..._______________دارم
دوست_______ _______________دارم
دوست __ ___دارم
دوست دارم
*
ترک تو!!!
اینروزها
نه تو
نه کسی دیگر
یک معتادمیفهمد
که درحال تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرک باشد
نه بستن به زنجیر
نه بلعیدن ده هاقرص
نه،ازدردم نمی کاهد
خون من درجوی تن بی امان
قلب من وحشی ترازاینکه
کنترل گردد
یاکه رام
خودزنی می کنم
خودکشی می کنم
پریده ازسرم
عقل وهوش وروان
میخواهم بدانم!!!
توازجنس چه بودی
که ازکریستال وهرویین هم
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرک کردنت
ذشوارمیگردد!!!
رفتم مرا ببخش ومگو وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود
عشق من و نیاز توو سوزو ساز ما
ازپرده ی خموشی وظلمت چونورصبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش وجنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته واسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها وپشیمان زگفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
(فروغ فرخزاد)










