نقدی بر مجموعه شعر حفره ها
اگر به زبان شعری شاعر توجه کنیم، متوجه می شویم که بیشتر افعال در زمان حال اتفاق می افتد گروس عبدالملکیان در کتاب حفره ها نقش یک فیلمنامه نویس را به خوبی بازی کرده است تا یک شاعر.
در حقیقت استفاده از زمان حال به شکلی که تصاویر زنده، پویا و قابل لمس باشد.می توان با دقت روی افعال متوجه شد که شاعر با آگاهی این حرکت را انجام داده است. گاهی نیز شعر وارد فضای گذشته می شود و یا تعریف از خاطره ای، اما به بند یا سطر بعدی نرسیده زبان شعر دوباره به زمان حال بر می گردد بی آنکه احساس شود که ضعف تالیف در شعر رخ داده است. در حقیقت همان حرکت (بازگشت به گذشته) را به کار می برد،که معمولا در فیلمنامه اتفاق می افتد. شعر صفحه 59و 60
جهان از دور میز کوچکی آغاز شد
از گفتگوی دونفر باهم
یا یک نفر با خودش ...
وقتی که اولین سیگار را
بر لب گذاشت .
اصلا
جهان از شعله ی کبریتش آغاز شد
وحالا دارد از پاهام بالا می آید
از کمر
از سینه ام
و سیگار را
بر لب هام روشن می کند ...
در بعضی از شعر ها شروع شعردر زمان حال است اما به محض اینکه تصویر درونی شعر را در ذهن خود می سازیم و عینی می کنیم. شاعر با حرکتی هوشمندانه دست مخاطب را می گیرد و با او به درد دل خاطره ای می نشیند که چون فیلمهای انیمیشنی حالتی سورئال دارد. شعر صفحه 54و55
ما چند نفر
در کافه ای نشسته ایم
با موهایی سوخته و
سینه ای شلوغ از خیابان های این شهر
باپوست هایی از روز
که گه گاه شب شده است
اما از اینجا به بعد فضای رئال شعر به سو رئال بر می گردد همین طور زمان در شعر به گذشته بر می گردد:
ما چند اسب بودیم
که بال نداشتیم
یال نداشتیم
چمنزار نداشتیم مافقط دویدن بودیم
...
اما در بند بعدی:
ما شکستن بودیم
ومشت هایی را که در هوا می چرخاندیم
عاقبت بر میز کوبیدیم
و مشت هامان را زیر میز پنهان کردیم ...
باز کن مشتم را
هرکجای شهر که دست بگذارم درد می کند
زبان شعر دوباره به زمان حال باز گشته و مخاطب انگار تا به حال به دیدن یک فیلم رفته بود و از حالا به بعد با یک شاعر طرف است با این تفاوت که از آن اسب که حالتی اسطوره ای و قدرتمند داشته به یک حس نا امیدی در شعر رسیده است . در حقیقت شاعر تفکر خود را با بازی زبانی و زمانی و .. به مخاطب گوشزد کرده
عبدالملکیان گاهی با همین بازی زبانی و زمانی مخاطب را گیج می کند و انسجام اتفاق نیافتاده در شعرش پنهان و نهان می ماند اما با چند بار خوانش می توان در اکثر شعر ها به این نتیجه رسید که شاعر حرفش را کامل نزده به سراغ بحثی جدید می رود.
شعر جزو معدود شعر های این کتاب است که اسم درستی را انتخاب کرده (دست ها)
چرا که وجود این اسم دلیلی منطقی ست برای آشوبی که در شعر به وجود آمده همین طور آشوبی که در تفکر شاعر رخ می دهد .
اما در بیشتر اشعار این کتاب با اسمهایی روبرو می شویم که نشان می دهد شاعر به همان اندازه که روی چفت و بست بند ها از نظر تکنیک نه تفکر ، انرژی گذاشته به راحتی و سرسری اسم اشعار انتخاب شده .
فلسفه در مجموعه شعر حفره ها:
گروس عبدالملکیان در شعر خزر به شکلی تازه فلسفه ی زمان را به کار می برد که تا به حال در بین شاعران ایران به کار نرفته است و ما را با تعریف جدیدی از عشق آشنا می کند و ناتوانی زمان در مقابل عشق را در این شعر نشان می دهد.
...فسیل پنج انگشت
افتاده بر فسیل گیسوانی آشفته
افتاده بر دیواره ی غار
انگار
مردی از قرن ها قبل
بر موی زنی در قرن ها بعد دست می کشد
زمان
بر دیواره ی غارها شکست خورده است.
و همین طور در شعر صفحه 10 این کتاب
...
من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
وحالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت
...دراین دو شعر گروس عبدالملکیان توانسته است فلسفه را وارد شعرش کند
همین طور در ادامه شعر صفحه 10می بینیم که
در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دستهایش توی جیبش بود
به اتاق آمدیم شمع ها را روشن کردم
ولی هیچ چیز روشن نشد
نور تاریکی را در خود پنهان کرده بود ...
در اینجای شعر سلام کردن و صدا نداشتن .پنهان شدن نور از طریق تاریکی و سایه ای که دستش در جیبش بوده است .حکایت از فلسفه ای دارد که تا به حال در شعر کمتر شاعری رخ داده است.
شاید به دلیل همین فلسفه و اکسپرسیونیسم باشد که مخاطب خاص و حرفه ای را بیشتر درگیر اشعار می کند تا مخاطبین عام .اگر به شعر صفحه 36دقت کنید.
حالا که رفته ای
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه رابیاورم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد مو هایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت ...
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است
این شعر با تمام سادگی و کلمات دم دست می تواند خود را در دل مخاطبین مختلف جای دهد و مخاطب خود را جای شاعر قرار دهد .در حالی که در کمتر شعری از این کتاب می توان خود رابه جای شاعر تصور کرد.با اینکه شاعر از ابزار مختلفی برای بیان تفکر و ذهنیتش استفاده کرده است اما بیشتر فضاها شخصی ست و مخاطب اعبدالملکیان را می بیند تا اینکه خود را در آن موقعیت شعری قرار دهد. شعر صفحه 16
دراز کشیده ام
زنم شعری از جنگ می خواند
همین مانده بود تانک ها به تخت خوابم بیایند
گلوله ها
خواب هایم را
سوراخ سوراخ کرده اند
بر یکی از آنها چشم می گذاری :
خیابانی می بینی...
عبدالملکیان با استفاده از زمان حال مخاطب را مجبور می کند بنشید و به داستان و خیالبافی اش گوش فرا دهد
اگر به شعربالا دقت شود متوجه عدم انسجام معنایی درآن می شویم . زمان شعر از فضای حال آغاز می شود با منطقی که حالت طنز به خود گرفته است اما در پایان شعر ما با شخصی مواجه هستیم که با مرگ دست و پنجه نرم می کند و بیشتر از آنکه تفکرش را به خورد مخاطب دهد نوعی جو را در شعر ایجاد کرده که نشان دهنده آشنایی شاعر با تکنیک است. و ارائه آن از هر طریقی ،حتی اگر شعر به مرز تزلزل برسد.. در نهایت،پایان شعر به هیچ کجای شعر مربوط نمی شود جز تصویری که خود می توانست شعری کامل باشد.
استفاده از نور و تاریکی به شیوه ای دیگر یا همان حالت جنایی در بعضی از شعر های عبدالملکیان طوری رخ می دهد که مخاطب می تواند خود را بیننده یک فیلم بداند تا خواننده یک شعر :
کبریت می کشم
تاریک روشن است
قندیل ها ،انگشتهای زمستانند بر گلوی درختان
تاریک روشن است
و بوته ای لا به لای درخت ها یخ زده
بوته ای که حرف می زد ،راه می رفت ،تفنگ می کشید
و آنقدر پرنده در سر داشته
که جنگل صدایش می کردند...
کبریت می کشم ...
پرش فکری در کتاب حفره ها به حدی زیاد است که می توان نام حفره ها را به خوبی به آن داد . با این تفاوت که در مجموعه ، بسیاری از حفره های شعر به هم نامربوطند .اما آنچه مسلم است عبدالملکیان در بعضی از اشعار دچار نوعی خودخواهی شده است که برای نشان دادن قدرت تکنیک و فرم در اشعارش مو جب می شود بیشتر از آنکه از شعر لذت ببریم شاهد غرور شاعری باشیم که در عین درد دل خود را کاراکتر اصلی می داند ونام کو چکش را به میان می آورد.این حرکت به نوع خود خودخواهی نیست ،اما نوع استفاده ی عبدالملکیان در شعرخزر باعث این ذهنیت شده است.
مجموعه شعر "پیاده شدن در روزهای رفته"توسط انتشارات فصل پنجم منتشرشد.