من بر گشتم به وبلاگم

   http://farsiup.com/images/627aykf3i6o2l3nqgs4.jpg
 
 
 
 
 
 
 
http://farsiup.com/images/i969kh42rjg9dra3pbq.jpg
 
 
 

عشق

 

همین حوالی آشیانه بساز

من از مهاجرت های

گاه به گاه تو

بر نمی آیم

 http://uupload.ir/files/gcnv_photo-by-beautiful-and-romantic-irannaz-com-4.jpg

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ …

ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺭ …

ﺍﺯ ﺗﻪِ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﻯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ …

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ

ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ !!!

 

http://uupload.ir/files/04r_the-most-beautiful-pictures-of-love-and-affection-irannaz-com-5.jpg

هیچ گاه

برای دیدارت

زمان تعیین نمیکنم…

شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند…

 

http://uupload.ir/files/uy1n_latest-photos-by-sad-and-romantic-irannaz-com-6.jpg

 

 

ادامه نوشته

عیدتان مبارک

 

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک


شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک


آسمانِ آبی و ابر سپید


برگ‌های سبز بید

عطر نرگس، رفص باد


نغمۀ شوق پرستوهای شاد


خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار


خوش به‌حالِ روزگار

 

 

 

 عاشقم......

اهل همین کوچه ای بن بست کناری...

که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...

تو کجا ؟

کوچه کجا ؟

پنجره باز کجا ؟

من کجا ؟

عشق کجا ؟

طاقت آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

من دلداده به آهی

بنشستم

تو در قلب و

من خسته به چاهی....

گنه از کیست ؟

از آن پنجره باز ؟

از آن لحظه ای آغاز ؟

از آن چشم گنه کار ؟

از آن لحظه ای دیدار ؟

کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت.

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب

تو را تنگ در آغوش بگیرم.....

 

 

 
پرسیدم خدایا .....
چرا انسان اول عاشق میشه ؟
بعد تنها میشه ؟
گفت منم اول عاشق شدم !!!
بعد تنها شدم!!!
پرسیدم تو عاشق چه کسی شدی؟
گفت عاشق تو !!!
گفتم کی تنهات گذاشت؟
گفت خود تو !!!!
گفتم بزار بیام پیشت !!!
خدید و گفت .....
من پیشت توام!!!1
تو کجای؟ (؟) ؟
 
 

 

 

 

 

 
تفاهم تفاوت عشق همسفر چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده 
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده 

غم سرگردونیام‌و با تو صادقانه گفتم 
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم 

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم 
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود 
شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود 

من دل‌شیشه‌ای هرجا هر شکستن که شکستم 
زیر کوه‌بار غصه هر نشستن که نشستم 

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده 
تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده 

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم 
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم 

نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون 
تازیانه‌های رگبار توی چله زمستون 

نتونستن، نتونستن کینه‌ی من‌و بگیرن 
از من خسته‌ی خسته شوق رفتن‌و بگیرن 

حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن 
پرنیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن 

تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می‌بینم 
خودم‌و پر از ترانه، تو رو بی‌صدا می‌بینم 

اون همیشه بامحبت برای من دیگه نیستی 
نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی 

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم 
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

 

دوســتت دارم های من به مشابه دوستت دارم های کودکیست
که وقتی از او سوال می کنی، چقدر دوستم داری؟
او در پاسخ می گوید:
دو تا و یا ده تا و یا نهایتش به بزرگی محدوده دو دستانش...
دوست داشتنی در حــــد توان، به دور از دروغ و به وسعت آسمـــان