مادر
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشکهای مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید!
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .
هی روزگار ...
هی روزگار ...
نمیدونم والا

آی تازگیا از بعضیا متنفر شدم...
آی بعضی حرفا وکارای خودم لجمو در میاره...
آی بعضی ژستایی مردم رو مخمه تازگیا...
دیگه تمومه ..از شنیه
دیر یا زود
والا...
دیگه اونایی كه بودن نیستن...
چون دیگه اونایی نیستن كه بودن...
رفیق ببخش من این روزها یاد خودمم نمی افتم گرفتار خودمو خودم هستم...
اه لامصب...
هجوم شهوت(...)که بالا میگیرد. . .
بکارت و نجابت را نمی فهمی!!!
عصمت و قسمت را یکی می بینی !!!
تن (...) آدمی میشود جولانگاه هرزگی ها. . . .
اما ارضا که می شوی
تازه می فهمی چه دریدگی هایی که نکردی
ای انــــســـان. . . !!!
درکــــــت را بالا ببر ( سه نقطه ها را بفهمی ، تازه آغاز کاری ) ... جاده لغزنده مراقب باشید
زمینِ زیر پایمان دیوانه شده؛رفیق افسار گسیختگیت از عشق است؟
این قیاص خودم با زمین مرا یاد قیاص طوطی کچل انداخت!
(تو چقد ساده ای بچه!)
بالاتر از سیاه ... رنگی نیست ... ولی ... روزگار هست ...
کلافه کرده ای مرا؛چرا همیشه لبخندهایت؛از نوشته های من، زیباتر است ...؟! ...
ـــ وایی بر من ـــ
به تقویم ها اعتباری نیست !
متحول شدی عیدت مبارک ...
دل بهـ داغشـ مبتلـا کردمـ خطـا کردمـ ،خطـا ..!
سوخـتمـ خـود را بـرای او غلـطـ کردمـ ،غلـط ..!
این شب ها
منـم و قانـون مرد بودن :
که باید بی صــدا دفن کنم
بغض های گلو گیرم را
کارت شارژ ها را سیگار می خرم و با خیابان ها و تنهایی ها حرف می زنم ...
از آن روز که رفته ای ...........
آه ...
کفشـــــــهایم که جفت میشونـــــــد
دلــــــــم هـــــــوای رفتن می کنـد
مــــن چه کودکــــانه دلتـــــنگ میشوم
بی آنکه فکــــــــر کنم
کســـــی دلتــنگ مــن میشود یا نه ؟!!
از وبلاگ رفیق ... بیاد رفیق
هنوز هم هستند دختـــــــرانی که تنشان بوی محبت خالص میدهد ...
بکـــــــرند...
نابــــــــند...
احساساتشان دست نخورده است ...
لمســــــ نشده اند،
...آغوش معشوقه را باور نکرده اند،
تحقیـــــر نشده اند...آریــــ ، هنوز هم هستند! نادرند! کمیاب اند! پاک اند!
اما هستـــــند...
روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند، شرمشان از نام " مادر " نمی شود!
و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند
بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته ! مردهای بیچاره !! زن های خائن دخترهای شــ ــهـ ـو تــ ــی و پسرهای بد بخــــــــــــــــــــت و بــــــیچاره !! ... ... ... پس چه شد ؟ چیدن یک سیب و اینهمه تقاص ؟ بیچاره آدم بیچاره آدمیت
روزها را به دو قسمت تقسیم میکنم!
ساعاتی که زندگی
میکنم و ساعاتی که می میرم!
ساعاتی که افکار
ذهنم را به آشوب میکشندوساعاتی که حکومت نظامی بر پاست !
ساعاتی که گرم ترین
قسمت خانه به سرد ترین نقطه زمین تبدیل میشودو ساعاتی که در دل سرماعرق میریزم
ساعاتی که صداهارا
نمیشنوم وساعاتی که با کلمات زندگی میکنم!
ساعاتی که دیگران
مرا طاعون زده میبینندوساعاتی که طاعون را میبینم!
ساعاتی که با چشمانت
نفس میکشم وساعاتی که چون تو ای رابخاطرنمی آورم!
ساعاتی که سست می شود
و ساعات قرص شدن شانه هایم
ساعات نگاه کردن
وساعات آه کشیدن
ساعاتی که نمیتوانم
حرف بزنم وساعاتی که حرفهایم را چشمهایم میزند
ساعات کور بودن
وساعات سرد شدن نگاه
دست مریزاد رفیق
از سیگار شروع نشد..از فکربود .. از تو!!!
ازیــه جـایـی به بعـد آدم دیگــه هیچ وقت حــالش خوب نمیشـه...
نشئه شدی که یادت برود جوری عاشق شدی که خدایت هم نفهمید!
نشئه شدی که عمق تنهایت به چشم نیاید!
که کندی آزار دهنده روزهایت میان گیجی دود فراموش شود!
چه کسی گفت که حسادت را فراموش میکنی؟
وایی بر روزی که فراموش شویی..
مگر نمیدانستی که نوبت خماری هم می رسد؟
نمی دانستی که کافیست روزها نام زمستان بخود بگیرد!
شانه هایت که سست شد!
پیچ ومهره چهار ستون سرو ماندت که باز شد
شیپور خمیازه که به گوشَت رسید
سرد هم که نباشد..تمام لباسهای گرمت را هم که بپوشی
باز هم پهلویت تیر میکشد...
پشتت به بهانه سرما گِزگِز می کند
از خماری که به خود پیچیدی..وقتی تنت منعطف تر از کاغذ بیجانی،هزار تاخورد!
یاد همه چیز می اُفتی
پس قرارهایمان چه شد؟
این چیزی بود که منتظرش بودم
به یک معتاد نیازمندم .. جهت کشیدن دردهایم !
قطار...
راهت را بگیر و برو
نه کوه توان ریزش دارد
نه ریزعلی پیراهن اضافه
هیچ چیز مثل سابق نیست
اگرنادان نمی پلکید اطرافت،
مهتاب و موسیقی و من.. ودکا وشعرِشاملو..
خوش آمدی امشب به این ضیافت تک نفره...
ما آزمودیم در این شهر بخت خویش بیرون کشیدباید ازاین ورطه رخت خویش