مادر

(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .

هی روزگار ...

دلــــــــــــــــــت که شکست،
ســـــــــــــــرت را بگیر بـــــــــــــالا ..!
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش.
حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است..
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی ،...
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
صبور باش و ساکت.
بغضت را پنهان کن،
رنجت را پنهان تر . . . .

نمیدونم والا

آب كه می افتد به شالیزار چشمانت...

دلم می لرزد !!

گرُ می گیرم !!

خدا مرا بكشد اگر یكبار...

اگر یكبار دیگر تو را به گریه بیندازم !!
.
.
.

...

پـسر جان دقت کردی !!!
خوبی با مردم خوبه ولی حدی داره..
وقتی همش خوب باشی و مردم ازت خوبی ببینن
چیزی که ازت انتظار دارن خوبیه !!!
این عادتشونه کاریش نمیشه کرد..
اینجا اتفاقی که میفته اینه که انتظارات مردم رفتار و بر خورد تو  رو شکل میده ...
خود واقعیت پس چی،هوم؟؟؟

آی تازگیا از بعضیا متنفر شدم...
آی بعضی حرفا وکارای خودم لجمو در میاره...
آی بعضی ژستایی مردم رو مخمه تازگیا...
دیگه تمومه ..از شنیه

اعتمادی به من نیست
اعتباری به این سیگار
دیر یا زود
تمام می شویم
.
.
.
ب
گذار ببوسمت!


دیر یا زود

از سرم که بیفتی ،
دست و پای غرورت خواهد شکست !
آن روز درد شکستن را خواهی فهمید ...
روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر ...

والا...

وایی برتو دنیا که چه مردمان پستی را جایی داده ای درونت...!
زمین نمیدانم حالت چطور است وقتی میبینی چه موجودتی 
قدم میگذارن رویت ؛لابد راحتی که دهان باز نمیکنی و فرو نمیبری
اوووف بر تو زمین و وای بر من که روی تو قدم میگذارم
و وایی بر تو اگر شهادت ندهی به لجنزاری که ما بر رویت ساختیم
خدا ؛چند نفری اینجا منتظرند تا تو خدایی کنی...
تا نشان دهی خالق بودن خود را به پست ترین مخلوقاتت
چه ایرادی دارد هراز چند گاهی یاداوری کنی که دستت بالایی همه دست هاست
نشان دهی برابر ظلم می ایستی ؛قد علم میکنی،
برای گرفتن حق مظلوم ترین فرد خانه مان
چرا مدتیست ساکتی ؟چون نمیشنوم صدایی بزرگتریت را
بگمانم خودت هم از هنری که روی زمین گسترانده ای در عجبی!!!

دیگه اونایی كه بودن نیستن...
چون دیگه اونایی نیستن كه بودن...

دنیــایــی پــسـرا

ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ..
ﭘﺮ ﺍﺯ ﮐﺘﻮﻧﯽ ﻭ ﻋﻄﺮ ..
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎ ﺭﻓﯿﻘﺎﺷﻮﻥ ..
ﺗﻠﻔﻨﻬﺎﯼ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﭽﺮﺧﯿﻢ؟
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺟﻠﻮﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺍﺗﺎﻕ
ﯾﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ...
ﺣﺮﻓﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﻗﻮﻟﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ...
ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺎﯼ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﺎﻧﺎ ...
ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ
 ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻫﺎﯼ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ..
1000 ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ : ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ ﺁﺧﻪ ...
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻧﺎﯼ ﺷﺒﻮﻧﻪ :( ﮔﻮﺭﺑﺎﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﮐﻠﯽ ﻏﻢ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ )
ﻛﻠﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺭﻣﺰﻱ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﻌﻨﻴﺸﻮ ﻣﻴﺪﻭﻧﻴﻢ
ﺭﺍﺯﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺍﺯﺷﻮﻥ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﻥ
ﮔﭙﺎﯼ 4 - 5 ﻧﻔﺮﻩ ﺩﻭﺭﻩ ﻣﯿﺰ ﺑﺎ ﻧﺴﮑﺎﻓﻪ ﯾﺎ ﺭﻭ ﯾﻪ ﺗﺨﺖ ﺑﺎ ﻗﻠﯿﻮﻥ،ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻛﺮﺩﻥ
ﻫﻤﺪﻳﮕﻪ ﺷﻮﺧﯽ ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺤﺚ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻭ ﮐﺎﺭ ...
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﭘﺴﺮﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺭﻓﯿﻘﺎﺷﻮﻥ ، ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ
ﻣﺨﻔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻏﻤﺎﺷﻮﻥ ..
.

دلــم گرفتــه...

از همــه ی بـی تفآوتــی هآ...

از همــه فــَرآموشی هآ... 

از هَمــه بــی اعتمــآدی هآ...

کــآش معلـمی بود و انشــآیی مـی خوآسـت...

"روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید" ؟؟؟

چقدرحـافـظــ ه آدم ـهــ ـای غـمـگـیـ ـن
قـویـ ــستـــ ...
مـ ـی دانـنـ ـد کـجـ ـای کــ ـدام خیــابـ ـان
آنــــــــــ روز
مـــ ـردنـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـد ...!!!

رفیق ببخش من این روزها یاد خودمم نمی افتم گرفتار خودمو خودم هستم...

چه سکوت مرگــــــــــــباری دارد امروز ... !!
دلتنگی های تمام عمـــــــــــرم ... به یکباره مرا در بر میگیرد ... !!
و این هـــــــوا ...
و این همیشه ماتمکده ...
لرزه به وجودم می افکند ... !!!!
و من ...
می هراسم ...
از مقابله با ســـــــــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــــــــــوتـــــ ...... !!!

اه لامصب...

هجوم شهوت(...)که بالا میگیرد. . .

بکارت و نجابت را نمی فهمی!!!

عصمت و قسمت را یکی می بینی !!!

تن (...) آدمی میشود جولانگاه هرزگی ها. . . .

اما ارضا که می شوی

تازه می فهمی چه دریدگی هایی که نکردی

ای انــــســـان. . . !!!

درکــــــت را بالا ببر ( سه نقطه ها را بفهمی ، تازه آغاز کاری ) ... جاده لغزنده مراقب باشید

زمین بیچاره

انگار سر به هوا ترین آدم این شهر منم...والا!
انگار مریض ترین آدم این شهر هم منم...والا!
نمیدانم چرا ؛چطور ؛به دست چه کسی ؛به کدام خطا !!!
ولی تقصیر توست!پر کاهی هم نابجا بچرخد تقصییر توست...
قاعده دنیای عجیب من است
دنیای زیر پایم تا هند لرزید ! و این من بودم که وقتی گفتند :لرزید
فهمیدم رعشه قلب زمین بوده نه توهمات جدید من ..!!
دنیا رقاصه آسمان شده بود ولی من بودم
که متهم شده بودم "که فکر کردم کار تو بود نه زمین"... عجب!
شباهت من وزمین هم بس جالب است...والا

زمینِ زیر پایمان دیوانه شده؛رفیق افسار گسیختگیت از عشق است؟
این قیاص خودم با زمین مرا یاد قیاص طوطی کچل انداخت!

دنیای من!

دور ا دور عاشقت شدم
دور ا دور نگرانت بودم
دور ا دور عشق ورزیدم
و خود نمیدانستی که
نگاه های گاه و بی گاه و بی تفاوتت...
سوژه ای برای تفسیر بود
که شب تا به صبحم را رویایی می کرد
و حال...
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دور ا دور میبینم
و از همین دور
میمیرم...........

(تو چقد ساده ای بچه!)

بالاتر از سیاه ... رنگی نیست ... ولی ... روزگار هست ...

مـــار گزیــده ای هستـــــم
کــه تـــرس از ریسمــان سیـــــاه و سفیـــد را هــم کهنـــه کــرده ام
.
.
.
.
مــن
از خــــودم می ترســـــــم
مبـــادا دوبــاره در چمبـــره مــــاری گرفتــــار شـــوم...


 

کلافه کرده ای مرا؛چرا همیشه لبخندهایت؛از نوشته های من، زیباتر است ...؟! ...

sms

مهمان ناخوانده ی قلبم بمان...
بمان که ماندنت را سخت دوست دارم... 

 ـــ وایی بر من ـــ 

به تقویم ها اعتباری نیست !
متحول شدی عیدت مبارک ...

ببینم .. مگه ترکت نکردم ..!؟
فراموشی ..!؟
لعنتی..با هوس های گاه وبی گاهت چه کنم؟
چه شد !!؟.. هفت روز!؟
اینهمه میتوانمت هفت روز بود؟
باز دیشب قرارمان راپایمال کردی رفـیـق
دل اگر بستی محکم نبند!مراقب باش گره کور نزنی..!
لا مصب پس "خودت" چی .. ؟

دل بهـ داغشـ مبتلـا کردمـ خطـا کردمـ ،خطـا ..!
سوخـتمـ خـود را بـرای او غلـطـ کردمـ ،غلـط ..!

اِمــشـــب ... 

تــمــام ِ دارُ نــدار ِ دلـــم ... در اشـــکی خـــلاصه شــــد ُ ...

مــــزار تـــو نـــمنــــاک شـــد بــــاز...

عـــجـــیــب بــوی خـــــدا مــیــدهــد ایــنــجـــا ....


اگه نیستم این روزا نه اینکه نباشم،حرفی نیست که بگم.........
قبلنا همه چی بهتر بود. . .!

هیییی

این شب ها
منـم و قانـون مرد بودن :
که باید بی صــدا دفن کنم
بغض های گلو گیرم را


از آن روز که رفته ای ...........

کارت شارژ ها را سیگار می خرم و با خیابان ها و تنهایی ها

حرف می زنم ...

 

اگــر کســی ســراغ صبــوریــمـ را گـــــرفـتــ
بگــوییــد کـــاسـه ش شکـستــ
دلــش از غــمـ لبــریــز شـد
و جــــا زد..

حــرفــ دل

یـه چـیــزی بـگـمــ؟
... بــگــو!
 ، مـن بـه از دور دوستــ داشتـن آدمــا عـادتـــ دارمــ ..

آه ...

کفشـــــــهایم که جفت میشونـــــــد

 

دلــــــــم هـــــــوای رفتن می کنـد

 

مــــن چه کودکــــانه  دلتـــــنگ میشوم

 

بی آنکه فکــــــــر کنم

 

کســـــی دلتــنگ مــن میشود یا نه ؟!!

 

از وبلاگ رفیق ... بیاد رفیق

 

هنوز هم هستند دختـــــــرانی که تنشان بوی محبت خالص میدهد ...
بکـــــــرند...
نابــــــــند...
احساساتشان دست نخورده است ...
لمســــــ نشده اند،
...آغوش معشوقه را باور نکرده اند،
تحقیـــــر نشده اند...آریــــ ، هنوز هم هستند! نادرند! کمیاب اند! پاک اند!
اما هستـــــند...
روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند، شرمشان از نام " مادر " نمی شود!
و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند

بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته ! مردهای بیچاره !! زن های خائن دخترهای شــ ــهـ ـو تــ ــی و پسرهای بد بخــــــــــــــــــــت و بــــــیچاره !! ... ... ... پس چه شد ؟ چیدن یک سیب و اینهمه تقاص ؟ بیچاره آدم بیچاره آدمیت

روزها را به دو قسمت تقسیم میکنم!

ساعاتی که زندگی میکنم و ساعاتی که می میرم!
ساعاتی که افکار ذهنم را به آشوب میکشندوساعاتی که حکومت نظامی بر پاست !
ساعاتی که گرم ترین قسمت خانه به سرد ترین نقطه زمین تبدیل میشودو ساعاتی که در دل سرماعرق میریزم  
ساعاتی که صداهارا نمیشنوم وساعاتی که با کلمات زندگی میکنم!
ساعاتی که دیگران مرا طاعون زده میبینندوساعاتی که طاعون را میبینم!
ساعاتی که با چشمانت نفس میکشم وساعاتی که چون تو ای رابخاطرنمی آورم!
ساعاتی که سست می شود و ساعات قرص شدن شانه هایم
ساعات نگاه کردن وساعات آه کشیدن
ساعاتی که نمیتوانم حرف بزنم وساعاتی که حرفهایم را چشمهایم میزند
ساعات کور بودن وساعات سرد شدن نگاه

دست مریزاد رفیق

از سیگار شروع نشد..از فکربود .. از تو!!!

خــاطرات صف کشیده اند..

یکـی پــس ازدیگــری..

و مـن . . .

فــرآرمیکنــم..

اَزفکـــرکــردن بــه تــــو..

مثـل ردکــردنِ آهنگـــی کــه..

خیلـی دوسش دارم

خیلــــــــــی ..

ازیــه جـایـی به بعـد آدم دیگــه هیچ وقت حــالش خوب نمیشـه...

هیییی

افسانه ها را رهاکن...
دوری و دوستی کدام است؟!
فاصله هایند که دوستی را می بلعند...
تو اگر نباشی
دیگری جایت را پرمی کند!
به همین سادگی. . .

خمار

نشئه شدی که یادت برود جوری عاشق شدی که خدایت هم نفهمید!
نشئه شدی که عمق تنهایت به چشم نیاید!
که کندی آزار دهنده روزهایت میان گیجی دود فراموش شود!
چه کسی گفت که حسادت را فراموش میکنی؟
وایی بر روزی که فراموش شویی..
مگر نمیدانستی که نوبت خماری هم می رسد؟
نمی دانستی که کافیست روزها نام زمستان بخود بگیرد!
شانه هایت که سست شد!
پیچ ومهره چهار ستون سرو ماندت که باز شد
شیپور خمیازه که به گوشَت رسید
سرد هم که نباشد..تمام لباسهای گرمت را هم که بپوشی
باز هم پهلویت تیر میکشد...
پشتت به بهانه سرما گِزگِز می کند
از خماری که به خود پیچیدی..وقتی تنت منعطف تر از کاغذ بیجانی،هزار تاخورد!
یاد همه چیز می اُفتی
پس قرارهایمان چه شد؟
این چیزی بود که منتظرش بودم

به یک معتاد نیازمندم .. جهت کشیدن دردهایم !

هییییییییییییییی

 

قطار...
راهت را بگیر و برو
نه کوه توان ریزش دارد
نه ریزعلی پیراهن اضافه
هیچ چیز مثل سابق نیست


اگرنادان نمی پلکید اطرافت،
حتمابا ناله هایت می گریستم، مرد .. !
نحسیه انتهای خیابانهای شهرمان،
مـی شکنــد مـردانگیــت را .. !


*جایی حرفی رو با رمز میگی که نامحرم باشه
اونی که فهمید مخاطبته

آسمان امشب ستاره ای نداشت!
شب تمام رفاقتش راگرفت کف دستش که بگوید:
اینجا ستاره ای برای تو نیست!
حتی برای وقت گذرانی این شبهایت!
دل خوش به این جمله نباش...

مهتاب و موسیقی و من.. ودکا وشعرِشاملو..
خوش آمدی امشب به این ضیافت تک نفره...

تصمیم

گرفتیمش،ناچار شدیم به گرفتنش!
حالا که نمیایی باشد،من،، میروم
میروم شاید مشکل همین است،شاید تنگ است اینجا که من هستم
تحملش دیگر سخت است
درد دارد ! این ایستادگی درد دارد
من آمدن را بلد نبودم،
ولی آمدم
به روش خودم..
نبودی! نه اینکه نباشی، ندیدمت
نه اینکه نخواهی..
شاید من خوب نگاه نکردم...

ما آزمودیم در این شهر بخت خویش  بیرون کشیدباید ازاین ورطه رخت خویش