تو شاهکار خالقی


تو شاهکار خالقی ... تحقیر را باور مکن ...


بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش ، زیبا و زشتش پای توست ... تقدیر را باور مکن ...


تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی ، از نو دوباره رسم کن ... تصویر را باور مکن ...


خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید ، پرواز کن تا آرزو ... زنجیر را باور مکن

آغوشِ تــــــــــو که باشد ....


آغوشِ تــــــــــو که باشد ....


خواب دیگر بهانه ای برایِ خستـــــــــگی نـــــــــیست ..


و تـــــــــپشِ هایِ قــــــــــلبت میشود لالاییِ کــــــــودکانه ام .....


کــــــــنارم بـــــــــــمان ....


مـــــــــیخواهم ..


صـــبـــح چــشــمــانـــمـــ در نـــگــــاهِ تــــــــو ...


بیدار شود .. !!

مرا ببخش

به خاطر تمام پايان هايي كه باب دلت نبود...


(مـرا ببخــــــــــش)

روشنایی


در گشودند به باغ گل سرخ


و من ِ دلشده را


به سراپرده ی رنگین تماشا بردند


من به باغ گل سرخ


با زبان بلبل خواندم


در سماع شبِ سروستان دست افشاندم


در پریخانه ی پر نقش ِ هزار آینه اش


خویشتن را به هزاران سیما دیدم


با لبِ آینه خندیدم


من به باغ گل سرخ ،همره قافله ی رنگ و نگار


به سفر رفتم از خاک به گُل


رقص رنگین شکفتن را در چشمه ی نور


مژده دادم به بهار


من به باغ گل سرخ،زیر آن ساقه ی تر


عطر را زمزمه کردم تا صبح


من به باغ گل سرخ،در تمام شب ِسرد


روشنایی را خواندم با آب


و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

زمان


امروز با هم بودن را تجربه میکنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را...


پس بیایید زمان را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا....

کدام پل


دختران شهر به روستا فکر می کنند


دختران روستا در آرزوی شهر می میرند


مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند


مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک


می میرند


کدام پل در کجای جهان


شکسته است


که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟!

دیدی که سخــــت نیســـــت



دیدی که سخــــت نیســـــت


تنها بدون مــــــــــن ...!..


دیدی صبح می شود


شب ها بدون مـــــــــن...!


این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…


فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن…


دیــــــروز گر چه ســـــــخت ...


امروزم هم گذشت …!


طوری نمی شود فردا بدون مــــــن

دختر و پسر


دخـتـــرک رفـت


ولـــی زیــر لـــب ایـن را میگـــفت


” اون یقیــنـا پـــی معـشــــوق خـــودش مــی آیــــد “


پـســـــرک مـــانـد ولـــی روی لـبـــش زمـــزمـه بـــود


” مطـــمئـنـــا کـــه پشـــیـمــون شـــده بــرمیــگرده “


عـــشـق قــــربـانـــی مـظــــلـوم ” غـــــرور ” اســت هــــنــــوز . . .

بی تابم


خیلی وقت است که " بی تابم " ؛


دلم تاب میخواهد !


و یک هُلِ محکم ...


که دلم هــُـــرّی بریزد پایین ;


هرچه در خودش تلنبار کرده را ...

حرفهای ناتمام


حرفهاي ما هنوز ناتمام ...


تا نگاه مي‌كني :


وقت رفتن است


باز هم همان حكايت هميشگي !


پيش از آن كه با خبر شوي !


لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود


آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي !


ناگهان چقدر زود دير مي‌شود

عــشــق


عــشــق


فــقــط


عــزیزم و دوســـتت دارم نــیــســــت !


عشق


اینه که تو هر شرایطی باهاش باشی ....

اصـــــــــــــلا یادت هست


من بــــــــــــــــــــــی تو


شعـــــــــــــــــــــر خواهم گفت...


تو بی مــــــــــــــــــــن چه خواهی کرد؟


اصـــــــــــــلا یادت هست که نیـــــــــــــستم...؟!


دلم پُر است


دلم پر است ، پرِ پرِ پر


آنقــــــدر که گاهی اضافه اش،


از چشمانم می چـــــکد!!!!

تا روزی که بود


تا روزی که بود


دست هایش بوی گُل سرخ می داد


از روزی که رفت


گُل های سرخ


بوی دست های او را می دهند

دلـت مـیـخـواد


یــه وقـتهـایـی دلـت مـیـخـواد یــه پـــرانــتـز بــاز کـنـی كـسـى كــه 


دوسـش داری رو بـــذاری تــوش


بــعـد پــرانـتــز رو بـبــنـدی ،


کـه مـبـادا دسـت احـــدالـنـــاسـی بـهـش بـرســه... !


... و..........!


یــه جــایــی دلــت مـى خـــواد


دسـتــشو بــکـشـی . . .


نـــگـهش داری . . .


صــورتــش رو مــیـون دســتـات مــحكـم بــگـیـری


بــگـی : بــبـیـن . . .!!!


مـن دوستـت دارم . . .


سکوت کن



اگر دلت گرفته سکوت کن 


این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی فهمد

نزدیکترین آدم

ارزشمندترین مکان


ارزشمندترین مکان هایی که می توان در دنیا حضور داشت :


در فکر کسی ،


در قلب کسی ؛


و در دعای کسی ...

اتفاق خوب

تلخ


تـو هم تلخ بودی ! تلــخ !


درست مثل قطره های فلج اطفالی که در کودکی به خوردم می دانند !


غافل از اینکه این بار تلخی تــو دلم را فلــج کرد . . . !

زن


خداوند موجودی را خلق کرد و نامش را مرد گذاشت.


از او پرسید! آیا راضی هستی؟


جواب داد : هرکز !


پرسید چی میخواهی؟


گفت: آیینه ی میخواهم که در آن بزرگی خود را تماشا کنم


....مشعلی میخواهم که به آن رهنمای شوم


مجسمه ی میخواهم که به زیبایی اش چشمم را نوازش کنم


و بالشی میخواهم که هنگام ضرورت در پشت آن مخفی شوم.


 خداوند نیاز مرد را اجابت کرد و زن را آفرید

زندگی باید کرد !


 زندگی باید کرد !


گاه با یک گل سرخ


گاه با یک دل تنگ


گاه با سوسوی امیدی کمرنگ


زندگی باید کرد !


گاه با غزلی از احساس


گاه با خوشه ای از عطر گل یاس


زندگی باید کرد !


گاه با ناب ترین شعر زمان


گاه با ساده ترین قصه یک انسان


زندگی باید کرد !


گاه با سایه ابری  سرگردان


گاه با هاله ای از سوز پنهان


گاه باید روئید


از پس آن باران


گاه باید خندید


بر غمی بی پایان


لحظه هایت بی غم ...


روزگارت آرام ...


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

خدا رادارم


 

کوله بارم بردوش،سفری تاته تنهایی محض،

سازکم بامنگفت:هرکجالرزیدی،ازسفرترسیدی،

توبگو ازته دل من(خدا)رادارم!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com