شازده کوچولو ...

شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت:
شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. شما هنوز هیچ نیستید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. روباه هم مثل شما بود. روباهی بود شبیه صدهزار روباه دیگر. ولی من او را دوست خودم کردم و حالا او در جهان یکتاست.
و گل ها سخت شرمنده شدند.

...

پایان ِ یکی از سخت ترین و سنگین ترین پاییزهای تاریخ.

او می رود و ۹ماه دیگر برمی گردد.

شاید آنروز دنیا جای بهتری شده باشد.

:::: اینجا قلب پاییز، صدایتان را از درون قلب من می شنوید ::::

::::: دلم پاییز می خواهد. به شهریور بگویید زود بیاید و برود! :::::

.

گاه آدم، خودِ آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است.
در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی،
بی آنکه بدانی در تو پیدا شده، روییده.
شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی.
نتوانی که بدانی.

دیالوگ ماندگار جان کافی (مایکل کلارک دانکن) - مسیر سبز
خيلي خسته ام رييس، خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل يه چلچله زير بارون خسته از اينکه هيچ وقت رفيقي نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا ميرم يا چرا !
انقدر خسته ام از اينکه آدما همديگه رو اذيت ميکنن، خسته از تمام درد هايي که تو دنيا حس ميکنم و مي شنوم، هر روز دردهام بيشتر ميشه درد تو سرم مثل خرده هاي شيشه ست، تمام مدت.
مي تونين بفهمين؟

...

ﮐﺎﺳﭙﺎﺭﻑ ﻣﻌﺮﻭﻑ، ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻣﺎﺗﻮﺭ ﺑﺎﺧﺖ ، ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺠﺐ
ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺑﺎﺧﺖ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ
ﺍﻭ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺁﻣﺎﺗﻮﺭ ﺍﺳﺖ ،ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺣﺮﮐﺖ ﺍﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﻘﺸﻪ
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮕﺸﺘﻢ، ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ
ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺣﺮﮐﺖ ﺳﺎﺩﻩ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ، ﺗﻤﺮﮐﺰ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﻘﺸﻪ ﺟﺪﯾﺪﺵ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ
ﮐﻨﻢ،ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﻭ ﺷﺪﻡ،ﮐﻪ
ﻣﻬﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻡ،ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻣﺎﺕ ﺷﺪﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﺣﺮﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﻬﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﺮﮐﺖ
ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻟﺬﺕ ﺑﺎﺯﯼ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ
ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺱ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯼ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ
ﺣﺮﮐﺖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺣﯿﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﻧﻘﺸﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ
ﮐﻪ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﻘﺸﻪ ﻫﺎﯾﺶ
ﻣﯿﮕﺮﺩﯾﻢ،ﺍﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﺍ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ، ﻣﯿﺒﺎﺯﯾﻢ ...

جملاتی فوق العاده از نیما یوشیج.

دکتر نيستم...
اما برايت ده دقيقه راه رفتن،روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست،
اما ديوانگى قشنگ تر است..
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى هنوز هم،ميشود بى منت محبت کرد..
به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى،
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نيستم،
اما به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد،
هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز، منتظر" فرداى خيالى" نباش.
سهمت را از" شادى زندگى"، همين امروز بگير.
فراموش نکن "مقصد"، هميشه جايى در "انتهاى مسير" نيست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهايیست، که برمى داريم!
.
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش،
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها......
(نیما یوشیج)


هیچ حواسم نبود
دو فنجان ریختم...

..

باید می گذاشتی عاشقت بمانم
عشق چیزی نیست
که هر دقیقه ، هر روز ، اتفاق بیافتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبیدش
باید می گذاشتی دو دستی
بچسبم به قایق هایی که نجاتمان می دادند
به رویاهایم ، به عشق
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست ...

شب، خوب است

شب، خوب است
و چقدر شب خوب است
شب
رازدارِ واژه‌خوانِ من است.
فردا که هوا روشن شد
به کسی نمی‌گويد
من بر مزارِ چند بی‌گورِ مشرقی
گريه کرده‌ام.
نمی‌گويد به کسی
سه‌شنبه، چهارمِ بهمن است.


شب، خوب است
يک سکوتی دارد شب
پنهانم می‌کند از کوچه، از احتمال، از آدمی.
من ظلم کرده‌ام به ديوار، که ساکت است
به سايه، که اولادِ آفتاب است
يا شفایِ صبحِ تمام!
کاش می‌شد همه، هرچه هست
زندگی را تنها در خواب ادامه می‌دادند!

به شقايق سوگند ؛

به شقايق سوگند ؛
که تو بر خواهی گشت ..!
من به اين معجزه ايمان دارم ؛
منتظر بايد بود ؛
تا زمستان برود ؛
غنچه ها گل بکنند ...

من به اين معجزه ايمان دارم ...

چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد..
و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟

بالاخره در زندگی هر آدمی ،
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده
مدتی مانده ؛
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته ...
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست
اینکه بعد از پایان رابطه ،
روزی روزگاری ...
در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،
آن شخص چگونه توصیف ات می کند مهم است
اینکه بعد از گذشت چند سال ،
بعد از تمام شدن احساس تان به هم ،
چه ذهنیتی از هم دارید ، مهم است
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته ، مهم است
به عنوان یک آدم خوب از تو یاد می کند یا بد ؟
می گوید بچه ای و رفتارهای کودکانه داری ، یا نه ،
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد ؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهم ترین اشتباه زندگی اش ...
خاطرات خوبی از تو دارد یا نه ، برعکس
مبهم ترین روزهای زندگی اش را با تو تجربه کرده
به گمانم ذهنیتی که آدم ها برای هم به یادگار می گذراند
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...

من
انبوهي از اين بعدازظهرهاي جمعه را
بياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايي گريستيم
ما نه آواره بوديم، نه غريب
اما
اين بعدازظهر هاي جمعه پايان و تمامي نداشت
مي گفتند از كودكي به ما
كه زمان باز نمي گردد
اما نمي دانم چرا
اين بعد از ظهر هاي جمعه باز مي گشتند!

به گمانم بزرگترین دارایی ِ زندگی ِ آدمیزاد، همین انسانهای اطرافش،
همین کسانی که برایت پیغام می گذارند
که اعلام می کنند حواس شان به تو هست ..

همین کسانی که با دو سه خط پیغام نشان می دهند چقدر دل شان
پی ِ تو، دل ِ تو و درد ِ توست ...
که چقدر خوب تو را می خوانند
همین افرادی که پیگیرند...
که نباشی دلگیرند...

همین آدم هایی که دلتنگ ات می شوند و بی مقدمه برایت می نویسند
وقت هایی دو سه خط شعر می فرستند
که بدانی خودت... وجودت...
خوب بودن حال و احوالت برای کسی مهم است...
آدمیزاد چه دلخوش می شود گاهی، با همین دو سه خط نوشته...
دو سه خط پیغام، از کسی حتی آن سر ِ دنیا...

حس ِ شیرینی ست که بدانی بودن ات برای کسی اهمیت دارد،
نبودن ات کسی را غمگین می کند...
وقت هایی هست که می فهمی حتی اگر دلت پُر درد است،
باید بخندی و شاد باشی، تا آدم هایی که دوستت دارند را،
غمگین نکنی...
خواستم بگویم که چقدر این دارایی های زندگی ام،
این انسانها، برایم پُر ارزش ند...
که چقدر خوب است داریمشان ...

"با کسی که طعم تنهایی را نچشیده،
از تنهایی حرف نزن.
فکر می کند برایش "جوک" تعریف می کنی".

اعتراف

چند سال گذشت از اولین باری که دیدمت؟چند سالِ که یکدفعه رنگ چشمهات برام عجیب شد؟ چند سالِ که خنده هات شد خنده ی من؟ چند سالِ که دیر اومدن هات من رو دل نگرون میکنه؟ چند سالِ که دلم نمیخواد لحظه ایی باهام قهر کنی؟ چند سالِ که لحظه شماری میکنم برای دیدنت؟ چند سالِ که شدی عزیزِ دل؟ چند سالِ...
چند سال گذشته و من از ته دل خوشحالم که "تو" رو دارم و مثل روزای اول (یا شاید بیشتر) دوستت دارم

پ.ن: اعتراف یکی از سخت ترین کارای دنیاس و من فقط وقتایی اعتراف میکنم که مخاطبم امکان دیدن و شنیدن و خوندن اون اعتراف رو نداشته باشه)

::::: ما بنده های ناسپاس :::::

خدا چقدر تنومند است!
تمام تنبلی ها، دروغ ها، خیانت ها و کوتاهی ها را به گردنش می اندازیم
و می گوییم: "قسمت" نبود و او نخواست...

::::: ما بنده های ناسپاس :::::

.

.

علی بحرینی

اگر می ماندند...

آخ اگر آدم ها می فهمیدند رابطه ها را باید ساخت
اگر می فهمیدند رابطه ها معامله نیستند
اگر می فهمیدند رابطه ها معادله نیستند
اگر همه واقعی بودند
اگر با کلماتِ خودشان با هم حرف می زدند
اگر می فهمیدند رابطه ها خود به خود و شانسی درست نیستند!
اگر حواسشان بود که زندگی هر لجظه ممکن است تمام شود
اگر می ماندند...

سنگ قبر صدا ندارد..

سكوت قبرستان را میشنوی؟
دنیا ارزش دل شکستن ندارد...
میرسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود...

خاک آنتن نمیدهد که نمیدهد...
بی خیال نداشته هایت.
بی خیال غصه هایت.
بی خیال هر چه که خیالت را نا آرام میکند.
به من بگو امروز نفس کشیده ای؟
پس خوش به حالت عمیق نفس بکش...
عمیق..عشق را..زندگی را..بودن را..بچش..ببین..لمس کن..و با تک تکه سلولهایت لبخند بزن..

بلاتکلیفی...


گاهـی آدم می مانـد بین "بـودن" یا "نبـودن"...

به رفتــن که فکر می کنی

اتفاقـی می افتـد که منصرف می شـوی...

می خواهی بمانـی ٬ رفتاری می بینـی که انگار بایـد بروی

و این بلاتکلیفـی خودش کلی "جهنـــــم" است...

گاهی وقت ها...


گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی، دوستش بداری و برایش چای بریزی.
گاهی وقت‌ها، دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی، بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟!
گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را ببینی، شب بروی خانه بنشینی، فکر کنی و کمی برایش بنویسی.
گاهی وقت‌ها، آدم چه چیزهایِ ساده‌ای را ندارد!

حرف های معمولی...


دلم تنگ می شود ، گاهی
برای حرف های معمولی
برای حرف های ساده
برای «چه هوای خوبی» / «دیشب چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد / «شادی پسر زائید»


و چقدر خسته ام از «چرا؟»
از «چگونه؟»
خسته ام از سوال های سخت ، پاسخ های پیچیده
از کلمات سنگین
فکرهای عمیق
پیچ های تند
نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود ، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو فنجان قهوه ی داغ
سه روز تعطیلی زمستان
چهار خنده ی بلند
و

پنج انگشت دوست داشتنی !

دلتنگ..


یك نفر دلتنگ است

يك نفر مي گريد


يك نفر سخت دلش باراني است

يك نفر در گلوي خویش بغض خيسي دارد

بغض كالي دارد

يك نفر طرح وداع مي كشد روي گل سرخ خیال...