خاطرات
یادمه بچه بودیم توگذشته های دور اون زمون که قلبمون پر بود از شادی وشور
روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی باگل سپیده یاس گلوبند ساخته بودی
بعداز اون روز قشنگ از خدا رازی شدم از دم صبح تا غروب با تو همبازی شدم
یادمه روی درخت دوتا دل کنده بودیم سال بعد ازاون کوچه مادیگه رفته بودیم
شاید اون دلادیگه خشکیده رو ساقه ها شایدم بزرگ شده زیر بال شاخه ها
مادر

امروز روزِ توست، ای مهربانترین فرشتهی خدا.
بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟
صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟
آن زمان که خط خطی های بیقراری ام را با مهر و محبّتت پاک میکردی و با صبر و بردباری کلمه به کلمه ی
زندگی را به من دیکته میگفتی خوب به خاطرم مانده است.
و من باز فراموش میکردم محبت تشدید دارد.
در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، هم پای من آمدی، بار ها بر زمین افتادم و هر بار
با مهربانی دستم را گرفتی.
آری، از تو آموختم، حتی در سخت ترین شرایط،
امید را هرگز از یاد نبرم.
میم مثل مادر ...

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم
سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم
چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه
مـــــــــــــــادر ...
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
لالایی ها تو دوست دارم ، بغض صداتو دوست دارم
مـــــــــــــــادر ...
لالایی ...
خاطرات گذشته
کامپیوترت رو روشن می کنی
چند لحظه صبر می کنی تا ویندوزش بیاد بالا !
یه قلوب از شیشه دلسترت می خوری
ویندوز میاد بالا !
باز چند ثانیه دیگه صبر می کنی تا ویندوز کامل بیاد بالا
یه قلوب دیگه از شیشه دلسترت می خوری !
کلیک می کنی رو My Computer
یه سیگار روشن می کنی می ری رو Drive F
یه پُک سنگین به سیگارت می زنی
می ری رو My Picture
زیر سیگاری رو می کشی جلو دستت
یه قلوب دیگه از شیشه دلسترت می خوری
با چشات دنبال یه فایل قدیمی می گردی
روش کلیک می کنی
نه ، این نبود !
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
رو یه فایل دیگه کلیک می کنی
کلی عکس باز می شه
آره، خودشه !
خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری
شروع می کنی عکس ها رو به ترتیب از بالا دیدن
یه لبخند شیرین پهنای صورتت رو می پوشونه بدون اینکه خودت متوجه بشی
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
عکس ها شوتت کردن به چند وقت پیش
خاطرات توذهنت نقش می گیرن
دوباره خاکستر سیگارت رو خالی می کنی تو زیر سیگاری
به یه عکس می رسی
لبات بسته می شن طوری که صورتت یه شکل جدی به خودش می گیره
چند ثانیه رو عکس مکث می کنی و با دقت نیگاش می کنی
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
به خودت می گی این عکس یه مشکلی داره
یه پُک دیگه به سیگارت می زنی
با وسواس خاصی به عکس نیگا می کنی
نفرات توی عکس رو می شماری
نه، این عکس حتما یه مشکل خیلی بزرگی داره
صورتت رو می بری جلوی مانیتور
نمی خوای قبول کنی جای یه نفر تو زندگیت خالیه
درست همونی که تو عکس خودش رو انداخته بود تو بغلت .
با گرمای آتیش سیگار که داره دیگه یواش یواش پوست دستت رو می سوزونه
به خودت میای
فیلتر سیگارت رو می ندازی تو زیر سیگاری
کامپیوترت رو خاموش می کنی
خودت رو پرت می کنی رو تخت
چشات رو می بندی به تنهاییات فک میکنی
تنهایی
ازوقتی رفتی قصه خوردن شده کارم
واسه من سخته عزیزم مرگ تو باور ندارم
یادته لحظه آخر گفتی زودی بر میگردم
رفتنت همیشگی بود دنبالت کجا بگردم
بهاره من خزون میشد به انتظار دیدنت
از وقتی رفتی اتاقم رنگ غم گرفته
انگاری تموم دنیا واسه تو ماتم گرفته
جسمت ازم جدا بود روحت همیشه تو تنم
عزیز من بدون که تو هستی دلیل بودنم
حس تکراری
یه رابطه تکراری حس معمولی
نداریم هیچکدوم مث که منظوری
تو هم ناراحتی از این قصه بدجوری
تو با اون خنده های فکر مصنوعی
یه آدم دیگه پشت این فیس مظلومی
تلفن حرف زدنات نصف شب زوری
یکی هم که فراموشت شده اسمش از دوریت
کی تا بحال به شمال امده؟؟؟؟

شمال ایران جزو بهترین ها و حتی بهشت ایران می باشد....
من تو سرزمین هیرکان و استراباد زندگی میکنم
و از اینکه دراینجا ساکنم به خود میبالم
که خدا چقدر منو دوست داشته.....
وقتی به شهرهای دیگر سفر میکنم
اونها هم خوب هستن ولی هیچ وفت به شهر و دیار ما نمیرسد...
من تو گلستان ایران ساکنم که چهار فصل را داراست....
هم کویر وهم دشت....
هم دریا وهم جزیره......
هم کوه هم جنگل.....
هم ابشار هم چشمه و خیلی زیبایی دیگر
که از عهده زبان وقلم بر نمیاد...
از دست و زبان که بر آید کز عهده وصلش به در آید
حالا شما به بهشت ایران سفر نموده اید؟؟؟
و نظر شما نسبت به شهر و دیار من چطور است؟؟؟


شمالی
بلند گفتم آهای مردم چه سادن یه باری رو دوش فریادم اومد
همه چیزا که یادم رفته بودن همش چشم بسته ازسر یادم اومد
خزر با ماهیا هو گیله مرداش زنا و بچه ها هو هیله مرداش
با اون گوش ماهیای رنگ وارنگاش همه ریزا،درشتا و بلنداش
شمالی بوی بارون داره کوزش بزار مکتب بره طفله رفوزت
کمک کن تا خرابارو بسازیم برای ساختنش جون منم روش
کی دوست داره بیاد شهر من؟؟؟؟
ناهارخوران منطقهای جنگلی است در حدود چهار کیلومتری جنوب شهر گرگان و واقع در دامنه شمالی رشته کوههای البرز شرقی که از زمان قدیم مورد استفاده ساکنان گرگان بوده است.
به دلیل داشتن چشم اندازهای زیبا، آب و هوای مناسب در گرگان، یکی از مناطق مهم گردشگری در استان و کشور به شمار میرود و دارای شهرت ملی است، به طوری که معمولاً نام گرگان، ناهارخوران را در ذهن تداعی میکند. مجموعه جاذبههای طبیعی همراه با امکانات گردشگری موجود در ناهارخوران باعث شده است که این منطقه در طول سال، پذیرای بازدیدکنندگان زیادی از سراسر کشور باشد، به طوری که هنگام تعطیلات و در فصلهای بهار و تابستان، انبوهی از مسافران را میتوان در آن مشاهده کرد.
