قبله
والله قسم قبله ی ما روی حسین است
حتی به سوی کعبه اگر سجده نماییم
والله قسم قبله ی ما روی حسین است
حتی به سوی کعبه اگر سجده نماییم
سوگند خورده است به ماه محرمش
شب های قدر محترم و با فضیلتند
اما نمی رسند به شب های ماتمش
این دستمال گریه پر از نور می شود
وقتی به دست روضه ی خورشید می دمش
چشمی که از برای تو گریان نمی شود
باید حواله داد به دست جهنمش
مىگويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مىكنيد آنگاه بر كسى اشك مىريزد كه صدها سال پيش در گذشته است و بر مزارهايى سفر مىنماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمىباشد؟!
در پاسخ مىگوئيم :«چنانكه گفتهاند: «بعد زمان» را در «ابديت» اثرى نيست ابديت را در ماوراى زمان ـ در عرصهاى برتر از زمان ـ حكومت است ابديت هميشگى است. جاودانان رهبران بزرگ بشريت به ابديت تعلق دارند، از اين رو قرنها نيز در طول حيات معنوى آنان، مفهوم متداول خود را از دست مىدهند(1)

گفت : در می زنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است
مزن این خانهء مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما
گفت:آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر،اما
بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: یک روز یک نفر اما...

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم
روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم
بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسین
سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
عالم ذر ذره ای از خاک پای حضرتش
از برای افتخار از حضرت داور گرفتم
بر در دروازۀ ساعات یک ساعت نشستم
تا سراغ حضرتش از زینب مضطر گرفتم
زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد
من ز آه آتشینش پای تا سر در گرفتم
سر شکسته دل پر از خون دیده خون آلود اما
حالتی دیدم که بر خود حالتی دیگر گرفتم
ام لیلا رعشه بر اندام دیدم اوفتاده
گفت من این رعشه از داغ علی اکبر گرفتم
نا گه از بالای نی فرمود شاه تشنه کامان
سر براه دوست دادم زندگی از سر گرفتم
اکبرم کشتند و عون و جعفر وعباس و قاسم
تا خودم از تشنگی اب از دم خنجر گرفتم
گفت ساعی زین مصیبت از دردربار جانان
حظّ آزادی برای اکبر و اصغر گرفتم
وقتش شده که هستی خود را فدا کنیم
تا اینکه نذر روضه ی خون خدا کنیم
وقتش شده که مثل حسینیه های اشک
دل را به رنگ پرچم ماه عزا کنیم
وقتش شده که در دلمان با مُحرمت
آقا دوباره هیأت گریه بنا کنیم
چشمی بده که هر شب روضه به پایتان
در آن هزار خیمه ی ماتم به پا کنیم
اشکی بده که دیده ی خود را برایتان
تا روز حشر چشمه ی آب بقا کنیم
قسمت شده دوباره شب جمعه یا حسین
با نامتان حسینیه را کربلا کنیم
یک لحظه هم نمیشود آقا دخیل دل
از پرچم سیاه عزای تو واکنیم
با یک سلام میشود از راه دور هم
دل را دوباره زائر قبر شما کنیم
هر که را عشق دوست آیین است
گر برد نام غیر ، بی دین است...
شكر خدا دعاي سحرها گرفته است
دست مرا كرامت آقا گرفته است
شكر خدا كه چشم هميشه حسينيام
اشكي براي روز مبادا گرفته است
بالِ فرشته است براي تبر كش
اطراف چشم هاي ترم را گرفته است
اينجا حسينيه است ملائك نشسته اند
جبريل هم براي خودش جا گرفته است
اين دستمال گريه ماه محرمم
امروز بوي چادر زهرا گرفته است
حالا نفس نفس زدن سينه هاي ما
عيسي شده است و طبع مسيحا گرفته است
ديروز بين خون خودش ريشه كرده بود
حالا درخت سيب شده ، پا گرفته است