تبریک روز مهندس

روز مهندس

بنای هستی بر مبنای هندسه است و بزرگترين مهندس هستي، پروردگار بزرگ! برای مهندسین بن بستی وجود ندارد، آنان یا راهی را خواهند یافت، یا راهی را خواهند ساخت و همين به شکوفایی تمدن بشر كه برآیند ایده های مهندسان تلاشگر است، انجاميده. سالروز تولد ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسي شاعر،فیلسوف، متکلم، فقیه، ستاره‌شناس، دانشمند، اندیشمند، ریاضیدان و منجم ایرانی و روز مهندس بر تمامي مهندسان و تلاشگران عرصه مهندسي خجسته و مبارك باد.

برف

روز زیبای مشهد بود امروز، البته برای من زیاد هم زیبا نبود، صبح اول وقت اومدم از خونه بیرون اتفاق بسیار تلخی افتاد، ماشین روی برف های پیاده رو لغزید و زاااااااارت افتاد تو جوب، باز خدا خیر مردم رو بده که چند نفری تو این هوای نافرم و سرد، اومدن کمک و سریع ماشین رو در آوردن، بعدم که تا محل کار این برف پاک کن ماشین قاطی کرده بود و یکسره شده بود و هر کار کردم هم قطع نشد!

اینم از روز برفی ما!

کمر درد ....

دیشب داشتم تمرین سه تار می کردم، نشسته بودم رو مبل، بعدش اومدم جلوی تلویزیون روی زمین دراز کشیدم و با گوشیم ور میرفتم، خانومم صدام زند، تا بلند شدم یه صدای ترقی از مهره سوم بالای کمرم اومد و مثل چوب خشک شدم!

الانم دارم از درد به خودم میپیچم و دکتر هم رفتم فقط آمپول و قرص چرت و پرت که به درد هیچی نخورد، سر کار تو اداره ام و دارم فکر میکنم زودتر برم خونه و باز سه تار و تنبک رو بردارم و باهاشون بنوازم و از دردها یادم بره، باز چای تازه دم خانوم خونه و باز نفس کشیدن رو بام خونه جدید.

راستی یادم نبود بگم که خونه خریدم، خونه جدید البته به لطف همسر مهربان و کمک های خانواده، خونه خوبیه و توش هم خیلی خوب شد با کمی خرج و کاغذ دیواری و نقاشی و یه خورده رسیدگی. امیدوارم همه صاحب یه سرپناه دایمی و درست و حسابی بشن.

آآآآآآآآخ ... کمرم ...

پس از سال ها بازگشتم ...

پس از چند سال دوباره هوای وبلاگ و نوشتن به سرم زد.

دوست دارم دوباره بنویسم از هر چه که دلم را باز کند ...

Grey Horizon (MPH MMIV)

اگه آهنگ قبلی بهتون حال نداد این یکی رو گوش کنید و لیریکشو بخونید!
آهنگش عالی شروع میشه و سیر هارمونیکش خارق العادس!


Grey Horizon (MPH MMIV)

Lyrics to Grey Horizon (MPH MMIV) :
do the months change?
do the years pass?
it's felt like the same day
for the whole of my life.
I've had one of those dream again
where all I can see
is a grey horizon
no sun breaking the monotony
a dream devoid of colour,
devoid of sound
where I am
only greeted by blanks faces
drones
grinding the gears
of the grey machine
do the months change?
do the years pass?
it's felt like the same day
for the whole of my life.
I've had one of those dream again
where all I can see
is a grey horizon
no sun breaking the monotony
a dream devoid of colour,
devoid of sound
where I am
only greeted by blanks faces
drones
grinding the gears
of the grey machine
Edit

Void Of Silence Grey Horizon (MPH MMIV) Lyrics. Grey Horizon (MPH MMIV) lyrics performed by Void Of Silence

Human Antithesis

آهنگ خداس!
اگه گوش دادید و معنیشو خوندید از زندگی سیر نشدید بگید 10 تا!

"Human Antithesis"

This is where the dream ends
where the soul of every man and woman is broken
where you carry your crippled children in hope of salvation
and lay them down to die
salvation does not came
where the worth you have
placed upon your life is finally revealed as nothing
your weeping and wailing shall assauge no god
let these words echo deep in your heart
for you shall hear them
again and again
cease your weeping and wailing
no one can hear you
my words will cut your flesh like a knife.

You can pray to God
You can pray to Allah
to whomever
He will not hear you
he cannot hear you
your empty prayer
embrass yourself
like some infected junkie
searching for a fix.
God is a needle
God is rasted razor
the filth in this world.

Children, I call you to war
was it for this your ancestors died?
Was it for this the land was stained blood red.
Here and now we face the end of all things,
the final and the absolute.
Planting seeds within
the nuclear generation, planting hope where there was none.
A hope that we may sweep all beforens and crush their memory.
The say there is nothing left in this world worth fighting for, nothing left in this world to dying for...
This is a lie.
There is so much to fight for, so much to die for.
There is one true enemy in this world,

do i need to say it ? do I need to stain the air with it's name ? to soil the page ?A father sees his children cry out, blind they flock, dead to the
world. He sees his women, wailing and weeping. The mothers of all tragedy and I your brother a broken man curse the day I was born. I ask, what price the
martyred man ? who's hand is turned by the grinding wheels of history. I ask, a simple question. Who shall stand and who shall fall, whose deeds shall
become song and who's words shall become song ?...
Collapse this post
Edit

Void Of Silence - Human Antithesis Lyrics - Lyrics.Time offers The best, Complete Void Of Silence Lyrics Resources and all your Favorite Void Of Silence Songs.

نقد «جدایی نادر از سیمین» که واسه آرتنا فرستادم و هنوز تو سایت هست

دوشنبه 3 مرداد 1390 - 16:53
اختصاصی آرت نا/
فیلم ساز خوب، یک جامعه شناس است
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرت نا: در تماشای «جدایی نادر از سیمین» غیر منصفانه ترین برخورد ممکن آن است که فضای کلی فیلم را با «درباره الی» فرهادی مقایسه کنیم.   
 

نوشته : علی یزدانی/ آرت نا

سهل و ممتنع بودن فیلم های اصغر فرهادی دقیقا زمانی مشخص می شود که پس از تماشای آن با تمام شور و هیجان و التهاب اش وقتی ساعت ها با دوستان ات درباره اش حرف میزنی و یکدفعه کسی که فیلم را ندیده از تو می خواهد داستان اش را برایش تعریف کنی؛ درست همین جاست که تازه متوجه میشوی چه موضوع ساده ای؛ چه داستان روزمره ای که می توان شبیه آن را یا حتی ده ها درجه التهاب آورتر از آن را هر روز در صفحات حوادث روزنامه ها بیابی و بخوانی. اما هیچ کدامشان فیلم نیستند. یعنی اصولا تا فردی مثل اصغرفرهادی به روایت تصویری آنها ننشیند؛ هیچ کدامشان جز مشتی داستان های ملال آور و تاسف برانگیز چیز دیگری در ذهن تو جلوه نمی کنند.
قاعده ای که شامل شهرزیبا؛ چهارشنبه سوری، درباره الی و بالاخره «جدایی نادر از سیمین» نیز می گشت. با تماشای تمام این فیلم ها؛ به عنوان یک فارغ التحصیل جامعه شناسی یقین پیدا می کنم اصغر فرهادی اگر فیلم ساز نمیشد؛ حتما می توانست جایگاهی به رتبه  «فرامرز رفیع پور» پدر جامعه شناسی ایران در این رشته اصولی علوم انسانی پیدا کند ! این گزاره نه اغراق است و نه شعف زدگی از فیلم بسیار دیدینی فرهادی؛ بلکه تنها برداشتی است از ریزبینی و استادی فرهادی در روایت یک معضل اجتماعی.
«جدایی نادر از سیمین» روایت یک اتفاق تلخ است در زندگی یک زوج جوان که تلاطم مشکلات پیش رویشان آنها را بارها و بارها در معرض انتخاب و البته در برابر وجدان شان قرار می دهد. گویی که فرهادی از فیلم ساز شدن در این دنیا فقط و فقط یک هدف را دنبال می کند و آن هم این است که به همه ما اثبات کند با همه ادعای راستی و درستکاری مان وقتی در شرایط خاص قرار می گیریم به احتمال خیلی زیاد راه راست را انتخاب نمی کنیم. در این میان زیبایی دو چندان کار فرهادی دقیقا زمانی مشخص می شود که همیشه تصمیم گیری و قضاوت را به عهده مخاطب خویش گذاشته است. فرهادی برخلاف اکثر همکارانش که معمولا عادت دارند تمام معضلات اجتماع را به گردن ساختار بدی که انسان ها در آن رشد می کنند، بیاندازند؛ نقش اراده انسان ها را انتخاب هایشان بسیار پر رنگ تر و اساسی تر از هر عنصر دیگری می بیند.
در تماشای  «جدایی نادر از سیمین» غیر منصفانه ترین برخورد ممکن آن است که فضای کلی فیلم را با «درباره الی» فرهادی مقایسه کنیم. هرچند این تم شباهت برانگیز داستان ممکن است در نگاه اول مخاطب را به یاد «درباره الی» بیاندازد اما به هیچ وجه نمی توان فراز و نشیب و البته ریزه کاری های فرهادی را در این فیلم نادیده گرفت. یقینا «جدایی نادر از سیمین» چند سر و گردن از تمام ساخته های پیشین او بالاتر است. البته این مورد گویا درباره اغلب فیلم های جشنواره بیست و نهم نیز صدق می کند. اما به هر حال  «جدایی نادر از سیمین» قبل از هرچیز توانست در یک روایت بلند و تلخ؛ التهابی طولانی مدت و دنباله دار به مخاطب ببخشد. آنچنان که تماشاگران داخل سینما گویی که همه مبهوت فیلم شده اند و هیچ صدایی از هیچ کدامشان شنیده نمیشد.
ابراهیم حاتمی کیا ؛ دریک مصاحبه قدیمی بعد از ساخته شدن « آژانس شیشه ای» اش جمله ای به یاد ماندنی گفت : فیلم خوب ، فیلمی است که تماشاچیانش پس از خارج شدن از سینما درباره آن سخن می گویند. «جدایی نادر از سیمین» اما توانست برای ما آنچنان جذاب باشد که تا ساعت ها به گفتگو درباره آن بنشینیم. صحبت از استفاده صحیح تکنیک دوربین روی دست؛ تدوین حرفه ای هایده صفی یاری ، بازی بی نظیر «پیمان معادی» و «ساره بیات» و البته کارگردانی بی عیب و نقص «اصغر فرهادی»  از اصلی ترین صحبت های همه بعد از تماشای فیلم بود. حال هرچقدر هم بازی تکراری و کلیشه ای « لیلا حاتمی» آزار دهنده بود و همه اش در دل آرزو می کردیم کاش حداقل همان « هدیه تهرانی» یا لااقل « ترانه علیدوستی» را برای این نقش انتخاب میکرد؛ بازهم می شد برای پایان بندی دوست داشتنی فرهادی در این فیلم ؛ همه اش را فراموش کرد.
جامعه شناسی اصغر فرهادی از رصد کردن دقیق وی؛ به وضوح در فیلم هایش دیده میشود. زیبایی کار او درست زمانی است که حتی در نشان دادن همین موقعیت های خاص که البته ممکن است همه ما بارها از کنارش عبور کرده باشیم و شاید هم در دل ماجرا حضور داشته ایم؛ رخ نشان می دهد. فرهادی در موقعیت هایی چون : دادگاه ها، دعواها، بگو مگو های زن و شوهری و. . . سعی دارد ضمن نشان دادن واقعیت موجود با ظرافت استادانه خاصی به جهت دهی و حتی به نظر من آموزش مخاطب برای قرار گرفتن در این موقعیت ها بپردازد. آنجایی که بسیار محتاطانه از کلمات رکیک روزمره استفاده می کند؛ آنجایی که سعی دارد شخصیت های داستانش را در چنین موقعیت هایی منطقی و عاقل جلوه دهد و حتی آنجایی که دعواهای زنا شویی را در دهه حاضر باز تنها به کتک زدن مرد و مظلومیت زن خلاصه نمی کند؛ نشان دهنده این نکته است که فرهادی به همه اینها اندیشیده است.

اختصاصی آرت نا/ جهش‌یافته و سربلند! نگاهی به مردان ایکس: درجه یک، آخرین ساخته« متیو وان»

این مطلب هنوز هم پرخواننده ترین مطلب سایت آرتنا است که در مطالب برگزیده اون در رتبه اول قرار داره.



دوشنبه 27 تير 1390 - 13:41
 
 
آرت نا: سال گذشته زمانی که اعلام شد «مردان ایکس:درجه» یک توسط متیو وان، که با اولین اثر سینمایی مطرح خودش «کیک_ اس » توانست خود را یک کارگردان جوان صاحب سبک معرفی کند، امید‌ها به «مردان ایکس» بازگشت.   
 

نوشته: علی یزدانی/ آرت نا
به گزارش «آرت نا»، در سال‌های اخیر فیلم‌های ساخته شده بر اساس کتاب‌های مصور شرکت مارول، خصوصا در مقایسه با شرکت رقیب دی‌سی، افت شدیدی داشته‌اند. دو فیلم آخر ساخته شده بر اساس کتاب‌های مردان ایکس، «ریشه‌ها: ولورین» و «آخرین مقاومت» هر دو مورد بی‌مهری طرفداران و منتقدین قرار گرفتند اما سال گذشته زمانی که اعلام شد مردان ایکس:درجه یک توسط متیو وان، که با اولین اثر سینمایی مطرح خودش کیک_ اس توانست خود را یک کارگردان جوان صاحب سبک معرفی کند، امید‌ها به مردان ایکس بازگشت.
داستان درجه یک، پیش از سه گانه مردان ایکس اتفاق می‌افتد. درست در دل حوادث مختلف تاریخی مثل اردوگاه‌های نازی‌ها یا بحران موشکی کوبا، بنیاد اصلی فیلم را پاسخگویی به چراهایی که برای مخاطبان سه گانه اصلی ایجاد شده بود، تشکیل می‌دهد. رابطه پر تنفر و در عین حال سرشار از احترام میان «مگنیتو »و پروفسور «ایکس»، چگونگی فلج شدن پرفسور «ایکس» و خیلی معماهای دیگر دنیای بزرگ مردان ایکس در این ساخته میتو وان آشکار خواهد شد.
«اریک لنشر»، کودک لهستانی اسیر در یک اردوگاه آلمان نازی با قدرت خود برای جذب آهن توجه مدیر کمپ را جلب می‌کند. از سوی دیگر در آمریکا، «چارلز اگزیویر » در عمارت اشرافی خود با کودکی تنها و گرسنه (میستیک) آشنا می‌شود. اریک و چارلز گذشته‌های متفاوتی دارند، اما هر دو یک ویژگی مشترک دارند که برای سال‌ها آن‌ها را دوست و دشمن همیشگی هم می‌کند. هر دوی آن‌ها «فرزندان اتم» هستند. گونه‌ای جهش یافته از انسان‌ها که به واسطه عصر اتم و تشعشعات هسته‌ای قدرت‌های خاص پیدا کرده‌اند. «سباستین شاو (با بازی کوین بیکن)» همان مدیر اردوگاه نازی‌ها، حالا به دنبال دامن زدن به تنش‌های هسته‌ای آمریکا و روسیه است. او معتقد است با آغاز یک جنگ اتمی، گونه‌های جهش یافته بیشتر و بیشتر خواهند شد و در جهش‌یافته‌ها بر انسان‌ها پیروز شده و دنیا را تحت سلطه خود قرار می‌دهند.
شاید در کنار «شوالیه تاریکی»،«کریستوفر نولان»، «مردان ایکس: درجه یک» تنها فیلم ابر قهرمانی باشد که شخصیت‌هایی نه سیاه و سفید بلکه کاملا انسانی دارد. جهش‌یافته‌های متیو وان ابرقهرمان‌هایی نیستند که برای آینده دنیا می‌جنگند، اکثر آن‌ها نوجوانانی هستند که توسط جامعه طرد شده‌اند، حتی خود را نپذیرفته‌اند. «اریک لنشر (مایکل فاسبندر)»، بر خلاف دوستش «چارلز اگزیویر (جیمز مک‌آووی) » به دنبال نجات دنیا نیست، او به دنبال شکست دادن شاو و گرفتن انتقام خود است. در واقع چارلز و اریک دو قطب کاملا مخالف هستند. اریک معتقد است جهش‌یافته‌ها جایی در اجتماع انسانی ندارند و باید علیه آن باشند، در حالیکه چارلز معتقد است جهش‌یافته‌ها بخشی از جامعه انسان‌ها خواهند بود.
رابطه «اریک» و «چارلز» مرکز درجه یک قرار می‌گیرد. «چارلز» تلاش می‌کند به «اریک» زخم خورده و خشمگین کمک کند، اریک تلاش می‌کند «چارلز» را قانع کند که انسان‌ها هرگز تفاوت آن‌ها را نخواهند پذیرفت. مخاطب از همان ابتدا می‌داند که رابطه «اریک» و «چارلز» ماندگار نیست، اما تلاش هردوی آن‌ها برای حفظ دوستی و برادری میانشان آن چیزی است که حس مخاطب را درگیر می‌کند.
«فاسبندر» و «مک‌آووی» نقش‌های خود را زندگی می‌کنند و این در کنار چالش‌های رابطه آن‌ها، مهمترین محوریت فیلم را تشکیل می‌دهد. اما متیو وان و تیم نویسندگانش اشتباه دیگر سازندگان فیلم‌های ابر قهرمانی را تکرار نکرده‌اند. همه شخصیت‌های فیلم، از «هیولا (نیکولاس هالت)» گرفته تا «میستیک(جنیفر لاورنس)» پرداخت منحصر به فرد خود را دارند. هر کدام از آن‌ها در 132 دقیقه فیلم فرصت خود برای درخشش و مهمتر از آن، فرصت معرفی شخصیت و دغدغه‌های خود به مخاطب را دارند.
فیلم‌های هیجانی این روزها به بیماری تحرک بیش از حد مبتلا شده‌اند. حرکات تند دوربین و تغییر سریع نماها که اکثرا برای گول زدن مخاطب و ایجاد هیجان تصنعی در آن‌ها به کار می‌رود. اما وان درست مانند اثر قبلی خود «کیک-اس» صحنه‌های نبرد را بدون نقص و کاستی ساخته است. پویایی صحنه‌ها کاملا حس می‌شود و در عین حال مخاطب چیزی را در تصویر گم نمی‌کند. شاید یک اکشن استوار بهترین تعریف برای نحوه کارگردانی وان باشد. او با صلابت صحنه‌های حماسی خلق می‌کند و محکم و قاطع انفجارهای بزرگ درست می‌کند. این پرداخت خوب مبارزات و صحنه‌های اکشن فیلم در کنار داستان خوش‌نوشت و دلنشین آن، درجه یک را از فیلم‌های حادثه‌ای روی پرده جدا می‌کند و از چنگ ابتذال می‌رهاند.
متیو «وان» و تیم چهار نفره نویسندگانش موفق شده‌اند فیلمی خلق کنند که نه تنها برای همه فیلم‌های ابرقهرمانی و برگرفته از کتاب‌های مصور، که برای همه آثار حادثه‌ای/ ماجراجویانه الگوست. شوخی‌های مناسب و به جا، حضور افتخاری بازیگران سه گانه قبلی؛ لحظات مهم و جدی فیلم، رمانس‌های هوشمندانه و بدون ابتذال فیلم، صحنه‌های دراماتیک با پرداخت عالی و تنیدن این‌ها در کنار صحنه‌های حماسی و اکشن هنری است که هر کارگردانی ندارد. این روزها که پرفروش‌ترین فیلم‌های دنیا اکشن‌های پوچی هستند که از نظر منتقدان بدترین فیلم‌های تاریخ هستند؛ «متیو وان» با ساخت درجه یک نشان داد هنوز می‌تواند هر دو کفه ترازو را سنگین نگاه داشت، اثری سینمایی و هنری ساخت و در عین حال مخاطب را روی صندلی میخکوب کرد و چشم او را به انفجارهای مهیب دوخت.

از «آل پاچينو» در جشنواره فيلم سياتل تقدير ويژه مي‌شود

جشنواره فيلم سياتل آمريكا از يك عمر دستاورد سينمايي «آل پاچينو»، بازيگر نامدار هاليوود تقدير خواهد كرد.

برگزاركنندگان سي‌وهفتمين جشنواره فيلم سياتل اعلام كردند، «آل پاچينو»، بازيگر صاحب‌نام سينماي آمريكا به‌پاس چند دهه فعاليت چشمگير در عرصه سينما مورد تقدير ويژه قرار خواهد گرفت.

به گزارش ورايتي، اين مراسم روز 11 ژوئن برگزار خواهد شد و «آل پاچينو» در كلاس بازيگري به اراده تجربيات ارزشمند خود خواهد پرداخت.

آل پاچينو 71 ساله با نام كامل «آلفردو جيمز پاچينو» و نام مستعار «ساني» از پرآوازه‌ترين بازيگران تاريخ سينماست كه هشت‌بار نامزد جايزه اسكار شده است.

پاچينو كه قد نسبتا كوتاهي (170 سانتي‌متر) در دنياي بازيگري دارد به‌عنوان يكي از بزرگ‌ترين بازيگران در تمام دوران تاريخ سينما ياد مي‌شود.

پدرش سالواتور پاچينو کارمند شرکت بيمه و مادرش رز پاچينو خانه‌دار بود. والدين او هنگام کودکي او از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سيسيل بودند.

وي در دوران جواني و در حالي که بيش از 22 سال از زندگي‌اش نمي‌گذشت، مادرش را از دست داد. پاچينو پيش از مرگ مادرش، زندگي چندان لذت‌بخشي را پشت سر نگذاشته بود و چون والدينش خيلي زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.

ورود او به عرصه بازيگري را بايد سال 1969 دانست. پاچينو در اين سال در فيلم «ناتالي و من» بازي کرد و دو سال پس از آن نيز ايفاي نقشي در «وحشت در نيلي پارک» را پذيرفت. اما بازي در اين دو فيلم هرگز او را راضي نکرد تا اينکه فرانسيس فورد کاپولا تصميم به ساخت يکي از شاهکارهاي تاريخ سينما يعني فيلم «پدرخوانده» گرفت و نقش «مايکل کورلئونه» به او واگذار شد. در ابتدا کاپولا جک نيکلسون را براي ايفاي نقش در پدر خوانده انتخاب کرد، اما نيکلسون اين پيشنهاد را رد کرد چراکه به گفته خودش نقش يک ايتاليايي را بايد يک ايتاليايي بازي کند و با اين کار ناخواسته بزرگترين شانس زندگي پاچينو را به او بخشيد. پاچينو براي اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسيد.

در سال 1973 او در فيلم‌هاي مترسک و سرپيکو بازي کرد. در مترسک نقش آدمي سرگشته را داشت که در پي هويت خويش است و در سرپيکو نيز يک پاچينوي تمام عيار بود. وي در اين فيلم نقش فرانک سرپيکو افسر پليسي را بازي کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا مي‌کند. پاچينو در همان سال بار ديگر نامزد دريافت اسکار شد، اما باز هم اين جايزه نصيبش نشد. با اين حال منتقدان، جايزه گلدن گلوب را به سبب بازي در سرپيکو به وي اهدا کردند.

از ديگر بازي‌هاي چشمگير پاچينو مي‌توان به حضورش در فيلم‌هاي پدرخوانده 2 (1974)، بعد از ظهر سگي (1975) و فيلم و عدالت براي همه (1979) اشاره کرد. پاچينو براي بازي در همه اين فيلم‌ها نامزد اسکار شد ولي بدان دست نيافت. او مي‌گويد: «من براي اسکار بازي نمي‌کنم، چون بازيگري عشق من است، عشقي که هرگز نمي‌توانم رهايش کنم».

او براي بازي در فيلم‌هايي چون کرامر عليه کرامر (1979)، اينک آخرالزمان و متولد چهارم جولاي (1989) دعوت شد ولي او اين پيشنهادها را قبول نکرد. هنگامي که کاپولا براي فيلم اينک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچينو در يک جمله پاسخ منفي به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دهه1990 را براي بايد دهه نويني براي پاچينو دانست، زيرا او که پس از بازي در فيلم انقلاب (1985) مبتلا به ذات الريه شده و مدت چهار سال نيز از عالم سينما دور مانده بود، در فيلم درياي عشق (1989) بار ديگر خوش درخشيد.

جاني (1991)، گلن گري گلن راس (1992)، راه کارليتو (1993)، مخمصه (1995)، تالار شهر (1996)، وکيل مدافع شيطان، دني براسکو (1997) و خودي (فيلم) (1998) اشاره کرد. اما برترين فيلم او در اين دهه، بوي خوش زن در سال 1992 است که جايزه اسکار را برايش به ارمغان آورد. او در اين فيلم ايفاگر نقش مرد نابينايي بود که عشق به همنوع را به بهترين شکل ممکن بيان مي‌کند.

علاوه بر جايزه اسکار، جايزه گلدن گلاب نيز براي اين فيلم از سوي منتقدان، به او اعطا شد. زماني که نقش شيطان در فيلم وکيل مدافع شيطان (1997) را ايفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سينما و مردم عادي او را نابغه خواندند.

در سال1996 از سوي انجمن گوتام جايزه ويژه يک عمر فعاليت هنري نصيبش شد و پيش از آن نيز از سوي فستيوال بين المللي فيلم سن سباستين اسپانيا، جايزه مشابهي به او اهدا شد.

او در سال 2002 در فيلم بي‌خوابي نقش يک کارآگاه را بازي کرد که در تعقيب يک قاتل حرفه‌اي است. تاجر ونيزي (2004) را بايد بهترين فيلم او از سال 2000 به بعد دانست.

پاچينو در بازيگري داراي سبک ويژه‌اي است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبي مي‌تواند ايفاگر هر نقشي باشد. نکته برجسته در بيشتر بازيهاي او اين است که مخاطب را با خود همراه مي‌سازد. صداي گرم و دلنشين او در بازي به پاچينو کمک فراواني مي‌کند، گويي اعضاي بدنش همه هنگام بازي واقعاً بازيگر هستند.

کمتر بازيگري در سينماي جهان مي‌توان يافت که نظير پاچينو قدرت بازي با چشم را داشته باشد. چشمان پاچينو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و مي‌توان برق خاصي را در ديدگان وي احساس کرد. اين يکي از امتيازات منحصر به فرد اوست و فيلم «پدرخوانده 2» اوج بازي وي با چشم‌هايش به‌شمار مي‌رود. قدرت و تأثير نگاه او صحنه‌هاي جاودانه‌اي را در تاريخ سينماي جهان خلق کرده است. به‌عنوان مثال بازي استثنايي او در سکانس مرگ سولاتسو و پليس خيانت کار در فيلم پدر خوانده 1 ، استعداد بي نظيرش را به نمايش مي‌گذارد.

در ميان ستاره‌هاي هاليوود، بازيگران انگشت‌شماري چون مارلون براندو را مي‌توان يافت که صدايي مانند او داشته باشند.

«آل پاچينو» طي پنج دهه حضور فعال در دنياي سينما در فيلم‌هاي ماندگاري بازي كرده است كه از مهم‌ترين آنها مي‌توان به پدرخوانده، سرپيکو، بعدازظهر سگي، عدالت براي همه، گشت‌زني، صورت زخمي، بوي خوش زن، مخمصه، وکيل مدافع شيطان، كافه چيني، تاجر ونيزي، سيزده يار اوشن و قتل منصفانه اشاره كرد.

وي براي فيلم‌هاي «پدرخوانده»، «سرپيكو»، «پدرخوانده2»، «بعدازظهر سگي» «عدالت براي همه»، «گلن گلي گلنراس»، «ديك تريسي» و «بوي خوش زن» نامزد جايزه اسكار بود كه براي فيلم آخري موفق به دريافت اين جايزه شد.

جايزه بافتا بهترين بازيگر مرد، چهار جايزه گلدن گلوب، بهترين بازيگر جشنواره كارلووي واري، بهترين بازيگر جشنواره سن‌سباستين و دريافت شيرطلاي افتخاري جشنواره ونيز در سال 1994 بخشي از افتخارات سينمايي اين بازيگر سرشناس هستند.

تقدير شجريان از دهلوي

سازهاي اركستر آكادميك تهران براي تجليل از مقام هنري «حسين دهلوي» در تالار وحدت به صدا درآمد.

اركستر آكادميك تهران با رهبري امين سالمي و خوانندگي حميد خزاعي آخرين كنسرت زمستانه‌اش را شامگاه گذشته ـ 15 اسفند ماه ـ به اجراي قطعاتي ايراني از حسين دهلوي،مرتضي محجوبي، همايون خرم،محمدرضا لطفي ،حسن كسايي و علي تجويدي اختصاص داد.

با وجود آنكه شروع برنامه با كمي تاخير همراه بود،اما كنسرت با پخش نماهنگي از فعاليت‌هاي اركستر طي سال‌هاي گذشته و همچنين تمرين‌هاي آنها براي اجرا آغاز شد.

در ادامه آن نيز فيلم كوتاه ديگري درباره «حسين دهلوي» كه اجرا اين كنسرت به او اختصاص داشت،پخش شد.

سپس گروه در بخش نخست از برنامه‌اش، بعد از نواختن تصنيف «نيايش» به آهنگسازي و تنظيم محمد وكيلي، قطعه‌ي «سبكبال» حسين دهلوي را اجرا كرد.

اجراي تصنيف «دگرچه مي‌خواهي» از ساخته‌هاي اكبر محسني با تنظيم محمد وكيلي، قطعه‌ي «به ياد صبا» از ساخته‌هاي حسين دهلوي، تصنيف «سوداي عشق» با آهنگسازي آرش قاسمي و تنظيم محمود ميرزايي، قطعه‌ي «كنسرتينو سنتور و اركستر» (موومان 1) و قطعه‌ي «ضربي ترك» از ساخته‌هاي حسين دهلوي و «آواز ديلمان» و تصنيف «كاروان» از ساخته‌هاي مرتضي محجوبي با تنظيم دوباره بابك شهركي از ديگر برنامه‌هاي گروه در بخش نخست بود.

گروه بعد از استراحت كوتاهي بار ديگر به سالن آمد و طي مراسمي لوح،هديه و دسته گلي را كه براي بزرگداشت «حسين دهلوي» تهيه كرده بودند توسط «محمدرضا شجريان» ـ استاد آواز ايران ـ به اين هنرمند برجسته اهداء كردند.

در اين مراسم «بابك شهركي» نوازنده ويلون و كنسرت مايستر اول گروه كه از شاگردان همايون خرم است، به صحنه آمد و به نيابت از اين موسيقيدان بزرگ گفت: استاد خرم به دليل مسافرتي كه به خارج از شهر داشتند امروز موفق نشدند در اين مراسم حاضر شوند، اما متن پيام صوتي را براي نكوداشت حسين دهلوي آماده كردند كه براي شما پخش مي‌كنيم.

در متن پيام همايون خرم آمده است:

«به حضار محترم عرض مي‌كنم كه فوق‌العاده علاقمند بودم در اجراي اركستر آكادميك تهران كه آثار ارزشمند دوست ديرين و عزيزم حسين دهلوي را اجرا مي‌كند ،حضور داشته باشم و گوش جان به نغمات زيبا و عميق اين عزيز گرامي مي‌دادم.»

او در بخش ديگري از اين پيام گفته بود:« به شاگردم بابك شهركي گفتم كه به مناسبتي به مسافرت خارج از تهران رفتم و نمي‌توانم در اين اجرا شركت كنم، اما اجازه بدهيد براي شما بگويم كه «حسين دهلوي» فعاليت موسيقيايي و چشمگيرش بايد بارها مورد توجه قرار گيرد. چه بسا كه او در موسيقي عميقي كه مي‌ساخت و به آن مي‌پرداخت توجه كاملي به موسيقي اصيل ايراني داشت و آن را به خوبي شناخته بود. گمان نمي‌كنم امروز لازم باشد به فعاليت‌هاي ديگر اين هنرمند از قبيل اداره هنرستان موسيقي ملي بعد از روح‌الله خالقي و يا تشكيل هنركده‌ي موسيقي ملي و نوشتن آثار بسيار اشاره كنم. شايد هم توسط ساير دوستان هنرمند اين موضوع به اطلاع شما رسيده باشد.»

همايون خرم در پايان خطاب به جمع حاضر گفت:« مي‌خواهم براي اين موسيقيدان ارزشمند، بيش‌تر از هر چيز و پيش‌تر از هر چيز سلامتي كامل را آرزو كنم و اميدوارم مجددا مردم ميهن عزيز ما ايران شاهد آثار ديگري از اين استاد محترم باشند.»

بعد از اين مراسم ،بخش دوم از اجراي اركستر آكادميك تهران با نواختن قطعاتي همچون تصنيف «خليج‌فارس» ساخته و تنظيم بابك شهركي، تصنيف «بازگشته» با آهنگسازي علي تجويدي و تنظيم امين سالمي، قطعه‌ي «به رندان» از ساخته‌هاي حسين دهلوي، تصنيف «اين آشنا» با آهنگسازي همايون خرم و تنظيم بابك شهركي، قطعه‌ي «صبحگاهي» با آهنگسازي حسن كسائي و تنظيم محمد وكيلي، قطعه‌ي «فانتزي تار و اركستر»(بر اساس قطعه‌ي بندباز) ساخته‌ي حسين دهلوي و تصنيف «سپيده» ساخته محمدرضا لطفي با تنظيم امين سالمي به صحنه رفت.

در اين مراسم محمدرضا شجريان، مجيد درخشاني، هوشنگ ظريف، برديا كيارس، شهرداد روحاني و ... حضور داشتند.