دکتر علی شریعتی
تقدیم به مادر خوبی ها ، بانوی دو عالم ، فخر رسول خاتم ، افتخار هر زن ، فاطمه زهرا س . امید که مقبولش افتد و دست بنده حقیر و این نسل را بگیرد.
دکتر علی شریعتی
تقدیم به مادر خوبی ها ، بانوی دو عالم ، فخر رسول خاتم ، افتخار هر زن ، فاطمه زهرا س . امید که مقبولش افتد و دست بنده حقیر و این نسل را بگیرد.
دکتر علی شریعتی
تقدیم به مادر خوبی ها ، بانوی دو عالم ، فخر رسول خاتم ، افتخار هر زن ، فاطمه زهرا س . امید که مقبولش افتد و دست بنده حقیر و این نسل را بگیرد.
در نظام برده داری مدرن ، دیگر استعمار و استثمار مردم و ملتهای ضعیف با جنگ و خونریزی محقق نمیشود زیرا این جنگها پرخرج و احتمالا با تلفات فراوان است و آنها سعی دارند از راه دیگری به اهداف خود برسند. دشمنان ما با بررسی تاریخ پر شور و مقاومتهای تا پای جان ایرانیان بر سر آب و خاکشان و اینکه فکر تسلط بر ایران بر اساس جنگ رو در رو به شهادت تاریخ امری محال است ، به فکر نقشه ای دیگر افتادند ، که با پیشرفت علم ، این نفوذ و برده داری جدید شکلی زیبا گرفت. برده داری قدیم بر پایه استثمار مردم و کارگر و قدرت بدنی او استوار بود اما امروز فکر انسانها را استثمار کرده اند. و میخواهند حالا که نمیشود جوان ایرانی را به زور به استثمار بکشاند ، کاری کند که او مستعمره فکر و خواسته های او باشد.
اولین جرقه این جنایت در زمان رضا خان پهلوی زده شد. او که فردی بی سواد بود در سفری که به ترکیه داشت ، در ملاقات با آتاترک و دیدن زرق و برق شهرهای ترکیه و با توجه به عقب ماندگی ایران که به علت ندانم کاری ها و مدیریت ضعیف و بی شرمانه طایفه منحوس قاجار که با کارهایشان تمامی ثروت مملکت را به باد داده و فتوحات نادر را با قراردادهای ننگین به شوروی و انگلیس بخشیده بودند ، دچار نوعی سرخوردگی و شکست و نا امیدی شد و او که قدرت تحلیل رویدادها را نداشت و با تشویق بریتانیا که او را سر کار آورده بود و حکومتش را از آنها میدانست ، به این نتیجه رسید که علت عقب ماندگی و انحطاط جامعه ایران ، حجاب زنان و نوع پوشش مردان است و اگر زن بی حجاب شود و مرد مانند اروپاییان بپوشد تمامی مشکلات حل میشود. البته من سعی میکنم در نوشته هایم جانب عدالت را رعایت کنم و منکر این نمیشوم که رضا خان کارهای زیربنایی زیادی برای این مملکت کرده است اما او را و سلسله او را یکی از بی عقل ترین نظام های حاکم بر ایران از اول تاریخ میدانم. به این ترتیب بود که لباس بلند زن جایش را به دامن های کوتاه ، روسری جایش را به کلاه ، کفش ایرانی جایش را به اورسی داد . و صد البته که این لباسها و کلاه های شاپو از انگلیس وارد میشدند و یا توسط مهاجرین غربی که ایران را بازار مصرف جدید و بکری میدانستند ، دوخته میشدند . انگلیسها نفت ما را میبردند و به جایش کلاه شاپو به ما میفروختند و سهم ایران از استخراج نفت خودش تنها 17 درصد بود.
انقلاب فمنیستی و به ظاهر آزادی زن که آن روزها تبش ، در ایران هم بالا گرفته بود باعث شد کم کم زن را از شکل معصوم و پاک قدیم جدا کرده و او را بزک کنند و در اجتماع رها کنند . فرمان کشف حجاب که در ابتدا به شکل زوری و با جبر بر مردم تحمیل شد ، آرام آرام در ایران پذیرفته شد و ما کم کم ملتی بیگانه با فرهنگ خویش و غرب گرا شدیم. ممکن است برای شما سوال شود که چگونه میتوان در عرض چند سال ، یک ملت را از فرهنگ غنی ملی مذهبی خود خالی کرده و به اینجا کشاند ؟؟؟
غرب سعی کرد ابتدا ایرانیان را تحقیر کرده و فرهنگ و پوششان را مسخره کند . آنها خود را متمدن و ما را عقب مانده معرفی میکردند و آنقدر این را در سرمان کوبیدند که باورمان شد عقب افتاده ایم . با این باور زمینه کار به راحتی فراهم شد و مردم را از نوع پوشش و ارتباط و فرهنگ خود که حاصل سالها تمدن بود ، بیزار کردند و به او چنان فهماندند که هر چه ما میکنیم درست و هر چه ما میپوشیم زیبا و هر چه ما میگوییم شنیدنی و هر چه ما میخوریم خوب است. و با این تلقین بود که مردم ما که دچار نوعی بی هویتی شده بودند و چون ظرفی میماندند که قبلا از فرهنگ خود پر بوده اما الان خالی شده و آنها هر چه میخواستند در آن ریخته اند. بی خود نیست که وقتی شبه روشنفکرانی که در آن سالها برای تحصیل به اروپا میرفتند که هر کدام تا آن زمان طوری رفتار میکردند که اجدادشان بودند ، به محض ورود به دنیای غرب ، به انکار فرهنگ و آداب و حتی دین و خدا میپرداختند. و این چنین بود که دست دشمن از آستین یک پادشاه احمق بیرون آمد.
اما با متجدد کردن لباس و لخت کردن زن ، ایران پیشرفت نکرد و ما هر روز به زیر یوغ استعمار فرو رفتیم و امروز هم همانطوریم زیرا استعمار کهنه ، با مشغول کردن جوان ما به مد وبرنامه های موبایل و اینترنت و کارهای بیهوده و خوشگذرانی های سبک ، کاری کرده است که این مملکت برای تولید و برای خرید مواد خامی که خود قادر به تولید آن نیست ، دستش جلوی آنها دراز باشد و برای مداوای بیمارانمان با تحریم دارو ، ما را زیر فشار بگذارند و با تحریم لوازم خودرو ، قیمت آن را به سه برابر قیمت واقعی بکشانند . در این سالها که آنهاکار کردند و برای نابودی ما کمر بستند ، ما در واتس آپ و وایبر و لاین ، به دنبال سوژه کردن کسی برای خنده و حرفهای مسخره بودیم و امروز در حالی که جوان ما سرش را از روی گوشی و برنامه های مسخره اش بر نمیدارد ، جوان آمریکایی قصد دارد فضاپیمای پرتاب شده به فضا را که به اندازه ساختمان 14 طبقه است را سالم به زمین فرود آورد و این است راز موفقیت آنها که کار کردند و عقب ماندگی ما که خوابیدیم و از غرب به جای علم ، مد و پوششان را یاد گرفتیم.
دکتر شریعتی نقل میکند : زمانی که در پاریس درس میخواندم در اتاق یکی از دوستان هموطن یک جفت گیوه را آویزان دیدم. با تعجب از او پرسیدم چرا آنها را آویزان کرده است ؟ جواب داد : برای اینکه یاد فرهنگ وطنم باشم . دکتر میگوید به او گفتم هر گاه این گیوه ها را به پا کردی و در خیابانهای پاریس با افتخار قدم زدی آنگاه معلوم است به فکر فرهنگ وطنت هستی . نه با آویزان کردن آنها.
در پایان از دوستانی که راهکار میخواهند درخواست دارم که تنها راه ، برگشت به هویت ایرانی اسلامی خودمان و جهادی علمی میدانم تا بتوانیم خود را نجات دهیم . ان شا الله
به نام خدا
شریعتی در کتاب فاطمه فاطمه است میگوید : تنها عده خاصی از زنان اروپایی هستند که ما حق داریم بشناسیم. آنها که بازیگران فیلمهای مستهجن هستند و یا کسانی که در پشت جلد مجله های نیمه برهنه و یا آنها که در کاباره ها و دیسکوها در حال رقصند.اینها را به عنوان الگو برای زن ما معرفی کرده اند تا زن ما را به این شکل در آورند. این گونه زنها در اروپا هست اما به عنوان زن شب و در جاهای مخصوص. ما حق نداریم دخترانی را بشناسیم که در کتابخانه های دانشگاه ها ، از صبح تا به شب سر بر کتاب دارند و به تحقیق و پژوهش مشغولند و تا آنها را بیرون نکرده اند سرشان را از کتاب بر نمیدارند. یا آن زنی که تمام جوانی اش را در جنگلها ، بر روی مطالعه در مورد زندگی مورچه ها گذاشت و پس از مرگش ، دخترش راهش را ادامه داد و این نسل دوم محقق ، پس از سالها تلاش ، اعلام کرد که من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام. و یا آن دختری که در صحنه های پر شکوه مقاومت فرانسه علیه آلمان نازی ، چنان ضربه هایی را به آنها وارد کرد که دو بار غیابا به مرگ محکوم شد. و یا آن دختر زیبای کافر جهنمی!!! که سیزده سال از عمرش را صرف تحقیق و شناخت حضرت علی کرد و زیباترین جملات و قشنگترین کلماتتی که در وصف کسی میتوان نوشت ، او در وصف علی نوشت.
آری شناخت اینها را از ما گرفته اند و ما فقط حق داریم دختران شهوت و شراب را بشناسیم و آنها را الگوی خود قرار دهیم.
حکومتهای لیبرال سرمایه داری سعی میکنند با دادن آزادی جنسی و حق ارتباط های راحت و لذت جویی های نامشروع ، آزادی و اندیشه بشر را در این مسیر محدود کنند و در فکر آنها بگنجانند که زن یعنی کامجویی و کام گرفتن. این حکومتها با الگو کردن زن برهنه و اندام نما و مشغول کردن فکر مردم به این نوع آزادی های مضحک ، حق اصلی آنها را که همان آزادی اندیشه است را میگیرند تا کشورهای جهان سوم را ، بازار مصرف تولیدات خود کنند و سودهای کلان ببرند . و با سرگرم کردن مردم حول محور سکسوالیته ، و کشاندن آنها به رقابت تصاحب زنان زیبا و مردان جذاب ، و ویترین کردن نسل جوان که هر کس در این فروشگاه عرضه بدن ، اندام زیباتری دارد خریدار بیشتری ، کار را به جایی برسانند که با منجمد کردن افکار و اندیشه های نو و جدید ، آنها را از پیشرفت باز دارند و همیشه مردم را تحت استعمار و استثمار نگه دارند.
زن اگر اندیشه اش پرورش یابد و زیبایی را نه فقط در اندام زیبا و نمایش دادن آن بداند و به جای نمایان کردن بدن و هرزگی ، به فکر پرورش خود و اندیشه خود باشد میتواند دوشادوش مردان ، به اختراع و تولید و رسیدن به علم روز فکر کند و ملتش را از عقب ماندگی نجات دهد. اجازه دهیم زنان و مردان ما ، آزادی عقیده و بیان آن و رشد اندیشه هایشان را از طریق بحث و تبادل نظر داشته باشند تا به جای اندام نمایی و رقابت بر سر نمایش دادن اندام ، رقابت بر سر اندیشه هایشان شکل گیرد. زیرا جامعه ای که در آن افراد مختلف و افکار مختلف ، بدون ترس و واهمه از حکومتهای خودکامه ، حرفهایشان را میزنند و افکارشان را از ترس خلافت پنهان نمیکنند ، جامعه ای پویا و زنده است و تصادف این افکار و اندیشه ها به رشد هر چه بیشتر اجتماع می انجامد. جوان ما باید فکرش اصلاح بشود تا خودش راه درست را انتخاب کند و نه به زور.
از دکتر شریعتی پرسیدند : به نظر شما چه لباسی را بدوزیم و به تن زن امروز کنیم ؟ ایشان جواب دادند : لازم نیست لباسی بدوزید و به زور به تن زن امروز کنید . اگر فکر او را درست کنید او خود میداند که چه لباسی برازنده اوست.
اما برای ما شرقی ها که اساس وجودمان با عشق و عرفان عجین و گل سرشتمان با مذهب پرداخته شده است موضوع کمی فرق میکند. مشرق زمین همواره مورد دسیسه و غارت غربی ها قرار گرفته و در این بین افراد خائن و کثیفی بوده اند که به خاطر پول سیاه و یا از ترس از دست رفتن تاج و تخت ، و یاکشته شدن ، کشور و مردم و دینشان را یکجا فروخته اند و دشمن پست را در پیشبرد مقاصد شومش ، یاری کرده اند و تا همیشه تاریخ داغ ننگ بر پیشانی و طوق لعنت بر گردنشان انداخته شده است.
در این بین هم بوده اند انسانهای از جان و زندگی گذشته ای که همه هستی خود را در راه وطن و دین و مردم ، فدا کرده اند و اگر نبودند این مردان بزرگ اکنون ما به چه دلخوش بودیم؟
موضوع قبلی نوشته ام جنگجویان قدرت بود که در انتقاد از دولت مردان و کارگزاران مملکتم بود که مورد انتقاد بعضی از عزیزان و هم چنین مورد ستایش بعضی دیگر از بزرگواران قرار گرفت. اما در این مطلب میخواهم یکی از فرزندان خلف وطن ، یک شیر مرد پارسی و یک مسلمان و شیعه واقعی را به شما معرفی کنم که تمام عمرش را برای آزادی وطن از استعمار بیگانگان و نجات بهره کشان ، صرف کرد و تا همیشه تاریخ ، نامش بر لوح زرین وطن میدرخشد. هر چند عده ای بر اساس کینه و بغض دوست نداشته باشند نامی از این آزاد مرد باشد اما ، عمل هر کس معرف اوست. میخواهم هر از چند گاهی یکی از این بزرگواران و آزادیخواهان را به شما بشناسانم تا همه بدانند در راه وطن و دین و مردم ، چه زجر ها که کشیده اند و چه آرزو ها که بر دلشان مانده است و اکنون این مسئولیت بزرگ مبارزه را بر گردن من و شما گذاشته اند تا وطن و دین را یاری کنیم و برایش جان فدا کنیم. تا بدانیم که شیعه بودن تنها به دوست داشتن علی نیست. شیعه مذهبی عمل گراست و نه رویا پرداز. و بدانیم شیعه بودن به کلفتی دستار و انبوهی محاسن و لقب حاجی و آقا و آیت الله و استاد و انبوهی بدرقه کنندگان و فرش قرمز اندازان و بله قربان گو داشتن ها نیست. شیعه بازی کردن و مردم را بازی دادن نیست. شیعه عمل کردن است و نه حرف زدن و عمل در اوج قدرت تنها و تنها کار بندگان خاص خدا و شیعیان راستین است و نه افرادی که از دین و دینداری ، فقط ظاهری آراسته و موجه و اعمالی بی دردسر و ساده را میپسندند و حاضر نیستند اندکی خود را و خانواده شان را به زحمت بیندازند.
این مطلب درباره دکتر محمد مصدق ، آزادمرد بزرگ ، مجاهد نستوه ، و منادی آزادی ایران عزیز ، از کتاب ایرانی میهن پرست اثر نویسنده انگلیسی ، کریستوفر دوبلیگ انتخاب شده و از دو جهت قابل تامل و ارزشمند است. اول اینکه نویسنده این کتاب انگلیسی است و به گفته همه کارشناسان ، مصدق بزرگترین دشمن تاریخ بریتانیاست . دوم اینکه چون نویسنده کتاب خارجی است و بدون حب و بغض قضاوت کرده و واقعیت ها را منعکس کرده است ، پس اثرش خالی از جانب داری ها و انتقاد های افراطی و بی اساس است.
با تشکر از دوست عزیزم که این کتاب ارزشمند را به من هدیه داد ، این شما و این گزیده ای از کتاب ایرانی میهن پرست :
یکی از نخستین اقدامات مصدق بعد از روی کار آمدن ، دستور به رئیس شهربانی بود که هیچ مدیر روزنامه ای را به علت توهین به نخست وزیر تعقیب نکنند و بگذارند هر چه میخواهند بنویسند . مصدق همچنان به اعطای بیشترین آزادی عمل به روزنامه های تهران ادامه میداد . یکی از روزنامه ها نوشت : مصدق دچار دیوانگی ناشی از سفلیس شده است . یکی دیگر مردم را به قیام مسلحانه دعوت کرد . همه این ها و توهین های دیگر بی پاسخ ماند. نخست وزیر از عقیده خود مبنی بر آزادی فردی و سیاسی ملت دست بر نداشته بود و هرگزبر نداشت و میگفت : نمیتوان آزادی بیان را از گروهی از شهروندان سلب کرد زیرا کشور به برکت آن به استقلال نائل شده است .
یکی از نخستین اقدامات مصدق به عنوان نخست وزیر ، تقاضای استعفای پسر ارشدش احمد از معاونت وزارت راه بود. به نوه اش مجید که در ژنو درس میخواند اطلاع داد که از آن پس کمک هزینه ای را که به عنوان دانشجوی ایرانی در خارج دریافت میکرد ، پرداخت نخواهد شد. مصدق حقوق ماهیانه دریافت نمیکرد و در سفر های خارجی که نمایندگی ایران درمجامع بین المللی را داشت ، هزینه سفر خود و فرزندانش را از جیب خودش میپرداخت.
مصدق اندکی بعد از روی کار آمدن ، دیداری ناگهانی و بدون اطلاع قبلی از زندان شهربانی به عمل آورد و از وضع زندگی و بخصوص از آبگوشتی که برای ناهار به زندانیان میدادند دچار احساس انزجار شد.او اصرار ورزید آن را بچشد و روز بعد نطق تکان دهنده ای در مجلس ایراد کرد و از نمایندگان خواست از این خانه دیوانگان دیدن و سپس قانونی تصویب کنندکه این اشخاص از زندان آزاد شوند. همچنین او نامزدی یک شخصیت سیاسی برای استانداری را به این دلیل که مخالف ملی شدن نفت است را رد کرد.
هنگامی که در استانه سفر به امریکا برای عرض گزارش به مجلس رفت ، از مشاهده اینکه گروهی از نمایندگان عمدا غیبت کرده اند و مجلس را از حد نصاب برای تشکیل جلسه انداخته اند ، خشمگین شد و با قصد عزیمت به خانه ، ساختمان مجلس را ترک کرد. ولی در میدان بهارستان دچار تردید شد و یک چهارپایه طلبید. بر روی چهارپایه رفت و خطاب به جمعیتی که در میدان بهارستان گرد آمده بودند شرح داد که چگونه کوشیده است به یک قراراد آبرومندانه دست یابد ولی ، تلاشهای او را غاصب بی رحمی به نام انگلیس عقیم گذاشته است. مصدق به گریه افتاد و مردم نیز به دنبال او گریه کردند . مصدق گفت : ای مردم ، شما مردم خیر خواه و وطن پرست که در اینجا جمع شده اید ، این مجلس است و آنجا (به کاخ بهارستان در پشت سرش اشاره کرد ) که عده ای مخالف مصالح مملکت هستند ، اصلا مجلس نیست.
در حادثه ای فراموش نشدنی ، همسر نخست وزیر و راننده اش پس از آنکه به خیابانی یکطرفه که علامت ورود ممنوع نداشت وارد شدند ، به دستور افسر راهنمایی متویف گردیدند. هنگامی که افسر پلیس اطلاع یافت چه کسی در صندلی عقب خودرو نشسته است گفت : اهمیت نمیدهم او چه کسی است و تقاضا کرد جریمه را بپردازند. همسر نخست وزیر عصبانی شد و وقتی به خانه رسید ماجرا را تعریف کرد و نام افسر را به مصدق داد. مصدق بی درنگ به رئیس شهربانی تلفن زد و افسر مورد بحث را به ریاست راهنمایی و رانندگی گماشت.
در خلال دادگاه تجدید نظر ، روزنامه نگارانی که اجازه یافته بودند از سلول مصدق دیدن کنند ، شاهد منظره تماشایی نخست وزیر سابق در حال احتضار به خاطر اعتصاب غذا بودند. مصدق با بغض در گلو اظهار داشت : بهتر است آزاد در اصطبل زندگی کرد تا زندان در قصر ... ای آزادی. ( اشاره مصدق به گفته مادام رولان ، همسر یکی از رهبران نخستین ساعات انقلاب فرانسه بود که هنگامی که او را برای اعدام با گیوتین میبردند گفته بود: ای آزادی ، چه جنایتها که به نام تو مرتکب میشوند ).
کسانی که دوستش داشتند مایل به نجاتش بودند ولی خودش از هم اکنون به فکر میراثی بود که باقی میگذاشت. هنگامی که شنید پسرش غلامحسین ، از شاه برای بردن وی به خارج از کشور تقاضای اجازه کرده است خشمگین شد و گفت : چرا به اروپا بروم ؟ پس شما ها که ادعای طبابت میکنید و در خارج تحصیل کرده اید چکاره اید ؟ اگر واقعا طبیب هستید همین جا مرا درمان کنید . وانگهی من با دیگران چه فرقی دارم ؟ مگر همه مردم که بیمار میشوند برای درمان به اروپا میروند ؟ شاه اجازه داد پزشکان خارجی به تهران بیایند و مصدق را در همین جا معالجه کنند . این کار او را عصبانی تر کرد و گفت : لعنت خدا بر من و هر کسی که در این زمان بخواهد مخارج زندگی چند خانواده فقیر این مملکت را صرف آوردن دکتر از خارج برای معالجه من کند.
بیماری سرطان غذا خوردن را برای مصدق دشوار ساخته بود و او هر روز لاغر تر میشد. یک عمل جراحی دیگر به منظور خارج کردن غده و به دنبال آن یک رشته برق درمانی بی حاصل که آثاری مصیبت بار داشت انجام گرفت و باعث تجدید خونریزی داخلی شد که از دوران جوانی او را رنج میداد. او را به بیمارستان نجمیه منتقل کردند و اعضای خانواده اش شبانه روزی در راهروی بیرون از اتاق او کشیک میدادند و کلمات محبت آمیز در گوشش زمزمه میکردند. مصدق اندکی پیش از ساعت هفت بامداد روز 5 مارس 1967 (1345 ) پس از تحمل سه سال زندان و 10 سال تبعید و زندان خانگی در راه اعتلای وطن و مردم ، درگذشت.
شادی روح این بزرگ مرد و این پیر آزادی که بیخود نیست دکتر شریعتی در وصفش میگفت : من پیشوایم مصدق است ، مرد آزاد مرد ، که هفتاد سال برای آزادی نالید ، صلوات.
در شبه جزیره عربستان قبایل مختلف دائما باهم درحال جنگ وجدل بودند .جهل به حدی بود که کعبه رالخت وعور،طواف میکردند ودختران بیگناه را زنده به گور .تفرقه در این سرزمین خشک بیداد میکرد و صلح دوستی به زحمت دیده میشد. اسلام با ظهورش وبا وحدت کلمه و با دعوت انسانها به سه اصل مهم، که تمامی ادیان گذشته بر روی آن تاکید کرده بودند، یعنی توحید معاد و نبوت ، و اضافه کردن دو اصل جدید به آن ، به نام عدل و امامت ، اولا برابری انسانها را چه از لحاظ سیاسی و قبیله ای و رنگ پوست و ثروت ، فریاد زد و تنها ملاک برتری را تقوا معرفی کرد .و اینچنین است که میبینیم افراد ثروت مند و با نفوذ که قبل از ظهور اسلام ،بر خرابه های زندگی مظلومان و بر گرده ستمدیدگان کاخ میساختند وبرده داری میکردند ،پس ازظهور اسلام به زباله دان تاریخ سپرده شدند وبلال ، این برده سیاه بدون ثروت و افتخار قبایل ،به خاطر تقوایش همنشین خاص پیامبر میشود
سالهای خوش امت و وحدت کلمه با رحلت جانسوز نبی اکرم (ص) به پایان رسید .پیامبر خطر تفرقه وچند حزبی شدن اسلام راازقبل احساس کرده بود و بارها تاکید بر این داشت که علی بزرگوار ، از جانب خداوند به جانشینی من برگزیده شده است .اما حرفهای پیامبر راکسی نشنید و اگر هم شنید به فراموشی سپرد.
اولین جرقه تفرفه در اسلام در سقیفه رقم خورد و اسلام را دو شاخه کردند و جالب است که خود را اهل سنت نامیدند وادعا کردند بر سنت پیامبر استوارند .برخلاف عقیده خیلی ها که شیعه رااضافه بر اسلام می دانند باید گفت اهل سنت با زیر پا گذاشتن فرامین خداوند و حضرت رسول ، اسلام را دچار تفرقه و تجزیه کردند و فرقه جدید به وجود آورده و بدعت گذاشتند. وپس از این بود که فرقه های مختلف در اسلام پدید آمد و اهل سنت هم خود چند شاخه شد و افراد جدید و حرفهای جدید زده ، وبر چند شاخه حنبلی و معتزلی و.... تقسیم و بعدها با ظهور محمدبن عبدالوهاب، وهابیت نیز به آنها اضافه شد .
شرک قدیم که قبل از اسلام به صورت بت پرستی نمایان بود بعد از رحلت پیامبر به صورت جدید درآمد و باز همان سنتهای جاهلی و افتخارات قبایلی و ثروت اندوزیهای قارونی و کاخ سازی های بخت النصری در اسلام رواج یافت و در این بین شیعیان واقعی سالها ، یادر کنج خانه ها استخوان در گلو و خار در چشم داشتند . ویادر شهر خود وخانه خود و به دست همسر خود مسموم شدند ویا در بیایان طف ، سر بریده و خاندانش اسیر شد و یااز بالای مناره ها به پایین پرت شد و یا در کنج زندان در غل و زنجیر بود، یا زبانشان بریده شد ویا دارشان بر پشت خود حمل شد . ودر همه این سالهاست که با فاصله گرفتن از وحدت و حزب بازیها ی بیهوده به جای درد دین داشتن ، درد خلافت داشتن مدعیان دروغین جانشینی پیامبر ، بزرگترین جفا در حق انسانیت به وقوع پیو ست و آن محرومیت مردم از پیشوایی امامان راستین شیعه و قرار نگرفتن اسلام در مسیر زایش و پیشرفت است و
علی و فرزندان علی و پیروان راستین علی ، همه خانه نشین و مطرود بودند .
حتی دشمنان دست از سر مذهب پر افتخار تشیع بر نداشتند و فرقه های مختلفی از آن ساختند که زیدیه و سماعیلیه از آن جمله اند .من در این داستانها و درست شده فرقه های مختلف ، دو عامل را قوی میدانم. یکی دشمن و دیگری جهل .دشمن همیشه خواسته است با تفرقه انداختن بین مسلمین و درست کردن فرقه های فرعی و بیهوده در اسلام ، اولا شمار مسلمین واحد را که یک حرف میزنند و همگی بر یک اصل استوارند را کم، و جماعت مسلمین را پراکنده ساخته تا سلطه بر آنها راحتتر شود. دوما با انداختن آتش جنگ و تفرقه به جان فرقه های مختلف ، بدون درد سر آنها را مشغول جنگ با خود کرده واز درون تهی وخالی کنند که باضربه ای کوچک بشکنند و این همان سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن مشهور است و امروز میبینیم تاچه حدموفق بوده اند .اسلام شده است دینی متشکل از جماعتی سنی مذهب که خود بر چند فرقه استوار ، جماعتی پیرو فرقه های افراطی از قبیل و هابیت و علی اللهی ، جماعتی شیعه اما پیرو چهار ویا شش امام ، و شیعیان راستین علی همچنان تنهای تنها .
امروز دشمن نه به صورت مستقیم بلکه از دور و با اهرم جهل جماعت مسلمین را اینچنین پراکنده کرده است . این جهل تا به آن اندازه کارگر است که فرقه منحوس داعش در زیر پرچم محمد رسول الله پیامبر مهر و عطوفت و رحمت ،سر کودکان بیگناه را از تن جدا میکند !!
انقلاب ماهم امروز وضعیتی مشابه پیدا کرده است .در زمان حکومت شاه، همه در زیر یک پرچم و یک هدف به مبارزه پرداختند و این اتحاد و همدلی به پیروزی انقلاب انجامید . بعد از انقلاب اولین گروها به اسم مجاهدین خلق و گروهک فرقان از بدنه انقلاب و از مردم جدا شدند . عده ای هم تند رو و خودسر که عقده قدرت طلبی و شهرت ، سالها در وجودشان جمع شده بود در بین انقلابیون دیده می شدند که چهره انقلاب را با جهل و افراط و لجاجت نا زیبا کردند . بعد از رحلت امام خمینی اما ، این گروه بندی ها چهره دیگری به خود گرفت .اینبار عده ای خود را اصول گرا نامیدند و به ظاهر طرفدار دستاوردهای انقلاب و عده ای که اینهارا افراطی میدانستند و در پی اصلاح بودند ، خود را اصلاح طلب نام نهادند .
بعد از جنگ وهر دوره به تناوب این دو فرقه یا حزب یا گروه ، به صندلی ریاست و کرسی های مهم مملکتی تکیه زدند اما هیچکدام برای مردم و این نسل اسیر کاری نکردند . در ابتدای انتقادم از شما میخواهم تعصبات حزبی را کنار گذاشته و برای یکبار هم که شده از منظر عدالت و حق ،حرفهایم را بشنوید زیرا در دادگاه عدل الهی من و شما مسئول و پاسخگو هستیم و نه حزب و گروه مان .
میدانم شاید نو شته ام بعضی از شما را ناراحت کنم اما چاره ای جز نوشتن حقیقت ندارم و مصلحت را نمی پسندم و از ترس میر غضبان ، تشیع ام را از یاد نمیبرم . حقیقت همان مردم رنج کشیده ای هستند که در پای قمار قدرت و ثروت نابود می شوند .
امروز با اندکی دقت در میابیم که جنگ ، جنگ قدرت و نفوذ و رسیدن به مقام و ثروت و شهرت است و چنان به اوج خود رسیده است که دو گروه به جای اتحاد و زیر پرچم اسلام خدمت کردن ، در پی زدن تهمت و افترا و ساختن داستانهای مختلف نسبت به هم برای کمرنگ کردن یکدیگر در اجتماع و در بين مردم هستند . و كار را وقيحانه به جايي كشانده اند كه همديگر را به كفر متهم مي كنند .
مردم، در فقر و بدبختي و بيماري و قسط و وام و بي خانماني وبي پولي ضجه مي زنند وآ قايان در جنگ شهرت وثروت ،در پول كثيف غرقند.
من از اين دو گروه سوالی دارم .
اصول گرايان در اين سالها ،بر كدام اصل استوار بودند و كدام كار خدا پسندانه را براي مردم زجر كشيده وطنشان انجام داده اند كه خود را پيغمبر زاده مي دانند وحال كه به اقتضاي زمانه و جبر محيط، منبر و كرسي و روزنامه و رسانه را در اختيار دارند ،جز جنگ قدرت طلبي چه كرده اند ؟
بر اساس كدام حكم و كدام دليل برادران خود را تنها به اين جرم كه همفكرشان نيستند و حرفهاي از پيش نوشته شده آنها را نمي زنند و چون خودشان فكر نميكنند ، مرتد و دشمن اسلام مي خوانند ؟
جز بد نان كردن و تهمت زدن به برادران دينيتان كه به حكم خدا همين كه معترف به وحدانيت خدا و معتقد به اصول دين و پيامبري محمد (ص) و امامت معصومين هستند ، از جرگه كافران خارجند ، چه كرديد؟
بر چه اساسي خود را حق وهمه مخالفين را ناحق مي دانيد؟چه كسي حكم نمايندگي امام زمان (ارواحنا فدا) را براي شما امضاء كرده است ؟ چرا هر روزنامه اي و يا هر فردي كه از شما انتقاد ميكند را نقره داغ ميكنيد؟
اين همه تهمت و افترا و برادر مسلمان خود را به جرم انتقاد ،پسر نوح خواندن ومرتد و كافر و دشمن اسلام دانستن براي چيست ؟
اگر درد کاركردن براي مردم را داشتيد كه دستمزد يك كارگر با روزي 10 ساعت كار طاقت فرسا به اندازه پول تو جيبي بچه هايتان براي يك شب خوش گذراني نبود و اين همه آرزو و ايده آل نسل جوان به خاطر بي پولي و فقر به زير خاك نمي رفت و كودكان كار ، كه از سر ترحم سكه اي بي ارزش در كاسه هايشان مي اندازيد اينچنين بي شمار نبودند و كودكي در آرزوي خوردن وعده اي غذاي گرم و مادري خجل از پرسشهاي كودك بي صبرش و پدري بيكار و بي پول سر در گريبان بي كسي وغم فرو نبرده بود.
و اگر به فكر اسلام و اين جوانان بوديد، وضعشان امروز اينچنين نبود و آنها در سراشيبي شراب و شهوت و بي ديني نيفتاده بودند، پس اين همه بالا و پايين پريدن ها و چون اسپند در آتش جست و خيز زدنها ، تنها و تنها براي قدرت و ثروت است .
از اينان به تازگي حزبي و گروهي ديگر بيرون زده است به نام دلواپسان كه واقعا نمي دانم اين گروه را كجاي دلم بگذارم ؟ اين گروه همگي دلواپسند ، اما نه دلواپس مردم و دین بلكه دلواپس اينند كه اگر آب گل آلود نباشد شايد نتوانند بي سرو صدا ماهي بگيرند و اين آب گل آلود است كه با پنهان داشتن چهره واقعي اينان ، سبيلشان را چرب ميكند و بهترين موقعيت براي رانت خواري را برايشان فراهم ميكند و مي شود راحت همه گناهان را به گردن تحريم و عوامل خارجي انداخت براي پنهان كردن چهره زشت داخلي و كم كاري هاي آقايان .
روزي كه............ را اصول گرا و ساده زيست و انقلابي و رجايي دوم و ياور مردم و نماينده بي چون و چراي خود معرفي كرديد ، اما به خاطر اختلاف سليقه ، بدترين تهمتها را به او زديد و اورا بيگانه باخود ناميديد و كار گزارانش را نفوذي دشمن ، و به گونه هاي مختلف رانديد و تا مي توانستيد كو بيديد ، من از شما وحشت كردم كه حتي به دوستان خود هم رحم نمي كنيد.
و امروز كه يكي يكي رانت خواريها و فسادهاي مالي و اقتصادي دوستان شما رو ميشود ، آنقدر انصاف نداريد كه گناه اشتباه را به گردن بگيريد و لا اقل از مردم عذر خواهي كنيد و بيشتر به فكر اين بوديد كه با چه ترفندي مي توانيد خود را از اينان جدا كرده و گناه را به گردنشان بيندازيد و برائت از مشركين كنيد.
آن روزي كه رييس جمهور كره جنوبي به خاطر غرق شدن يك كشتي و كشته شدن چند دانش اموز به گريه افتاد و از مردمش عذر خواهي كرد من بهشت را بر او واجب تر ديدم تا برشماها.
و اما اصلاح طلبان ، شما به دنبال اصلاح چه چيزي هستيد!!!!!!!!!!!
اگر به فكر اصلاح جمود فكري و ارتجاع و افراطي گري هستيد پس چرا در عمل اينگونه نشان نداده ايد ؟به شما هم به اندازه كافي كرسي وزارت و نمايندگي و رياست جمهوري رسيده است.در دوران شما كدام گام براي اصلاح امور برداشته شد؟كدام خدمت براي رفاه حال كارگران و مردم ستمكش اين مملكت انجام شد ؟چه فكري براي ازدواج و مسكن و اشتغال جوانان شد؟كدام تلاش براي ارتقاء سطح فرهنگ كشور و نجات جوانان از سيلاب تهاجم فرهنگي و بي ديني و نیفتادن در منجلاب فريب و خدعه انجام شد ؟
آيا شما هم چون دوستان در جبهه مخالفان نگران جنگ قدرت وثروت و شهرتید و فكر به اين، رسيدن به آن را از شما گرفته است ؟و اگر نه كه عملتان اين را نشان نمي دهد.
در شهر ما دو هفته نامه پر تيراژ چاپ ميشود كه هر كدام منتسب به يكي از اين دو گروه است .و اينان هر هفته چون....... به جان هم مي افتند و این از بديهاي آن و آن از كاستيهاي این مينويسد و يادشان رفته است كه در اين بين ، عده اي در هيا هوي جنگ قدرت شما ، از فقر در حال احتضارند وبيماراني كه بخاطر گراني دارو بي صدا ميميرند و شما راحت جواز دفنشان را صادر ميكنيد و كودكاني که بي سر پرست ميشوند وبخاطر فقر به بزه روي مي اورند و به راحتي حكم محارب با خدا و مفسد في الارض را برايشان صادر ميكنيد و به دار ميكشيد. و جوانهايي كه طعمه دشمن ميكنيد و دين و دنيايشان را هردو را خراب ميكنيد. آيا اين بود قلمي كه خداوند به تقدس آن و آنچه كه مي نگاشت قسم ياد كرده بود.
من آن روز كه زني ، تنها بخاطر نداشتن 10 هزار تومان ، در بيمارستان بستريش نكرديد و فوت كرد و آرزو هايش را به گور برد ، فاتحه عدالتتان را خواندم.
آن روز كه جوان همشهريم به خاطر دو و نیم ميليون تومان قرض به دنبال فروش كليه اش افتاد و مشكلش را با مسافرش مطرح كرد و آن مرد اورا به تهران براي فروش كليه دعوت كرد و به داخل خانه اي كشيد و هردو كليه او را به سرقت برد و جنازه اش را رها كرد و رفت و آن جوان بدبخت حتي اجازه نيافت قرضش را ادا كند ، من فاتحه عدالتتان را خو اندم.
و يا آن پدر مشهدي كه در مقابل در خواست كودكانش كه غذاي خوب و كباب مي خواستند اما پولي نداشت و به جاي كباب ، پوست مرغ از زباله هاي مرغ فروشي را جمع ميكرد و براي بچه های معصو مش كباب درست ميكرد و آنها را گول ميزد ، من در دلم نفرينتان كردم كه چطور مردم زجر كشيده وطنم به خاطر نداشتن اندك پولي، يا زودتر از فرا رسيدن اجلشان به حكم شما به زير خاك ميروند و يا آرزوهاي كوچكشان كه نشان از عظمت و بزرگي روحشان دارد اين چنين ميسوزند و نابود ميشود و شما هر روز زالو صفت تر از ديروز خونشان را ميمكيد و باد ميكنيد و يا چون گرگ ، به گله شان ميزنيد و همه را براي خوردن يكي پاره ميكنيد تا از بوي خون و بازي مرگ لذت ببريد .
به اين دليل است كه اكنون در صحت كامل عقل و با سينه اي ستبر و بدني چرب و آماده حملات و تازيانه هاي اين و آن و باصدايي رسا با افتخار فرياد ميزنم كه از هر دوي اين جنگجويان قدرت بيزارم و روي برگردان.
و اما حزب من حزب واحد الله و پيامبر بزرگ اسلام و علي مرتضي وفرزندان رشيدش و اسلام ناب و مردم زجر كشيده و رنج ديده وطنم و همه ستمكشان و مظلو مان تاريخ است و به خود ميبالم كه جز اين بزرگواران به هيچ حزب و گروهي وابستگي ندارم .
بهار همیشه با خودش طراوت و نشاط می آورد و پس از زمستانی سرد و مرگ زمین و درختان و سبزه ها ، رویش و زندگی را هدیه میکند. نمیخواهم در این ساعات آخر سال ، زیاد مزاحمتون بشم اما چند خطی را به رسم ا دب تقدیمتان میکنم.
سال 93 با تمام خوشی ها و نا خوشی ها و سختی ها و راحتی هایش ، و امیدواری و نا امیدی و بغض و گریه و خنده هایش ، و دلواپسی و نگرانی ها و اضطراب و استرس هایش گذشت و در این روزها که زندگی و حیات از جانب خداوند ، به همه هستی عطا شده است ، امیدوارم زندگیتان چون بهار از نو بروید و زمستان زندگیتان به بار بنشیند و امید و سر زندگی به رگهایتان تزریق شود.
درسال 93 بیشتر از سالهای پیش در خدمتتان بودم و با هم بحث و تبادل نظر های بسیار مفید و راهبردی داشتیم و چیزهای زیادی از شماها یاد گرفتم و شما دوستان عزیز تر از جانم ، بیشتر از حق این بنده حقیر ، مرا شرمسار محبتهای بی دریغتان کردید . صبر به خرج دادید و مطالب گاها بلند مرا خواندید و در کامنت هایتان مرا به نوشتن امیدوار و ترغیب کردید.نوشته ای به نام جنگجویان قدرت برایتان آماده کرده بودم اما به دلیل مقارن شدن با سال نو و به این خاطر که نمیخواستم درگیرتان کنم آن را به سال جدید موکول کردم.
از دوستان عزیزم در وبلاگهای رجوع دوباره من به زندگی ، آبی ترین حقیقت ، گل نرگس ، پرنده خاموش ، مهربونی ، روایت درد ، هنجروییه ، شاهد ، دختر مردادی ، سکوت شب ، درد دل با دل ، عبد عاصی و همه عزیزانی که با صبر و حوصله تمامی نوشته هایم را خواندند و محبت کردند ممنونم. و از دوست عزیزم به نام مرضیه که وبلاگ نداشتند اما همیشه با کامنت های زیبا شرمنده ام میکردند سپاسگذارم. متاسفانه دو نفر از دوستان عزیزم به اسم سارا و عبد عاصی وبلاگشون رو حذف کردن که ازشون میخوام اگر نوشته منو میخونند دوباره در ارتباط باشند و بازم سر بزنند.
باز هم از همه تون تشکر میکنم و همه تون رو دوست دارم و ازتون میخوام مرا در سال جدید هم همراهی کنید تا به نتیجه بهتری برسیم و امیدوارم نوشته هامو در سال جدید ، مثل گذشته بخونید . یادتون نره شادیتون رو با فقرا تقسیم کنید و احترام حضرت فاطمه رو نگه دارید و مواظب خوبیهاتون و مهربونیاتون باشید. سال نو به همه تون شادباش.
در آخر این شعر زیبا رو از محسن چاوشی عزیز تقدیم به امام زمان عج میکنم و امیدوارم سال جدید سال ظهورش باشد. یا علی
نه هوای تازه و نه لباس نو میخوام هفت سین من تویی من فقط تو رو میخوام
دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمیخواد ، کاش یکی ما دو تا رو با هم آشتی میداد
شب عیدی آسمون وقتی که میباره ، بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره
ببین امشب قلبم مثل آینه روشنه ، آینه زلال من دیدن عید منه
سال نو یعنی تو وقتی از در تو میای ، نذر کردم امشب سفره چیدم که بیای
شادی از تقویمم بی تو رفت و بر نگشت ، انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت
دکتر علی شریعتی
تقدیم به مادر خوبی ها ، بانوی دو عالم ، فخر رسول خاتم ، افتخار هر زن ، فاطمه زهرا س . امید که مقبولش افتد و دست بنده حقیر و این نسل را بگیرد.
| نظرمجله فرانسوى درموردوضعیت آرایش درایران: صورت هایى ک دیگه واقعیو دل نشین نیستند زنان ایرانى چهره خود را پشت نقاب سنگینى از آرایشو عمل زیبایى قایم میکنند جاى تعجب داره زنان این کشور على رغم آموزه هاى دینى خود شبیه پورن استارها و ستاره هاى فیلم هاى پورنو آمریکایى آرایش میکنند این جور صورت آرایى هایى تنهادر فیلم هاى سکسى دیده میشود ما در خیابان هاى اروپا بسیار کم با چنین مواردى رو ب رو میشویم در ایران صورت زنان بیشتر از آنکه حس خوبى القا کند حس شهوت را بر انگیخته میکند خریدو فروش کتاب در مقابل خریدو فروش لوازم آرایشى بسیار بسیار کمو ناچیز جلوه میکند در ایران مقدار خریدو فروش یک سال کتاب برابر است با میزان خریدو فروش یک روز یا نیمه اى از روز ابزار آرایش است این یعنى جهان سوم جایى ک مردم آن نسبت ب شعور خود بى تفاوت تر از ظاهرخودهستندبنظرمیرسد امریکا این باردرجنگ نرم خودبه پیروزى چشمگیرى دست یافته. یکى ازاساتیددانشگاهاى آلمان براى کنفرانسى به تهران سفرمیکند هنگام بازگشت یکى ازهمراهان میپرسه ایرانوچطورارزیابى کردین؟ پاسخ جالب استاد:ایران کشور زیبایى بود اما فاحشه زیاد داشت! |
|||||
به نام خدا
شریعتی در کتاب فاطمه فاطمه است میگوید : تنها عده خاصی از زنان اروپایی هستند که ما حق داریم بشناسیم. آنها که بازیگران فیلمهای مستهجن هستند و یا کسانی که در پشت جلد مجله های نیمه برهنه و یا آنها که در کاباره ها و دیسکوها در حال رقصند.اینها را به عنوان الگو برای زن ما معرفی کرده اند تا زن ما را به این شکل در آورند. این گونه زنها در اروپا هست اما به عنوان زن شب و در جاهای مخصوص. ما حق نداریم دخترانی را بشناسیم که در کتابخانه های دانشگاه ها ، از صبح تا به شب سر بر کتاب دارند و به تحقیق و پژوهش مشغولند و تا آنها را بیرون نکرده اند سرشان را از کتاب بر نمیدارند. یا آن زنی که تمام جوانی اش را در جنگلها ، بر روی مطالعه در مورد زندگی مورچه ها گذاشت و پس از مرگش ، دخترش راهش را ادامه داد و این نسل دوم محقق ، پس از سالها تلاش ، اعلام کرد که من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام. و یا آن دختری که در صحنه های پر شکوه مقاومت فرانسه علیه آلمان نازی ، چنان ضربه هایی را به آنها وارد کرد که دو بار غیابا به مرگ محکوم شد. و یا آن دختر زیبای کافر جهنمی!!! که سیزده سال از عمرش را صرف تحقیق و شناخت حضرت علی کرد و زیباترین جملات و قشنگترین کلماتتی که در وصف کسی میتوان نوشت ، او در وصف علی نوشت.
آری شناخت اینها را از ما گرفته اند و ما فقط حق داریم دختران شهوت و شراب را بشناسیم و آنها را الگوی خود قرار دهیم.
حکومتهای لیبرال سرمایه داری سعی میکنند با دادن آزادی جنسی و حق ارتباط های راحت و لذت جویی های نامشروع ، آزادی و اندیشه بشر را در این مسیر محدود کنند و در فکر آنها بگنجانند که زن یعنی کامجویی و کام گرفتن. این حکومتها با الگو کردن زن برهنه و اندام نما و مشغول کردن فکر مردم به این نوع آزادی های مضحک ، حق اصلی آنها را که همان آزادی اندیشه است را میگیرند تا کشورهای جهان سوم را ، بازار مصرف تولیدات خود کنند و سودهای کلان ببرند . و با سرگرم کردن مردم حول محور سکسوالیته ، و کشاندن آنها به رقابت تصاحب زنان زیبا و مردان جذاب ، و ویترین کردن نسل جوان که هر کس در این فروشگاه عرضه بدن ، اندام زیباتری دارد خریدار بیشتری ، کار را به جایی برسانند که با منجمد کردن افکار و اندیشه های نو و جدید ، آنها را از پیشرفت باز دارند و همیشه مردم را تحت استعمار و استثمار نگه دارند.
زن اگر اندیشه اش پرورش یابد و زیبایی را نه فقط در اندام زیبا و نمایش دادن آن بداند و به جای نمایان کردن بدن و هرزگی ، به فکر پرورش خود و اندیشه خود باشد میتواند دوشادوش مردان ، به اختراع و تولید و رسیدن به علم روز فکر کند و ملتش را از عقب ماندگی نجات دهد. اجازه دهیم زنان و مردان ما ، آزادی عقیده و بیان آن و رشد اندیشه هایشان را از طریق بحث و تبادل نظر داشته باشند تا به جای اندام نمایی و رقابت بر سر نمایش دادن اندام ، رقابت بر سر اندیشه هایشان شکل گیرد. زیرا جامعه ای که در آن افراد مختلف و افکار مختلف ، بدون ترس و واهمه از حکومتهای خودکامه ، حرفهایشان را میزنند و افکارشان را از ترس خلافت پنهان نمیکنند ، جامعه ای پویا و زنده است و تصادف این افکار و اندیشه ها به رشد هر چه بیشتر اجتماع می انجامد. جوان ما باید فکرش اصلاح بشود تا خودش راه درست را انتخاب کند و نه به زور.
از دکتر شریعتی پرسیدند : به نظر شما چه لباسی را بدوزیم و به تن زن امروز کنیم ؟ ایشان جواب دادند : لازم نیست لباسی بدوزید و به زور به تن زن امروز کنید . اگر فکر او را درست کنید او خود میداند که چه لباسی برازنده اوست.