راه هایی برای رشد عضله
وقتي ورزشکاري مدعي است که در رشته باديکلاسيک يا فيتنس فعاليت ميکند، يکي از انتظاراتي که در شنونده بهوجود ميآيد اين است که همواره بدني عضلاني و کم چربي را از او شاهد باشد. اما چطور ميتوان بر سايز عضلات افزود و همزمان از افزايش ذخاير چربي ممانعت کرد ؟
در ادامه شاهد پاسخ به این پرسش مهم و اساسی بود:
افزایش سایز عضلانی و کنترل ذخایر چربی، تنها با تبعیت از یک قاعده ثابت و کلی در تغذیه میسر نمیشود؛ مثلاً اینکه تنها مقدار زیادی پروتئین در طول روز مصرف کنید تضمینی برای این نیست که به رشد عضلانی مورد نظر خود دست یابید. در عوض، یک تغذیه موفق عضلهساز و چربیسوز، بازتابی است از تغذیه مناسب، و تنظیم تمام فاکتورها، از مجموع کالری روزانه گرفته تا مقدار پروتئین، کربوهیدرات و چربیهای ضروری. با این وجود جنبههای مهمی از تغذیه بدنسازی هم وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار میگیرند از جمله تأثیری که غذاها بر سطح قند خون دارند.
قند خون، یا گلوکز خون، اصطلاحی است که نمایانگر مقدار گلوکز موجود در جریان خون است. بدن شما کربوهیدراتهایی را که میخورید به گلوکز و قندهای ساده تجزیه میکند. این قندها در جریان خون شناورند تا وقتی که توسط عضلات جذب شوند برای ذخیرهسازی به شکل گلیکوژن (ترکیب مهمی برای ریکاوری و تأمین انرژی عضلات) یا اینکه بهصورت چربی ذخیره میشود و در اصل بر چربی بدن شما افزوده میشود.
در ادامه نکات کلیدی تغذیه در جهت تثبیت قند خون را برایتان شرح دادهایم. سطح پایین قند خون میتواند به کاهش رشد منجر شود؛ در مقابل سطح بالای قند خون هم میتواند به افزایش ذخایر چربی بیانجامد. هشت نکته پیش رو را مد نظر قرار دهید برای اینکه قند خون را در سطح یکنواختی حفظ کنید از افت شدید آن ممانعت کنید و از افزایش بیش از حد آن هم در امان باشید.
1) کربوهیدراتهای خود را به درستی انتخاب کنید
اگر برای حفظ چربی بدن در سطحی پایین دچار مشکل هستید زمانی که از رژیمهای افزایش حجم با کالری بالا استفاده میکنید، باید از قندهای ساده اجتناب کنید و به کربوهیدراتهای کندهضمتر پایبند باشید، از جمله جو دوسر، نانهای سبوسدار و برنج قهوهای. اگر شما درصد چربی نسبتاً زیادی دارید، به احتمال زیاد نوسان قند خونتان هم در سطح بالایی است، یعنی قند خون شما در زمانهایی از روز بهطور چشمگیری افزایش مییابد، و در زمانهایی به سرعت کاهش مییابد. این میتواند باعث احساس خستگی و رخوت در شما شود، همچنین افزایش هورمونهای کاتابولیک (که باعث تجزیه عضلات میشوند).
اگر سوخت و ساز سریعی دارید و وقتی در رژیمهای افزایش حجم هستید، بازهم ذخایر چربیتان در سطح پایینی باقی میماند، میتوانید هر نوع کربوهیدراتی را که دوست دارید در اغلب زمانهای روز مورد استفاده قرار دهید. بدنسازان کم چربی بهطور طبیعی از سطح قند خون باثباتتری برخوردارند و سطح یکنواخت قند خون کمک میکند به ساختن عضلات بدون چربی.
2) منابع پروتئین را هوشمندانه گزینش کنید
سفیده تخممرغ و ماهیهای کم چربی بهترین منابع پروتئین برای زمان چربیسوزی بهشمار میآیند. اما در طول افزایش حجم، بهتر است از غذاهای پروتئینی که حاوی مقداری چربی هستند برای کمک به حفظ ثبات بیشتر قند خون بهره بگیرید. سفیدههای تخم مرغ را به همراه چند زده مصرف کنید، ماهی کمچربی ازجمله ماهی تن را با ماهی چربتر از جمله سالمون و گوشتهای قرمز کم چربی از جمله گوشت گوساله و پنیرهای کم چربی جایگزین کنید. مقدار چربی کافی درغذاها کمک میکند به ثبات بیشتر قند خون (با کند کردن سرعت گوارش)، و ممانعت از نوسان شدید قند خون. وقتی قند خونتان در شرایط با ثباتی باشد، دو اتفاق روی میدهد: اول اینکه رشد عضلانی بیشتری را تجربه میکنید و دوم اینکه از افزایش ذخایر چربی در امان خواهید بود.
3) از مکملهای پروتئینی مناسبی استفاده کنید
پروتئین وی منبع ارزشمندی از آمینواسیدهای عضله ساز بشمار میآید، ولی میتواند بهسرعت جذب بدن شود و با تأثیر چشمگیر بر ترشح انسولین باعث نوسان زیاد قند خون شود. اگر پس از نوشیدن یک وعده پروتئین وی احساس رخوت یا کاهش انرژی میکنید، در عوض از مخلوط پروتئین وی و کازئین استفاده کنید. کاهش انرژی بهدنبال مصرف پروتئین وی را اغلب بدنسازانی تجربه میکنند که در حفظ ذخایر چربی بدن خود در سطحی پایین مشکل دارند. برای این افراد، مصرف مخلوطی از وی و کازئین انتخاب بهتری بشمار میآید.
پس از تمرین از پروتئین وی استفاده کنید بهدلیل زودجذب و زوداثربودنش و 30 تا 45 دقیقه پس از آن یک وعده غذای کامل میل کنید. اگر به هر دلیل فاصله زمانی بین پروتئین وی و وعده غذایی مذکور، بیش از این است، مقداری کازئین هم به نوشیدنی وی پس از تمرین خود بیافزایید، که باعث کاهش سرعت گوارش میشود و از نوسان زیادی سطح آمینواسیدها و قند خون مانع خواهد شد.
4) بدن خود را بشناسید.
بدنسازان اغلب میپرسند: «چه مقدار پروتئین و کربوهیدرات باید در هر وعده مصرف کنم؟» پاسخ این سؤال بستگی زیادی به خصوصیات هر فرد دارد. یک پاسخ ساده این است که مقدار کربوهیدرات دریافتی خود را دو برابر مقدار پروتئین در نظر بگیرید. برای مثال، اگر 40 گرم پروتئین (که تقریباً مقدار پروتئین موجود در 180 گرم گوشت گوساله است) میل میکنید، در کنارش 80 گرم کربوهیدرات (دو فنجان برنج پخته یا دو عدد سیب زمینی ) هم مصرف کنید. اگر با پایبندی به چنین وعده انرژی خوبی دارید، احساس کردید رشد خوبی دارید و ذخایر چربی شما تحت کنترل است، به همین نسبتها پایبند باشید. اما اگر پس از چنین وعدهای احساس بیحالی یا ضعف میکنید، کمیاز مقدار کربوهیدرات بکاهید و بر پروتئین دریافتی بیافزایید. این تنظیم – پروتئین بیشتر و کربوهیدرت کمتر – غلظت قند خون شما را تغییر میدهد و کمک میکند تا احساس بهتری داشته باشید. به بدن خود گوش دهید. احساس نشاط و اجتناب از کمبود انرژی، جنبههایی است که اغلب در طول افزایش حجم مورد بیتوجهی قرار میگیرند.
5) مصرف جین سنگ و دارچین را تجربه کنید
مصرف روزانه یک تا دو گرم جین سنگ میتواند کمک کند به ممانعت از کاهش شدید قند خون. وقتی قند خون به هر دلیل سقوط میکند، بدن ترشح هورمونهای کاتابولیک را افزایش میدهد. این هورمونهای مخرب، در رشد و ریکاوری عضلات ممانعت ایجاد میکنند. یک تا دو گرم جین سنگ 30 تا 40 دقیقه پیش از وعدههای پرکربوهیدرات مصرف کنید، بهخصوص کربوهیدراتهای تند هضم. اما از مصرف آن، در وعده پس از تمرین اجتناب کنید؛ چون این زمانی است که هضم و جذب کربوهیدرات با بیشترین سرعت ممکن به سود شما خواهد بود.
به همراه جو دوسر یا غلات برشته در وعده صبحانه خود، نصف تا یک قاشق چایخوری دارچین مصرف کنید. این مقدار کافیست برای اینکه قندخون شما را تثبیت کند، به افزایش سطح انرژی و رشد منجر شود و ذخیره سازی چربی را محدود کند.
6) از BCAA ها استفاده کنید
بسیاری از بدنسازان قبل و پس از تمرین خود برای ممانعت از تجریه عضلات و تقویت رشد عضلانی از آمینواسیدهای شاخهدار (BCAAها) استفاده میکنند. اما این توصیه را هم مد نظر قرار دهید: در زمانهایی از روز که احساس کمبود انرژی میکنید از BCAA ها بهره بگیرید. در واقع هر زمانی از روز که احساس بیحالی سراغتان آمد مصرف 4 تا 5 گرم از آمینواسیدهای شاخهدار را مد نظر قرار دهید؛ برای برخی افراد، این شاید زمانی پیش از ظهر باشد؛ و برای برخی دیگر، میتواند بعد از ظهر یا عصر باشد. مهم نیست چه زمانی از روز احساس خستگی سراغتان میآید، به هر حال دلیل آن میتواند افت قند خون باشد. BCAA ها با ممانعت از سوختن قندها کمک میکند به خنثیسازی افت قند، و فراهم آوردن امکان ثبات بیشتر سطوح گلوکز در خون؛ و ثبات قند خون با رشد و ریکاوری شما ارتباط مستقیم خواهد داشت.
7 ) از قانون 120 – 150 تبعیت کنید
هر 120 تا 150 دقیقه یک وعده یا میان وعده داشته باشید. مصرف وعدههای کوچک هر دو تا دو نیم ساعت یکبار کمک میکند به حفظ ثبات بیشتر قند خون، بعلاوه تأمین جریان یکنواختی از مواد مغذی برای عضلات و در نتیجه دستیابی به بدنی بزرگتر و سختتر. اگر بهسختی تمرین میکنید و قابلیت ریکاوری ضعیفی دارید، به احتمال زیاد وعده کافی در طول روز مصرف نمیکنید. وقتی فاصله بین وعدههای شما از سه ساعت فراتر رود، احتمال افت قند خون بهطور چشمگیری افزایش مییابد، و این توانایی بدنتان برای ریکاوری و رشد را کاهش میدهد.
8) از تمرینزدگی اجتناب کنید
البته این یک توصیه غذایی نیست، ولی تمرین و تغذیه ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. اگر فرکانس تمرین بالایی دارید یا اینکه به مقدار زیادی از تکنیکهای شدت دهنده از جمله تکنیک تکرارهای منفی و امثال آن استفاده میکنید، سطح مواد زاید و هورمونهای مخرب در خون شما افزایش مییابد. این میتواند به نوسان زیاد قند خون منجر شود، و توانایی ریکاوری بدن را هم تحت تأثیر منفی قرار دهید. تمرینزدگی شرایطی را بر بدن حاکم میکند که عضلات بسختی میتوانند گلوکز را جذب کنند، و مقدار سطح قند در خون افزایش مییابد، در نتیجه میتواند به ذخیرهسازی بیشتر چربی منجر شود. اگر بهسختی تمرین کنید ولی از زیادهروی در این زمینه اجتناب کنید، سطوح قند خون شما ثبات بیشتری خواهد داشت، و این لازمه ترمیم عضلات است. اما، اگر تلاش کنید در سطح بدنسازان حرفهای تمرین کنید، آن وقت باید انتظار نوسانات زیاد و غیرقابل کنترلی را درسطح گلوکز خون داشته باشید که برای رشد یا ریکاوری شما بهینه نخواهد بود.
راه هایی برای رشد عضله
وقتي ورزشکاري مدعي است که در رشته باديکلاسيک يا فيتنس فعاليت ميکند، يکي از انتظاراتي که در شنونده بهوجود ميآيد اين است که همواره بدني عضلاني و کم چربي را از او شاهد باشد. اما چطور ميتوان بر سايز عضلات افزود و همزمان از افزايش ذخاير چربي ممانعت کرد ؟
در ادامه شاهد پاسخ به این پرسش مهم و اساسی بود:
افزایش سایز عضلانی و کنترل ذخایر چربی، تنها با تبعیت از یک قاعده ثابت و کلی در تغذیه میسر نمیشود؛ مثلاً اینکه تنها مقدار زیادی پروتئین در طول روز مصرف کنید تضمینی برای این نیست که به رشد عضلانی مورد نظر خود دست یابید. در عوض، یک تغذیه موفق عضلهساز و چربیسوز، بازتابی است از تغذیه مناسب، و تنظیم تمام فاکتورها، از مجموع کالری روزانه گرفته تا مقدار پروتئین، کربوهیدرات و چربیهای ضروری. با این وجود جنبههای مهمی از تغذیه بدنسازی هم وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار میگیرند از جمله تأثیری که غذاها بر سطح قند خون دارند.
قند خون، یا گلوکز خون، اصطلاحی است که نمایانگر مقدار گلوکز موجود در جریان خون است. بدن شما کربوهیدراتهایی را که میخورید به گلوکز و قندهای ساده تجزیه میکند. این قندها در جریان خون شناورند تا وقتی که توسط عضلات جذب شوند برای ذخیرهسازی به شکل گلیکوژن (ترکیب مهمی برای ریکاوری و تأمین انرژی عضلات) یا اینکه بهصورت چربی ذخیره میشود و در اصل بر چربی بدن شما افزوده میشود.
در ادامه نکات کلیدی تغذیه در جهت تثبیت قند خون را برایتان شرح دادهایم. سطح پایین قند خون میتواند به کاهش رشد منجر شود؛ در مقابل سطح بالای قند خون هم میتواند به افزایش ذخایر چربی بیانجامد. هشت نکته پیش رو را مد نظر قرار دهید برای اینکه قند خون را در سطح یکنواختی حفظ کنید از افت شدید آن ممانعت کنید و از افزایش بیش از حد آن هم در امان باشید.
1) کربوهیدراتهای خود را به درستی انتخاب کنید
اگر برای حفظ چربی بدن در سطحی پایین دچار مشکل هستید زمانی که از رژیمهای افزایش حجم با کالری بالا استفاده میکنید، باید از قندهای ساده اجتناب کنید و به کربوهیدراتهای کندهضمتر پایبند باشید، از جمله جو دوسر، نانهای سبوسدار و برنج قهوهای. اگر شما درصد چربی نسبتاً زیادی دارید، به احتمال زیاد نوسان قند خونتان هم در سطح بالایی است، یعنی قند خون شما در زمانهایی از روز بهطور چشمگیری افزایش مییابد، و در زمانهایی به سرعت کاهش مییابد. این میتواند باعث احساس خستگی و رخوت در شما شود، همچنین افزایش هورمونهای کاتابولیک (که باعث تجزیه عضلات میشوند).
اگر سوخت و ساز سریعی دارید و وقتی در رژیمهای افزایش حجم هستید، بازهم ذخایر چربیتان در سطح پایینی باقی میماند، میتوانید هر نوع کربوهیدراتی را که دوست دارید در اغلب زمانهای روز مورد استفاده قرار دهید. بدنسازان کم چربی بهطور طبیعی از سطح قند خون باثباتتری برخوردارند و سطح یکنواخت قند خون کمک میکند به ساختن عضلات بدون چربی.
2) منابع پروتئین را هوشمندانه گزینش کنید
سفیده تخممرغ و ماهیهای کم چربی بهترین منابع پروتئین برای زمان چربیسوزی بهشمار میآیند. اما در طول افزایش حجم، بهتر است از غذاهای پروتئینی که حاوی مقداری چربی هستند برای کمک به حفظ ثبات بیشتر قند خون بهره بگیرید. سفیدههای تخم مرغ را به همراه چند زده مصرف کنید، ماهی کمچربی ازجمله ماهی تن را با ماهی چربتر از جمله سالمون و گوشتهای قرمز کم چربی از جمله گوشت گوساله و پنیرهای کم چربی جایگزین کنید. مقدار چربی کافی درغذاها کمک میکند به ثبات بیشتر قند خون (با کند کردن سرعت گوارش)، و ممانعت از نوسان شدید قند خون. وقتی قند خونتان در شرایط با ثباتی باشد، دو اتفاق روی میدهد: اول اینکه رشد عضلانی بیشتری را تجربه میکنید و دوم اینکه از افزایش ذخایر چربی در امان خواهید بود.
3) از مکملهای پروتئینی مناسبی استفاده کنید
پروتئین وی منبع ارزشمندی از آمینواسیدهای عضله ساز بشمار میآید، ولی میتواند بهسرعت جذب بدن شود و با تأثیر چشمگیر بر ترشح انسولین باعث نوسان زیاد قند خون شود. اگر پس از نوشیدن یک وعده پروتئین وی احساس رخوت یا کاهش انرژی میکنید، در عوض از مخلوط پروتئین وی و کازئین استفاده کنید. کاهش انرژی بهدنبال مصرف پروتئین وی را اغلب بدنسازانی تجربه میکنند که در حفظ ذخایر چربی بدن خود در سطحی پایین مشکل دارند. برای این افراد، مصرف مخلوطی از وی و کازئین انتخاب بهتری بشمار میآید.
پس از تمرین از پروتئین وی استفاده کنید بهدلیل زودجذب و زوداثربودنش و 30 تا 45 دقیقه پس از آن یک وعده غذای کامل میل کنید. اگر به هر دلیل فاصله زمانی بین پروتئین وی و وعده غذایی مذکور، بیش از این است، مقداری کازئین هم به نوشیدنی وی پس از تمرین خود بیافزایید، که باعث کاهش سرعت گوارش میشود و از نوسان زیادی سطح آمینواسیدها و قند خون مانع خواهد شد.
4) بدن خود را بشناسید.
بدنسازان اغلب میپرسند: «چه مقدار پروتئین و کربوهیدرات باید در هر وعده مصرف کنم؟» پاسخ این سؤال بستگی زیادی به خصوصیات هر فرد دارد. یک پاسخ ساده این است که مقدار کربوهیدرات دریافتی خود را دو برابر مقدار پروتئین در نظر بگیرید. برای مثال، اگر 40 گرم پروتئین (که تقریباً مقدار پروتئین موجود در 180 گرم گوشت گوساله است) میل میکنید، در کنارش 80 گرم کربوهیدرات (دو فنجان برنج پخته یا دو عدد سیب زمینی ) هم مصرف کنید. اگر با پایبندی به چنین وعده انرژی خوبی دارید، احساس کردید رشد خوبی دارید و ذخایر چربی شما تحت کنترل است، به همین نسبتها پایبند باشید. اما اگر پس از چنین وعدهای احساس بیحالی یا ضعف میکنید، کمیاز مقدار کربوهیدرات بکاهید و بر پروتئین دریافتی بیافزایید. این تنظیم – پروتئین بیشتر و کربوهیدرت کمتر – غلظت قند خون شما را تغییر میدهد و کمک میکند تا احساس بهتری داشته باشید. به بدن خود گوش دهید. احساس نشاط و اجتناب از کمبود انرژی، جنبههایی است که اغلب در طول افزایش حجم مورد بیتوجهی قرار میگیرند.
5) مصرف جین سنگ و دارچین را تجربه کنید
مصرف روزانه یک تا دو گرم جین سنگ میتواند کمک کند به ممانعت از کاهش شدید قند خون. وقتی قند خون به هر دلیل سقوط میکند، بدن ترشح هورمونهای کاتابولیک را افزایش میدهد. این هورمونهای مخرب، در رشد و ریکاوری عضلات ممانعت ایجاد میکنند. یک تا دو گرم جین سنگ 30 تا 40 دقیقه پیش از وعدههای پرکربوهیدرات مصرف کنید، بهخصوص کربوهیدراتهای تند هضم. اما از مصرف آن، در وعده پس از تمرین اجتناب کنید؛ چون این زمانی است که هضم و جذب کربوهیدرات با بیشترین سرعت ممکن به سود شما خواهد بود.
به همراه جو دوسر یا غلات برشته در وعده صبحانه خود، نصف تا یک قاشق چایخوری دارچین مصرف کنید. این مقدار کافیست برای اینکه قندخون شما را تثبیت کند، به افزایش سطح انرژی و رشد منجر شود و ذخیره سازی چربی را محدود کند.
6) از BCAA ها استفاده کنید
بسیاری از بدنسازان قبل و پس از تمرین خود برای ممانعت از تجریه عضلات و تقویت رشد عضلانی از آمینواسیدهای شاخهدار (BCAAها) استفاده میکنند. اما این توصیه را هم مد نظر قرار دهید: در زمانهایی از روز که احساس کمبود انرژی میکنید از BCAA ها بهره بگیرید. در واقع هر زمانی از روز که احساس بیحالی سراغتان آمد مصرف 4 تا 5 گرم از آمینواسیدهای شاخهدار را مد نظر قرار دهید؛ برای برخی افراد، این شاید زمانی پیش از ظهر باشد؛ و برای برخی دیگر، میتواند بعد از ظهر یا عصر باشد. مهم نیست چه زمانی از روز احساس خستگی سراغتان میآید، به هر حال دلیل آن میتواند افت قند خون باشد. BCAA ها با ممانعت از سوختن قندها کمک میکند به خنثیسازی افت قند، و فراهم آوردن امکان ثبات بیشتر سطوح گلوکز در خون؛ و ثبات قند خون با رشد و ریکاوری شما ارتباط مستقیم خواهد داشت.
7 ) از قانون 120 – 150 تبعیت کنید
هر 120 تا 150 دقیقه یک وعده یا میان وعده داشته باشید. مصرف وعدههای کوچک هر دو تا دو نیم ساعت یکبار کمک میکند به حفظ ثبات بیشتر قند خون، بعلاوه تأمین جریان یکنواختی از مواد مغذی برای عضلات و در نتیجه دستیابی به بدنی بزرگتر و سختتر. اگر بهسختی تمرین میکنید و قابلیت ریکاوری ضعیفی دارید، به احتمال زیاد وعده کافی در طول روز مصرف نمیکنید. وقتی فاصله بین وعدههای شما از سه ساعت فراتر رود، احتمال افت قند خون بهطور چشمگیری افزایش مییابد، و این توانایی بدنتان برای ریکاوری و رشد را کاهش میدهد.
8) از تمرینزدگی اجتناب کنید
البته این یک توصیه غذایی نیست، ولی تمرین و تغذیه ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. اگر فرکانس تمرین بالایی دارید یا اینکه به مقدار زیادی از تکنیکهای شدت دهنده از جمله تکنیک تکرارهای منفی و امثال آن استفاده میکنید، سطح مواد زاید و هورمونهای مخرب در خون شما افزایش مییابد. این میتواند به نوسان زیاد قند خون منجر شود، و توانایی ریکاوری بدن را هم تحت تأثیر منفی قرار دهید. تمرینزدگی شرایطی را بر بدن حاکم میکند که عضلات بسختی میتوانند گلوکز را جذب کنند، و مقدار سطح قند در خون افزایش مییابد، در نتیجه میتواند به ذخیرهسازی بیشتر چربی منجر شود. اگر بهسختی تمرین کنید ولی از زیادهروی در این زمینه اجتناب کنید، سطوح قند خون شما ثبات بیشتری خواهد داشت، و این لازمه ترمیم عضلات است. اما، اگر تلاش کنید در سطح بدنسازان حرفهای تمرین کنید، آن وقت باید انتظار نوسانات زیاد و غیرقابل کنترلی را درسطح گلوکز خون داشته باشید که برای رشد یا ریکاوری شما بهینه نخواهد بود.
شاپور یکمسرنوشت او را بیشتر عبرتانگیز نشان بدهند.[۹]
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شاپور اول)
|
شاپور یکم | |
واقعه اُذینه[ویرایش] | |
|
دوران |
|
|
تاجگذاری |
سال 242 |
|
زادروز |
|
|
زادگاه |
|
|
مرگ |
|
|
محل مرگ |
|
|
پیش از |
|
|
پس از |
|
|
همسران |
دخت مهرک نوشزاد |
|
کاخ |
بیشاور |
|
دودمان |
ساسانیان |
|
پدر |
|
|
مادر |
میرُد[۱] |
|
فرزندان |
|
|
دین |
|
|
امضا |
|
شاپور سوار بر اسب - سنگنگاره ساسانی خانتختی
شاپور یکم (با املای پهلوی کتیبهای: 𐭱𐭧𐭯𐭥𐭧𐭥𐭩 و تلفظ:شَهپُهْر[۲]) شاهنشاه دوم ساسانی (حک ۲۳۰ - ۲۷۰ م) و نویسنده کتیبههای صخرهای متعدد و کعبه زرتشت است.[۱]
در سکههای اردشیر، تصویر شاپور، به عنوان نایبالسلطنه، درج شدهاست. وی از شاهان بزرگ ساسانی محسوب میشود. او بیشاپور کازرون را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد.
چهار سکه شاپور اول ساسانی-مجموعه شخصی شهرام نگارشی
محتویات
[نهفتن]
- ۱ نام
- ۲ آغاز پادشاهی
- ۳ جنگ اول با روم و سرکوب شورشهای داخلی
- ۴ جنگ دوم با روم
- ۵ جنگ سوم با روم
- ۶ واقعه اُذینه
- ۷ شهرسازی
- ۸ پدید آمدن مانی
- ۹ کشورداری شاپور
- ۱۰ نگارخانه
- ۱۱ جستارهای وابسته
- ۱۲ پانویس
- ۱۳ جستارهای وابسته
- ۱۴ منابع
نام[ویرایش]
۳ نفر از پادشاهان ساسانی و شخصیتهای مهم ساسانی و دورههای بعدی شاپور نام گرفتند. شاپور برگرفته از ایرانی باستان xšayaθiya.puθra به معنی «پسر پادشاه» و در اصل باید عنوان باشد که از دهههای پایانی قرن ۲ میلادی به عنوان اسم شخصی به کار رفته، گرچه در لیست اسامی پادشاههای پارتی در تاریخنگاری عرب-پارسی نابههمگام دیده میشود. صورتهای دیگر این نام شامل پارتی šhypwhr، ساسانی:šhpwr-y، پهلوی مانوی: š’bwhr، پهلوی کتابنویس šhpwhl، ارمنی šapowh، سریانی šbwhr، سغدی š’p(‘)wr، یونانی Sapur, Sabour ,Sapuris، لاتین Sapores ,Sapor، عربی سابور و شابور، فارسی نو شاپور، شاهپور و شاهفور است.[۱]
آغاز پادشاهی[ویرایش]
شاپور یکم پسر اردشیر یکم و بانو میرود بود. او در جنگهای پدرش علیه پارتیها شرکت کرد. اردشیر او را آرامترین، باهوشترین، شجاعترین و تواناترین فرزندش تشخصیص داد و اردشیر، شاپور را در مجمع نجیبزادگان، کاندید جانشینیاش کرد. او در کتیبه اعطای نشان در نقش رستم و فیروزآباد اردشیر یکم به عنوان وارث نمایان است. بلعمی میگوید «اردشیر تاج را با دستهای خودش بر سر شاپور گذاشت» و مسعودی این را تائید میکند، اردشیر بعد از آن کنارهگیری کرد تا به پرستش خدا بپردازد و یک سال یا بیشتر زندگی کرد. در نسخههای خطی مانوی کلن، مانی ۲۴ ساله بود، یعنی در سال ۲۴۰ میلادی، اردشیر شهر هترا را مطیع کرد و شاه شاپور، پسرش، دیهیم (نیم تاج) سلطنتی بزرگ را بر سرش گذاشت، همچنین دوره کنیسه را نشانهگذاری کرد. امپراطور گوردیانوس سوم نامه ای از آنتیوخ در سوریه به مجلس سنا فرستاد که او خطر «شاه های ایران» را از شهر برطرف کرد. که این به معنی آن است که در سال 242 پ.م ایران دارای 2 شاه بوده است.[۱]
جنگ اول با روم و سرکوب شورشهای داخلی[ویرایش]
در سال ۲۴۳ گوردیانوس امپراتور روم به میان رودان حمله کرد اما در ناحیهای به نام میسیک در کنار رود فرات از شاپور شکست خورد و به دست وی کشته شد بعدها شاپور شهری به نام «پیروزشاپور» در آنجا بنا کرد. بنا بر سنگ نبشته شاپور یکم، فیلیپ عرب، امپراطور روم، مجبور به امضای پیمانی با ایران شده که بر اساس آن سرزمینهای بسیار و مقدار کلانی سکه زر به عنوان غرامت جنگی بالغ بر ۵۰۰ هزار دینار به ایران پرداخت شد.[۳]
در فاصله چند سالی که روم با مشکلات داخلی خود درگیر بود شاپور فرصت یافت سامانی به اوضاع داخلی بدهد. طبق نوشته تاریخ اربل "شاپور با خوارزمیان و مادیهای کوهستانی جنگید و آنها را در جنگی شدید مغلوب ساخت از آنجا به سرکوبی گیلها و دیلمیان و اهالی گرگان که در کوهستانهای دور دست ساحل دریای خزر مسکن داشتند تاخت." به موجب مندرجات کتاب پهلوی شهرستانهای ایرانشهر، بخش پانزدهم، شاپور هم چنین در خراسان یک پادشاه تورانی، پهلیزک نام را مغلوب کرد و کشت و در محلی که جنگ رخ داده بود شهر مستحکم نیو شاپور (نیشابور) را بنا کرد.[۴] در کعبه زرتشت اشارت هست بر اینکه شاپور سرزمین ارمنیان، گرجیان، آلبانیان را با مردان سپاه خویش درنوردید. اردشیر به لقب شاهنشاه ایران قناعت کرده بود ولی شاپور پس از این فتوحات در کتیبهها لقب مجللتر "شاهنشاه ایران و انیران" را برگزید.
جنگ دوم با روم[ویرایش]
حدود ایران در زمان شاپور یکم.
این جنگ، از ۲۵۸ تا سال ۲۴۴ میلادی بطول انجامید. مسئلهٔ ارمنستان شاپور را دوباره با روم، درگیر کرد چرا که روم با وجود تعهد در عدم مداخله، نمیتوانست با خونسردی شاهد الحاق این سرزمین به قلمرو حریف دیرینهٔ خویش باشد. خسرو بزرگ پادشاه ارمنستان که در ماجرای گوردیانوس بر ضد ایران با روم همکاری کرده بود، بر اثر یک توطئه داخلی که ظاهراً شاپور هم در آن دستی نامرئی داشت، کشته شد. پس از وی شاهزادگان و بزرگان ارمنستان خود را فرمانبردار شاپور خواندند و شاپور پسر خویش هرمز اردشیر را به نام ارمن شاه، فرمانروای ارمنستان کرد اما اقدام رومیان، در پناه دادن به تیرداد، پسر خردسال خسرو، مایهٔ ناخرسندی شاپور شد و امپراتور روم گالوس نیز از پرداخت باقیماندهٔ غرامت یا در واقع باجی که فیلیپ، آن را تعهد کرده بود، نیز خودداری کرد، بنابراین بهانهای به دست شاپور افتاد تا به روم حمله کند و در باربالیسوس حدود میانه فرات شصت هزار نفر از سپاهیان رومی را نابود کرد و حدود ۳۷ شهر رومی در سوریه و کاپدوکیه (ارمنستان روم) در طی این جنگها تسخیر یا غارت شدند.[۵]
جنگ سوم با روم[ویرایش]
چیرگی شاپور یکم بر والریانوس، امپراتور روم، در نقش رستم.
بالاخره لزوم مقابله با این تاخت و تازها، والریانوس امپراتور سالخوردهٔ روم، را واداشت تا با نجات دادن نتاکیه، روم را از تهدید شاپور برهاند. والرین مثل امپراتور قبلی خود دسیوس (دقیانوس) در تعقیب و آزار مسیحیها اهتمام زیادی داشت.[۶] والریانوس، امپراتور روم، پسرش را به غرب فرستاده و خود برای مقابله با ایرانیان راهی شرق میشود. وی به سال ۲۵۷ میلادی موفق به باز پس گیری انتاکیه شده ولی دو سال بعد پیش از مواجهه با شاپور در اثر طاعون بسیاری از لژیونهای خود را از دست میدهد و در نهایت چندی بعد، در اواخر سال ۲۵۹ یا اوایل ۲۶۰ در جنگ اِدِسا، در ترکیه فعلی و شمال انتاکیه در کشور خود، از شاپور شکست خورده، اسیر شد. به دنبال اسارت او تعداد زیادی از همراهانش که به قول شاپور، شامل صاحبمنصبان، سناتورها و سرداران روم میشد نیز به اسارت افتادند. روایتهای به جا مانده که از استفادهٔ مهندسان رومی، در بنای شهرها و ساختن بندها در کارون حکایت دارد.
شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکرهای عظیم، در دل کوه رحمت، در نقش رستم و بعداز آن در شهر بیشاپور را داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب، نشان میدهد، در حالی که مچ دست امپراتور والریانوس را به نشانه اسارت در دست گرفته، و فیلیپ عرب را نشان میدهد که به نشانه تسلیم در برابر وی، زانو زده و خراجگذار امپراطوری ساسانی گشتهاست. اسیر شدن والریانوس اثر غریبی در دنیای آن روز کرده و در انظار عالم، بر عظمت و ابهت خاندان ساسانی فوقالعاده افزود.[۷] این واقعه بینظیر، افسانهٔ آسیب ناپذیری روم را بک بار دیگر بی بنیان نشان داد.[۸] مسیحیان این اسارت را عقوبت الهی در حق دشمن ستمکار خویش خواندند و راجع به رفتار اهانت آمیز شاپور در حق او مبالغه کردند تا سرنوشت او را بیشتر عبرتانگیز نشان بدهند.[۹]
واقعه اُذینه[ویرایش]
شاپور پس از تاخت و تاز در سوریه و کاپدوکیه قصد بازگشت به ایران نمود و در حین مراجعت به دلیل غرور و تحقیر اذینه امیر عرب، که حکمرانی شهر پالمیر واقع در صحرای شام را داشت، مورد حمله وی قرار گرفت. این شهر مرکز تجارت شرق و غرب بود. درباره موفقیتهای اذینه در این موقع بیشک تاریخ نویسان گزافگویی بسیار کردهاند. اینکه شاپور توانست غنایم فراوان به همراه اسیران جنگی رومی بسیار با خود به ایران بیاورد نشان میدهد که در روایات مربوط به حمله اذینه عرب بر او تا چه حد باید مبالغه رفته باشد. اما او به هر حال اذینه چند سال بر سوریه و قسمت عمده ایالات رومی آسیا قدامی تسلط داشت و گرچه به ظاهر دست نشانده روم بود ولی در حقیقت کم و بیش استقلال داشت و از طرف گالینوس قیصر روم به لقب امپراتوری نائل شد. ایرانیان بدون هیچ نتیجهای تا سال ۲۶۵ جنگ خود با پالمیر را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید، زن او به نام زینب (زنوبی) به همراه پسرش وَهب اللات، زمام امور را در دست گرفت. وَهب اللات میخواست در مقابل رومیان مستقل شود در سال ۲۷۱ خود را اگوستوس خواند. آنگاه اورلین قیصر روم لشکر نیرومند به پالمیر کشید و پس از مقاومت دلیرانهای که زینب نمود، شهر سقوط کرد و ویران شد زینب سعی کرد به ایران بگریزد ولی موفق نشد و رومیان او را گرفتند و به روم بردند. اکنون خرابههای عظیمی باقی است که از جلال و شکوه این دولت ناپایدار حکایت میکند.[۱۰]
در بارهٔ اذینه در لغت نامه دهخدا چنین آمدهاست که:
اذینه. [ اُ ذَن َ ] (اِخ) ابن سمیدع. نام یکی از ملوک عمالقه شوهرزنوبیا (یا زینب) و او در اواسط مائه ٔ سوم حکمران تدمر بود. و با مدد رومیان دو بار بر سپاهیان شاپور ذوالأکتاف (درست آن شاپور یکم است نه شاپور ذوالاکتاف) غالب آمد و سپس به تحریک زن خویش زنوبیا به رومیان اعلان جنگ کرد و هم باز به تفتین زنوبیا بدست پسر یا خال او بقتل رسید. (از قاموس الأعلام ترکی).[۱۱]
شهرسازی[ویرایش]
نوشتار اصلی: دانشگاه گندیشاپور
جنگهای شاپور اول با روم، باعث گرفتاری اسیرهای رومی گشت و او آنها را در فارس و خوزستان جای داد. این کار باعث ساخت بند قیصر بر رود کارون در شوشتر (به نقل از طبری)، و موزائیک کردن کاخ بیشاپور شد. همچنین سرآغاز مسیحیت در جنوب ایران را به اسکان اسیرهای رومی در شهر «وِه آنتیوخ شاپور» ( یعنی: بهتر از آنتیوخ را شاپور ساخته؛ بعدها به جندی شاپور تحریف شد) می دانند.[۱۲]
پدید آمدن مانی[ویرایش]
از وقایع مهم سلطنت شاپور، پدید آمدن مانی است که مذهبی آورد و در سال ۲۴۲ میلادی، هنگام تاجگذاری شاپور، اصول آن را در ملأ عام بیان کرد. مانی از نجبای ایران بود. دعوت مانی از آغاز پیشرفت عظیم داشت. گویا مانی از هنگام پادشاهی اردشیر مورد توجه شاپور بوده بود. بنا به روایات دیگر دوتن از برادران شاپور به او گرویده بودند. در آغاز شاپور نسبت به مانی ابراز همدلی و یاری میکند و به همین سبب مانی یکی از کتابهای خود را به افتخار شاپور، شاپورگان مینامد. به گفته یعقوبی این ارتباط ده سال دوام مییابد ولی پس از آن مانی مغضوب شده از کشور اخراج میشود و به مدت ده سال در مناطق آسیای مرکزی و هندوستان سرگردان میشود.[۱۳]
کشورداری شاپور[ویرایش]
تندیس مومی شاپور اول در موزه تاریخ فارس، شیراز.
شاپور پل باستانی در دزفول (که هنوز عبور و مرور بر روی آن ادامه دارد) و سد شادروان را که از سنگ خارا ساخته شده، در رود کارون در شوشتر بنا کرد و مهندسین و اسرای رومی را به ساختن آن واداشت. شهر شاپور را در نزدیکی کازرون در فارس بنا کرد که خرابههای آن باقیماندهاست. بنای نیشابور را در خراسان و گندی شاپور را در خوزستان نیز به او نسبت میدهند.
مؤرخین گرجستان مینویسند که شاپور، مهران پسر خود را، به سلطنت گرجستان فرستاد. مهران، سلسلهٔ سلاطین خسروی را، در آنجا تأسیس کرد و بعد میسحی شد.[۱۴]
به فرمان شاپور رونوشتی از اوستا در آتشکده آذرگشسپ در شیز نهادند.[۱۵] در زمان اردشیر یکم آتشدان روی سکهها بر روی یک سه پایه فلزی واقع شده و آتش مقدس در حال اشتعال، در بالای سه پایه نمودار است اما در زمان شاپور آن سه پایه از بین رفته و آتشدان بصورت ستونی بزرگ و چهار ضلعی ساخته شده که در دو طرف آتشدان دو تن با عصا یا نیزهٔ بلند ایستادهاند و این نوع سکه در شاهان ساسانی، بعد از شاپور نیز بدون تغییر دیده میشود.[۱۶]
نگارخانه[ویرایش]
جستارهای وابسته[ویرایش]
آشیل
آشیل (به یونانی: Ἀχιλλεύς, Akhilleus) شکل فرانسوی نام آکیلیس[۱] قهرمان اسطورهای یونان در داستان جنگ تروآ است. آشیل پسر پلئوس (پهلوان یونانی و از یاران هراکلس) و یک دریاپری به نام تتیس بود. او قویترین جنگجوی یونانیان در جنگ تروا بود و قهرمان حماسه ایلیاد هومر است. همه پیکر او به جز پاشنه پایش رویین بود و همین بخش تنش هم مرگ او را رقم زد.[۲]
محتویات
[نهفتن]
تولد و دوران کودکی[ویرایش]
آشیل فرزند پلئوس (پهلوان یونانی و رهبر جنگجویان میرمیدوس) و یک حوری به نام تتیس بود. زئوس (پادشاه خدایان اساطیر یونان و پدر اکثر خدایان کوچک نسل جدید) و برادرش پوزئیدون فرمانروای دریاها هر دو قصد داشتند خود با تتیس وصلت کنند، اما با پیشگویی تایتان پرومتئوس مبنی بر اینکه «پسر تتیس از پدر نیرومندتر شود» او را به پلیوس پهلوان که مورد لطفش بود واگذاشتند. قبل از به دنیا آمدن آشیل، مادرش تتیس دیده بود که آشیل یا زندگی طولانی و خسته کنندهای خواهد داشت و یا زندگی کوتاه اما درعوض نام او در تمام طول تاریخ به خاطر سپرده میشود. تتیس که ترجیح میداد پسرش زندگی بیشتری داشته باشد تصمیم گرفت لباسی دخترانه برتن او کند تا به دنبال جنگ نرود. اما روزی فرا رسید که اودیسئوس هوشمند آشیل را فریب داد. اودیسئوس دختران را به صف کرد و هدایای مختلفی را در جلوی آنها قرار داد و آشیل تنها کسی بود که از بین هدایا شمشیر را انتخاب نمود و همین مسئله ثابت کرد او یک مرد است. تتیس آشیل نوزاد را به جهان زیرین برد و او را از پاشنه گرفته، در رود سیاه جهان مردگان یعنی استیکس فروکرد و باعث شد بدنش فناناپذیر شود. تمام تن او جز پاشنه که در دست مادر بود به آن آب آغشته شد و تنها آن نقطه آسیبپذیر باقیماند که بعدها به نام پاشنه آشیل به معنی نقطه ضعف یک فرد معروف گشت. همچنین پلئوس آشیل را نزد سانتور کیرون سپرد تا به او آموزش دویدن دهد، و وی بادپا شد.[۳]
[نهفتن]
تولد و دوران کودکی[ویرایش]
آشیل فرزند پلئوس (پهلوان یونانی و رهبر جنگجویان میرمیدوس) و یک حوری به نام تتیس بود. زئوس (پادشاه خدایان اساطیر یونان و پدر اکثر خدایان کوچک نسل جدید) و برادرش پوزئیدون فرمانروای دریاها هر دو قصد داشتند خود با تتیس وصلت کنند، اما با پیشگویی تایتان پرومتئوس مبنی بر اینکه «پسر تتیس از پدر نیرومندتر شود» او را به پلیوس پهلوان که مورد لطفش بود واگذاشتند. قبل از به دنیا آمدن آشیل، مادرش تتیس دیده بود که آشیل یا زندگی طولانی و خسته کنندهای خواهد داشت و یا زندگی کوتاه اما درعوض نام او در تمام طول تاریخ به خاطر سپرده میشود. تتیس که ترجیح میداد پسرش زندگی بیشتری داشته باشد تصمیم گرفت لباسی دخترانه برتن او کند تا به دنبال جنگ نرود. اما روزی فرا رسید که اودیسئوس هوشمند آشیل را فریب داد. اودیسئوس دختران را به صف کرد و هدایای مختلفی را در جلوی آنها قرار داد و آشیل تنها کسی بود که از بین هدایا شمشیر را انتخاب نمود و همین مسئله ثابت کرد او یک مرد است. تتیس آشیل نوزاد را به جهان زیرین برد و او را از پاشنه گرفته، در رود سیاه جهان مردگان یعنی استیکس فروکرد و باعث شد بدنش فناناپذیر شود. تمام تن او جز پاشنه که در دست مادر بود به آن آب آغشته شد و تنها آن نقطه آسیبپذیر باقیماند که بعدها به نام پاشنه آشیل به معنی نقطه ضعف یک فرد معروف گشت. همچنین پلئوس آشیل را نزد سانتور کیرون سپرد تا به او آموزش دویدن دهد، و وی بادپا شد.[۳]
آشیل در جنگ تروا[ویرایش]
دور افتخار آشیل بعد از پیروزی در برابر هکتور
آشیل که قصد رفتن به جنگ تروا را نداشت یکبار دیگر فریب چرب زبانیهای اودیسئوس را خورده و با میل خود به این جنگ رفت. او همانند پدر خود رهبری جنگجویان میرمیدوس را به عهده داشت و همچنین پاتروکلوس پسر عموی (در برخی تفسیرها دوست نزدیک) او را همراهی مینمود. در جنگ تروا او خود را به مانند یک جنگجوی شکست ناپذیر نشان داد و به تنهایی توانست بیست و سه شهر را فتح کند که شامل شهر لیرنسوس هم بود که در آنجا بریسئیس را ربود و به عنوان غنیمت جنگ برای خود نگاه داشت. روایت منظومه ایلیاد در میانه جنگ تروآ و از نزاع آشیل و آگاممنون (سرکرده یونانیان، پادشان مسینی) آغاز میشود. آشیل آگاممنون را مجبور کرد دست از معشوقهاش خروسئیس بکشد، آگاممنون نیز وی را مجبور نمود دست از معشوقهاش بریسئیس بکشد. درنتیجه آشیل قهر کرد و از جنگ کنارهگیری کرد. با رفتن آشیل جنگ یونانیان خوب پیش نمیرفت و بسیاری از رهبران یونانی غنیمتهایی را تقدیم این جنگجوی بزرگ میکردند، اما آشیل باز هم قبول نمیکرد.
در اینجا بود که هکتور فرمانده سپاه تروا پسر عموی آشیل، پاتروکلوس را میکشد و به دلیل شباهت زیادی که بین آشیل و پاتروکل بود، هکتور گمان کرد با آشیل مبارزه کرده و او را کشتهاست. همین مساله آشیل را به انتقام جویی برمیخیزد و هکتور را کشته، و سپاه تروا را شکست میدهد. آشیل به جسد هکتور بی احترامی کرد و او را به ارابهٔ خود بست و جلوی دیوارهای تروا کشاند، و همچنین از پس دادن جنازه هکتور به پدرش امتناع ورزدید و به آنها اجازه برگذاری مراسم تشییع جنازه را نداد. پریام پادشاه تروا و پدر هکتور شب هنگام به طور مخفیانه نزد آشیل آمده و جنازه پسر خود را از او طلب میکند. آشیل بالاخره قبول کرده و به او اجازه بردن جنازه پسرش را میدهد و این یکی از تکان دهنده ترین صحنهها در ایلیاد بشمار میرود. بنابر کتاب آشیلید از استاتیوس، قبل از پایان جنگ، پاریس فرزند کوچکتر پریام، شاه تروآ، آشیل را به تیری زهرآلود هدف قرار داد. آپولون، خدای خورشید، تیر را به پاشنه آسیبپذیر آشیل هدایت کرد و به زندگی کوتاه این پهلوان مشهور پایان داد. پس از این منوال تروا در دام کشمکش خدایان گیر افتاد و نابود شد.
سلاحهای آشیل[ویرایش]
پس از مرگ آشیل، تصمیم میگیرند به عنوان پاداش سلاحها و زره او که به سفارش مادرش توسط هفائستوس ساخته شده بود را به شجاعترین جنگجوی یونانی بدهند. آیاس یکی دیگر از نیرومندترین جنگجویان یونانیان و اودیسئوس بر سر این پاداش با یکدیگر به رقابت پرداختند. هر دو قهرمان درباره شایستگی های خود برای بدست آوردن سلاحهای آشیل سخنرانی میکردند اما اودیسئوس برتری فراوانی در این زمینه بر آیاس داشت و جایزه به او داده شد. آیاس توسط آتنا به طور موقت دیوانه گشت و گوسفندان و نگهبانان یونانی را کشت. پس از مدتی آتنا او را به حالت عادی برگرداند، زمانی که به خود آمد از شرمساری خود را با شمشیر هکتور کشت. اودیسئوس نیز در انتها سلاحهای آشیل را به پسرش نئوپتولموس داد.
بعضی از خصوصیات ایران در عصر صفویه
مقدمه
هر گاه از بنیان های مدرنیسم در هنرهای تصویری ایران سخن به میان می آید از شاه عباس دوم یاد می شود (1077-1052 هجری قمری) که به لحاظ بر طرف نمودن رخوت حاکم بر فضای تصویری آن زمان تعدادی از هنرمندان جوان را برای تحصیل به رم گسیل داشت ، ولی آیا این تمام داستان است ؟
عصر طلایی خاندان صفویه دوره سلطنت شاه عباس کبیر است زمانی که شاه عباس به تخت سلطنت نشست ایران از هر سو دچار مخاطرات شده بود . چنان که ترکمانان و ازبک ها حدود شمال شرقی را تهدید نموده و ترک ها به آذربایجان استیلا یافته بودند . شاه عباس توانست دوباره کشور از دست رفته را باز ستاند . او در ادامه فتوحات خویش ترک ها را هم از بغداد راند و آنجا را متصرف شد ( 1032 هجری – 1623 میلادی ) سپس به واسطه ایجاد روابط حسنه بین خود و دولت های اروپایی ترکها را دچار دردسر ساخت و ...
در زمان شاه عباس عمارات سلطنتی اصفهان و کاخ های بلند پایه آن به آیات و علامت هایی از نقوش و تصاویر زینت گرفته بود ، لیکن در این دوره بود که در برابر نقاشی ایران نقاشی دیگری خود نمایی نمود و آن نمونه نقاشی اروپایی بود که بین کار استادان ایرانی آشکار و عیان گردیده بود . در کاخ چهلستون هم اکنون نقوشی دیده می شود با این موضوعات : سفرا و ایلچیان اروپا در موقع تشرف به حضور شاه عباس و نیز در میدان جنگ و هنگامه های جنگی . (1)
این تحقیق بنا دارد تا حد توان به بررسی نقاشی ایران و نیز تاثیر نقاشی اروپایی بر آن در عصر صفویه بپردازد .
هنرستان صفویه
دوره سلطنت خانواده صفویه در ایران عصر ترقی و پیشرفت هنر و صنعت است . در این عهد پیشرفت ها و تحولات بسیاری در فنون و هنر رخ نمود . مخصوصا هنر نقاشی در نیمه اول حکومت طولانی این خاندان به درجه بلندی از ابداع و استواری رسید و این تعجبی ندارد زیرا که استیلای شاه اسماعیل بر هرات ( 907-930 هجری ، 1502-1534 میلادی ) و مهاجرت اساتید هنر به دربار شاهی در تبریز ، انتخاب بهزاد از طرف شاه به مدیریت کتابخانه شاهی مستلزم این پیشرفت بوده است . تمامی این اتفاقات باعث تاسیس و برپایی هنرستان جدیدی بود که در نوک آن بهترین خوشنویسان ، نقاشان و نخبگان هنر قرار داشتند ، که از بین هنروران هرات دستچین و انتخاب شده بودند . از این جهت روابط استواری بین فنون هنرستان صفویه در آغاز پیدایش آن و بین تقلید و تبعیت فنی در دوره ای که بهزاد و همکاران و هنرآموزان زمان او به آن برتری و تفوق یافته بودند پیدا شد .
معروف است که در عصر صفویه کوچک شماری و تحقیر هنرمندان خاصه نقاشان تقلیل یافته و آنها اهمیت پیدا نمودند . در صورتیکه تا پیش از آن حقشان ضایع و جاه و منزلت ایشان پست و بی اهمیت بوده است . علت و سبب آن بود که بزرگان و اشراف در جمع و نگهداری آثار هنرمندان اهتمام زیادی به خرج می دادند و در دنباله این کار نسخ خطی زیبا و نفیسی بوجود آمد که هر کدام دارای نقوشی زیبا در داخل خود بودند . (2)
خصوصیات نقاشی این دوره
در نقاشی های دوره صفویه شکوه و عظمت این عصر و ابهت و جلال این زمان آشکار است و بیشتر موضوعی که برای کشیدن تصاویر و طرح صور نقاشی گرفته شده وضعیت زندگی و چگونگی حیات درباری و طرز رفتار طبقه اشرافی و ترسیم کاخ های زیبا و باغ های دل گشا و شاداب بوده است . اشخاصی که در این تصاویر ترسیم شده اند همه با قامت های رعنا و پوشش های فاخر و زیبا به نمایش در آمده اند . در طرز ترسیم آنها تمام دقت و تناسب لازم به کار گرفته شده . از جمله چیزهایی که مشخص و مبین نقاشی های دوره صفویه است ، مخصوصا آن چه که مربوط به ازمنه اولیه آن می باشد ، لباس و پوشش سر اشخاص است که عبارت از عمامه ای است که به حالت استداره و گرد درست شده و از بالای آن علامت یا میله کوچک سرخ رنگی نمودار می باشد و در هر تصویری که وجود این گونه علامت مشاهده شد ، دلالت دارد که نقاشی آن مربوط به دوره خاندان صفویه بوده ، اگر چه بود و نبود غیر آن مستلزم این نیست که صورت مربوط به غیر این دوره و زمان باشد .
ظاهر امر این است که علامت نامبرده در آغاز کار علامت افراد خانواده صفویه و پیروان آن ها شمرده شده و رنگ این علامت همیشه سرخ بوده . چنان که در تصاویری که مربوط است به اوایل عصر صفوی این علامت دیده می شود . ولیکن اهمیت و لزوم آن چندان دوامی نیافت و طولی نکشید که استعمال آن کاهش یافت . به تدریج این کلاه و عمامه رها شد و حتی بعد از وفات شاه طهماسب ( 984 هجری – 1576 میلادی ) این علامت را به ندرت مشاهده می کنیم .
از جمله چیزهایی که قرن دهم هجری ( شانزدهم میلادی ) را در تاریخ نقاشی ایران ممتاز می کند اثر وحدت سیاسی دوره صفویه در صنایع مختلف و نیز در نواحی مختلف کشور است . این وحدت در هر جا اختلاف و تفرقه را از بین برده به طوری که تمیز و تشخیص ما بین تصاویری که در شرق دولت صفوی کشیده شده با تصاویری که در غرب و مرکز آن تهیه شده مشکل گردیده ، زیرا استادان فنی و هنرمندان در تمام اطراف و نواحی یا گوشه و کنار امپراتوری از سرآمدان هنر و نقاشان دربار تبریز و قزوین پیروی و تقلید می نمودند و در این بین جز تفاوتی اندک بین محصولات فنی و کارهای دستی استادان در بخش های مختلف کشور دیده نمی شد .
نقاشان ممتاز و آثارشان
در موزه " متروپولیتن " نسخه خطی نفیسی از منظومه خمسه نظامی است که آن را " سلطان محمد نور " خوشنویس بزرگ و مشهور نوشته و در آن پانزده تصویر کشیده شده که هر کدام با رنگ های زیبا و درخشان زینت بخش اثر شده اند .
" مارتین " تصویر سازی این نسخه خطی را به " آغا میرک " نسبت داده و " ساکسیان " آن را از " محمود مذهب " می داند . (3) ، گذشته از این زیباترین کتاب و نفیس ترین نسخه در قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) ، نسخه ای در دست است که شامل منظومه خمسه نظامی می باشد و آن را بین سال های 946- 950 هجری (1539-1543 میلادی) برای شاه طهماسب نوشته اند و به قلم خوشنویس مشهور شاه "محمود نیشابوری" نوشته شده است . این نسخه به چهارده صورت و مجلس بزرگ و عمده زینت شده و از نفیس ترین آثار تاریخی موزه بریتانیا و از نفایس شرقی برشمرده می شود . زیرا بر آن اثر امضاهای سر آمدان هنر دوره صفویه از جمله "سلطان محمد" ، "میرک" ، "میرزا علی " و "مظهر علی" دیده می شود . شاید بدیع ترین صورتی را که سلطان محمد تصویر نموده و حرکت دارتر و سبک روح تر از همه و خوش طرح تر از تمام کارهای اوست ، صورتی است که در نسخه خطی از دیوان حافظ کشیده است . از جمله که جزو نقاشان درباری شاه طهماسب اشتهار یافته اند ، "مظفر علی" است که از کارهای او دو صورت در کتابخانه "سنت پترزبورگ" وجود دارد و صورتی هم در نسخه خطی سابق الذکر درموزه بریتانیا است ، که تصویری از بهرام گور کشیده که به یک تیر گوش گور خر به سم آن دوخته تا برای دلبر خود مهارت و توانایی اش در شکار معلوم شود .
"مظفر علی" شاگرد "بهزاد" بود و برتری او در رقم و تصویر صور اشخاص به دوست داشتن رنگ طلایی و به کار بردن آن در نقاشی محرز و ممتاز است ، این استاد نقاشی ها و تصاویر لازم برای قصر شاهی و تالار چهل ستون اصفهان را عهده دار بوده است . (4)
در آن جا دو نفر نقاش ماهر بوده اند که اهمیتی بسیار دارند ، یکی "میر سید علی" و دیگری "عبدالصمد" است که نقشی مهم در پیدایش نقاشی هندی و ایرانی در دربار هند بازی نموده اند .
میر سید علی اصلیتش تبریزی بود و در تصویر نسخه خطی خمسه نظامی که برای شاه طهماسب درست شده همکاری نموده . او در این کتاب تصویری را کشیده که نماینده پیرزنی است که مجنون را به جانب سرا پرده لیلی می کشاند .
از نقاشان دیگر که خبر اشتغال آنان در زمان شاه طهماسب به ما رسیده می توان به نام هایی چون "مصور محمدی" ، "سید پیر نقاش" ، "شاه محمد" ، "دوست محمد" و نیز "شاه قلی تبریزی" اشاره کرد .
رضا عباسی و تاثیر نقاشی اروپایی
شاه عباس کبیر از 996 تا 1038 هجری ( 1587 – 1629 میلادی ) در ایران به حکومت پرداخته بود . او در سال 1009 هجری ( 1600 میلادی ) پایتخت ایران را به اصفهان برد و خوشنویسان ، مذهبین و نقاشان عالی مقام را به جانب آن جاهدایت کرد و اصفهان را جایگاه دانش و فنون ، پیشه و هنر پردانید . او پایتخت را به جنوب کشور انتقال داد و آن را به دریای آزاد نزدیک گردانید ، روابط با هندوستان و ممالک غربی رشد داد و ایران را به سفیران و فرستادگان مخصوص و گروه های اعزامی از کشورهای مختلف اروپا معرفی کرد . تشویق شاه و اجازه حکومت او بازرگانان و جهانگردان را برای آمدن به این کشور و دیدن و بهره مند شدن از مزایا و مناظر آن تشویق نمود . به طوری که بسیاری از ایشان یادداشت هایی در آن دوره و زمان از خود نگاشته و گزارش گردش و سیر و سیاحت خویش را به یادگار گذاشته اند و در این آثار شگفتی و حیرت خود را از نهضت بلاد ایران و پیشرفت های مهم این کشور وصف کرده و عادات و سلوک و اخلاق و رسومی را که دیده اند به بیان آورده و از برخی صور بدیعه و نقاشی های ممتاز و برگزیده که در و دیوار کاخ ها به آن زینت شده بود سخن رانده اند . در حقیقت شاه عباس توجه زیادی به تصاویر و نقش و نگار ابنیه و نیز عمارات داشته که از آن صور بدیعه هنوز دو کاخ سلطنتی اصفهان باقی و پایدار است . در این تصاویر بسیاری از رسوم به شیوه و اسلوب نقاشی اروپا دیده می شود که با نقاشی ایران در آمیخته گردیده و محتمل است که از کارهای "یوحنای" هلندی باشد که سال های چندی در خدمت شاه عباس بوده . ولی ما می بینیم که آخر دوره صفویه به تنوع محصول فنی و رنگارنگ شدن فنون و هنر امتیاز یافته است . زیرا تاثیر هنری اروپا استادان ایرانی را از میدان تنگ کتابت و تصویر و تذهیب کتاب ، به میدان های پهناور دیگری وارد کرده که به ترسیم صور مستقل و آرایش و تزیین ابنیه و دیوارها گراییده اند . بسیاری از آن نقوش و صور در دیوارهای عمارات و ابنیه آن زمان هم اکنون نیز به خوبی دیده می شوند . گذشته از این نقاشان آن زمان توجه زیادی به نقاشی نسخه های خطی نفیس و نیز تذهیب آنها ننمودند ، بلکه کشیدن تصاویر را با قلم بدون هیچ گونه رنگ ترجیح دادند . این روش جدید هم کم خرج تر بود و هم دل های مردم را به هم نزدیک تر می نمود . در ادامه دربار به همراهی و نگهداری از اهل هنر اصراری نورزید ، لذا نقاشان ناچار شدند برای خود کار کنند . به همین علت است که نسخه های خطی مصور و گران بها بعد از نیمه قرن دهم هجری رو به کمی نهاد و صور و نقوش بیشتر وضعی تجاری به خود گرفتند .
اما آشنایی ایرانیان با تصاویر اروپایی و نقاشی آنان ، مربوط است به اوایل قرن دهم هجری (16 میلادی) ، چنان که از گزارش آلبوم کتابخانه ملی پاریس به خوبی می توان مشاهده نمود . در آن آلبوم بسیاری از آثار نقاشی "آلبرشت دورر" تقلید شده و احتمال دارد که آن ها را مبلغین مسیحی یا بازرگانان آورده باشند . (5)
در مصادر و منابع ادبی و تاریخی ، از نقاشانی که تصاویر اروپایی و طرز کار آن ها را تقلید نموده اند یاد شده است ، مثلا از شیخ "محمد شیرازی" که در کتابخانه شاه اسماعیل میرزا (6) کار می کرده ( 984 – 985 هجری ، 1576- 1578 میلادی ) و پس از آن به خدمت شاه عباس پیوسته ، یاد گشته است . تاثیر هنر غربی در نقاشی ایران کند بود . این تاثیر ابتدا در زمینه اختیار موضوعات و بیشتر در اسرار و دقایق اصل صناعت بوده ، تا آن جا که می توانیم بگوییم نقاشان ایرانی از کار نقاشان اروپایی اقتباس کرده و چیز های بسیاری را از آنان تقلید نموده اند . لیکن ایرانیان از تمام آن ها چیزی که شایسته و سزاوار بیان باشد نگرفته اند . مخصوصا در نقاشی کتاب های خطی از روش و اسلوب قدیم پیروی کرده اند . نقاشی نیز ابهت و اهمیت اولیه خود را از دست داده بود و بسیاری از متخصصین فنی نمی توانستند چیزی تازه به آن اضافه کنند . لذا به تصحیح نسخ قدیمی اکتفا می کردند . ما این طرز کار را در نسخه خطی منظومه یوسف و زلیخا مورخ 1029 هجری (1619 میلادی) که در دارالاثار العربیه موجود است و در تصویرهای نسخه خطی دیگری که در این موزه است و شامل مثنوی جلال الدین رومی می گردد ، مشاهده می کنیم . اما در مورد رسم ها و صور مستقل که جزو افتخارات مهم این عصر است ، بعضی اوقات تشخیص دقیق آنها مشکل است ، زیرا در این عصر تغییرات طبیعی در روش ترسیم این نقوش پیدا شده ، مخصوصا از وقتی که برتری و امتیازات در تصویر نسخه های خطی "محمدی" نقاش شروع گردیده است . این اسلوب همواره جاری و معمول بوده و از آن پیروی می شده ، تا این که نقاش بزرگ و استاد بلند پایه "رضا عباسی" به صحنه آمد و نقاشی را به اعلا درجه پیشرفت و ترقی رسانید .
پوشش سر وعمامه و کلاه کمک زیادی به ما در تشخیص تاریخ این صور می نماید که در نیمه قرن دهم بر حجم عمامه افزوده شد تا این که در آخر دوره شاه طهماسب خیلی ضخیم و بزرگ گردید ، و ضمنا عمامه های دیگری به ظهور آمده و می بینیم که جوانان شوخ و زنان دلفریب و طناز در پرده ها و تصاویر این عصر پیدا شده اند .
افراد در این تصاویر در عمامه های خود گل ها و شکوفه هایی که دارای ساقه بلند است داشته یا این که در اطراف سر دستمال و یا روسری همانند آن چه زنان بر سر می گذاشتند ، داشتند . و نیز گاهی جامه هایی پوشیده اند که با آن عمامه و دستار نوک تیز(مخروطی) دیده می شود . در اوایل نیمه دوم قرن 11هجری ( 17 میلادی) بسیاری از مردها عمامه و کلاهی از پوست گوسفند بر سر می نهادند که پشم های آن آویزان بود . (7) از جمله چیزهایی که در نقاشی قرن یازدهم هجری دیده می شود ، تغییری است که در تصاویر اشخاص دیده می شود و شخص تقریبا جز قامت های رسا و اندام رعنا نمی بیند و طرح و وضعی که خالی از تکلف است ، مشاهده می نماید . به طوری که در این صور اهمیت اشخاص را زیاد نموده و عده افراد را تقلیل داده . مثلا دیده می شود که در تصویری یک و یا دو نفر کشیده شده ، در صورتی که در قرن پیش تمام صفحه ها از تعداد زیادی تصاویر بزرگان و اتباع و ... پر بوده است .
این چنین است که اساتید فنی آرایش های مرکبه و تزیینات مختلفه را که در دوره های گذشته به آن اشتهار داشتند ، کنار گذاشته و به آرایش متن و زمینه تصویر به درخت های کوچک با بوته و شاخه های گل دار تنها اکتفا کرده اند . با این وصف رسم انسان پیشرفت نموده و موقعیت و مقام اشخاص در نقش ها ظاهر و آشکار می گردد . حتی شوخی و مداعبه و کارهای تمسخر آمیز نیز ، به طوری که در کاریکاتورهای جدید معمول است به ظهور رسیده . در موزه متروپولیتن دو نسخه خطی شاهنامه مربوط به زمان شاه عباس وجود دارد و در آن صورت های زیادی دیده می شود .
نسخه اول مورخ 996 هجری (1587 – 1588 میلادی ) است که در آن چهل تصویر بزرگ کشیده شده . در حالی که نسخه دوم مورخ 1014 تا 1016 هجری (1605- 1608 میلادی) است و در آن هشتادوپنج صورت بزرگ وجود دارد که به قلم استادان ناشناس می باشد .
صور اشخاص و مناظر طبیعی که در این دو نسخه کشیده اند ، از اصل طبیعت تقلید شده که منتسب به استاد معروف "رضا عباسی" است . (8)
در واقع در این باب اختلاف عقیده بسیار است و مورد تحقیق و بحث بسیاری از بزرگان تاریخ نقاشی ایران از جمله "آرنولد" ، "سارکیسیان" و غیره قرار گرفته است .
عقیده بر این است که دو نفر نقاش با این اسامی ( "آقا رضا" و "رضا عباسی" ) می باشند .
اما هویت استاد اولی چندان معلوم و آشکار نبوده و ظاهرا او پیش تر از "رضا عباسی" بوده است و در دربار شاه طهماسب در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری مشغول به کار بوده و با این که بعضی اوقات تشابه زیاد بین کارهای این دو استاد دیده می شود ، با این وصف ما تصاویری در دست داریم که تفاوت کار دو استاد مذکور را به خوبی نشان می دهد ، استاد "ساکیسیان" در کارهایی که نسبت آن به "آقا رضا" صحیح بوده و جزو آثار اوست تحقیق بسیار انجام داده است . (9)
"ساکیسیان" عقیده دارد "آقا رضا" استادی است که با شاه عباس کبیر معاصر بوده است و "رضا عباسی" نیست . علاوه بر این خوشنویسی که نام او "علی رضا عباسی" است اشکال کار را بیشتر می کند ، زیرا او معاصر "رضا عباسی" بوده و مورخین بین "آقا رضا" و "رضا عباسی" و "علی رضا عباسی" اشتباه فراوان می نمایند . ولی آن چه به اثبات رسیده این است که دو نفر اخیر هیچ ارتباطی به هم نداشته اند .
از تصاویر زیبایی که به "آقا رضا" عباسی منسوب است و تاریخ آن سال 1043 هجری است صورت "شاه صفی" را نشان می دهد که به طبیب مشهور "محمد شمسه" جامی باده اعطا می نماید . (10) ؛ و دیگری ، که در کتابخانه ملی پاریس است ، صورت بانویی را نشان می دهد که یکی از وزرای شاه عباس بوده . (11)
در موزه ویکتوریا آلبرت ، نسخه ای خطی از منظومه خمسه نظامی وجود دارد که قسمت خسرو و شیرین آن مشتمل بر هفده صورت است و دارای امضای "رضا عباسی" است و یکی از آنها مورخ 1042 هجری (1632 میلادی ) می باشد . (12)
گمان زیاد بر این است که باقی صورت ها هم به این تاریخ بر می گردد . خلاصه آن که کارهای مزبور در هر حال برای "رضا عباسی" موجب افتخار و اهمیت نمی شود و نمی توان آنها را در زمره صور نسخه های دیگر که در ادوار گذشته جهت همین قصه تهیه شده ، قرار داد . اشخاص در این تصاویر نه تنها عادی بوده بلکه به اشخاصی که در نقاشی ها و رسوم مستقله منسوب به "رضا عباسی" دیده می شوند ، شباهت دارند و در ترکیب رنگ ها ابداع و تناسبی در کار نیست .
در هر حال فن نقاشی اروپایی در نیمه قرن یازدهم هجری (هفدهم میلادی ) و در قرن دوازده هجری تاثیری تمام در طرز و اسلوب نقاشی "رضا عباسی" ایجاد کرده است .
در خدمت این استاد شاگردانی بودند که به روش و سبک او رفتار می نمودند و مهم تر از همه آنها "معین " نقاش است که در نیمه دوم قرن یازدهم هجری و سال های اولیه قرن سیزدهم هجری کار می کرده است . از کارهایی که از او می شناسیم صورتی است که برای استاد خود کشیده و چند صورت دیگر است که یکی از آنان در مجموعه "رابی نو" موجود است . در این مجموعه صورت جوانی کشیده شده که خرسی را در بغل گرفته و با خود می برد و تاریخ آن 1067 هجری (1656 میلادی ) است . (13)
از شاگردان "رضا عباسی" چهار نفر دیگر به نام های "افضل محمد" ، "قاسم تبریزی" ، "محمد یوسف" و "محمد علی تبریزی" می باشند .
شاه عباس دوم و بنیان های مدرنیسم در نقاشی ایران
1052 – 1076 هجری
شاه عباس دوم مشوق و مروج اسلوب نقاشی غرب و فنون صورت نگاری اروپایی بوده ، از جمله او "محمد زمان" نقاش را به اروپا فرستاده تا در آن جا مطالعه نموده و هنر خود را تکمیل نماید . چون خود شاه نیز به فرا گرفتن نقاشی اشتیاق فراوانی داشت ، نماینده شرکت هند شرقی هلند در اصفهان دو نفر نقاش را به خدمت وی گماشت تا به او نقاشی بیاموزند و شاه با راهنمایی این دو تن ، به فراگیری نقاشی پرداخت ، و اینک نمونه اثر او در "قلعه کلا" (14 رجب 1045 هجری ) که کبوتری را با آبرنگ به حالت طبیعی نقاشی کرده در کاخ گلستان محفوظ است .(14)
همین شاه صفوی که نیک دریافته بود ، نقاشی ایرانی به علت تکرار شیوه "رضا عباسی" در رکود کامل به سر می برد و برای تجدید حیات به محرکی نیازمند است ، در همان سال های نخست پادشاهی خود در صدد برآمد که تعدادی از جوانان مستعد ایرانی را برای فرا گرفتن هنر نقاشی و تعلیم شیوه ی هنرهای غربی به اروپا بفرستد .
موفق ترین فرد از میان این جوانان ، جوانی به نام "محمد زمان" بود که با در آمیختن شیوه های شرقی و غربی در نقاشی ، مانند "کمال الدین بهزاد" و "رضا عباسی" مسیر نقاشی ایران را عوض کرد و مبتکر سبک و شیوه های نو گردید که پس از او سال ها دوام یافت . بدین سان سرمشق نقاش های سده های دوازده و سیزده هجری در ایران گردید .
"محمد زمان" در رم بر اثر تبلیغات روحانیون مسیحی از کیش پدران خود دست شست و به دین مسیح گروید و تعمید یافت و نام مسیحی "پائولو" را برای خود انتخاب کرد و از آن پس "پائولو زمان" خوانده شد .
"پائولو زمان" ، در حدود سال 1052 هجری قمری (1642 میلادی ) پس از پایان تحصیل و کامل نمودن هنر خود به ایران بازگشت و موضوع تغییر مذهب خود را پنهان داشت . اما پس از مدتی بر اثر مباحثاتی که میان او و دیگران پیش آمد ، اطرافیانش به او بد گمان شدند ، "پائولو زمان" نیز از ترس غضب شاه و قهر روحانیون شیعی از اصفهان فرار کرده و به هند پناهنده شد ، که در آن جا پادشاهان گورکانی به تساهل در امر مذهب معروف بودند . (15)
او مجددا در حدود سال 1087 هجری (1676 میلادی ) به ایران برگشته و به تصویر سه صفحه سفید از کتاب خمسه نظامی که برای شاه طهماسب تهیه شده بود پرداخت . این کتاب در حدود صد سال پیش از آن درست شده ولی تصاویرش ناتمام مانده بود .
در این صور و در دیگر صور تاثیر سبک غربی در این نقاش و دیگر کسانی که هنر نقاشی را در ایتالیا فرا گرفته بودند ظاهر می شود و مهم ترین چیزی که در این آثار دیده می شود ترسیم صور قدیسین ، کشیش ها و فرشتگان عالم مسیحیت است . (16)
با این وصف از قرن دوازدهم هجری (18 میلادی) ، به واسطه نفوذ اروپاییان و مسایل دیگر از جمله مسایل سیاسی که در ایران رخ نمود ، نقاشی ایران دچار اضمحلال شده و از دوره "فتحعلی شاه" و آخر قرن دوازدهم هجری و اوایل قرن سیزدهم هجری سبک و شیوه ای قابل توجه و کاری مورد اهمیت به نظر ما نرسیده است . آن چه که در این دوره انجام پذیرفته است نقاشی های رنگ و روغنی و پرده های بزرگ است که صنعت و رنگ اروپایی آنان زیاد تر از صنعت و صیغه ایرانی به نظر می رسد .
پایان سخن
شاه عباس توجه زیادی به ساختن ابنیه و تزیین دیوارهای آن ها با تابلوهای بزرگی که با روش ایرانی تهیه می شد به خرج می داد و این شاید یکی از دلایلی بود که نقاشی کتب خطی دیگر پیشرفتی نداشت به جای آن نقاشان در کشیدن تصاویر اشخاص با قامتی معتدل و زیبا بسیار پیشرفت نمودند ، هر چند در این تصاویر تشخیص پسر از دختر به خاطر روح زنانگی تصاویر مشکل است ...
نکته مهم دیگر این که عدم رعایت تناسب در رسم و ندانستن روش های غربی توسط نقاش ایرانی از عظمت و روح اثر او کم نکرد زیرا آثار هنرمندان ایرانی دارای فروغ و عظمتی در توزیع رنگ بود که این نقص را جبران می کرد ، تمام اجزای تصاویر ایرانی بدون هیچ اختلاف یا از سایه به روشنی رفتن و بر عکس و همین طور توزیع سایه و روشن در آن ها بسیار ظریف و اشرافی به نظر می رسند . هنرمند تمام توان خود را صرف رنگ آمیزی و دادن حالت درخشندگی به تصویر داده است .
من به شخصه واقعا نمی دانم کم شدن حمایت دربار از هنرمند ایرانی که به تصویر سازی کتب خطی بی اعتنا شده و شروع به کار برای خود کرده بود نتیجه خوبی برای نقاشی داشت یا خیر ، به نظر بنده اروپایی مابی شدن نقاشی ایرانی در کوتاه مدت نتیجه بخش نبوده ، بلکه باید تاثیر آن را در دراز مدت بررسی کرد که خود می تواند موضوع تحقیق جداگانه ای باشد .
سخن آخر این که چرا داد و ستد فرهنگی با اروپا بعد از صفویان تا زمان قاجار متوقف ماند که این هم می تواند موضوع تحقیقی دیگر باشد .
سخنان کورش بزرگ ایران زمین و بعضی از اقدامات ایشان
سخنان کورش بزرگ ایران زمین
همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند.
***
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند
تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود
***
منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد...، شاه چهار گوشه ی جهان
***
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد
***
من برای صلح کوشیدم
***
من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم.
***
فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند
***
فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
***
"منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند،
شاه بابـِل، شاه سومر ، شاه چهار گوشه ی جهان"
بنا به گفته گزنفون، تاريخنگار يوناني، موقعي که کوروش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، دستهي اصلي ارتش ، پياده بود که بيشتر براي رزم از دور بار آمده و به تير و کمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. کوروش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي که مطابق اصول تربيت کشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجستهايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديک و رزم تن به تن خو بگيرند.
آن دسته را «پيادگان سنگين اسلحه» مي خواندند و سلاح اصلي ايشان عبارت از يک نيزه بلند، يک شمشير يا تبرزين بود که با دست راست به کار مي بردند و يک سپر کوچک که از ترکهي محکم بافته شده بود و در دست چپ ميگرفتند و به سينه خود هم جوشن ميبستند. ساير افراد پياده به تير وکمان يا فلاخن و زوبين مسلح بودند که در ميدان رزم به عنوان دسته هاي امدادي به کار ميرفتند.
آنگونه كه از تصاوير و يافتههاي باستان شناسي بر ميآيد، ابزار جنگي اين دسته از سپاهيان هخامنشي عبارت بود از: نيزه و تير، سپرهاي كوچك و هلالي بافته شده از ني، سپرهاي بيضي شكل داراي يك برآمدگي فلزي در وسط به نام گل سپر كه معمولا تصاوير زيبايي بر آن نقش شدهاند، سپرهاي بزرگ و مستطيلي، دشنههاي ايراني كه دسته آنها طبق عادت معمول ايرانيان به صورت سر يك جانور ساخته ميشد، دشنه اي كوتاه به نام «اكيناكه» كه به كمر مي آويختند، چاقوهايي كه دسته آنها به شكل حيوانهايي مانند شير، گاو و بزكوهي ساخته شده بود و كمان كه مشخصه قوميت ايراني بود، به همراه كمان داني كه خاص ايرانيان بود.
سواره نظام
بنا به گفته گزنفون، کوروش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستين برخورد با سوارهاي ليدي در نبرد « پتريوم » تشخيص داد که سواران پارس نسبت به سوارهاي مادي و به خصوص سوار نظام معروف ليدي خيلي ضعيفاند، به همين جهت تعداد سوارهاي پارسي را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانيد و براي تشويق و ترغيب جوانان به سواري و سوارکاري، مقرر داشت هر کسي که از دولت اسب مي گيرد بايد هميشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداري آن از جان و دل بکوشد و براي سوارکاران خوب امتيازها و جوايزي قائل گرديد که در مسابقه ها به آنان اعطاء ميشد.
ارابه هاي داسدار
يكي از اختراعات تازه ايرانيان در عصر پرتحرك سده پنجم پيش از ميلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. اين ارابه از هر طرف نيزه و شمشيرهاي تهديدكننده و در مركز چرخها كاردهاي داس مانندي داشت كه نوك بعضي به طرف پايين و برخي ديگر به طرف بالا خميده بود
اين كاردها هر چيزي را كه بر سر راه اسبهاي در حال تاخت قرار ميگرفت،تكه تكه ميكرد. در حقيقت ايرانيان پيروزيهاي خود را تا پايان سده چهارم پيش از ميلاد مديون اين اختراع اند.
بنا به روايت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه هاي جنگي معمول آن دوره را مطابق مرسوم «ترواييها» ميساختند و به کار ميانداختند و اين نوع ارابهها بين ماديها و آشوريها و ساير ملتهاي آسيايي معمول شده بود. کورش در ضمن آزمايش آنها دستور داد ارابه هاي جديدي بسازند که براي جنگ مناسبتر باشد. چرخهاي آن ارابهها را محکم تر و محور آنها را درازتر از ارابههاي قديمي گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخها و واژگون شدن ارابهها بهتر جلوگيري شود.
کوروش بزرگ یا کوروش کبیر معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵2۹ تا سال ۵5۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.بخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون و گسترش تمدن، شناخته شدهاست.ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند. میراث جهانی یونسکو : مجموعهای از آثار باستانی برجای مانده از دوران هخامنشی است که در ۱۳۵ کیلومتری شمال شیراز در منطقهٔ پاسارگاد استان فارس واقع شدهاست. این مجموعه دربرگیرندهٔ ساختمانهایی چون کاخ دروازه، پل، کاخ بار عام، کاخ اختصاصی، دو کوشک، آبنماهای باغ شاهی، آرامگاه کمبوجیه، استحکامات دفاعی تل تخت، کاروانسرای مظفری، آرامگاه کوروش بزرگ، محوطهٔ مقدس و تنگه بلاغی است. این مجموعه، پنجمین مجموعهٔ ثبتشده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخصهای فراوان با صد در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. هر اثر که در فهرست جهانی یونسکو جای میگیرد:طبق کنوانسیون میراث طبیعی و تاریخی باید از سوی کشور نگهدارندهٔ اثر مورد توجه ویژه قرار گیرد و انجام هرگونه اقدامی در به خطر افتادن آن ممنوع است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت توسط مهدی هاشمی | یک نظر
فهرست بزرگترین امپراطوری های جهان
|
رتبه |
نام امپراتوری |
سال |
وسعت |
|
۱ |
۴۸۰ پیش از میلاد |
۸٬۰ میلیون کیلومتر مربع | |
|
۲ |
۱۰۰ پیش از میلاد |
۶٬۵ میلیون کیلومتر مربع | |
|
۳ |
۱۱۷ بعد از میلاد |
۶٬۴ میلیون کیلومتر مربع | |
|
۴ |
امپراتوری اسکندر |
۳۲۳ پیش از میلاد |
۵٬۳ میلیون کیلومتر مربع |
|
۵ |
سلسله مائوریا (هند) |
۲۵۰ پیش از میلاد |
۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع |
|
۶ |
دودمان جین (چین) |
۱۰ بعد از میلاد |
۴٬۷ میلیون کیلومتر مربع |
|
۷ |
دودمان هیونگ |
۱۷۶ پیش از میلاد |
۴٬۱ میلیون کیلومتر مربع |
|
۸ |
دودمان هونیک |
۴۴۱ بعد از میلاد |
۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع |
|
۹ |
۴۹۰ بعد از میلاد |
۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع | |
|
۱۰ |
خاقانات روران |
۴۰۵ بعد از میلاد |
۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع |
مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی را می دانسته اند
مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی ( ۳.۱۴ ) را دو هزار و پانصد سال پیش كشف كرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید كه دارای اشكال مخروطی است، از این عدد استفاده می كردند.
عدد پی( ۳.۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. كشف عدد پی جزو مهمترین كشفیات در ریاضیات است. كارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی كنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را كاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.
«عبدالعظیم شاه كرمی» متخصص سازه و ژئوفیزیك و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره، گفت: «بررسی های كارشناسی كه روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشكال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد كه هخامنشیان دو هزار و پانصد سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می كردند كه به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی كرده بودند.»
دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد كه مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه كرده بودند. شاه كرمی در این باره گفت: «مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می كردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معكوس را رسم می كردند. این كار آنها را قادر می ساخت كه مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها، فشاری كه باید ستون ها تحمل كنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می كرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه كنند.»
هم اكنون دانشمندان در بزرگ ترین مراكز علمی و مهندسی جهان چون «ناسا» برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشكال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب كنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین كسی كه توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه كند، «غیاث الدین محمد كاشانی» بود. این دانشمند ایرانی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه كرد. پس از او دانشمندانی چون پاسكال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اكنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.
شاه كرمی با اشاره به این موضوع كه در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشكال هندسی بدون شناسایی راز عدد پی و طرز استفاده از آن غیرممكن است.»
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می كند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، كاخ ها، بخش های خدماتی و مسكونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.
مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیكی شهر شیراز جای گرفته است.
تقریبا همه ی ما نام "فروهر" به گوشمان خورده، حتی خیلی از ما نشان "فروهر" را به گردن انداخته، از تندیس و یا تصویر آن در منزل یا محل کار خود استفاده میکنیم، اما اطلاعات زیادی درباره ی تاریخچه ی آن نداشته و حتی نمیدانیم این نشان، نمادِ چیست. فقط همین اندازه میدانیم که این نشان، یک نشان ملی است، و متعلق به ایران باستان و آریاییان است.
چکیده ی تاریخچه ی فروهر
"فـُروهـَر" یا "فـَروَهـَر" و یا نام اصلیِ آن "فـَرَه وَهَر" (Farahvahar) در اصل نام آریاییِ "روح" در زبان عربی است. بیش از چهار هزار و پانصد سال پیش، زمانی که تقریبا تمام اقوام کره ی زمین سرگرم بت پرستی بودند و تمام وجود انسان را فقط و فقط همین کالبد خاکی و فانی میدانستند، درست در همین زمان، آریاییانِ باستان اعتقاد داشتند انسان غیر از کالبد خاکی دارای روح بوده و پس از مرگ، این روح از بدن فانی جدا شده و به جای دیگری رفته و به زندگی اش ادامه میدهد، آریاییان این منزلگاهِ پس از مرگِ روح را "اَختران" می نامیدند. نامی که آریایی ها برای آنچه که ما امروز بدان روح میگوییم انتخاب کرده بودند "فَرَه وَهَر" بود، و قدمت ساخت نشان "فره وهر" به بیش از چهارهزار سال پیش بازمیگردد. و جالب اینجاست که اعتقاد آریاییان به وجود "فره وهر" (روح) به پيش از زايش زرتشت بزرگوار باز ميگردد، و این خود جای بس افتخار است. سنگ نگاره هاي شاهنشاهان هخامنشي در کاخهاي پرسپوليس و سنگ نگاره هاي شاهنشاهان ساساني همه حکايت از آن دارد.به عقیده ی آریاییان، "فره وهرها" هر ساله در ماه فروردین به زمین آمده و برکات آسمانی با خود می آوردند، و روز سیزدهم فروردین دوباره به آسمان برمیگشتند، پس آریایی ها شبِ آخرین چهارشنبه ی سال را به بالای تپه ها رفته و با روشن کردن آتش مراسم باشکوهی را برگذار میکردند و به استقبال "فره وهرها" میرفتند (چهارشنبه سُهران)، سپس در روز سیزدهم فروردین برای بدرقه ی فره وهرها به دشتها رفته و جشن برپا میکردند (سیزده بدر).
مفهوم نشان "فره وهر"
نکته بسيار شگفت انگيز درباره ی اين نشان ملي ما ايرانيان آن است که ذره ذره ی اين نشان داراي مفهوم و دانشي نهفته است. اينک به تشريح اين نشان ملي مي پردازيم :
1 – چهر ی یک پیرمرد
قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخص نيکوکار و يکتا پرستي دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسنديده اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند. بنابراین قرار دادن چهره ی یک پیرمرد به عنوان سرِ نگاره نشان از خرد و تجربه ی پیرمرد دارد.
2 – دست راست پیرمرد
دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که اشاره به ستايش و پرستش "دادار هستي اورمزد" خداي واحد ايرانيان دارد، که زرتشت در 4000 سال پيش آنرا به جهان هديه نمود، و عجیب آنجاست که پیش از زرتشت، آریاییان به وجود "فره وهر" (روح) و "اهورَ" (خدا) اعتقاد داشته اند.
3 – حلقه ای که در دست چپ پیرمرد است
چنبره اي (حلقه اي) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خداي واحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند . مورخين حلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبره ميدانند و آنرا يک سنت ايراني ميدانند که به جهان صادر شده است . زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره (حلقه) به يکديگر پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند .
4 – بالهای نشان فره وهر
بالهاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسانهاست و در نهايت امر رسيدن به اورمزد دادار هستي خداي واحد ايرانيان است .
– سه ردیف پر بر روی بالهای فره وهر
سه قسمتي که روي بالها به صورت طبقه بندي شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد که بعدها به نشان اضافه شد. که بي شک ميتوان گفت تا ميليونها سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجاست و هميشه الگو و راهنماي مردمان جهان است . اين سه فرمان که روي بالهاي فروهر نقش بسته شده همان کردار نيک، گفتار نيک و پندار نيک ايرانيان است. بالهای "فره وهر" برای پرواز، پیشرفت و تعالی انسان به سوی اهورامزدا از این سه ردیف پر تشکیل شده و بالهای انسان تنها با حمایت این سه ردیف پر (کردارنیک، گفتارنیک، پندارنیک) توانایی پرواز و پیشرفت را دارد.
– حلقه ای که کمر پیرمرد را دربرگرفته است
در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره (حلقه) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به "دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اين ميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين چنبره روزگار روشي را براي زندگي برگزينند که پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد .
7 – دو سر حلقه که به پایین آویزان گشته است
دو رشته از چنبره (حلقه) به راست (خیر) و چپ (شر) کشیده شده است که نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد . يکي سوي راست و ديگري سوي چپ . نخست " سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان از نيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که با کوچکترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نيک، گفتار نيک، پندار نيک پيروي کند هميشه نيروي سپنته مينو در کنار وي خواهد بود و او به کمال خواهد رسيد و هم در اين دنيا نيک زندگي خواهد کرد و هم در دنياي پسين روحش شاد و آمرزيده خواهد بود .
8 – قسمت دم که سه ردیف پر دارد
قسمت دم نیز همانند قسمت بالها به سه ردیف پر تقسیم شده. انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايران به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نيک، گفتار نيک و پندار نيک دارد. پس تنها و زيباترين راه و روش نيک زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد "اشو زرتشت" همين سه فرمان است. که ديده مي شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زرتشت بوده است را براي خود برگزيده است و خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است
کوروش، نخستین کسی بود که به ارزش و جایگاه رهاییبخش پی برد و وارون بر پادشاهان خونریز و ویرانگر، روی نیکرفتار و سازندۀ فرمانروایی را بر جهانیان نمودار ساخت. اینها همه، در بنیانهای اخلاقی و منش نیک خود کوروش ریشه داشت. او تنها و بنا بر یک حقۀ سیاسی از فرنام رهاییبخش بهره نبرد، بلکه به راستی چنین باوری دربارۀ خود داشت
کوروش، شاهی جوانمرد و دوستداشتنی بود و آن اندازه هم هوشمند بود تا قلمرو میانی -ایرانزمین- را یکپارچه نگاه دارد. او سیاستی را بنیان گذارد که این یکپارچگی و توانمندی را برای سدهها پایدار نگاهداشت. استوارترین برهان بر معنادار بودن این نامواژه (ایرانزمین)، آنست که، همینکه پیوندهای دیرپا و یگانگی تیرههای ایرانی بار دیگر پا گرفت، دیگر هیچگاه گسسته نشد و این خود همواره با گرایشی به یکپارچگی و آمیختگیهای فرهنگی، زبانی و جمعیتشناختی همراه بوده است. روز هفتم آبان، روز کوروش بزرگ است. روز هفتم آبان روز منشور انسان و انسان سالاری و نفی بردگی از سوی ملت بزرگ ایران است.
کوروش بزرگ به نمایندگی از سوی ملت بزرگ ایران، در روزگاری منشور انسان و انسان سالاری و نفی بردگی را اعلام کرد که فخر مردمان و حاکمان دیگر، کشتار مردمان، ویرانی سرزمین ها و به بردگی کشاندن انسان ها بود: مرد ناشایستی به نام [ نبونید] به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
او آیینهای کهن را برانداخت و نادرستیها را جایگزین آنها کرد.
او کار ناشایست قربانیکردن [انسان] را رواج داد که پیش از آن نبود... هر روز کارهای ناپسندی میکرد. خشونت و بدکرداری
او کارهای... روزمره را دشوار ساخت.
او با وضع مقررات نامناسب در زندگی مردم دخالت میکرد.
او غم و اندوه در شهرها پراکند.
او مردم را به سختی گذران زندگی دچار کرد و هر روز به شیوهای مردمان شهر را آزار میداد.
او با کارهای زشت خودِ مردم را نابود میکرد... همهی مردم را.
از اینرو، او کوروش را برانگیخت تا راه بابل در پیش گیرد... مردم بابل و سراسر سرزمین سومر و اکدو همهی فرمانروایان محلی، فرمان کورش را پذیرفتند و از پادشاهی او شادمان شدند و با چهرههای درخشان، او را بوسیدند.
مردم، مردی را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند.
همگی ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
آنگاه که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شدم، همگی مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم... من بردهداری را برافکندم.کوروش بزرگ یا کوروش کبیر معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵2۹ تا سال ۵5۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.بخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون و گسترش تمدن، شناخته شدهاست.ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
میراث جهانی یونسکو :مجموعهای از آثار باستانی برجای مانده از دوران هخامنشی است که در ۱۳۵ کیلومتری شمال شیراز در منطقهٔ پاسارگاد استان فارس واقع شدهاست.این مجموعه دربرگیرندهٔ ساختمانهایی چون کاخ دروازه، پل، کاخ بار عام، کاخ اختصاصی، دو کوشک، آبنماهای باغ شاهی، آرامگاه کمبوجیه، استحکامات دفاعی تل تخت، کاروانسرای مظفری، آرامگاه کوروش بزرگ، محوطهٔ مقدس و تنگه بلاغی است.
این مجموعه، پنجمین مجموعهٔ ثبتشده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخصهای فراوان با صد در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. هر اثر که در فهرست جهانی یونسکو جای میگیرد:طبق کنوانسیون میراث طبیعی و تاریخی باید از سوی کشور نگهدارندهٔ اثر مورد توجه ویژه قرار گیرد و انجام هرگونه اقدامی در به خطر افتادن آن ممنوع است.
این آزمایش را «ران جونز» که یک نویسنده و آموزگار اهل پالو آلتو است، انجام داده است، در واقع عمده شهرت این شخص به خاطر همین آزمایش است که در سال ۱۹۶۷ به انجام رسید.
در آن سال ران جونز، آموزگار تاریخ دبیرستان «کلابرلی» در پالو آلتوی کالیفرنیا بود، یکی از کلاسهای او، کلاس تاریخ معاصر برای دانشآموزان کلاس دوم دبیرستان بود.در آوریل سال ۱۹۶۷، در هنگام تدریس، یکی از دانشآموزان دختر سؤالی از جونز پرسید، او پرسید که چگونه است که همه اقشار جامعه آلمان در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، ادعا میکنند که در زمان هیتلر چیزی در مورد جنایات نازیهای نمیدانستند، از معلمها و روشنفکرها و پزشکان گرفته تا مهندسان و آدمهای عادی در آلمان همگی میگویند که تنها، کاری را که به آنها محول شده بود، انجام میدادند و در اعمال جنایتکارانه سهیم نبودهاند. بالاخره آن ماشین عظیم جنگی به خودی خود و بدون نیروی مردم، نمیتوانست وجود داشته باشد.شاید بدانید که هیچ جامعهای به اندازه جامعه آلمان در سالها و دهههای پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال نبوده است. نویسندگان و روشنفکرانی مثل هاینریش بل، گونتر گراس و اووه تیم در آثار خود بارها به این مسئله اشاره کردهاند و خواستهاند با روایت داستان آنچه بر آلمانیها در دوره تسلط نازیها رفت، تفسیر خود را از قضیه بیان کنند.آقای جونز ترجیح داد که به صورت مستقیم و در قالب جملات و عباراتی کوتاه، به این سؤال پاسخ ندهد، او تصمیم گرفت که یک هفته در این مورد تفکر کند و با شیوهای متفاوت و تأثیرگذار، پاسخگو باشد.هفته بعد او کلاسش را با این مطلب شروع کرد که چقدر تبعیت از قوانین و منضبط بودن، زیباست، اینکه ورزشکاران چطور با تمرینات منظم، شکوه و زیبایی پیروزی را تجربه میکنند یا چگونه یک رقصنده باله یا نقاش، با شکیبایی و ممارست یک اثر زیبای هنری را روی صحنه یا بر روی بوم نقاشی، خلق میکنند.در واقع آقای جونز تصمیم گرفته بود که به جای نظریهپردازی و بیان دلایلی که در ذهنش در مورد سؤال دختر دانشآموز بود، یک آزمایش عملی ترتیب بدهد، آزمایشی که در آن دانشآموزان بدون اینکه خود بدانند و از نیت آزمایش آگاه باشند، سوژههای آزمایش بودند!برای همین جونز در کلاس گفت که برای بهبود سطح کلاس و کارایی دانشآموزان قصد دارد که جنبشی به نام موج سوم به راه بیندازد.او شعاری برای جنبش خود دست و پا کرد: «با پایبندی به قوانین نیرومند شوید، از طریق جامعه قدرت کسب کنید، با اعمال خود و با کسب افتخار توانمند شوید.»....
داریوش هخامنشی
سفراي داريوش قدم به يونان گذارده و به همه دولت شهرها فرمان داريوش را ابلاغ كردند همانطور كه دربار پارس پيش بيني مي كرد به غير از آتن واسپات اكثر شهرهاي يونان اروپائي سر تسليم فرود آورده و مطيع شاه گرديدند. در يونان واسپارت عليرغم قاعده معمول بين ملتها سفراي داريوش را به چاهي انداختند و كشتند .اين كار آتن واسپارت داريوش را بسيار خشمگين كرده مصمم در گرفتن انتفام شد .
آتنيها ازاينكه شهرهاي يوناني مطيع شده سخت مكدر گرديدند توسط «فيليپ پيد» دونده مشهور و تندرو، پيامى براى اسپارتى ها فرستادند و درخواست كمك فورى نمودند و خود نيز آماده نبرد شدند. اسپارتى ها پيغام فرستادند كه به آنان كمك خواهند كرد، اما به علت جشن هاى مذهبى اين كمك حدود دو هفته به تأخير خواهدافتاد.
از طرفي داريوش قشوني بزرگ بياراست و فرماندهي آن را به داتيس نام مادي وارتافرن برادرزاده خود داد اينها با 600 كشتي تري رم عازم يونان شده پس از ورود به شبه جزيره آتيك با راهنمائي هيپ پياس يوناني به دشت ماراتن رفته درآنجا اردو زدند تقريباً در همان موقع به آتنى ها خبر رسيد كه ايرانيان در ماراتن در حال پياده شدن به ساحل هستند.
نبرد اصلي[ویرایش]
آتنى ها با حدود ۹۰۰۰ نفر پياده نظام سنگين اسلحه و تعدادي نيروهاى سبك به ماراتن شتافتند. بزودى اهالي شهر پلاته هم به يونانيها پيوستند و در مقابل پارسيها صف كشيدند. فرماندهى آتنى ها را در اين نبرد «كاللى ماك» به عهده داشت و ده سردار ديگر آتنى تحت فرماندهى او بودند كه شجاع ترين و با تجربه ترين آنها «ميلتياد» بود.
ظاهراً ايرانيان فهميدند كه بسيارى از آتنى ها از ترس شكست و انهدام شهرشان آماده تسليم هستند. پس جنگ را به تاخير مي انداختند تا بتوانند با استفاده از نفاق دروني آتينها شهر را تصرف كنند.«ميلتياد» طرح جنگى ايرانيان را حدس زد و اصرار نمود كه بلافاصله به نيروهاى ايران حمله شود. پس از تشكيل يك شوراى جنگى پرشور «كاللى ماك» به پشتيبانى از طرح جسورانه «ميلتياد» رأى داد و فرمان جنگ را صادر نمود. بلافاصله نيروهاى آتنى و اهالى پلاته درفاصله هشت استاد( ۱۴۷۲ متر) و به روايتى يك مايل از سپاه ايران آرايش رزمى گرفتند. در اين آرايش تاكتيكى، آتنى ها در جناح راست و اهالى پلاته در جناح چپ مستقر گرديدند… «ميلتياد» جبهه يونانى ها را طورى گسترش داد كه جناحين نيروهاى متكى به دو رودخانه كوچكى گرديد كه به دريا جريان داشتند. اين كار موجب گرديد كه مركز آتنى ها ضعيف (۱۲ رديف سرباز در عمق) و در مقابل سوار نظام ايران ضعيف و آسيب پذير گردد. اما «ميلتياد» جناحين نيروهايش را با ۱۶ رديف آرايش داد. نتيجه اين آرايش آن بود كه جناحين او قوى و به وسيله خط ضعيفى در مركز جبهه به يكديگر متصل مي گرديدند. پس از اين آرايش، آتنى ها اقدام به يورش نمودند و دوان دوان به سوى سپاهيان ايران حمله بردند. ايرانيان از اين نوع شيوه كارزار كه عده اى بدون ترس و محابا به سوى آنان مى دوند دچار بهت و حيرت شدند و پنداشتند كه آتنى ها (يونانى ها) ديوانه شده اند.البته اين شيوه نبرد را يونانيها عمدا بكار بردند چرا كه يونانيها مي دانستند كه پارسيها در تيراندازي با كمان بسيار تبحر دارند واگر بخواهند آهسته پيشروي كنند هدف آماج تيرهاي آنان قرار خواهند گرفت
همين كه سربازان آتنى مقابل ايرانيان رسيدند جنگى سخت و خونين آغاز گرديد. در ابتداى جنگ ايرانيان به سهولت مركز سپاه يونانيها را شكافته به عقب راندند، زيرا در قلب لشكر ايران هميشه سربازان گارد جاويدان حضور داشت اينها از نظر اسلحه و آموزش نظامي قوي بودند و در نبردها به سرعت قلب دشمن را شكافته پيش مي رفتند اما نقطه ضعف سپاه ايران در نبردها جناحين آن بود كه از نيروهاي غير پارسي كه غالبا سربازان كارآزموده اي نبودند تشكيل ميشد بدين ترتيب نيروهاي جاويدان مجبور بودند زياد پيش روي نكنند زيرا احتمال مي دادند كه جناحين سپاه نتواند همپاي آنها پيش بيايند و آنها در قلب سپاه دشمن تنها مانده توسط جناحين دشمن محاصره و قتل عام شوند. اما در اين حين فالانژهاى سنگين اسلحه يوناني در دو طرف ميمنه و ميسره ، جناحين نيروهاى ايران را به عقب راندند. با غلبه يونانيها در جناحين، مركز سپاه ايران نيز مجبور به عقب نشيني شد و پارسيها رو به دريا شروع به فرار كردند. يونانيها، نيروهاى ايران را تا ساحل تعقيب نمودند ولى نتوانستند از سوار شدن آنان بر كشتى جلوگيرى نمايند بدين ترتييب پارسيها سوار به كشتي ها به سمت دريا روان شده سعي كردند خود را به آتن كه اكنون بدون محافظ بود برسانند. اما اين طرح آنها نيز بدون نتيجه ماند چرا كه يونانيها با شتاب خود را به شهر رساندند پس از اين واقعه داتيس سردار ايراني باقيمانده نيروهاي خود را به آسيا بازگرداند .اين جنگ چنانكه يونانيها نوشته اند سايه به نام ايران در تاريخ افكند چه پارسيها تا اين زمان هرجا ميرفتند فاتح بيرون مي آمدندتنها نام مادي يا پارسي يونانيها را دچار وحشت مي كرد و در اينجا براي اولين دفعه عدم بهره مندي گريبانگير سپاه ايران شد.
عده سپاه دو طرف[ویرایش]
در بارهٔ عدهٔ نفرات جنگ هردوت ساکت است ولی کرنلیوس نپوس پیاده نظام را ۲۰۰ و سواره نظام را ۱۰ هزار نوشته و همینطور ژوستن عدهٔ کل نفرات را ۶۰۰ هزار نفر نوشته. در مورد تلفات هردوت تلفات ایران را ۶۰۰۰ هزار و یونانیها را ۱۹۶ تن نوشته همینطور ژوستن تلفات ایران را ۲۰۰ هزار تن نوشتهاست. حسن پیرنیا(مشیرالدوله)در کتاب خود تاریخ جنگهای ایران باستان این جنگ و نوشتههای مورخان را به خوبی تحلیل کرده. در آغاز راجع به ارقامی که مورخان قدیم نوشتهاند باید گفت که چگونه ۲۰۰ یا ۶۰۰ هزار سپاهی در ۶۰۰ کشتی جا شدهاند. گروندی عدهٔ سپاه ایران را در کل ۴۰ هزار و من رو ۲۵ هزار پیاده و ۱ هزار سوار نوشته است
ماراتن افسانه يا واقيعت[ویرایش]
و مهمترین نکته این است که به تازگی عقیدهای آمده که سپاه ایران در ماراتن شکست نخورده برای بررسی این عقیده باید در آغاز دشت ماراتن را توصیف کرد.
1-خلیج ماراتن دریای باریکی است که به طرف جنوب امتداد یافته و دماغهای از طرف شمال به چلیج مزبور دویدهاست. در مقابل آن دشتی است به طول ۹ کیلومتر و عرض ۲ کیلومتر در اطراف این ژمین باتلاق میباشد که باتلاقهای شمال عمیق تر اند و ساحل از ماسه پوشیده شده و از این جهت زمید سفت ولی باریک است په به فاصلهٔ کمی از دریا باتلاقها شروع میشود و در طرف غرب تپههایی هست که سپاه یونان آن را اشغال کرده بود.
2-هانس ولبروك» مورخ آلمانى است. مى نويسد: ارتش يونان در ماراتن از سربازان پياده سنگين اسلحه تركيب شده بود كه قابليت مانور آن محدود بود. در مقابل سپاه ايران از كمانداران و سواره نظامى كه آموزش عالى داشتند، تركيب شده بود. «هرودوت» نوشته است كه فاصله دو لشكر 8 استاد يا 1472 متر بوده و يونانيها با طي اين مسافت در زمان كوتاه و خرد نمودن مركز جبهه ايرانيان فاتح شدند.و فرصت ندادند تا پارسيها بتوانند از كمانداران و يا سواره نظام خود استفاده بكنند.و با اين تاكتيك سپاه ايران را شكست دادند «ولبروك»مورخ آلماني خاطرنشان ساخت كه اين عمل از لحاظ فيزيكى غيرممكن است. طبق آيين نامه هاى نظامى مشق صف جمع ارتش آلمان، سرباز با تجهيزات كامل مى تواند فقط در دقيقه تقريباً ۱۰۸ تا ۱۱۵ قدم بدود. اسلحه آتنى ها از سربازان كنونى آلمان سبكتر نبود پس اگر طول قدم هر سرباز با تجهيزات را 80 سانتيمتر فرض كنيم 1825=1472/80يعني يونانيها 1825 قدم را به سمت سربازان ايراني دويده اند كه اگر هر 108 قدم را در يك دقيقه فرض كنيم تقريبا 17 دقيقه طول كشيده تا دو سپاه با هم برخورد كنند حال سوال اينجاست كه آيا 17 دقيقه زمان كمي است تا يك كماندارايراني بتواند تيري را از تيردان خود خارج و در چله كمان گذاشته به سوي دشمن پرتاب كند و يا سواره نظام ايران در مدت 17 دقيقه نمي توانسته آرايش بگيرد.
3-هرودت نوشته كه كه لشكر ايران پس از شكست عقب نشسته و سوار بر كشتيهاي خود شده به دريا رفتند و به آسيا برگشتند حال موضوع اينجاست كه سپاهي كه عقب نشسته و درحال فرار است و يونانيها نيز آن را تعقيب مي كنند چگونه فرصت داشته كه به كشتيها بنشيند آن هم در جائيكه اسكله اي وجود نداشته يا مي بايست همه كشته باشند يا به دريا ريخته باشند.
4-يك سر تيپ آلماني در جنگ جهاني دوم از تنگه ي ماراتن گزارش ميكند:
به محض پياده شدن موقعيت را مناسب براي بر پايي پادگان در آن محيط تنگ نديدم و پس از شور با افسران تصميم به عبور از آن ناحيه و بر پايي يك پادگان در ناحيه اي مناسب گرفتيم . معزلي ديگر رخ داد ! هنگام عبور نيرو ها حتي نتوانستيم دو دستگاه از تانك هاي پانزر خود را كنار هم از آن مكان عبور دهيم. بنا بر اين نقل انتقالات نيرو ها تا پاسي از شب به طول انجاميد كه به ناچار در آخر حمل تعدادي از وسائل نقليه را به فردا موكول كرديم
پس چگونه بوده كه پارسيها با 600 كشتي در اينجا پياده و بعد هم مجددا سوار و به دريا برگشته اند
5-ناپلئون كه وقايع نبردهاى ايران را به استناد نوشته هاى هرودوت و ساير منابع يونانى مطالعه نموده است ، در يادداشت هاى خود چنين مى نويسد: در باب فتوحاتى كه يونانيها به خود نسبت مى دهند وشكست هايى كه براى ايرانيان قائلند ، نبايد فراموش كرد كه اين گفته ها تماماً از يونانى ها است و گزاف گويى و لافزنى آنان نيز مسلم مى باشد. از طرف ايرانيان نيز نوشته هايى به دست نيامده تا بتوان اين نوشته ها را با گفته هاى يوناينها مقايسه كرد ونتيجه را بر مبناى قضاوت قرار داد.
6-هرودت گفته كه يونانيها خبر پيروزي را توسط دونده خود به آتن فرستادند حال سوال اينكه آيا يونانيهاي نمي دانستند وكشف نكرده بودند كه اسب از انسان سريع تر ميدود و براي اينكه خبر پيروزي را به شهر برسانند از انسان استفاده نكنند آنها مي توانستند يكي از اسبهاي سواره نظام سپاه ايران راكه شكست داده بودند دراختيار اين دونده مشهور قرار داده تا بتواند خبر را سريعتر برساند وجان خود را هم از دست ندهد
7-نى بور : Niebuhr مى گويد: «نوشته هاى يونانيها درباره نبرد ماراتن وجنگهاى ديگر ايران با يونان به شعر وافسانه گويى و داستان سرايى از تاريخ نويسى شبيه تر است. آنچه به نظر مى رسد اين است كه سپاه ايران در دشت ماراتن دچار شكست نشده است، بدين معنى چون «داتيس » فرمانده سپاه ايران متوجه شد كه ميدان عمل وباريك بودن عرض ميدان نبرد مانع از كاربرد سواره نظام است ، ناچار شد كه فرمان عقب نشينى صادر نمايد. «هرودوت » صدور فرمان عقب نشينى را به منزله شكست سپاهيان ايران قلمداد كرده است
ارتش کورش کبیر و منشور این بزرگ ایرانی
کوروش با فتح سرزمین ماد فرمانروای تمام سرزمین هایی شد که آستیاگ بران حکومت می کرد، از بیشتر سرزمین آشور،ارمنستان کوهستانی ، سوریه
درساحل دریای مدیترانه و بخش های از فلات ایران. سیستم ارتش کوروش تا حد زیادی از سیستم نظامی آشوریان گرته برداری شده بود، گرچه شاه بزرگ این سیستم را تغییر داد وتکمیل کرد. این تاکتیک مبتنی بود بر استفاده از یک زوج تیرانداز، یکی نیزه افکنی که سپری بزرگ و سبک اما مقاوم از چرم وحصیر حمل می کرد و دیگری کمانداری که تیراندازی می کرد. نیزه افکن با دشمن درگیر می شد و سپر بدست می گرفت. تیرانداز در پشت نیزه افکن پنهان می شد و رگبارتیر بر مردم می بارید. ایرانیان به سپر((ا سپارا)) می گفتندواین واحد تاکتیکی را ((ا سپاربارا)) می نامیدند.معمولا آ شوریان این واحد را در کنارهم در دو صف آرایش می دادند ، صف اول از سپرداران و صف دوم از تیراندازان . کوروش به عمق و نیز به تعداد کمانداران نسبت به هرسپر افزود
و تمرکز سنگین تری از تیراندازان به وجود آورد.
سازمان اولیه پیاده نظام پارسی براساس سیستم اعشاری یا ده دهی بود.چنان که دانشمند کلاسیک “نیک سکوندا” توضیح می دهد: ارتش ایران از هنگ های هزار نفری تشکیل می شد.اصطلاح پارسی باستان این هنگها ((هزارابام)) بود… فرمانده هرهنگ را ((هزار پاتیش)) می گفتند: هرهنگ هزارنفری به ده ((صاتابا)) یا فوج صد نفری تقسیم می شد. فرمانده هر صاتابا ((صاتابا تیش)) بود که به نوبه خود هر صاتابا به ده ((داتابا)) مرکب از ده مرد تقسیم می شد.((داتابام)) یا( جوخه ده نفری) کوچکترین واحد تاکتیکی پیاده نظام بود که به ستون یک به میدان نبرد فرستاده می شد. (( داتاپاتیس)) یا( سرجوخه ده نفری) در جلوی ستون قرار می گرفت و یک اسپارا (سپر) حمل می کرد.در پشت او بقیه داتابام(افراد جوخه) به صورت یک ستون ۹ نفری می ایستادند وهرمرد به کمان و شمشیر کج مسلح بود.
کورش افزون بر پیاده نظام از واحدهای تاکتیکی نوع دیگری نیزاستفاده می کرد. نخست او متکی به سواره نظامی بصورت چابک سواران بسیار ماهر که در خاور نزدیک بی نظیر بودند،سازمان یافته بودند. اما با گذشت زمان سپاه نخبه ای از رزمجویان سوار از میان نجیب زادگان ایرانی تشکیل داد. همچنین از تکیه گاه اصلی ارتش قدیمی آشور یعنی از واحد ارابه رانان استفاده کرد ولی چنان اصلاحاتی در آن انجام داد که آنها می توانستند مهیب ترین وشدیدترین حمله را مستقیما به صفوف دشمن وارد آورند. گزنفون مورخ یونانی (قرن چهارم ق .م ) در گزارش خود از زندگی کورش می نویسد: او ارابه
هایی جنگی ساخته بود که چرخ های نیرومندی داشتند وبه آسانی شکسته نمی شدند: این ارابه ها محورهای بلندی داشتند و می توانستند در هر جاده با هر پهنایی حرکت کنند بدون آنکه واژگون شوند. اتاقک مخصوص ارابه ران از الوارهای نیرومند به شکل برجک هرمی ساخته شده بود وبلندی آن به اندازه ای بود که ارابه ران می توانست به آسانی اسب ها را هدایت کند، به علاوه بجز چشم ها سراسر بدن هر راننده زره پوش بود. افزون بر این دردو طرف محور چرخ ها داس های (یا تیغه های) فولادی نصب شده بود… چنان که در قلب صفوف دشمن آن ها را به این سوو آن سو پرتاب می کرد.
** منشور کوروش کبیر **
![[تصویر: cyrus_cilinder.jpg]](http://www.iranologie.com/history/Achaemenid/cyrus_cilinder.jpg)
اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ،اعلام می کنم که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاهآنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزداتوفیق سلطنت را به من می دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .
من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .
من تاروزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به هر نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید
من تاروزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .
من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاداست ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرستد
و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،
و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .
من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یکفرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران.
من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند
و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام وکنیز بشوند
و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .
و از مزداخواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند