دلم با دلبرم در شور و حاله

من و دل کندن از دلبر محاله 


دلم با دلبرم در شور و حاله 


با این آقا به این خوبی ندونم 


کی گفته کربلا رفتن خیاله 


دمادم این دعا ورد زبان 


ببینم کربلا را تا جوانم 


درون سینه آسایش ندارم 


نیستان را به آتش می کشانم 


ببین آشفته گشته وضع و حالم 


دگربشکسته بالم… 


زبس که فکر دیدار تو هستم 


حریم تو شده فکر و خیالم 


دل من بی قراره کربلات 


همه میگن بهشت ایوون طلات 


دیگه اینجوری عادت کردم آقا 


دیگه کرب و بلام تو روضه هاته 


کرامت می کنی با یک اشاره 


رخ تو آسمون چشمات ستاره 


واسه لطف نگاه مهربونت 


غریب و آشنا فرقی نداره 

 

منو دل کندن از دلبر محاله حاج عبدالرضا هلالی تصویری

منو دل کندن از دلبر محاله صوتی


دیدن یاران که عار و درد نیست.........................

این که میگویم عزیزان شعر نیست

آتشی پنهان به جان آدمیست

آتشی در خرمن مهر و صفا

آشنایان را کند از هم جدا

دود آن از شعله اش سوزان تراست

چشم سهل است آخرت را در براست

چون سفارش ها شده از بهر آن

از خدا و انبیاء و مردمان نیک نام

نه تیمم خواهد و غسل و وضو

نه به شب بیداری و ذکر و سجود

آری ای از جان عزیزتر دوستان

سهل تر از این نباشد در جهان

صله ارحام کاری سخت نیست

دیدن یاران که عار و درد نیست

هم شوی محبوب قلب دیگران

هم به نیکویی شود نامت بیان

 

                      (( بابا شایان ))

مکن آبادی خود را به هر ویرانه ای بر پا......................

گلی چیدم ز بوستانی برای یار مه رویم

که گوید آنچه را باید بگویم من به محبوبم

میان راه با آن گل بگفتم زینت صحرا

بگوازحال و روزمن به آن زیبای بی همتا

بگواز مهرو ازعشقی"که ازاومن به دل دارم

که دنیا را برای او" وبی او"هیچ نشمارم

صداقت پیشه وارانه ندارم ریگ در کفشم

قسم برجان او دارم که آن را نیک تر دانم

در این افکار شیرینم گل زیبا ندا سر داد

که ای یارب زاین مردم"هزاران داد وصد فریاد

مرا بی خانه مان کردی که سازی آشیانه خویش

عجب بیراهه ای اکنون گرفتی پیش روی خویش

برای آنچه میخواهی کسی را زیر پا مگذار

مکن آبادی خود را به هر ویرانه ای بر پا

 

                               (( بابا شایان ))

مرگ یعنی فارغ از بار امانت داشتن............................

مرگ یعنی فارغ از بار امانت داشتن

روح را بر کردگارو تن به خاک واداشتن

رسم دنیا بی تامل دادن و پس دادن است

خوش ترآن باشد که نیکواین امانت داشتن

 

                                    (( بابا شایان ))

کردی مرا تسلیم خاک............................

ای چرخ گردون مرحبا از شوکران هم بدتری

در گردش آرام خود هرآنچه خواهی میکنی

از کودکی ما را برون بردی به دوران شباب

از آن جوانی بی خبر کردی مرا مانند زال

تا آمدم گویم دریغ از آن جوانی ها که شد

بی صحبت و بی مشغله کردی مرا تسلیم خاک

 

                                      (( بابا شایان ))

در مسلک ما" حسادت و مکر و ریا.............................

از ما" به خدا" زمانه شاکی شده است  

از نسل بشر جهان چه عاصی شده است  

در مسلک ما" حسادت و مکر و ریا  

نفرین و تفو به چرخ گردون شده است  

 

                                                    (( بابا شایان ))

یه جمعه به ندیدنت اضافه شد

دلم گرفته از زمونه دلخورم
بزار واست گلایه هامو بشمارم


به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام؟؟
به کی بگم هزار روزه تشنه ام؟؟


نیومدی یه هفته خسته تر شدم
شکسته بودم و شکسته تر شدم


نیومده و کوچه هم کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد


یه دل دارم همیشه بی قرارته
قنوت من دعای انتظارته


به قطره قطره های گریه هام قسم
که بی قرار و بی پناه و بی کسم


یه دل دارم که حفظ شهر دوری رو
نداره چاره ای بجز صبوری و


میخواد شریک گریه های من بشه
بیا ببین دل قریب من چشه...


نیومدی...نیومدی.. و کوچمون هم کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد


نیومدی...نیومدی...نیومدی و غصه باز نفس گرفت
خدا تورو یه جمعه دیگه پس گرفت


نیومدی حصار دردو بشکنی
تو آخرین امید چشمای تر منی

.

آهنگ بسیار زیبای پویا بیاتی با نام نیومدی لینک دانلود موزیک

یا الله

در شهر توریستی اسکاگن در کشور دانمارک، شما می توانید

این منظره زیبای باورنکردنی را مشاهده کنید.

این شهر شمالی ترین نقطه کشور دانمارک است، جایی که دریای

بالتیک و دریای شمال به هم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم

یکی نمی شوند و بنابرین این مرز بوجود می آید.

  این تلاقی دو دریا همان چیزی است که در قرآن آمده و در سوره

مبارکه الرحمن می فرماید؛

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ

رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند، اما میان

آن دو حد فاصلی است که بههم تجاوز نمی کنند، پس کدامین

نعمتهاى پروردگارتان را انکار می کنید؟ از آن دو، مروارید و مرجان

خارج می ‏شود.

از سوی دیگر در سوره مبارکه فرقان آیه( 53 )به این نشانه الهی

اشاره شده که؛

"و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ

بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً.

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این

یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است و میان آندو حریمی

استوار قرار داد.

 برای تماشای ویدئوی این قدرت لایزال الهی روی لینک زیر کلیک نمایید.

  http://www.aparat.com/v/WrFaL

 

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجادۀ زر دوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

                                                              سعید طلاییش

 

یک اتفاق ساده

یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد

یابد نشست و یک غزل تازه کار کرد

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ می‌شود

آیا چه کارها که در این روزگار کرد !

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را مهار کرد

یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت

بی سرپناه ها همه را خانه دار کرد

یا می شود که نام کسی را بر آن نوشت

با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد

یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت

زد شیشه ای شکست و دوید و فرار کرد

با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت

گنجشک‌های مفت زیادی شکار کرد

یا می‌شود که سنگ کسی را به سینه زد

جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را

در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف سنگ

اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد :

تنها به یک جوان فلسطینی‌ام بده

با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!

                                                       علی فردوسی