پیش از تو

پیش از تو باور نمی کردم پروانه ها پرواز می کنند
دریا ها شعر می خوانند
و
ساحل منتظر است
گمانم این بود پروانه ها زیبایند دریا خوابیده و ساحل به معشوقش رسیده
پیش از تو جنگل برایم تجلی واژه وحشت بود
پنجره ارتفاع خود کشی ها بود
و
تیر چراغ برق مجسمه سرد سرو
اما
با تو اسمان ابی شد
احساسی مرا از زمین جدا  کرد
شب ستاره ها را برای سرود رهبری  کرد
و
قطره های باران به مغزم نفوذ کرد
((بعد از اینکه فهمیدم شعر چیه و هیچ استعدادی تو شعر ندارم و اون چیز هایی که نوشتم همشون چیزن همه چیزامو((مثلا شعرامو )) انمداختم دور اما این یکی رو نه و نمی دونم چرا نه))

خجالت نمی کشم بگم خیلی دلم برای بچه ی نداشته ام تنگ شده.