عاشقا دیوونه میشن
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی ...!!
نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی ....!!
نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ...!!
نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ...!!
برای همین عاشقا دیوونه میشن...!!

مواظب باش!!!

عاشق که شدی مواظب خودت باش !!!
شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهد شد عزیزم !!!
کم کم
از یه جایی به بعد .....
مرض چک کردن موبایلت خوب میشه....
حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری
دیگه دلشوره نداری موبایلتو جا بذاری
یا اس ام اس برات بیاد....
از یه جایی به بعد....
دیگه دوست نداری کسی رو تو خلوتت راه
بدی
حتی..اگه
تنهایی کلافه ات کرده باشه
الان
دقیقا وایستادم تو همون لحظه از یه جایی به بعد!!!!
دیگه نه

میـــدونی...
دیگه همه چی تموم شده یه حقیقته که باید قبولش کنی خدایی سخته.
برای همیشه یه دل شکسته باقی میمونی، دل شکسته ای که تنها چاره ی دردش تویی... واقعا که عشق تو افسانه هاست
کاش راهه برگشتی بود...
اخه چراااا

فرهاد مگر چه کم داشت؟؟؟!!!
او که تمام زندگیش شیرین بود؟؟!!!
و تو...

شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم
و تو...
آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......
تخته و گچ...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشـــق زهر بی سرو پایی نکنیم
حسرت دیدار...
در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی
از من تا تو صد سال راه است و جدایی
حال شب است و غم و تنهایی
افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی

می روم از قلبت...
و مرا
آنقدر آزردی ..
که خودم کوچ کنم از شهرت ..
بکنم دل ز دل چون سنگت ..
تو خیالت راحت ..
می روم از قلبت ..
میشوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی ..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی ..
بر نمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد ..
عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان ..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است ..
سخت بیمار شده است ..
تو بمان در شهرت

دوست دارم تا پای جون...

یادته یه روز بهت گفتم دوست دارم ،میمونم تا ابد من باهات
یادمه گرفتی دستامو آروم تو گوشم گفتی منم میمونم همیشه به پات
زندگی جدید

چشماي تو به من اميد زندگي ميده
دستاي تو گرماي خورشيد و به دست من ميده
اون نگاه عاشق تو منو به زندگي برم گردونده
اون لباي شيرين تو لب منو خندونده
عاشق اينم كه نگاه كنم تو چشمات
غرقم كني توي خيال وروياهات
نميدوني قبل تو چه سختيا كشيدم
طعم تلخ شكستو بدجوري من چشيدم
يه بي وفا بود كه من مثل ديوونه ها
دل بسته بودم بهش ،دلم شد ويرونه ،آه
كاش كه از اول تورو ميديد اين چشام
كاش كه از اول خدا تورو ميذاشت سر رام
باور كن نيمه من تو هستي كه پيدا شدي
از اين به بعد تورو ميخوام با اين كه خيلي ساده اي
بازم ميگم من عاشق چشات شدم
عاشق اون چشاي نازت كه منو ديوونه كرده
اخه چرا خدا فكر دل منو نكرده
باور نمیکنم

باور نكردي عشقمو ،راضي شدي ببيني شكستمو
رنجوندي تو قلب خستمو ،با اين كه ديدي پر و بال بستموتو كه ميگفتي ميموني تا هميشه كنارم
حالا نيستي كه ببيني جز تنهايي كس ندارم
گفتي كه عاشقمي هميشه ،كسي براي تو من نميشه
حالا ميفهمم كه شبيهم به تموم دنيا هنوزم باورم نميشه
چطوري شد ،كه كندي دلتو از من به زودي
يادم نميره دستات ،تو دستم، قدم ميزديم اره تو بودي
اون همه عشقوعلاقه كجا رفته كه داشتي
نكنه پاي يكي ديگه دلتو بازم جا گذاشتي
حرفات از يادم نميره كه ميگفتي هر كسي
نميتونه بياد بشينه تو قلبت به اين راحتي
ولي تو نيستي كه ميزدي انگار اون حرفارو
من همش تكرار ميكنم تووجودم دردامو
شبا كه ميخوام بخوابم فكرت نميزاره بخوابم
اخه چرا شكستي رفتي و دادي عذابم
هنوزم باورم نميشهدورا دور..
دورا دور عاشقت شدم
دورا دور نگرانت بودم
دورا دور عشق ورزیدم
و حال
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دورا دور می بینم
و از همین دورا دور می میرم !
پیرهن سیاه
لحظه زیبای عاشقی...

من مردم.....

مـטּ عمرم را با نگاه ڪرבטּ בر چشم مرבم گذرانـבه ام،
چشم تنہِا جاے بـבטּ است ڪہِ شایـב ہِنوز روحے בر آטּ باقے باشـב.
نگاه

نگاہت را بہ ڪسے بـבوز ڪہ قلبش برای تو بتپہ
چشمانت را با نگاه ڪسے آشنا ڪـטּ ڪہ زنـבگے را בرڪ ڪرבه
باشہ
باشہ
دوستت دارم...
یک روز عصر سمت خیابان رها شدم
چون ابرهای تیره به تو مبتلا شدم
این ابتدای خلقت من بود و قصه ام
من مرد نقش اول این ماجرا شدم
گلدان شدی و شاخه گلی در میان آن
یک قطره آب داخل گلدان رها شدم
تو تک درخت سبز سپیدار پارک
من خط یادگار سپیدار ها شدم
قسمت نبود تا من و تو میوه بر دهیم یک برگ خشک از تن سبزت جدا شدم
دل دل نکن
دل دل نکن که حوصله ی من سر آمده
ققنوس دگر از دل خاکستر آمده
چون ابرها به طرفی می کشی مرا
تنها به خاطرت چه پدر ها در آمده
آغوش مهربان همیشه درخت باش
گنجشک عاشق پر شور و شر آمده
دو ضرب دو همیشه جوابش چهار نیست
شاید که عشق از پس عقلت بر آمده
میبینمت ترانه به لب ساک توی دست
شعری که صبح سرزده پشت در آمده
من در مدار دایم زیبای توام
با این حساب کار دل من در آمده









