1...2....

  دختر گفت: بشمار

پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن: یک…دو… سه …چهار…..

دخترک رفت پنهان شود

آن طرفتر پسردیگری را دید

که گرگم به هوا بازی میکند،

برّه شد و با گرگ رفت پسرک قصه هنوز می شمارد…

دلم .....آرام بگیر

آرام بگیر دلم …

تنگ نشو برایش …

مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !

“چیزی بینمان نبوده”


نقاب...


دست به صورتم نزن !

می ترسم بیفتد . . .

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد . . .

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد . . .

و باز من بمانم و تنهایی . . .


  خداوند نمیخواهد ما به هم برسیم

می دانی دلیلش چیست ؟

می داند که اگر کنارم باشی

دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز از او نخواهم خواست


 


  كاش همانطور كه از شكستن تكه اي شيشه بر ميگردي و نگاهش ميكني 

وقتي دل مرا شكستي،

يكبار بر ميگشتي فقط نيم نگاهي ميكردي...

 هی رفیق..

  هی رفیق... یادی خوبی نکن!!!

انسان فراموش کار است!!!

از تنهایی که در بیاید تنهاییت را دور میزند!!!

پشت میکند به تو، به گذشته اش!!!

حتی روزی میرسد که به تو میگوید... شما...؟

  در آخر گفت: دنیا همین است،

بازی برد و باخت دارد!

زبانم بند بود که بگویم:

بی انصاف کدام بازی؟ من با تو زندگی میکردم...


بدرقه....

  بدرقه اش کن رفیق...

شاید با دیگری خوش تر باشد...

مگر خوشحالیش آرزویت نبود ؟؟؟

  هی لعنتــــی !

مـــن مــــــی روم !

تـــو مـــــی مــــانــی بــا دنـیــایـــی از خــــاطـــــرات

راســتـــی آن روز کـــــه دلـــــداده تــو شــــدم یــادت هست ؟

از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . 


  خدایا یادت هست

دستشو گرفتم اوردم پیشت گفتم من اینو میخوام گفتی

این خیلی کمه بهتر از اینو برات کنار گذاشتم

پامو کوبیدم زمین گفتم من همینو میخوام گفتی

اخه قول اینو به یکی دیگه دادم

خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن

که به هر بی لیاقتی بگه عشقم


 

یادمان باشد:

اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 چقدر تلخه

  چقدر تلخه

واسه غمهای دیگران سنگ صبور باشی

اما وقتی دلت گرفت

کسی واسه شنیدن دلتنگی و غصه هات صبوری نکنه...........


  چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟ 

صـدای نـفـس هـایـت . . .

در آغـوش ِ او 

از ایـن راه ِ دور هـم آزارم مـی دهـد!

لــعــنــتــی . . . آرامـتـر نـفـس نـفـس بـزن !


مادر"مرا ببخش درد بدنم بهانه بود

 

کسی رهایم کرده بود...

 

که صدای بلند گریه ام؛

 

اشک هایت را در آورد...!!!

 



 


طناب رو به دور گردنم آویختند:

 

گفتند آخرین آرزویت؟؟؟

 

گفتم :

 

دیدن یار

 

گفتند:

 

خسته است تا صبح طناب بافته؟؟!!!


پاهـایم را که درون آب مـی زنـم....

ماهــی ها جـمع می شـوند....!

شایـدآنها هـم فهمیـده اند عمری طعـمه ی روزگـار بوده ام...

خدا..... ممنونتم

خدایا ! ممنونتم
همیشه دستمو گرفتی
در حالیکه میتونستی مچمو بگیری.....

.
.

....

تلخ است،


همه فکر کنند سرت شلوغ است،


و تنها خودت بدانی

چقدر تنهایی.........


pp

حسودم....

حتـــــــــی آرزوی داشتنت را هم ........

به کســــــــــــی نمی دهـــــــــــــــــم.......


...

یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد

دستان کسی را نگیرم .......

جیب هایم مطمئن ترند......

تنهایی......

دستم را بگیر.... نترس!!!

تنهایی

واگیر ندارد فقط کمی دلت میگیرد از روزگارم....


اجازه خدا!!!

میشه ورقمو بدم؟

میدونم وقت امتحان تموم نشده اما من "خسته شدم"



دوراهی......

سخت ترین دوراهی:

(دوراهی بین فراموش کردن وانتظار است)

گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر میماندی.......

و گاهی آنقدر منتظر میمانی که میفهمی باید زودتر از اینها فراموش میکردی.............


                                  

hey you

 

آنقدر مرا از رفتنت نترسان

قرار نیست تا ابد با هم بمانیم

روزی همه رفتنی اند ...

ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه

بلند میگویم :

رفتی به دررررررک لیاقت ماندن نداشتی

 

 

 

 

 

خاطرمان باشد...

 

    خاطرمان باشد شاید سالها بعد در گذر جاده ها

        بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم:

         آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود!

 

 

 

از راه دور دیدمش...

 

از راه دور دیدمش

بهش سلام کردم

آهی کشید خندیدو گفت:

راسی شما!!!

 

i dont want you

 

گفتم دیگر نمیخواهمت

خندیدیو رفتی.....

تازه فهمیدم

شوخی من حرف دل تو بود .

 

dont leave alone

 

تنهایی را ترک نخواهم کرد

فقط به حرمت یاد کسی که مدتها پیش تنهایم گذاشت و رفت...

 

 

...

alone

 

خیلی وقته دستام با لیوان چای گرم میشه...

تنهایی ینی این.....

 

.

کاش.......

 

کاش اون لحظه ای که کسی ازت میپرسه حالت چطوره ؟

و تو جواب میدی خوبم

کسی باشه که محکم بغلت کنه و

آروم تو گوشت بگه

میدونم خوب نیسی.....