آیا داستان حمله به خانه حضرت فاطمه

زهرا (سلام الله علیها) و فجایع دیگر افسانه 

های شیعیان است یا اینکه در کتاب اهل 

سنت به آن اشاره شده

 

در کتاب کنزل العمال که معروف ترین کتب روایتی در نزد

 اهل سنت است پس از ذکر روایاتی زیاد از نا رضایتی

دختر معصومه پیامبر(صلی الله علیه وآله ) از دستگاه

خلافتی مخصوصا ابوبکر (کتاب کنزل العمال جلد ۵ صفحه

 ۵۸۴) به نقل از یکی از مشهورترین روایات اهل سنت

می پردازیم که ما ضمن بیان روایات متوجه خواهیم شد

آیا در زمان ابابکر به خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله

علیها) حمله ای گردیده است یا خیر؟

 

عبد الرحمن بن عوف می گوید: ابابکر در مرضی که

بواسطه آن مرد به من چنین گفت : بر هیچ چیز تاسف

نمی خورم مگر بر سه کار که آرزو میکردم که ای کاش

هیچ وقت آن کارهارا انجام نمی دادم . اول ای کاش هیچ

 وقت به خانه فاطمه(سلام الله علیها)حمله نمی کردم و

 آن را باز نمی نمودم و آنرا رها نمی کردم ولو اینکه در

آنرا برای جنگ بسته و در آن مجتمع شده بودند.

 

دوم اینکه ای کاش در روز سقسفه کار خلافت را بر

عهده ی ابو عبیده و یا عمر وا گذاشته و خود کمک کار

اسشان می شدم ......   (کتاب کنزل العمال جلد ۵

صفحه ۶۳۱ حدیث ۱۴۱۱۳ )

 

در این روایت صراحتا به جسارت به حضرت فاطمه زهرا

(سلام الله علیها) و حمله به بیت اسشان اشاره شده

است که انکار آن کار ساده ای نیست .

 

طبری نیز در کتاب تاریخ خویش نوشته است :

 

خلیفه دوم به سراغ منزل حضرت علی (علیه

السلام ) آمده در حالی که طلحه و زبیر و عده ای از

مهاجرین بودند . پس گفت بی شک خانه را آتش زده ویا

  اینکه از خانه خارج شوید پس زبیر با شمشیر برهنه از

خانه بیرون آمده لکن شمشیر از دستش افتاد و ایشان را

 گرفتند .(تاریخ طبری جلد ۳ صفحه ۱۹۸ )

 

در کتاب الامامه و السیاسه نیز که از کتب تاریخی

معتبر اهل سنت است ماجرای ظلمهایی که به حضرت

فاطمه (سلام الله علیها) شده است را طور مفصل می

 توان دید ما ترجمه قسمتهایی از آن را جهت تنویر افکار

 مخاطبین ذکر می نماییم :

 

همانا ابابکر سراغ قومی را گرفت که با او بیعت نکرده و

 در نزد علی ابن ابیطالب (علیه السلام )جمع شده بودند

 پس دومی را به نزد ایشان فرستاد و او هم به نزد

ایشان آمده و از پشت در ایشان را صدا زد ولی آن گروه

خارج نشدند پس هیزم طلبید و گفت :

 

 قسم به آن كسي كه جان عمر به دست اوست بايد از

 خانه خارج شويد و گرنه خانه را با اهلش مي سوزانم

به اوگفته شد فاطمه (سلام الله علیها) در اين خانه

زندگي مي كند او نيز جواب داد فاطمه (سلام الله

علیها) را نيز آتش ميزنم !!! (الامامه و السياسه صفحه

12)

 

پس همه به جز علی (علیه السلام ) خارج شدند و با

ابابکر بیعت کردند زیرا علی قسم یاد کرده بود که از خانه

 خارج نشود مگر اینکه قرآن را جمع آوری کند پس فاطمه

 (سلام الله علیها) به پشت در آمد و گفت : هیچ مردی را

 بدتر از شما سراغ ندارم جنازه پیامبر (صلی الله علیه

وآله و سلم) را در بیت ما رها کرده و بدون اینکه حق ما

را رعایت کنید و یا اینکه با ما مشورت نمایید خود سرانه

برای پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)خلیفه و جانشین

 مشخص نموده اید ؟!

 

در این هنگام عمر به نزد دومی رفت و گفت آیا علی

(علیه السلام )را که از  بیعت با تو سرپیچی کرده است

مجبور به بیعت نمی کنی ؟ ابوبکر  نیز قنفذ را برای آوردن

 علی (علیه السلام )عازم کرد و پس از سه مرتبه رفت و

 برگشت موفق به آوردن علی(علیه السلام ) نمیشود .

 

پس دومی بلند شد و با عده ای که همراهش بودند به

 در خانه فاطمه(سلام الله علیها)  رسیدند و چون در زدند

 شنیدند که فاطمه (سلام الله علیها) با صدای بلند می

فرمایند :ای پدر جان ای رسول الله(صلی الله علیه وآله و

سلم) چه سختی ها که ما بعد از تو از جانب عمر و

ابوبکر نچشیدیم !! پس عده زیادی از آن گروه  که با عمر

 بودند به خاطر شنیدن این صدا گریستند و بر گشتند.

 

سپس دومی و عده ای که باقی ماند علی(علیه

السلام ) را از خانه خارج ساختند ( امام از خانه خارج

نشد بلکه او را بیرون آوردند .از این جمله فتح خانه به

خوبی واضح است) و اورا به سمت ابوبکر روانه کردند ...

 

پس عمر به ابوبکر گفت بیا تا باهم به خانه فاطمه(سلام

 الله علیها)  برویم زیرا ما او را غضبناک کرده ایم.( متن

الامامه و السیاسه چنین است که فقال عمر لابی بکر

 انطلق بنا الی فاطمه فانا قد اغضبناها. کتابی که این

داستان را نوشته است از منابع اصلی و تاریخی و مهم

اهل سنت است با این حال آورده است که ابابکر و عمر

 خود معتقد بودند که فاطمه طاهره(سلام الله علیها)  را

 غضبناک کرده اند . همانطور که گذشت در صحیح بخاری

 آمده است که غضب فاطمه(سلام الله علیها)  غضب

پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) است) پس نزد آن

حضرت رفته و طلب ورود کردند لکن حضرت زهرا(سلام

الله علیها)  اجازه وارد شدن در منزل را نداده ایشان به

ناچار به نزد علی(علیه السلام ) رفته و او ایشان راوارد

خانه کرد . پس زمانی که در محضر فاطمه(سلام

الله علیها) وارد شدند صورت خویش را از ایشان برگردانده

 و به سوی دیوار کرد .

 

 در اینجا ابابکر به زبان آمده و کلماتی بر زبان آورد .

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به آن دو فرمودند: آیا

بخاطر دارید که پدرم رسول خدا (صلی الله علیه وآله و

 سلم) فرمود:رضایت و خوشنودی فاطمه(سلام

الله علیها)  رضایت من و سخط او سخط من است پس

هر کس فاطمه (سلام الله علیها) را دوست داشته باشد

 مرا دوست دارد و هر کس او را راضی کند مرا راضی

کرده و هرکس فاطمه(سلام الله علیها)  را به مسخ در

 آورد مرا به سخت در آورده است .

 

آن دو گفتند بله از رسول خدا (صلی الله علیه وآله و

سلم) همین گونه شنیدیم  . پس فاطمه (سلام

الله علیها) فرمود : من خدا و ملائکه را شاهد میگیرم که

 شما دو نفر مرا به غضب در آورده و مرا راضی نکردید و

اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) را ملاقات کنم

شکایت شما دونفر را حتما به محضر او خواهم کرد . پس

 ابوبکر گفت من از غضب او و غضب فاطمه (سلام

الله علیها) به خدا پناه میبرم ... فاطمه(سلام الله علیها) 

 نیز فرمود: بخدا قسم پس از هر نمازی که بجای می

آورم بر تو نفرین میکنم .( الامامه و السیاسه صفحه ۱۲

الی ۱۴ ) ذکر این ترجمه با علم به طولانی بودن آن به

درک چند مطلب اساسی می ارزد .

 

نکته اول : حمله عمر به خانه حضرت فاطمه (سلام

الله علیها)

نکته دوم : بیرون آوردن اجباری امیرالمومنین علی(علیه

 السلام ) از خانه

 

نکته سوم : خشم وغضب حضرت فاطمه(سلام

الله علیها)  بر خلیفه اول و دوم و اعتراف آن دو بر این

غضب .

 

نکته چهارم : راضی نشدن حضرت فاطمه (سلام

الله علیها) از خلیفه اول و دوم و نفرین کردن آن حضرت بر

 ایشان بعد از هر نماز .

قابل ذکر است که همه این نکات به طور صریح در یکی

 از عالی ترین کتب تاریخی  اهل سنت به نام الامامه و

السیاسه نگاشته شده است . با این حال گروه هایی از

اهل سنت و وهابیون به انکار این امور پرداخته و حتی

ادعا می کند شیعه به دروغ مدعی است که ابابکر به

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اهانت کرده است .

 

 احمد ابن یعقوب در کتاب تاریخ یعقوبی نگاشته است :

 

به ابابکر و عمر خبر رسید که جماعتی از مهاجرین و

انصار به همراه علی ابن ابی طالب در منزل فاطمه

(سلام الله علیها) دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله و

سلم) اجتماع کردندپس با جماعتی به سرغ ایشان رفته

تا به خانه حمله کرده و بدان هجوم آوردند .پس علی

(علیه السلام )با شمشیر از خانه خارج شد و عمر

شمشیر را از او گرفت و  شکست سپس به اتفاق آن

جماعت داخل خانه شد پس فاطمه (سلام الله علیها)

خارج شد و فرمود باید از خانه من بیرون روی و الا

موهایم را پریشان کرده و به درگاه خدا ضجه خواهم

زد ... ( تاریخ یعقوبی ۲/۱۱ )

 

ابن ابی حدید در چند جای کتاب معروف خویش یعنی

نهج البلاغه ب داستان حمله به خانه حضرت فاطمه

 شهیده(سلام الله علیها) اشاره کرد و در ضمن بیان ما

 وقع باطن را بر همگان روشن نموده و با اعلام طرفداری

 از خلفای خویش روی خود را برای همیشه سیاه کرده

 است .

او در جایی از کتاب خویش آورده است :

 

آنچه در نزد من صحیح است که فاطمه زهرا(سلام

 الله علیها)  از دنیا رفته در حالی که از ابوبکر و عمر دلگیر

 بود و او وصیت فرمود که آن دو بر او نماز نخوانند البته

این ناراحتی فاطمه(سلام الله علیها)  از آن دو از نظر

دوستان ما از اموری است که بر ابوبکر و عمر بخشیده

شده و ایشان به خاطر راضی نکردن او دچار ترک اولی

شدند و بر ایشان اولی تر بود اورا اکرام کردنه و منزل او

را حرمت پاس دارند . لکن ایشان از تفرقه و فتنه ترسیده

 و آنچه را که گمان کردند بهتر است مرتکب شدند .

بیشک ابابکر و عمر از لحاظ دین و قوه یقین در جایگاهی

 بس رفیع اند و هرگز در این مطلب شک و شبهه ای

وجود ندارد . در هر صورت قضاوت درباره اموری که بر

ایشان با فاطمه (سلام الله علیها) گذشت نیاز به

دانستن اسباب و علل آن است که کسی جز آنهایی که

 در آنجا بودند به حقیقت آن علم ندارند بلکه بسیاری از

آنان باطن ماجرا نمیدانند . پس نتیجتا ما از اعتقاد نیکویی

 که به این دو داریم عدول نکرده و خداوند نیز آمرزنده

است و در نهایت اینکه : اگر ظلمهای ایشان نصبت به

فاطمه(سلام الله علیها)  اثبات شود این ظلمها از قبیل

گناه صغیره بوده و کبیره نمی باشد و منجر به دشمنی

با این دو و زوال محبتشان نمی گردد.(شرح نهج البلاغه

اب ابی الحدید معترلی جلد ۶ صفحه ۵۰)

 

بنگرید که چگونه ابن ابی الحدید پس از اثبات نارضایتی

 حضرت صدیقه شهیده (سلام الله علیها) از ابابکر و عمر

از آندو دفاع کرده و ظلمهایشان را در حق آن بحضرت از

قبیل گناه صغیره می داند . آیا ظلم به کسی که غضب و

 رضایت او محور غضب و رضایت خداوند متعال و پیامبر

اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم)گناهی صغیره محصوب 

می شود ؟ ( و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا

یحبونهم کحب الله ) (سوره بقره آیه ۱۶۵) او در صفحات 

دیگری از کتاب نوشته است : فاطمه (سلام الله علیها)

 چون کار های عمر را در روز حمله به خانه خود دید ضجه

 ای زد که بسیاری از زنان هاشمی و غیر ایشان به دور

او جمع شدند پس به سمت در خانه رفته و فرمود : ای

ابوبکر چقدر زود بر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله و

سلم) جفا کردید به خدا قسم تا زمانی که زنده ام با

عمر تکلم نخواهم کرد .(شرح نهج البلاغه اب ابی الحدید

 معترلی جلد ۶ صفحه ۴۹)

 

و در جلد دیگری از کتاب خویش آورده است : و اما حدیث

 حمله به خانه فاطمه (سلام الله علیها) در نظر من

صحیح بوده و آنچه که سید مرتضی و شیعه در این باره

می گوسند صحیح است .... ولی اینکار بجای اینکه برای

 ابابکر و یا عمر طعن و خرده ای باشد منقبت و افتخاری

است  !!! (شرح نهج البلاغه اب ابی الحدید معترلی

جلد ۱۷ صفحه ۱۶۸ )

 

وی در قسمت دیگری از کتابش آورده است : حدیث

سوزاندن خانه فاطمه (سلام الله علیها)  را کسانی

دیگری بجز شیعه  هم نقل نموده  .(شرح نهج البلاغه

ابن ابی الحدید معترلی جلد ۱۶ صفحه ۲۸۳)

 

یکی از متاخرین از اهل سنت بنام عبد الرحمن احمد

البکری  کتابی را با عنوان ((من حیاه الخلیفه عمر بن

الخطاب)) نگاشته در این کتاب قریب به ۴۰۰ صفحه دارد

به بیان زوایای مختلف زندگانی خلیفه دوم پرداخته

است .

 

یکی از فصول این کتاب با عنوان: سیرته مع اهل البیت

یعنی برخورد و روش خلیفه دوم با اهل بیت نام گذاری

 شده است. در این فصل که از بخشهای : حدیث

سوزانیدن در خانه فاطمه (سلام الله علیها) منبع کردن

 خویشان پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) از سهمی

 که خدا بر ایشان قرار داده بود ، منع کردن ایشان از

خمس و ... تشکیل شده ،مفصلا پیرامون حمله عمر به

 خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها)  در زمان ابابکر

سخن گفته شده که در اینجا ما به فرازی از کتاب او

میپردازیم :

 

او از قول ابن عبد ربه اندلسی از کتاب معروف عقد الفرید

 جلد ۲ صفحه ۲۰۵طبع الزهریه مصر نوشته است :

کسانی که از بیعت با ابابکر علی(علیه السلام )و عباس

 و زبیر و سعد ابن عباده بودند . اما علی(علیه السلام )

و عباس و زبیر در خانه فاطمه (سلام الله علیها) نشسته

 ابوبکر عمر را به سراغ ایشان فرستاد تا از خانه فاطمه

(سلام الله علیها)فا خارجشان کند و به او گفت اگر خارج

نشدند با ایشان مقاتله کن . پس او با شعله ای از آتش

برای سوزاندن در به سمت ایشان آمد . در اینحال فاطمه

 (سلام الله علیها)  او را دید و فرمود :آیا آمده ای که

خانه ما را بسوزانی گفت آری مگر اینکه با ابوبکر بیعت

کنید (من حیاه الخلیفه عمر بن الخطاب /۱۸۱ )

 

او سپس از قول عمر رضا کحاله از کتابش اعلام النساء

جلد ۴ صفحه ۱۱۴نقل میکند که : پس خلیفه اول ،عمر را

 به دنبال علی (علیه السلام ) و عباس و زبیر و سعد ابن

 عباده که در خانه فاطمه (سلام الله علیها)  نشسته و از

 بیعت خودداری میکردند فرستاد . عمر نیز بدانجا آمد و

ایشان را طلبید . ولی هیچ یک خارج نشدند . پس هیزم

طلبید و گفت : به کسی که جان عمر بدست اوست اگر

از خانه خارج نشوید خانه را با اهلش آتش خواهم زد .

کسی گفت در این خانه دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله

و سلم) فاطمه زهرا(سلام الله علیها)  نیز زندگی میکند .

 او گفت فاطمه (سلام الله علیها) را نیز آتش خواهم زد .

 

وی در ادامه از قول ابوالفتح شهرستانی از بزرگان اهل

سنت از کتابش ملل و نحل جلد ۱ صفحه ۵۷ می نویسد:

 

عمر در روزی که برای ابوبکر بیعت میگرفتند چنان به

شکم فاطمه (سلام الله علیها) ضربه ای زد که فرزندش

سقط شد وی با این حال همین طور فریاد میزد که خانه

را با اهلش آتش بزنید و این در حالی بود که در آن لحظه

کسی جز علی(علیه السلام ) و فاطمه (سلام

الله علیها)  و حسن (علیه السلام ) و حسین(علیه

السلام ) کس دیگری در خانه نبود

 

جواب ما با وجودی که بنظر طولانی شد لکن بطور کامل

 جواب آن دسته از افراد که  ادعا میکنند ظلم و جنایتی

در حق سرور زنان عالمیان توسط خلفا صورت نگرفته

است را داده و جای تردیدی برای کسی باقی نگذاشته

 

لطفا ما را از نظرات ، انتقادها و پیشنهادهای خود

مطلع سازید   

 

 

 

اللهم لعن جبت ولطاغوت

ارتباط اهلبیت (علیه السلام ) با دستگاه خلافت

 

 

شیعه معتقد است که اهل بیعت و در راس ایشان

حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام )با خلفا 

(مخصوصا چند نفر اول ) ارتباط خوبی نداشته اند و بلکه

بین ایشان عداوت و دشمنی بوده است در حالی که 

این ادعایی بیش نیست و در واقع خرافه ای از خرافات

شیعه است

 

  در پاسخ باید گفت : یکی از ترفندهای دشمنان انکار

واقعیت های تاریخی و حقایق آن و ساختن تاریخی کذب

است ( البته آن واقعیت های را انکار می کنند که به

 حالشان ضرر دارد ) .

 

حال برای روشن شدن واقعیت و در جهت اینکه مشخص

 شود بین اهل البیت (علیه السلام ) وخلفا دوستی بوده

 است یا دشمنی به مرور بعضی از مدارک در روایات 

صحیحه می پردازیم .

 

در ابتدا از نویسنده کتاب قادت شباب الی الحق سوال

میکنیم که اگر به ادعای نادرست شما بین حضرت علی

 (علیه السلام ) و خلفا رابطه حسنه ای وجود داشته 

است پس این جملاتی که مسلم نیشابوری در کتاب 

صحیح که از نظر اهل سنت بسیار معتبراست آورده

چگونه توجیه میشود . وی نوشته است که حضرت علی 

(علیه السلام )و عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله

 و سلم)  که بزرگان اهل البیت پیامبر (صلی الله علیه  

وآله و سلم) بودند به نزد خلیفه دوم رفته و ازاو طلب

میراث پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)  را کردند

سپس او اسشان را از میراث پیامبر (صلی الله علیه وآله

و سلم)  محروم کرده و گفت شما دونفر در زمان ابوبکر

همین درخواست را از او کردید و او شما را اجابت نکرد و

 شما دونفر او را دروغگو و گنه کار و خائن پنداشتید و

الان نیز همین نظر را نیز در باره من دارید (صحیح مسلم  

۷۸۷کتاب الجهاد و السیر باب حکم الفی صفحه).

 

شما خواننده عزیز خوب توجه کردید که خلیفه دوم  

درباره ی رابطه بین اهل البیت پیامبر (صلی الله علیه وآله

و سلم) و دستگاه خلافت چگونه نظر داده و به اعتقاد او

اهل البیت (علیه السلام )که در راس ایشان امیرالمومنان

 علی (علیه السلام )وجود دارد اولی و دومی را دروغگو

و گنه کار و خائن و فریبکار  می دانستند .

همچنین در تایید این مطلب بخاری و مسلم در صحیحین

به صراحت عدم وجود ارتباط حسنه بین اهل البیت (علیه

 السلام )و دستگاه خلافت را متذکر شده اند  آنجا که

نوشته شده :

 

علی (علیه السلام ) به دنبال اولی فرستاد و فرمود به

 نزد ما بیا و هسچ کی را به دنبال خود نیاور و منظور او

این بود که عمر به همراه او نیاید زیرا حضور وی را

دوست نداشت ( صحیح بخاری کتاب المغازی باب ۴۰

غزوه الخبیر حدیث ۴۲۴۰و۴۲۴۱وصفحه ۷۴۹ )

 

 ابن قتیبه دینوری از علمای بزرگ سنی در کتاب معروف

خویش الامامه و السیاسه درباره کیفیت حضرت علی بن

 ابیطالب (علیه السلام ) با خلیفه اول آورده است :

 

پس علی (علیه السلام ) را به سمت ابوبکر آوردند در 

حالی که می فرمود : من بنده خدا و برادر رسول الله

(صلی الله علیه وآله و سلم) هستم به او گفته شد : با

 ابوبکر بیعت کن و او در جواب فرمود : من از شمابر امر

 خلافت سزاوارترم . من با شما بیعت نمیکنم در حالی

 که  شما از من به بیعت کردن اولی ترید (الامامه و

 السیاسه /۱۱ )

 

او در ادامه می نویسد :

 

علی بن ابیطالب (علیه السلام ) دختر پیامبر(سلام الله

 علیها) را در حالی که سوار بر چهار پا بود شبها در

مجالس انصار یعنی نزد مردم مدینه حاضر فرموده و از

ایشان طلب یاری می کردند (الامامه و السیاسه /۱۲ )

 

 حال سوال اینجاست که آیا انسان در برابر دوست یاری

میطلبد یا در مقابل دشمن ؟

 

این قطیبه سپس اشاره به حمله خلیفه دوم به خانه 

حضرت زهرا (سلام الله علیها)و سپس از ذکر خارج کردن

 امیرالمومنین(علیه السلام ) از منزل اینگونه ادامه

میدهد:

 

پس علی (علیه السلام )را به سمت ابوبکر آوردند و به

او دستور دادند با ابوبکر بیعت کن و او در پاسخ فرمود :

اگر نکنم چه ؟ گفتند : به خدا قسم در این حال گردنت را

 خواهیم زد !!

حضرت علی (علیه السلام ) نیز فرمودند: پس شما بنده

 خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) را کشته 

اید . عمر نیزدر جواب گفت : اما اینکه گفتی بنده خدا

صحیح است ولی تو برادر رسول خدا (صلی الله علیه

وآله و سلم) نیستی .(کتاب کنزالعمال جلد ۱۳ صفحه

۶۰۵ )

 

این جملات که به عنوان نمونه بیان شده از دو کتاب  

صحیح  بخاری و مسلم  که ازمعتبر ترین کتب اهل سنت

 است نقل گردید و در همه آنها به صراحت وجود ارتباط

حسنه بین اهل البیت (علیه السلام ) و امیرالمومنین

علی (علیه السلام )با دستگاه خلافت را انکار می

کند .

 

خوانندگان عزیز حال خودتان قضاوت کنید آیا از این

جملات رد وبدل شده بین امیرالمومنین علی (علیه

 السلام ) و عده ای از صحابه رسول اکرم  (صلی الله 

علیه وآله و سلم) دوستی بر می آید ؟

 

اگر دوستی این است پس دشمنی چه می باشد ؟

 

ویا اگر این عملها اعمال دوستان است پس دشمنان

چگونه اند؟

 

 

خداوندا دلهای همه بندگانت را به نور ایمان روشن ساز

 

 

التماس دعا

 

سوال يك وهابي در باره بيعت حضرت علي

سوال يك وهابي در باره بيعت حضرت علي

 (علیه السلام )باخلفا :

 

شيعه مي گويد كه شيخين كافر بودند و از آن طرف هم

مي بينيم كه علي(علیه السلام )  را معصوم ميدانند اما

همين علي(علیه السلام )  با هر دو نفر آنها بيعت نموده

 است از اين لازم مي آيد كه علي(علیه السلام ) 

معصوم نباشد زيرا با دو نفر فاجر ستمگر بيعت كرده و يا

اينكه كار علي(علیه السلام ) درست بوده و ابوبكر  و عمر  دو خليفه مومن و صادق و عادل

 بوده اند.

 

در پاسخ به اين سوال بايد گفت مولف قصد دارد با اين

 سوال مسلمات تاريخ را انكار كند و با چنگ زدن به چند

مورد كه جواب آنها كاملا واضح است در صدد انكار اصول

مسلمه شيعه بر آمده است .

 

در ابتدا درباره اين مورد به كتابهاي بزرگان اهل

 سنت اشاره ميكنيم :

 

كتاب الامامه و السياسه نوشته ابن قتيبه دينوري:

 

((همانا خليفه اول سراغ گروهي را كه در نزد امام علي

بن ابيطالب (علیه السلام ) جمع شده و از بيعت با او

سرپيچي كرده بودند را گرفته و عمر را به سمت ايشان

 روانه ساخت . او نيز ايشان را كه در خانه حضرت علي

(علیه السلام )  اجتماع كرده بودند را صدا زد (و از ايشان

 خواست تا از خانه خارج شوند ) ولي كن آن گروه از

خروج از آن خانه خودداري كرده و اين كار سبب شد كه

عمر هيزم طلبيده و بگويد : قسم به آن كسي كه جان

عمر به دست اوست بايد از خانه خارج شويد و گرنه

خانه را با اهلش مي سوزانم به اوگفته شد فاطمه

(سلام الله علیها) در اين خانه زندگي مي كند او نيز

جواب داد فاطمه (سلام الله علیها) را نيز آتش ميزنم !!!

(الامامه و السياسه/12)

 

 البته ماجرا به اين جا ختم نمي شود اين قتيبه  پس از

 ذكر مفصل ماجرا كه شامل بيرون آوردن اجباري و زوري

اهل بيت از جمله امير مومنان علي(علیه السلام )  از

 خانه و تهديد به قتل ايشان توسط عمر و... 

اين عبارت را متذكر مي  شود :

 

كه  علي(علیه السلام ) تا زماني كه حضرت فاطمه

(سلام الله علیها) زنده بود با ابابكر بيعت نكرد

و او نيز هفتادوپنج روز پس از پدر از دنيا رفت (الامامه و

السياسه/14) .

 

سند دوم كتاب تاريخ يعقوبي نوشته احمد بن ابي يعقوب

 معروف به يعقوبي است اين نويسنده در كتاب خويش

پس از ذكر خارج كردن افرادي كه پناهنده به خانه

حضرت علي(علیه السلام )  شده بودند و در واقع قصد

 بيعت كردن با خليفه اول را نداشتند آورده است :

 

(ايشان يكي پس از ديگري با ابابكر بيعت

 کردند ولي اميرمومنان علي(علیه السلام )  تا شش ماه

 و يا چهل روز بيعت نكرد .( تاريخ يعقوبي 2/11 ) .

 

اي خوانندگان منصف حالا شما قضاوت كنيد آيا در اين

بيعت كه با آتش و زور ، تهديد شمشير و سقط جنين

پس از شش ماه و يا چهل روز و يا هفتادو پنج روز صورت

 پذيرد علامتي از رضايت و دوستي مي بينيد يا اينكه سر

 تا سر نفرت و غضب و دشمني را احساس مي كنيد و

اين بيعت را نشأ ت گرفته از ظلم مي دانيد ؟

 

ابن ابي الحديد معتزلي حنفي نيز در كتاب خود پس از

 اينكه مي نويسد حضرت علي(علیه السلام )  را به 

اجباربه نزد ابابكر آوردند از قول آن حضرت نقل مي كند 

(من درباره خلافت از شما اولي ترم و شما در اينكه با 

من بيعت كنيد از من اولي تريد ) (شرح نهج البلاغه 6/

12 )

 

خوانندگان محترم آيا احساس نا رضايتي از جملات مولا

علي(علیه السلام ) روشن نمي باشد . آيا امير

المومنين علي(علیه السلام )  به اختيار با خلفا بيعت

كرده است كه اين شخص وهابي قصد دارد از اين بيعت

نقض عصمت ايشان را اثبات كند؟ بله آنها با غصب

خلافت ستمكار شدند لكن بيعت حضرت مولا علي(علیه

السلام )  از روي جبر و زورو تهديد بوده و نه از روي

اختيار فلذا منافات با عصمت ايشان نمي با شد . در كتاب

 صحيح بخاري نيز پس از ذكر ناراحتي حضرت

فاطمه (سلام الله علیها) از ابابكرو دفن شبانه

 آن حضرت آمده است كه امام علي(علیه السلام )  تا

شش ماه با خليفه اول بيعت نكردند.(صحیح بخاري /كتاب

 المغازي باب 40(غزوه خيبر) حديث 4241و4240 صفحه

749)

 

البته عادتا عين همين روايت را در صحيح مسلم نيز مي

توانيم ببينيم (صحيح مسلم / كتاب الجهاد و السير باب

16 حديث 1759 صفحه ۷۸۸)

 

 

به اميد روزي كه چشم حقيقت باز شود

 

ازدواج ام كلثوم با خليفه دوم :

ازدواج ام كلثوم با خليفه دوم :

 

اگر بين علي(علیه السلام ) و خليفه ثاني اختلافي وجود

داشت چرا او دخترش ام كلثوم(علیها السلام ) را به عقد

عمر در آورد يا اينكه علي (علیه السلام ) معصوم نيست كه

دخترش را به عقد كافري در آورده ويا دومي مسلمان

بوده و  علي (علیه السلام ) دوست داشته كه دومي داماد

او بشود ؟

 

 

درجواب بايد گفت در بعضي از كتب روايتي ما رواياتي

مبني بر ام كلثوم(علیها السلام ) با خليفه دوم وارد شده

است كتابهايي چون( كافي جلد ششم صفحه115) ، 

(تهذيب جلد هشتم صفحه 161) و كتب  ديگري همچون

مناقب آل ابي طالب (علیه السلام ) .

البته ما از نويسنده كتاب اسئله .... سوال مي كنيم كه

 عصمت علي (علیه السلام ) چه ارتباطي ام كلثوم با  

خليفه دوم دارد؟

 

در واقع اين چه نتيجه اي است كه شما گرفته ايد كه

 چون حضرت  علي (علیه السلام ) دخترشان را به نكاح

خليفه شما در آورد ه است اين عمل يعني عدم اختلاف

بين اهل بيت(علیها السلام ) و دستگاه غصب خلافت است 

 و يا اينكه حضرت علي (علیه السلام ) داراي عصمت نبوده  

كه دخترش را به كسي كه به او ظلم كرده و به قول

مؤلف وهابي كتاب از نظر عده اي كافر مي با شد داده

است . در نتيجه خليفه دوم بر خلاف اعتقاد شيعه انسان

خوبي بوده است ويا اگر مطابق نظر شيعه انسان 

سالمي نبوده ايراد به حضرت  علي (علیه السلام ) گرفته

ميشود  كه چرادخترشان را به چنين شخص فاجري

تزويج نموده اند.

 

او با اين شبهه مي خواهد القا كند كه بين ائمه و خلفاء

مشكلي نبوده و اگر اين را قبول نكنيد و بگوييد اينها به

اهل بيت(علیها السلام ) ظلم نمودند ودر نتيجه كافر شده  

اند پس ائمه (علیها السلام ) شما معصوم نيستند زيرا

دخترشان را به تزویج او نموده اند در حالي كه تزويج 

مسلمان با كافر حرام بوده وخلاف عصمت است . 

اما ما در جواب مي گوييم اولا ممكن است حقيقت مطلب

 چيز ديگري باشد و علت اين ازدواج مصلحتي بوده كه

بايد بررسي شود  از آن مصالحي كه حتي حضرت علي

(علیه السلام ) بالاتر از آن را در راهش فدا نمودند . امام 

 علي (علیه السلام ) بخاطرحفظ امر خداي عزوجل  و بخاطر

رعايت مصالح از اصل خلافت خويش به ظاهر صرف نظر 

نمودند و دست بيعت با خليفه دوم داد آيا اين بيعت كردن

مهم تر است يا تزويج ام كلثوم (علیه السلام ) به دومي ؟

بله اگر كسي تاريخ را انكار كند و عدم رضايت حضرت امير

 المومنين  علي (علیه السلام )را از خلفاء بپوشاند مي تواند

 به ظاهر اين تزويج براي وجد ارتباط حسنه بين ايشان و

 حكم كند .

در حالي كه حضرت  علي (علیه السلام ) براي حفظ آن

 مصالح كه خدا و رسولش(صلی الله علیه وآله و سلم)

ايشان را بدان سفارش كرده بودند از خيلي چيز ها صرف

 نظر فرمودند ، كه يكي از آنها بيعت كردن با كسي بود

كه به هيچ عنوان لياقت امر خلافت را نداشت . حال  

 بيعت كردن مهم تر است يا تزويج دختر به او ؟

 

 

ثانيا از نظر شما (اهل سنت ) مقام امامت و خاصه مقام

 امير المومنين حضرت  علي (علیه السلام ) از مقام نبوت

 و انبيا نازل تر است و همچنين مي گوييد امامت با نبوت

 قابل قياس نيست در حالي كه عصمت ائمه (علیها

السلام ) را انكار مي كنيد .

 

بهر حال بر اين مبنا ( كه با نظر شيعه متفاوت است ) از

 شما سوال ميكنم كه آيا مقام حضرت لوط با لاتر است يا

 مقام امير المومنين حضرت  علي (علیه السلام ) ؟

 

مسلما مي گوييد :حضرت لوط (علیه السلام ).

حلا از اهل سنت مي پرسيم كه آيا خليفه دوم پست تر

است يا قوم لوط ؟

اهل سنت مي گويند قوم لوط .

 

حالا كه لوط پيامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) 

  از حضرت  علي (علیهالسلام ) طبق اعتقاد شما بالا تر

است چرا حاظر شد دخترانش را به تزويج عده اي كافر

خدا نشناس و ... در آورد.(و چون فرشتگان به صورت جوانان زيبا به خانه ي

لوط در آمدند ((قوم لوط )) آگاه شده و به قصد عمل

زشتي كه در آن سابقه داشتند به سرعت به در گاه او

وارد شدند ،لوط به آنان گفت اين دختران براي شما

پاكيزه و نيكو ترد از خدا بترسيد و را نزد مهمانان به عمل

 زشت خود خوار نكنيد آيا در ميان شما يك مرد رشيد

خدا پرست نيست ؟) (سوره هود /78 ) و در جاي ديگر

ميفرمايد ( لوط به ايشان گفت : من اين دخترانم را به

نكاح شما ميدهم تا اگر خيال عملي داريد انجام دهيد)

(سوره حجر / 71 ) و در باره قوم لوط نيز مي فرمايد (قوم

 لوط نيز كتاب و رسول حق را تكذيب كردند ) (سوره

قمر / 33 ).

 

از نظرسني ها بين حضرت  علي (علیه السلام ) و

 حضرت لوط كه پيامبر (علیه السلام )خداست درجات

 زيادي فاصله است . البته كفه ترازوي ايشان به نفع

 حضرت لوط (علیه السلام )مي چربد به خلاف نظر

 شيعه كه به دليل اين مدعي در منابع مفصل موجود

است .

و همين طور بين خليفه و قوم لوط اگر در بعضي جهاد

 اشتراك هست لكن از جهاتي اختلاف نيز وجود دارد و آن

 هم اين است كه قوم لوط رسما" كفر به خداي خويش

ورزيده و به اين مطلب اظهار مي كردند ولي خليفه به

زبان خويش اقرار به توحيد و رسالت حضرت رسول اكرم

 (صلی الله علیه وآله و سلم) مي كرده و همين اقرار

 زباني جواز ازدواج يك نفر را با مسلماني ديگر چه زن و

چه مرد باشد صادر ميكند . و اگر كسي دخترش را به

تزويج او در آورد ولو اينكه او در دل چيز ديگري مانند كفر

 را پنهان نمود ه باشد شرعا" بي اشكال است و اصلا"

 ملاك در ازدواج ما في الضمير و درون افراد نيست و نيت

ايشان ولو اينكه بر كفر باشد تاثيري در صحت و سقم

ازدواج ندارد حال اگر كسي با اين مطالب مخالفت كرد به

او جواب داده مي شود كه طبق آيه قرآن مگر شما

نديديد كه حضرت لوط (علیه السلام )حاضر شد دخترانش

 را به ازدواج قومي كه علنا" اهل كفر و تكذيب آيات

خداوند بودند در آورد و اين امر را با عصمت خود در تضاد

نديد پس اگر امير مومنان حضرت  علي (علیه السلام )

نيز در واقع دخترشان ام كلثوم  (علیها السلام )را به

تزويج خليفه دوم در آورده باشد و خليفه نيز در باطن

خلاف ادعاي خويش بر اسلام را داشته باشد بازهم

رضايت به اين تزويج خلاف عصمت امام حضرت  علي

(علیه السلام ) را اثبات نمي كند زيرا همانطور كه طبق

مصلحتي ،لوط (علیه السلام ) براي جلوگيري از گناه

زشتي حاضر به تزويج  دخترانش با قوم كافر شد همان

 مصلحت و يا شبيه آن مي تواند جواز تزويج ام كلثوم

  (علیها السلام )به عمر را توجيه كند  البته تكرار ميكنم

 كه اصلا" ازدواج يك مسلمان با ديگري صرف شهادت

زباني به توحيد و نبوت كفايت كرده و جواز آن را امضا مي

 كند كه اين شهادت زباني خليفه داشته است . در اينجا

 ممكن است كسي بگويد دختران لوط نيز چون قوم او

كافر بودند .

 

در جواب مي گوييم خداوند متعال غير آن را فرموده

است :

 

(تو با اهل بيت خود شبانه از اين ديار بيرون شو و از اهل

 خود هيچ كس جز آن زن كافرت كه آن هم بايد با آن قوم

هلاك شود را وا مگذار). ( سوره هود / 81).

 

با توجه به همين آيه دريافت مي شود كه فقط زن لوط با

 بدكاران بوده و ديگر افراد اهل بيت او جزء نجات يافتگان

مي باشند .

 

در تكميل اين بحث مي توان به روايت امام صادق(علیه

 السلام )  كه در آن به اعجازي درباره از امام علي(علیه

السلام )  پيرامون يك جنيه و تمثيل او به شكل ام كلثوم

(علیها السلام )  اشاره كرد (بحار الانوار جلد42 صفحه

88 ) و لذا ما به خاطر غرابت معنوي آن بر عموم افراد از

ذكر آن خودداري ميكنيم .در پايان براي  پاسخ به طور

خلاصه گفته مي شود كه اولا" چنين ازدواجي به هيچ

عنوان نمي تواند وجود محبت و دوستي بين اهل بيت

(علیها السلام ) و خلفا را اثبات كند و چگونه مي شود با

اين فرض به عصمت ائمه(علیها السلام )  خدشه وارد

كرد ؟ ثانيا" قبل از به بلوغ رسيدن كامل ام كلثوم(علیها

 السلام )  و بر قراري رابطه ابولولو آن ملعون را هلاك

نمود وثالثا"در اصل وجود چنين تزويجي ترديد وجود

دارد .    

 

 

 

 

 

 با عرض پوزش براي غيبت طولاني  كه

 

داشتم اميد وارم با مطالب بهتر از خجالت

 

شما بزرگواران در بيايم

 

 و

 

خداوند ما و شما را به راه راستین اهل بیت عصمت و

طهارت (علیهم السلام ) هدایت کند و ما را در این صراط

مستقیم پا بر جا و استوار قرار دهد.

 

انشا الله

شیعه یعنی چه ؟ سنی یعنی چه ؟

 

شیعه یعنی چه ؟ سنی یعنی چه ؟

 

 

در ابتدا باید تعریفی از شیعه و سنی داشته باشیم همچنین اول باید اسلام

 را تعریف کرد  تا معانی دقیق تری از این دوفرقه ی بزرگ اسلام به دست

آوریم

 

اسلام در لغت معنای تسلیم وگردن نهادن است و قرآن کریم دینی را که به

 سوی آن دعوت میکند .از این روی اسلام نامیده  که برنامه کلی آن تسلیم

 شدن انسان در مقابل خدای جهان و جهانیان است که در اثر این تسلیم جز

 خدای یگانه را پرستش نکند وجز فرمان او را اطاعت ننمایند ؛چنان که قرآن

کریم خبر اولین کسی که این دین را (اسلام ) و پیروان آن را (مسلمان)

حضرت ابراهیم (علیه السلام ) بود .

 

شیعه

 

شیعه در لغت به معنی ((پیرو ))است و در اصطلاح عنوان (( شیعه

امامیه )) و یا شیعه ((دوازده امامی )) به گروهی از مسلمانان گفته می

شود که پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) ، حضرت علی

(علیه السلام ) و یازده فرزند معصوم او را امام و جانشین او می دانند

اصطلاح شیعه به معنای پیرو علی (علیه السلام ) و به معنی کسی که

پیروی آن حضرت رابرگزیده و به او اظهار محبت و ارادت نموده اند و به عصر

رسالت باز می گرددزیرا مطابق احادیثی که محدثان سنی و شیعه از پیامبر

 اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) نقل کرده اند :

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) هواداران و پیروان علی (علیه

السلام ) را به این نام نامیده است .

 

 

 دو نظریه در مورد شیعه وجود دارد :

 

 نظریه نخست این است که عقیده تشیع و گرایش های شیعی در اثر

رسالت آغاز شده است و نخستین فردی که  شیعه را مطرح نموده رسول

 گرامی اسلام بوده ولی در آن زمان مسلمانان به دو  فرقه شیعه و غیر

تقسیم نشده بودند .

 

 نظریه دوم این است که اختلاف در مورد خلافت و امامت منشاء ظهور

شیعه و سنی شد و گروهی به عنوان شیعه از خلافت و امامت  علی

(علیه السلام ) طرفداری می کردند ، در مقابل گروهی دیگر ابوبکر را به

عنوان خلیفه ی بلافصل پیامبر برگزیدند .

 

شیعیان امامت را از ارکان اعتقادی و نه فروع فقهی اسلام می دانند و

عقیده دارند که خداوند اهل بیت و امامان معصوم (علیه السلام ) را برای

اداره نظام سیاسی و هدایت جامعه اسلامی بعد از پیامبر (صلی الله علیه

وآله و سلم)برگزیده است . به اعتقاد شیعیان پیامبر با نص خاص (اعم از

نص جلی یا خفی ) امام علی (علیه السلام ) را به جانشینی تعیین نموده

 است . به جا حظ لقب شیعه در صدر اسلام جز به پیروان علی (علیه

السلام )اطلاق نمی شده است .

 

سنی

 

سنت در لغت به معنای طریقه و شیوه ای از زندگی است . در اصطلاح

فقهی مجموعه آثاری است که از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم)

 خواه به صورت قول یا فعل و یا تقریربر جای مانده است . اما اهل سنت در

اصطلاح رایج بین مسلمانان ، نام فرقه ای دیگر از پیروان اسلام است که

دیدگاه سیاسی خاصی دارند ؛

 

معتقدند که خداوند ((صحابه )) را برای حفظ رسالت و تبلیغ آن بعد از رحلت

رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و نیز حفظ میراث سیاسی پیامبر

(صلی الله علیه وآله و سلم) را حفظ و به نسل های آینده منتقل می کنند .

 صحابه در نظر اهل سنت در اعلی درجه از صلاح و تقوا هستند ونقل و

تردید در کردار آنها و نقل قول هایی از پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)

دارند به هیچ وجه روا نیست .

 

خلافت در اندیشه سنی وصفی است که برای تمام دولت های بعد از پیامبر

 (صلی الله علیه وآله و سلم) اعم از صالح و فاسد اطلاق می شود

 

امیدواریم که عده ای از مسلمانان از خواب

 غفلت بیدار شوند 

تفسیر آیه  امامت در لسان امامان

تفسیر آیه امامت در لسان امامان

 

 

حال برای اینکه از خود امامان نیز در تفسیر این آیه استدلال کنیم ، به یک

روایت که در جلد ۳۶ بحار الانوار علامه مجلسی قدس سره ، در صفحه ی

۳۹۳ آمده است اشاره میکنیم و مقداری از آن را در اینجا می آوریم که همه

 مطالب روشن تر شود وهم بحثمان مستدل تر گردد . 

 

ابو حمزه ثمالی گوید : روزی نزد امام محمد باقر (علیهم السلام )  بودیم که

 پی از پراکنده شدن و متفرق شدن مردم ، رو به من کردند و فرمودند: ای

 ابو حمزه  ! آن چه حتمی است و نزد خداوند هرگز تبدیل نمی شود ، قیام

قائم  ما است که هرکه در این امر شک کند ،خداوند را در حالی که به او

کافر شده باشد ملاقات خواهد کرد . سپس حضرت مقداری درباره مهدی

 منتظر (علیهم السلام ) صحبت کرد و در آخر فرمودند : و آنچه روشن تر و

 آشکار تر و بیّن تر است برای کسی که خداوند هدایتش کرده و به او

احسان و نیکی نموده است همین سخن خدای متعال در قرآن کریم است

که می فرمایند : (( ان عدة الشهور ......)) و شناخت ماه های محرم و صفر

 و ربیع و پس از آن و یا چهار ماه حرامش که رجب و ذیقعده وذیحجة و محرم

 است هر گز نمی تواند دین قیّم و استوار خداوند باشد چرا که یحود و

نصاری و مجوسیان  و دیگر ملت ها و حتی منافقین و مخالفین همه این  ماه

 ها را می شناسند و آنها را به نامهایشان می شمورند پس این شهور

عبارت اند از امامان و پیشوایان دین که قائم به دین خدایند و چهار نام

محترمشان عبارت است از امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (علیهم

السلام )  که خداوند از نام (علی) خویش ، بر او نام گذارد چنان که از نام

محمودش بر رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) نام گذاشت و سه نفر

از فرزندان امیر المومنین  ( علیهم السلام ) به نام های علی ابن الحسین و 

علی ابن موسی و علی ابن محمد پس احترام این  اسم به خاطر 

اشتقاقش از نام مبارک خدای متعال است.

 

 

 ودرکتاب غیبه طوسی علیه الرحمه در صفحه ی ۱۰۴ روایت از جابر جعفی

 است که نقل میکند :

 

از امام باقر (علیهم السلام ) در تاویل سخن خداوند که می فرماید : ((ان

عدة الشهور ...)) سئوال کردم ، حضرت بعد از آن که آه بلندی کشید فرمود

 ای جابر ،مقصود از سال ، جدم حضرت رسول (صلی الله علیه وآله و سلم)

است که دوازده ماه دارد و آنان عبارت اند از : امیرالمومنبن (علیهم السلام )

 تا به من برسد (یعنی حضرت علی و امام حسن و امام حسین و امام علی

 ابن حسین و امام محمد باقر علیهم اسلام ) و سپس فرزندم جعفر و

فرزندش موسی و  فرزندش علی و فرزندش محمد و فرزندش علی و

فرزندش حسن و فرزندش محمد هادی مهدی ، اینان دوازده امام اند که

حجت خدا در خلق و امنای او بر وحیش و علمش هستند  . و آن چهار

محترم که دین قیّم خدایند ، چهار نامند که یک نام دارند : علی امیر المومنین

 و پدرم علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد ، پس اقرار

اینان دین قّیم خداوند است و این که میفرماید : در اینان به خود ظلم نکنید ،

 یعنی به همه اینان ایمان بیاورید تا هدایت و رستگار شوید .

در این دو روایت ملاحظه  بفرمایید که در روایت اول ، کلمه تاویل هم نیامده

است  و حضرت مستقیما" شهور را به معنی امامان معنی کرده و شهور به

 معنای ماهها را به کلی رد کرده است ولی در روایت دوم که راوی از حضرت

 تاویل این آیه را میخواهد ، لذا حضرت را به سال و امامان  را به دوازده ماه

آن تاویل می کند . پس تفسیر کردن به امامان ، دیگر هیچ تاویلی ندارد بلکه

 از معنای تحت اللفظی ((شهور )) استفاده شده است و اینجا که به معنای

 ماه ها گرفته شده ، تاویل می باشد . و بهر حال ظرافت زیادی در این آیه 

 کریمه آمده است که هرگز در الفاظ نمی گنجد ! ذوقی سر شار می خواهد

 و هدایت الهی .

 

بینندگان عزیز و محترم ! آیات زیادی در قرآن آمده است که دلالت بر امامت و

 ولایت علی (علیهم السلام ) و سایر امامان معصوم  (علیهم السلام ) دارد

 ولی چه کنیم  که  یک سری هدایت  پذیر  نیستند .

 

 فقط فهرست وار به برخی از آیات وارده در باره علی (علیهم السلام ) و

اهل بیت اشاره میکنم :

 

۱- اتقلوا الله و کونوا مع الصادقین (سوره توبه ،آیه ۱۱۹ )

 

۲-افمن  کان علی بینه من ربه و یتلوه شاهد منه (سوره هود ،آیه ۱۷ )

 

۳- فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم.... (سوره آل عمران ،آیه ۶۱)

 

۴- ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا (سوره فاطر ،آیه ۳۲)

 

۵- یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک .... (سوره مائده ،آیه ۶۷ )

 

۶- فی بیوت اذن الله ان ترفع ..... ( سوره نور ،آیه ۳۶) 

 

۷-اجعلتم سقایة الحاج ..........  (سوره توبه ،آیه ۱۹)

 

۸-والسابقون السابقون اولئک المقربون (سوره واقعه ،آیه ۱۰ )

 

۹-ومن الناس من یشری نفسه البتغاء مرضات الله (سوره بقره ،آیه ۲۰۷ )

 

۱۰-اطیعوا الله واطیعوالرسول و اولی الامر منکم (سوره نسا ،آیه ۵۹)

 

۱۱-طوبی لهم و حسن ماب (سوره رعد ،آیه ۲۸)

 

۱۲-سلام علی ال یس (سوره صافات ،آیه ۱۳۰)

 

۱۳- انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکات

 و هم راکعون (سوره مائده ،آیه ۵۵) 

 

و غیره این آیات به طور اجمالی ذکر شد ، در تفاسیر و کتب حدیث اهل

سنت تاویل به امیر المومنین علی (علیهم السلام ) و یا به اهل بیت و اولاد

 علی (علیهم السلام ) شده است . و اگر به تفاسیر شیعیان بنگریم آیات

بی شمار دیگری نیز هست که فعلا" جای بحثش نیست .

 

 

خداوند ما و شما را به راه راستین اهل بیت عصمت و

طهارت (علیهم السلام ) هدایت کند و ما را در این صراط

مستقیم پا بر جا و استوار قرار دهد.

 

انشا الله

معرفی امامان دوازده گانه در قرآن کریم

معرفی امامان دوازده گانه در قرآن کریم

 

 

با سلام  قرآن کریم  هم  امامان دوازده گانه را معرفی کرده که در این لینک

به صورت اختصاصی به آن می پردازیم

 

سوال : لابد قرآن شیعیان ، نه قرآن متداول ؟

 

پاسخ : ما شیعیان به غیر از قرآن موجود که (( لا یاتیه الباطل من بین یدیه و

 

 لا من خلفه )) قرآن دیگری قبول نداریم . هر چه هست در همین قرآن

 

است . (( و لا رطب و لا یا بس الا فی کتاب مبین )) چیز ی که هست 

چنین مسائلی ،خیلی صریح و روشن نیامده است و نیاز به مطالعه دقیق تر

 و جدی تر دارد . مطمئن باشید اگر بنا بود نام دوازده امام به صورت آشکار

در قرآن بیاید ، قرآن را هم نادیده می گرفتند و آن را نمی پذیرفتند ، چنان که

 با سنت همان رفتاری کردند .

 

سوال : آیا شما تاویل می کنید ؟

پاسخ از تاویل روشن تر است ،در سوره مبارک  توبه - آیه ۳۶ می فرماید :

تعداد ((شهور )) نزد خداوند  دوازده شهر است که در کتاب خدا روزی که

 آسمان و زمین آفریده ثبت  شده است ، از این شهور ، چهار شهر حرمت

بیشتر دارند  .  این است دین استوار و محکم خداوند ، پس شما ای مردم

در این شهور به خویشتن ظلم نکنید .

 

این آیات دلالت مستقیم بر دوازده امام معصوم علیهم السلام دارد.

 

سوال : این دلالت ضمنی و تاویلی برای شیعه ها خوب است نه برای

 سنی ها

 

پاسخ : اشتباه  شما سنی ها در اینجاست که معنای ((شهور )) را نمی

 دانید !!! شهور جمع شهر است ولی نه به معنای ماه ، بلکه به معنای

عالم و دانشمند .

 

شهری که به معنای ماه است ، جمعش ((اشهر)) . در قرآن کریم شش بار

 ((اشهر )) آمده  که در تمام موارد به معنای ماه ها  است  ولی فقط یک بار

 ((شهور )) آمده  که در همین آیه مورد بحث است .

 

فیروزآبادی بزرگ ترین لغت دان عرب ، بطور قطع ، شهور را جمع شهر به

معنای عالم و دانشمند می داند  و اشهر را جمع ماه به حساب میآورد. در

اقرب الموارد نیز شهر به معنای عالم ذکر شده است.

 

لسان العرب ابن منظور مصری که از متداول ترین و معتبر ترین لغت عرب

است در این باره می گوید :

 

الشهور : العلماء ،الواحد شهر .

- شهور به معنای علما است و مفردش شهر است .

سپس شاهدی می آورد  از  شعر  حضرت ابو طالب علیه السلام و می

 گوید :

(( و فی ابی طالب یمدح نا رسول الله صلی الله علیه و سلم :

 

فاء نی  والضروابح کل یوم

 

و ما تتلو السٌفاسره الشهور

 

- من روز مواجه با صدای نفس اسب ها هستم که در پی ، آگاهان و عالمان

 را در بر دارد .

 

در این شعر ملاحظه می کنید که حضرت ابو طالب شهور را به معنای

عالمان آگاه آورده است . و در قرآن  هم همین طور  که عرض شد هر جا

می خواهد شهر را به معنای ماه بیاورد ، اشهر می گوید  مانند :

 

(( فاذا انسلخ الا شهر الحرام  )) یا (( الحج اشهر معلومات )) ولی تنها در

این مورد ، شهور می آورد نه اشهر  پس اگر منظور خداوند از این دوازده  ،

 ماه  ها بود ، اشهر می فرمود نه شهور که به معنای علما و دانشمندان

است

 

از آن گذشته با دقت بیشتری به این آیه نگاه کنید ببینید خداوند چقدر

اهمیت به این ((شهور)) داده است که در روز آفرینش  آسمانها و زمین در

 کتاب خود ، این عدد را به ثبت رسانده است . و از آن گذشته آن را دین قیٌم

 و محکم می داند  با اینکه اگر به سایر مذاهب و ادیان و مکتبهای مادی و

انحرافی و ایسم های گوناگون بنگریم ، همه این دوازده ماه را قبول کردند و

هیچ کس در آن تردیدی ندارد . چگونه دوازده ماه می تواند دین قیٌم خداوند

باشد که تمام ملت ها و امتها و حتی مخالفین و دشمنان اسلام و بت

پرستان آن را بدون هیچ شک و تردیدی قبول دارند ؟ پس قطعا" دین قیم

خداوند چیز دیگری است که نباید در آن به خویشتن ظلم روا داریم .

 

آیا درست است این تقسیم بندی سال به دوازده ماه ارتباط با دین استوار

 دارد ؟ و آیا درست است که خداوند این تقتیم بندی را این قدر مهم دانسته

 که در روز خلقت آفرینش در کتاب خود آن را به ثبت رسانده و به ما دستور

اکید داده است که نسبت به آن ظلم نکنیم  و این تقسیم بندی را حتما"

قبول کنیم ؟ نه ، قطعا" چنین نیست  معلوم می شود این تقسیم بندی که

 اینقدر مهم است و نباید کم و زیاد شود مربوط به یک امر سرنوشت ساز و

 حیاتی برای مسلمین است که اگر آن را نپذیرند دینشان و آئینشان لطمه

می خورد . پس باید مربوط به عدد امامان باشد که در روایات بسیار زیاد

 پیامبر  (صلی الله علیه وآله و سلم)نیز به آن اشاره شده است و اگر ما

میخواهیم دینمان محفوظ بماند  باید از این دوازده عالم یا شهر پیروی کنیم .

 اینان هستند که همواره مارا به راه مستقیم حق رهنمود می سازند و با

قرآن و سنت پیوند می دهیم و از لغزش ها و انحرافات نگه می دارند.

 

در ادامه آیه آمده است (( منها اربعّ حرم )) - چهار شهر حرمت بیشتری

دارند . و این اشاره به چهار امام است که نامشان علی است . نه اینکه این

 امامان بر سایر امامن برتری داشته باشند بلکه فقط به خاطر نام مبارک

شان که مشتق از نام خداوند است . (( علی اشتق من العلی)) .

 

شما میدانید که یکی از اسماء پروردگار ((علی)) است، پس این نام - فی

 حد ذاته - نام مقدس و مبارکی است و بر سایر نام ها امتیاز دارد که نام

خداوند است . بعضی از نامهای خداوند اختصاصی نیست و می شود آن را

 بر افراد  ولی بعضی از نام ها اختصاصی است مانند نام مقدس ((الله )) یا

 ((احد)) یا ((رحمن )) که نمی توان این نامهارا بدون هیچ پیشوند و

پسوندی بر اشخاص گذاشت ولی بعضی از اسماع می شود بر دیگران نیز

گذاشت که یکی از آنها نام  مبارک ((علی )) است . این نام به خاطر

اشتقاقش از نام خداوند، حرمت بخصوصی دارند و چهار امام از امامان دوازده

 گانه شیعیان این نام مبارک را دارا هستند پس بازگشت (( اربعة حرم )) به

 این چهار نام مقدس است . 

 

بنابراین معلوم شد که این آیه دلالت مستقیم بر امامان دوازده گانه دارد نه

دلایل تاویلی .

 

ولی چرا خداوند این را به صورت شبه رمز بیان کرده است ؟

 برای این است که نمی خواهد مستقیما" عدد امامان را با نام  مبارکشان

 بیان کند که در این  هم یک ظرافت ادبی نهفته است و هم اگر در کمال

وضوح آن را بیان می فرمود ،بدون شک قرآن مورد تحریف و دستبردن

مخالفین امامن قرار می گرفت و خدا می داند چه بر سر اسلام و مسلمین

  می آمد   

التماس دعا

یاعلی مدد

 

علی ، صدیق و فاروق امت

 

 

علی ، صدیق و فاروق امت

 

 

حضرت محمد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) می

 

فرمایند :

 

 

پس از من فتنه ای بر پا خواهد شد ، پس اگر چنان شد از علی ابن ابی

 

طالب (عليه السلام) هرگز جدا نشوید چرا که او نخستین کسی است که

 

 مرا می بیندو با من در روز رستاخیز مصافحه میکند و او صدیق بزرگ و

 

فاروق این امت است که بین حق و باطل  جدا می سازد . ( تاریخ دمشق

 

ابن عساکر-ج۳-ص۱۵۷ ، کنزالعمال -ج۱۱-ص۶۱۲، مناقب خوارزمی -ص۵۷ ،

 

استیعاب ابن عبد البر -ج۲-ص۶۵۷ ، الاصابه ابن حجر عسقلانی -ج۱۱-

 

صفحه آخر .)

 

 

ما طبق دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)، در تمام فتنه ها و آشوب

 

ها و اختلافها ، پیروی از علی (عليه السلام)  و آل علی (عليه السلام)

 

کرده ایم  و مطمئن  هستیم که رستگاری و روسفیدی از آن پیروان و

 

شیعیان علی (عليه السلام ) است ولی آنان که از علی فاصله

 

گرفته اند و برای شناخت حق از باطل به این فاروق امت - به نص صریح

 

رسول الله  (صلی الله علیه وآله و سلم) - رجوع نکردند ، چه جواب به خدا

 

خواهند داد ؟!

 

کسی که معاویه را خلیفه رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم)می داند

،

 باید از او اطاعت کند و در نتیجه علی (عليه السلام )را سب و لعن

 

نماید !!!! همو که پیامبر  (صلی الله علیه وآله و سلم) مکرر در باره اش

 

فرمودند :

 

 

 

((من سبٌ علیا" فقد سبٌنی و من سبٌنی فقد سبٌ الله ))

 

 

هرکه علی را دشنام دهد ، مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام دهد خدارا

 

دشنام داده است .

 

 

چطور می شود اهل سنت در همان حالی که معاویه را می پذیرند و

 

ولایتش را قبول می کنند  ادعا کنند که علی (عليه السلام) را هم قبول

 

داریم ؟!!!!!!!! مگر جمع بین نقیضین محال نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

از آن که بگذریم نسبت به سایر خلفای دوازده گانه  چه می گوئید ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چطور می شود در میان این همه به ظاهر  خلفای پیامبر (صلی الله علیه

 

وآله و سلم)، خلفای واقعی را جدا کرد  و همان دوازده نفر را مشخص نمود

 

؟؟؟ این جا است که باید به صدیق اکبر امت و فاروق حق از باطل علی

 

(عليه السلام) مراجعه نمود و از او کسب تکلیف کرد .

 

 

به هر حال اگر در کتب روائی اهل سنت فقط عدد امامن نقل شده  و در

 

 برخی موارد ، نام آنها نیز یا به تفضیل یا به ایجاز آمده است ، در جوامع کتب

 

 ما شیعیان نام مبارک دوازده امام از لسان رسول الله (صلی الله علیه وآله و

 

سلم) و از لسان امیر المومنین (عليه السلام) نقل شده است  و هیچ جای

 

 تردید در آن نیست .

 

 

 

 

 

حتی قرآن کریم نیز امامان دوازده

 

 

گانه شیعیان را  معرفی نموده است  که در

 

 

لینک بعد  به صورت اختصاصی به آن

 

 

می پردازیم

 

 

 

معاویه ، مظهر تباهی هاو کژی ها

 

 

معاویه ، مظهر تباهی هاو کژی ها

 

 

من در تعجبم که چگونه سیوطی با همه علم و دانش ،

معاویه را جزء خلفای پیامبر به حساب می آورد ولی

سبط رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) با آن مقام 

 و عظمت نادیده می گیرند ؟ چگونه ممکن است معاویه

 ای که علناً سبٌ و لعن علی (عليه السلام) را واجب و

لازم کرده بود و آن همه یاران با وفای رسول الله (صلی

الله علیه وآله و سلم) را به قتل رسانده بود و فرزند

 شارب الخمر  پلیدش یزید را به خلافت رسانده بود جزء

 خلفا به شمار آید ولی حسن ابن علی (عليه السلام)  

که پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) درباره او و برادر

 

گرامییش می فرمایند :

 

((حسن و حسین (عليه السلام) دو سروران جوانان اهل

بهشت اند )) و ((حسن و حسین  (عليه السلام)

امام  اند چه سکوت کنند و چه قیام نمایند )) و .........

 

خلیفه نباشد ؟!

 

معاویه ای که پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) چندین

 بار در ملاء عام او را لعن  کرده (تاریخ طبری -ج۱۱ -ص

۳۵۷ ) و ( ابن ابی الحدید - ج۶- ص ۲۸۹) 

 

 و دستور داد که او را به قتل برسانند  ، خلیفه باشد

ولی اولاد علی (عليه السلام) که جهان در برابر عظمت و

 مقام و ایمان و تقوا و پارسائیشان سر تسلیم فرود آورده

 و دوست و دشمن را به تعجب و شگفتی وا داشته اند

، به حساب نیایند ! 

سوال : کجا پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) دستور

به قتل ماویه داده است؟

 

پاسخ این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)

فرمودند : 

 

((اذا رایتم معاویه علی منبری فاقتلوه ))

 

((اگر دیدید معاویه بر منبرم نشته است او را به قتل

برسانید )) و در برخی عبارت ها آمده است : (( اگر دیدید

 که معاویه بر منبرم نشته و خطبه می خواند او را به قتل

 برسانید )) و در روایتی دیگر آمده است: (( اگر معاویه را

 دیدید که بر منبرم نشسته و خطبه می خواند ، گردنش

 را بزنید )). (تاریخ طبری - ج ۱۱- ص ۳۵۷ ، تاریخ

الخطیب - ج ۱۲ - ص ۱۸۱ ،کنوز الدقائق مناوی - ص ۱۰

 ،   اللئالیء المصنوعه - ج ۱ - ص۴۲۴ و .......... )

 

بینندگان محترم  به قدری بدی ها و کژیها و انحرافات و

فساد های معاویه زیاد است که نیاز به بحث ندارد .

همین کافی است که وقتی رسول خدا (صلی الله علیه

وآله و سلم) از دور او  و عمر و بن  عاص را دید ، دستها

 

را به سوی آسمان بلند کرد و فرمودند :

 

(( بارالها ، این دو نفر را واژگون کن و به سوی جهنم

روانه ساز )) . ( مسند احمد بن حنبل - ج ۴ - ص۴۲۱ ،

 کتاب الصفین - ص ۲۴۶ چاپ مصر ، لسان العرب - ج۷ -

 ص ۴۰۴.)

 

از اینها که بگذریم ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و

سلم) در برخی از موارد به فتنه های بعد از خود اشاره

کرده و دستور اکید و صریح داده است که در چنین

مواردی باید پیروی از علی ( عليه السلام) و اولاد علی

( عليه السلام) کرد 

 

 

 

ائمه دوازده گانه چه كساني هستند

 

 

ائمه دوازده گانه چه كساني هستند

 

 

اينان خاندان پيامبر و اوصياي او و خليفه هاي بحق حضرت رسول(صلی الله 

علیه وآله و سلم)هستند كه تا قيام قيامت بر امت محمد(صلی الله علیه وآله

 و سلم) حكومت و امامت دارند هر چند به صورت ظاهر تحت فشار حكومت

هاي غاصب و ظالم وقت خود بودند ولي امام و خليفه زمان خود بودند و بر

 مردم  طبق دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)واجب بود كه از 

آنان پيروي و اطاعت كنند و دستور هايشان را ماننددستورهاي رسول خدا

(صلی الله علیه وآله و سلم) با دل و جان بپذيرند و از آنان هرگز فاصله

نگيرند . البته در هر زماني پيرواني مخلص و با وفا داشتند كه تحت بد ترين

 شرايط سياسي لحظه اي از امامن خود جدا نبودند و در تمام مسائل

شرعي و اخلاقي و اجتماعي و سياسي از آنان اطاعت مي كردند و گوش

 به فرمانشان بودند .

 

رسول اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) كه اهل بيت خود را علي (عليه

 السلام) و فاطمه (سلام الله الیه) و حسنين (عليه السلام)معرفي مي

كنند  ، چون آن چند تن در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)

بودند و گرنه اهل بيت و آل محمد(صلی الله علیه وآله و سلم )شامل تمام

امامان مي شوند كه شيعيان افتخار پيروي و انتساب به آنان را دارند و طبق

دستور واجب الاتباع ِ رسول اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) لحظه اي از

آن بزرگ واران و امامان معصوم جدا نشدند .

 

پيامبر همانطور كه سفارش علي را كرده است ، سفارش فرزندان علي را

نيز كرده است . مسائله اي كه هست اين است كه اهل سنت آن روايت ها

 را كامل نقل نكرده است مگر برخي از منصفين آنان مانند نويسنده كتاب

(( ينابيع الموده ))كه خدايش رحمت كند ولي به هر حال پيامبر طي روايت

هاي زيادي امامن و اوصياي پس از خويش را دوازده خليفه و امام معين و

مشخص كرده و اين مطلب در كتابهاي شيعيان و اهل سنت تواتر رسيده

است . و دواز ده امام يا خليفه فقط منطبق است با عقيده شيعيان كه

معتقد به ۱۲ امام هستند و لاغير .

 

من در اينجا برخي از روايتها را با اختلاف الفاظش نوشته ام و با خود

آورده ام :

 

۱- الائمة من بعدي اثنا عشر ، من اهل بيتي .  

 

- امامان بعد از من دوازده نفرند كه از اهل بيت من مي باشند

 

ملاحظه كنيد در اين حديث پيامبر هم واژه ((ائمه )) آورده است و هم واژه

((اهل بيتي )) كه معلوم شود  امامان پس از خويش ، اهل بيت آن حضرت

نيز مي باشند و اهل بيتش چنان كه معلوم شد  ، منحصرند در علي (عليه

 السلام) وفاطمه (سلام الله الیه) و فرزندان آن دو حضرت .

 

۲- (( يملك هذه الاءمة من خليفه ،‌اثنا عشر عدة كعدة نقباء بني اسرائيل )).

 

-امر اين امت دوازده خليفه بر عهده مي گيرند ، به اندازه عدد نقباي بني

اسرائيل

در روايتهاي اهل سنت تحت اين عنوان ((نقباي بني اسرائيل )) بيشترين

روايات آمده است كه در برخي از آنها ((عدة اصحاب موسي )) است . و

اشاره به آيه شريفه اي است كه مي فرمايد : (( ولقد اخذ الله ميثاق بني

اسرائيل و بعثنا منهم اثني عشر نقيبا"))

 

((سوره مائد‍- آيه12 ))

 

و همانگونه كه ملاحظه ميكنيد از اين آيه چنين بر مي آيد كه خداوند خود اين

 دوازده نقيب را براي بني اسرائيل فرستاده است ؛ البته آن نقبا نيز پيامبر

بودند ه اند ولي چون پيامبر ما خاتم الانبيا است لذا نقبايش ،پيامبر نمي

توانند باشند هر چند از نظر فضيلت و عصمت وواجب الاتباع بودن با انبيا

فرقي ندارند بلكه بر آنان ، رجحان نيز دارند .

 

حافظ ابراهيم حمويني از ابن عباس  چنين روايت كرده است كه پيامبر اكرم

 (صلی الله علیه وآله و سلم)فرمودند :

 

(( ان اوليائي و اُوصيائي و حج الله علي الخلق بعدي

 

اثنا عشر اولهم اُخي و آخر هم ولدي .

 

قيل يا رسول الله : من اُخوك ؟

 

قال : علي بن ابي طالب .

 

قيل : فمن ولدك ؟

 

قال : المدي الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت

 

جوراً و ظلماً ))

 

- اوليا و اوصيا و حجتهاي خدا بر بندگانش پس از من ، دوازده نفرند اول آنان

 برادرم و آخرشان فرزندم است.

 

از پيامبر سؤال شد : برادرت كيست ؟

 

فرمود : علي بن ابي طالب .

 

سؤال شد : پس فرزندت كيست  ؟

 

فرمود : مهدي ؛ همونكه دنيا را پر از عدل و داد كند پس از آن كه پر از ظلم و

 ستم شده باشد . ((فرائد السمطين –ج2-ص312، ينابيع المودة- ص 536

. ))

از سوي ديگر خطيب خوارزمي از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله و

سلم) چنين روايت كرده است كه فرمود :

 

(( من احبّ ان يحيي حياتي و يموت مماتي و يدخل الجنة التي و عدني

ربي ، فليتولّ علي بن ابي طالب و ذريته الطاهرين ، ائمة الهدي و مصابيح

الدُّجي من بعد ه فانهم لن يخرجوكم من باب الهدي الي باب الضلالة ))

 

- هر كه دوست دارد مانند من زندگي كند و مانند من از دنيا برود و به همان

 بهشتي كه پروردگارم وعده داده است داخل شود پس حتماً بايد پيروي از

علي ابن ابي طالب و اولاد پاك و مطاهرش را بنمايد ؛ همان ها كه امامان

هدايت و چراغان تاريكي ها پس از او مي باشد چرا كه اينان هرگز شما را از

 هدايت به گمراهي سوق نخواهند داد. (( مناقب خارزمي – ص36 ،ينابيع

الموده قندوزي حنفي – ص 127 .))

 

در روايت هاي بي شماري كه در كتب اهل سنت آمده ، حضرت رسول

(صلی الله علیه وآله و سلم) امامان پس از علي بن ابي طالب را به عنوان

(( خلفائي )) يا(( اوصيائي )) يا (( سادات امتي )) يا(( حجج الله علي خلقه

بعدي )) يا (( الائمة الراشدين من ذريتي )) معرفي و بيان كرده است كه

همه يك دلالت دارد و آن ، پيشوا و امام و خليفه بودن اين دوازده نفر كه 

نفر اولش برادرم علي (عليه السلام) وآخرشان مهدي (عج) است .

 

 

 

 

درود بي پايان خدا بر آنان باد .

 

 

 ممنون از شما و انتقادهای سازنده تان به درود