سلام دوستان عزیزم
اول بگم که یه بنده خدایی به نام آقا وحید از همه ی شما
التماس دعا داره و گفت براش دعا کنید
گر ه ای تو کارش افتاده تو را خدا دعاش کنید
از همتون ممنونم.
امروز وقتي مسير كرج به قزوين را مي رفتم ،
تو اتوبوس كه بودم ، به كوه ها نگاه مي كردم ، توجه كردي ؟
چه عظمتي ، چه صلابتي ، واقعا ديدنيست .
ولي چرا كوه با اين عظمت و صلابت مسئوليت رسالت را قبول نكرد؟
ولي همين مسئوليت را انسان قبول كرد
مگر انسان چيست ؟
از كوه با صلابت تر است؟محكم تر است؟
بعيد مي دانم ، چون همين موجود يك سر و دو پا ،
كارهايي مي كند كه در صلابتش شك ايجاد مي شود
وقتي به جامعه نگاه مي كنم تاسف مي خورم
يعني اين همان انسان است؟
پس چرا در خيلي از موارد ارزش انساني خود را انقدر پايين آورده است ؟
اين روزها دلم خيلي از خودم گرفته است
احساس مي كنم ما در مقابل خود و ديگران مسئوليم
من احساس مي كنم يكي از دلايلي كه جامعه ي ما
به اين سمت پيش مي رود كم كاري از مذهبي هاي ما باشد
مني كه دم از بهترين دين و مذهب مي زنم
وقتي نتوانم بر روي نزديك ترين دوستان و آشنايانم تاثيري بگذارم ،
بودن من چه معنايي دارد؟
نمي دانم چرا هر چه به پيش مي رويم اينگونه مي شويم؟
نمي دانم چرا قشري مذهبي جامعه ي ما منزوي شده؟
يعني مذهب را فقط براي چهار ديواري مي خواهيم؟
يعني ارزش مذهب همين است؟
مي ترسم اين وضعيت آينده ي ما را به آينده ي مسيحيت دچار كند
كه هر كس مي خواهد مذهبي باشد برود در خانه خود
هر كاري دوست دارد بكند ولي جامعه نيازي ندارد به مذهب.
يعني حواس من مذهبي فقط بايد جمع به نمازم باشد؟
نمي دانم شايد احساس مي كنيم اگر با جامعه بيشتر در ارتباط باشيم
ما هم رنگ جامعه را مي گيريم؟
ولي بهتر اينست بخواهيم جامعه رنگ مذهب بگيرد
از همه ي دوستان عزيز مي خواهم به سوالم
كه در شرح متن بيان شده جواب بدهند
عين سوال را بايد از متن استنباط كنيد.
با تشكر : مريم(تمنا)