ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ
ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻣﻮﻥ ﺑﺸﯽ!!
ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯿﻦ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ
ﻣﯿﮑﻨﻢ !
ﺍﻭﻧﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻻ ﺭﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻦ !
1 : ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ: ﻣﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻡ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩﻡ؟
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ :ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻮﻥ !!
ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﻌﺪﯼ !
2 : ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﯽ ﺍﺳﺖ؟
ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ:ﻧﯿﻮﻣﻦ ﺷﺎﭖ ﮐﯽ ﺣﺮﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟؟
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ 4 ﺟﻮﻻﯼ !!
ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ !
3 : ﺍﻣﺴﺎﻝ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ؟
ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ: ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻩ؟
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ: ﺗﻮﮔﻮﺭ !!
ﻃﺮﻑ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﻭ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﻩ !
:4 ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ؟
ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ : ﺍﺯ ﭼﯿﻪ ﺟﻮﺭﺍﺑﺎﯼ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﺑﺪﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻮﺵ !!😅😅😅(grin face)
هنر نزد ایرانیان است و بس
روزي كه سوگل جريان و با گريه گفت،از اراد متنفر شدم…چند وقت بعد هم از اون محل رفتن…
چند سال بعد ارادو ديديم با اينكه سني نداشت اما موهاش سفيد شده بود…
ميگفت:ازدواج كردم…خدا يه دختر بهمون داد وقتي هفت سالش شد دزديدنشو جنازشو بهمون تحويل دادن…با بغض ادامه داد…هفت نفر بهش تجاوز كرده بودن…يادم اومد با هفت تا دختر دست نخورده خوابيدم…
وقتي توي پزشك قانوني لباي كبود دخترمو ديدم ب اين فكر كردم چقد لباش شبيه سوگل بود…مكث كرد…راستي سوگل؟؟؟سوگل كجاست؟؟؟
سرمو انداختم پايين و بغضمو قورت دادم و گفت:شايد چندتا قبر بالاتر از قبر دختر پيداش كني…هفت سال پيش كه ولش كردي خودش رو كشت…
بخدا قسم يه روز پدر ميشيد دختر دار ميشيد …
اون موقع چشماي پراشكو پشيمون هيچ فايده ايي نداره…
همه اينام نفرين نيست …فقط بازيه زمونس…يه روز تو دل ميشكني و يه روزم دلتو ميشكنن و داغوون ميشي اما ارزششو داره؟؟؟؟؟؟،!!!!!!!!
اگه داره ادامه بدين…

چرا فکر می کنی باید همیشه غمگین باشی؟
یاد بگیــــــر که تو دختریْ!

یاد بگیر تو نازْ کنـــــــی !
اون خیلی بیــــــــــجآ می کنه تورو ناراحتْ کنه!
خیلی بیخــــــودْ می کنه اشکتو درآره!
خودتو گول نزن!

کسی که عاشـــــــــــق تواِ،
هرگز نمی تونه غمتو ببینه!

چه برسه به اینکه خودش عاملْ غمت باشه!!
دخـــــــــتر باشْ!

دختــــــــرونه ناز کنْ!
دخترونه فکر کنْ!
دخترونه احـــــــــساسْ کن!
دخترونه زندگـــــی کنْ!

اما بدونْ غــــم رو به اشتباه توی فرهنگ دخترونه ی تو جـــا دادنْ!

ב بـﮧ تو .... بـﮧ گذشتـﮧ اش حتے روزے میرسـב ڪـﮧ بـﮧ تو مے گویـב ×شـــُما× ؟!!

من زنــــــــم یک زن ایرانی زنی که بهای یک روز آزادیش ،یک ثانیه آرامشش
یک هفته توهین وبی احترامی از نزدیک ترین افراد زندگیشه
زنــــی که واسه داشتن خنده رو لبهاش مجبور به توضیحه
زنــــی که واسه داشتن یه بغل امن وگرم توزندگیش مجبور به دروغه
من زنــــــم یه زندانی ،یه مجرم ،یه گرفتار که تو هرمقطع اززندگیش فقط جواب پس داده
دلیل آورده ،اشک ریخته ،سرزنش شده امـــــــــــــــا هیچکس باورش نکرده
زنـــــی که باید به جرم یه قطره دلخوشی یه دریا اشک بریزه
به جرم نکرده عذر بخواد تاهمه ساکت شن،تا حرفاتموم شه،تا افکارغلط خاموش شه
من زنــــــــم موجودی که هیچ لحظه ای اززندگیش
اجازه ی لمس آزادی وآرامش رو به معنای واقعی نداشته ونداره
من زنــــــم که ازبدو تولد واسم تعیین شده چی خوبه،چی بده،چی غلطه،چی درسته!!
ازکودکی نقش مادرٍخاله بازی رو روی دوشم انداختن
زنی که هیچوقت خردسال نبود همیشه مادر بود
نوجووون بود امــــــــا نفهمید کجای زندگیشه
من زنـــــــم یک زن نوجووون ولی در عین همه شادابیم
بارسنگین زن بودن هرلحظه پیرترم میکنه
من زنـــــم وتاوان زن بودنم چشمای درشت پرازاشک و یه دل همیشه نگرانه...
یک هفته توهین وبی احترامی از نزدیک ترین افراد زندگیشه
زنــــی که واسه داشتن خنده رو لبهاش مجبور به توضیحه
زنــــی که واسه داشتن یه بغل امن وگرم توزندگیش مجبور به دروغه
من زنــــــم یه زندانی ،یه مجرم ،یه گرفتار که تو هرمقطع اززندگیش فقط جواب پس داده
دلیل آورده ،اشک ریخته ،سرزنش شده امـــــــــــــــا هیچکس باورش نکرده
زنـــــی که باید به جرم یه قطره دلخوشی یه دریا اشک بریزه
به جرم نکرده عذر بخواد تاهمه ساکت شن،تا حرفاتموم شه،تا افکارغلط خاموش شه
من زنــــــــم موجودی که هیچ لحظه ای اززندگیش
اجازه ی لمس آزادی وآرامش رو به معنای واقعی نداشته ونداره
من زنــــــم که ازبدو تولد واسم تعیین شده چی خوبه،چی بده،چی غلطه،چی درسته!!
ازکودکی نقش مادرٍخاله بازی رو روی دوشم انداختن
زنی که هیچوقت خردسال نبود همیشه مادر بود
نوجووون بود امــــــــا نفهمید کجای زندگیشه
من زنـــــــم یک زن نوجووون ولی در عین همه شادابیم
بارسنگین زن بودن هرلحظه پیرترم میکنه
من زنـــــم وتاوان زن بودنم چشمای درشت پرازاشک و یه دل همیشه نگرانه...

هـــرزگـــی مختص به تن فروشی نیست
ربطی به جنسیت هم نداره
همین که از اعتماد کسی
سوء استفاده کنی .....هـــرزه ای
همین که به دروغ بگی دوست دارم.....هـــرزه ای
همین که خیانت کنی..... هـــرزه ای
اگه میخای تن فروشی بکنی صاحب اختیار بدنتی
اما هـــرزگی نکن چون از احساس وآبرو و غرور دیگران بایدمایه بزاری
نسل ما....
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم،
نسل دو به یک و یک به دو؛
نسل خوابیدن با پیامک،
نسل درد و دل با غریبه های مجازی،
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه،
نسل کادو های یواشکی....،
نسل خونه خالی و دعوت .....،
نسل فشن...،
نسل شکست از دشمن مجازی؛

نسل فیلم های ....لا اله الا الله
نسل عشق بازی....
نسل مانتو های تنگ...،
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار....
نسل شارژهای الکترونیکی؛
نسل جمله های کوروش و آق دکتر؛
نسل ریش های فتوشاپی....
نسل دفاع از مادران نامشروع...
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس...
نسل خیانت،
نسل دو سیب و کاپوچینو
نسل کثیف من و تو
به سلامتي
عشق و ديوانگي
زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!
ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬ همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !
همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابر ها رفت.
هوس به مرکز زمين راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.
ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.
بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت
حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
نظرت چیه؟
مرد نابينا
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و
کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من
کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او
انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون
اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان
دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر
آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه
و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست
اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته
است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به
شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.
رنگ عشق
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

پسرا همیشه زرنگ بازی در میارن این یه نمونش

تــــمـام وجـــودم یــخ زد ...
وقــتـی بـــهــش گــفـتـم:دوســـت دارم ...
و اون گـــفـت:
بـــــــحـث رو عـــــــوض کــنــیـــــــم ... خــب چـــه خــبـر ؟؟؟!!
پسر بايد باشي
چــقــدرســخــتــه ...
پــســر بــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی 2ســال
تــنــهــای تــنــهــا غــربــتـــِ ســربــازی کــشــیــدنــ چــقــدرسـخـتـه...
پــســربــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی دلــهــره ی شــغــل آیــنــده
داشــتــنــ چــقــدرســخــتــه ...
پــســربــایــدبــاشــی تــابــفــهــمــی از
دســتــ دادنِ عــشــقــتــ بــخــاطــرپــول چــقــدر ســخــتــه ...
پــســربــایــد بــاشــی تابــفــهــمــی بــوق زدن پــشــتــِ مــاشــیــنِ
عــروسِ عــشــقـــتـــ چـــه حــالــی داره ...
پــســربــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی خــوردنِ
بــُغــض بــرای ایــنــکـــه مــســخــرتـــ نــکــنـــن کـــه داره گــریــه
میـــکــنــه چــــــــقــــــدر ســــخـــــتـــــه ...
"لآیــْڪْ بـــِـزَטּ✿✿ ڪامِنْت بــِذ ـآ އ✿✿
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﺮﺩﻧﺸﻮﻧﻢ
ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯿﻪ .
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﻣﯿﺮﻥ ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﻪ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺪ ﺭﺍﻩ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﻦ .
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻓﻘﻂ
ﻭﺍﺳﻪ...
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ ﭼﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﻣﯿﮑﺸﻦ .
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻧﺴﺎﺧﺖ
ﻭﻟﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ .
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯿﺘﻮ
ﻣﯿﻔﻬﻤﻦ ﻭ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﻬﺖ ﺍﻧﮓ ﻧﯿﺎﺯ
ﻧﻤﯿﺰﻧﻦ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯿﺸﻮﻧﻮ
ﺍﺯﺕ
ﺩﺭﯾﻎ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ .
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮔﺸﻮﻧﻢ ﻣﺜﻞ ﮔﺮﯾﻪ
ﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺷﺒﺸﻮﻥ ﺑﯽ
ﺻﺪﺍﺱ .
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﺖ ﺭﻓﯿﻖ ....

ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ ؟؟؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ !
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻦ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭ آﻭﺭﺩ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﭼﯽ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ ؟؟؟
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻦ ...
ﭘﺴﺮﻩ تک تک ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﺗﻨﺶ ...!
" ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﻣﻌﺮﻓﺖ "
میگویند : زن ضعیفه ...
جالبه !!!
درد ماهیانه میکشه !
درد زفاف میکشه !
و از همه بدتر درد زایمان میکشه!!!
اونوقت ضعیف هم خطاب میشه...
به عقیده ی من زن قویترین موجود خلقته ...
زن ضعیف نیست ظریفه !!!
نعععععع ......!
خودشوووون ضعیفا!!!!
قول ميدي؟؟؟؟
داداش عــــــــــــــزیـــــــــــز
شمایی که پشت هم داد میزنی میگی خواهرم حجابتــ
شمایی که دم به ثانیه میگی دختر پاک اینه دختر پاک اونه
شمایی که میگی دختر باید چطوری لباس بپوشه
شمایی که میگی چی برا یه دختر چادری خوبه
داداشم مرد و مردونه یه قولی بهم میدی؟!!
قول میدی که من حجابم درست بود نگاه بد بهم نندازی؟!
قول میدی تو هم نگاهتو کنترل کنی؟!
قول میدی گوش دوستایی که بد به من نگا میکنن بپیچونی؟!
قول میدی اگه من حجابم فاطمی (س)شد شما هم علی(ع) بشی؟!
قول میگی اول خودت یه تکونی به خودت بدی بعد به خواهرت؟!
آره؟؟!!
نگفتی؟؟!!
قول میدی؟؟!!!
ﭘﺴﺮﮎ! ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﻣﻦ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ ... ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﯾﺎ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ
اﺳﻤﺖ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﻮ: ﺟﺎﻧﻢ؟ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺟﺎﻧﺖ ﺑﯽ ﺑﻼ ... ﮔﺎﻫﯽ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﯾﺎ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ ﺑﺨﺮ ... ﮐﻨﺎﺭﺵ
ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ... ﮐﻪ ﺫﻭﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻨﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮﺳﺖ ... ﭘﺴﺮک! ﺑﯿﺎ ﯾﮏ ﺭﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓﺎﺵ
ﮐﻨﻢ: ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ... ﯾﮏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻫﺎﯼ
ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺭنگی ...
پسرک یادت باشد او حوای توست، هوایش را داشته باش ...
پسر بودن
.
.
.
.
.
پسر بودن یعنی نافتو که بریدن روش 2 سال حبس هم بریدن
پسر بودن یعنی فقط تا اخر دبستان بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه
پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول نشی
پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سربار
پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنه بدون استرس
پسر بودن یعنی بعد بابا مرده خونه بودن سنم نمیشناسه یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله
پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه
پسر بودن یعنی آزادی که از ( آ ) اولش تا ( ی ) آخرش همش مسئولیته و حصار
پسر بودن یعنی جنگ که شد گوشت تنت سپر ناموسته
پسر بودن یعنی یه سگ دو زدن واسه یه لقمه نون که جلو زن و بچه کم نیاری
پسر بودن یعنی واسه عید لباس نخری که دخترت واسه خریده لباس هر چی دوست داره بخره
پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی
پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تو دل
پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه "
پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه
پسر بودن یعنی بعد سربازی روز اول کلی تحویلت میگیرن روز دوم به چشه زالو نگات میکنن
پسر بودن یعنی ......................................................مسئولیت مسئولیت مسئولیت
یه آقا پسری که تازه نامزد کرده بود، می خواست برای تولد نامزدش کادو
بخره،با خودش گفت:چون اولین باره که میخوام براش کادو بخرم بهتره زیاده روی
نکنم و خواهر نامزدمم با خودم ببرم،و برای نامزدم یه جفت دستکش بخرم چون
هم رمانتیکه هم زیاد خصوصی نیست.روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه
کوروشی تابرای نامزدش یه جفت دستکش بخره،خواهر نامزدشم برای خودش یه ش...ت
خرید،موقع بسته بندی فروشنده اشتباه کرد و بسته ها با هم عوض شدن!پسره بدون
اینکه کادو رو نگاه کنه،اونو با یک نامه ی فدایت شوم با نامزدش میده!
شرح نامه:
عزیزم
این کادو قابل تو رو نداره،اما خریدمش چون متوجه شدم شبا که بیرون میریم
عادت به پوشیدنش نداری،اگه بخاطر خواهرت نبود بلندترشو برات میخریدم،ولی
خواهرت گفت:کوتاهش بهتره چون راحتتر در میاد،ممکنه فکر کنی رنگش خیلی
روشنه،اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد،با اینکه سه هفته بود درش
نیاورده بود،رنگش اصلا تغییری نکرده بود،ازش خواستم مال تورَم امتحان کنه و
اونم امتحان کرد البته من برای اینکه مطمئن شَم ضخامتش خوبه یه دست بهش
کشیدم،خیلی نرم بود،تازه چقدرم به فروشنده میومد،ای کاش خودم پیشت بودم
آهای کافــــــــــــــــه چی !
دستور بده سیگار بیآوردند ؛ مشروب و پاسور هم
و مردان هَرزه را دور ِ میز من جمع کن !
شایَد غیرتی شُد و برگشــــــــــــــــــــت .
من دخترم اره
من دخترم!!!!!!!
پســـر نیستم که همیشه با رفیقام باشم یا هرروز با دیدن دخترا حال کنم!
من دختـــــــرم!
پســـــر نیستم که روزانه به چندتا شماره بدم ببینم کدومش زنگ میزنه یا با کدومش بپرم!
من دختـــــــــــرم!
دختـــری که اگه عشقش ردش کرد نابــــــــــود میشه!
دختـــری که حاضره عمرش و خانوادش و زندگیش رو از دست بده تا عشقش رو داشته باشه..!
آره مـــن دختــــــــــــــــــــــــــــــرم!!!
همون دختری که از دید همه پسرا خرابه ولی قلب پاک و مهربونی داره!
من پســــــــر نیستم که تا دلم گرفت سوئیچ ماشین بابامو بگیرم برم تو خیابونا تاب بخورم
یا شبا با دوستام و دوست دختراشون تو پارک خوش باشم و تو بغل دختـــــرا حال کنم...
من دختــــــــــــرم!
یعنی شبا بجای عشقم بالشتمو بغل میکنم و بجای دستاش عکسشو تو دست میگیرم.
من دختـــــــــــــــــرم!
پسر نیستم که هرروز با یکی باشم و هرروز دل یکی رو بشکونم و هرروز که بایکی تمام کردم بگم
بعدی...نـــــــــــه!!!!!
من یه دختـــــــــرم که عاشق شدن و با عشقش بودن گنــــــــاه محضــــــــه!! گناهی که معلوم نیست با خودم
خانواده ام یا آبروم تموم بشه!
من دختــــــــــــــرم!
پسر نیستم که با صدای هر دختری آروم بشم یا توی وبلاگ به صدتا دختر ابراز علاقه کنم!
من دختــــــــــــــــــــــرم!
یعنی هیچکس تو وبلاگ که هیچ توی این دنیاهم جای عشقمو نمیگیره و هیـــــــــــچ صدایی بجز صدای عشقم
آرومم نمیکنه و پیشنهاد هیـــچ پسری رو قبول نمیکنم!!!
*دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر*
یعنـــــــــــی سرشار از احساس و لطافت!!
که واسه بدست اوردن نگاه و اعتماد عشقش کل اعتـــــــــماد خانواده اش رو گرفت!!!
و نبـــــود عشـــــــقش تو ذهنـــــــــش مثل *مـــــــــــــــــرگ* تداعی میـــــــــــشه!!!
*دختـــــــــــــــــــــــــــر*
یعنــــــــــــی ایــــــــــــــــــــــن
نـــــــه از دید پسرا هــــــــــــرزه............!!!!!!!!!!!
سلام دوستای عزیزم من شیده ام امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد حتما به ادامه مطلب مراجعه کنید پست های ماه های قبلم یادتون نره ببینیدا! نظرم یادتون نره!قربونتون بشم بوووووووووووووووووس!!!!!!!!!!!!