شهید بهرام حیدری

روایتی به قلم خواهر ندا شریفی عرب

سبکبار ساحل ها

یاد آرید ای مهان زین مرغزار

یک صبوحی در میان مرغزار

یاد یاران یار را میمون بود

خاصه کان لیلی و این مجنون بود

دریای مهربانی بودی که ساحلش عشق و امواجش مهربان بود ...

می گویند خیزاب ها وقتی به شنزار برسند می میرند  ، اما اینجا و در این دیار صدای آشنای پرواز می دهند که بوسه برخاک شهیدان می زنند ...

از دیر باز مردان روزگار ، صدای سم اسبان را از معبر روزگاران حس می کنند و آن که توسن چابکش ناله ی شب را به تنگ آورد عاشق می شود ... چون تو ... !

چون تو ((بهرام حیدری)) . کسی که در عین مظلومیت ، سختی های دنیای دون را بر دوش کشید ، مشکلات زندگی مانع از ادامه تحصل وی می شود ، مهربانی و اخلاق نیک و نماز و قرآن خواندن از خصوصیات بارز او بود آنقدر روحش را به عشق خدا سیقل داد که سرانجام با همین عشق به آرزوی قلبی اش ، یعنی  شهادت رسید ...

برادرش آقای حیدری می گفت :

(بهرام ابتدا در شرکت تهران جنوب مشغول به کار بود که با شروع جنگ و تعطیلی شرکت به جبهه اعزام شد ، جبهه های آبادان شاهد حضور ، تلاش ها و جان فشانی های بیکران بهرام در راه انقلاب و جنگ بود ، به دلیل همین رشادت های بی وقفه ی او در واحد نیروی انسانی بود که در تاریخ 5/1/1360 به عنوان فرمانده محور و جانشین  عملیات جاده ماهشهر – آبادان منصوب شد ، به خاطر روحیه ی جنگاوری و ایمان و تقوی که داشت در عملیاتهای مختلف شرکت کرده بود )

مادر بهرام می گفت :

(مهربانی و عطوفتش ، شور و اشتیاق  عاشقانه اش ، انس با قرآن و عبادتش و خلوص و صمیمیت او همه بیانگر این حقیقت بود که وی فردی است عاشق خدا و ائمه ی اطهار که با بقیه ی بچه هایم برایم واقعاً فرق داشت .

بهرام خیلی کم به مرخصی می آمد و وقتی هم که می آمد یکی دو روز بیشتر نمی ماند و ما هرچه اصرار می کردیم که بیشتر بمان ، او می گفت : جبهه بیشتر از شما به من احتیاج دارد ... یک روز که بعد از مدت ها به دیدارمان آمده بود باصدای بوق ماشین او همه آشنا بودیم فقط کافی بود یکی از آن بوق ها عجیب و غریب را بزند تا ما بفهمیم که بهرام آمده و همه با هم به طرف در حیاط بدویم ولی اینبار که آمده بود همه در آستانه ی در با تعجب به بهرام و ماشین شوکه شده بودیم چون ماشین او آنقدر با گلوله سوراخ سوراخ شده بود که شبیه آبکش شده بود ! با اینکه خیلی صحنه ی خنده داری بود ولی ما منتظر لحظه ای بودیم که ببینیم بهرام سالم است یانه وقتی که در ماشین را باز کرد و پیاده شد همه خوشحال شدیم، به طرف او دویدیم درعین حال بچه ها کلی او و ماشینش را مسخره کردند و خندیدند ....

این بهترین و قشنگترین خاطره ی همه ی ما از بهرام بود )

زآنان برای ما چه می ماند ؟

یک کوله بار از خاطرات سبز

از من ولی یک چشم بارانی ،

از من ولی تنها همین ماندست ...

سرانجام شهید بهرام حیدری در تاریخ (18/5/1360) در جاده ماهشهر – آبادان  با پایانی خونین ....آغاز دیگری شد در نهانخانه ی چشمان ما ....

 روحش شاد و یادش گرامی

شهدای عملیات رمضان


 
 
 
شهدای عملیات رمضا ن رامشیر
 
 
 
صدام پس از اشغال خرمشهر و به بهانه حمله سراسری اسراییل به جنوب لبنان، قصد داشت جنگ را خاتمه داده و امتیاز خرمشهر را برای خود نگهدارد. از سوی دیگر فرماندهان ایرانی با اطلاع از این قصد بر آن شدند تا با فتح منطقه‌ای از خاک عراق و گرفتن امتیاز اراضی، پایان عادلانه‌ای به جنگ بدهند. به این ترتیب عملیات «رمضان» در چهار محور و پنج مرحله از سوی فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران طراحی گردید، تا با عبور از ...
ادامه نوشته

جهت اطلاع

سلام و ادب و احترام

با تشکر و سپاس از همه ی دوستان عزیز ومحترم که برما منت نهاده ، از این وب دیدن نموده و نظرات پرمهر خویش را تقدیم می کنند : به اطلاع دوستان می رسانیم که مطالب نوشته شده درخصوص زندگینامه شهدا ء همگی از بنیاد شهید و امور ایثارگران استان (اهواز) بدست ما رسیده و صحت و سقم این مطالب برعهده بنیاد مذکور است ، لذا دوستانی که مطلب جدید ، زندگینامه ، خاطره و ... از شهدا دارند ، متواضعانه از ایشان خواستاریم که مطالب خویش را یا از طریق نظرات و یا از طریق ایمیل جهت نمایش به این وبلاگ ارسال نمایند . اجرکم عندالله

یاد یاران

باز این دل یاد یاران می کند

یاد ابر و یاد باران می کند

یاد مردان بزرگ روزگار

پهلوانان رشید این دیار

شهرما شهر شهیدان خداست

رامشیر ما زآنها با صفاست

شور و شوقی بود اهل راز را

نیمه شبها تا سحر پرواز را

کوچه کوچه پرشده از عطر سیب

لاله های سرخ و زیبای شهید

اولین شهد شهادت شد نصیب

آه رحمن حسنی شد شهید

درس اخلاقش ببین در سادگی

مهربان بی غل و غش مردانگی

یاد مهدی مقدم ها بخیر

آن دلاور مرد دوران اهل خیر

با نگاهش غرق عرفان می شدی

مشتری جمع خوبان می شدی

حلقه های دین شناسی داشت او

مشرب مردم شناسی داشت او

پیرو راهش برادر جان اوست

حاج جاسم هم گل احسان اوست

یار دیرینش غلام (حسن) طاهری

مؤمن و زاهد امیر دلبری

لحظه ای بنشسته با بابای او

نکته ها می گفت از دریای او

گفت بابایش حسن جان من است

ماه زیبای شب تار من است

خلق و خوی مهربانی داشت او

بهر مادر روشنایی داشت او

یکه تاز صحنه ی جنگ و نبرد

بود درمان دل زخمی و درد

راز و رمزی داشت هنگام سحر

با خدای خویش بربام سحر

دوستی را اینچنین باید نوشت

با مقدم طاهری باید سرشت

باز گویم از دو همرزم شهید

از دو هم صحبت دو هم بزم رشید

مرتضای طاهری یادت بخیر

یاد شیرازی همرازت بخیر

پاکی و صدق و صفا را مقدا

اقتدا کردید برراه خدا

جان فداکردید سروریافتید

سرفدا کردید دلبر یافتید

مشتریتان گشت رب عالمین

راه پیمایان یاران حسین (ع)

صحبتی می کرد یک رزمنده ای

ازقنواتی و عون خالدی

قوم و خویشی داشتم من با حسن

من زاو دل می خریدم او ز من

یک شب از افلاک الهامی رسید

مژده بادت چون حسن گشته شهید

درفراق روی او چون بلبلم

گل ز دستم رفت بین پا در گلم

ناله هایش سوزشی همراه داشت

درد هجران داشت کان درمان نداشت

گفتمش از عون هم حرفی بگو

گفت یار مهربانم بود او

شیرمردی بود در میدان جنگ

مکر دشمن را زمین زد زیر سنگ

روح او پربود از صدق و صا

آسمانی بود و از دنیا رها

تاتوانی هست تا یادی کنیم

از شفیعی و عقیلی دم زنیم

جعفر حیدری و شعبان بیگدلی

از رئیسی نیا و محمد زارعی

آلبوشوکه حمیدی و حمید

سرو قامتهایشان در خون تپید

یاد شولی پور جمالی پورها

محسنی و شیرعلی جبه ها

از طلاور خدری و فیاض ها

کردونی دلواری و عباس ها

کناوی کردزنگنه هم بازیار

مولوی پور موسوی مشتاق یار

حلاوی زاده طمیمی و دریس

بدری و نصاری و چشمان خیس

یاد آمونی پلیمی لیلتن

لاله های سرخگون این وطن

یاد جمشیدی عموری و حبیب

با غبیشی ها شهادت شد نصیب

هم صواعی هم شریفی موسوی

زنده بادا یادتان در زندگی

چون کبوترهای عاشق مست مست

مست از جام می باغ الست

سادگی را سادگی آموختند

جامه ی فرزانگی را دوختند

با ملائک چون که هم صحبت شدند

طائر فردوسی و جنت شدند

وصفتان در قدر این بی قدر نیست

گرچه (خاکی) بی الم بی درد نیست

درد دوری از شما سخت است سخت

این فراق و گریه را سخت است سخت

ای شهیدان بهر ما کاری کنید

بهر تعجیل فرج یاری کنید

 

 

هم عهدان

بسم الله الرحمن الرحیم

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

سوره احزاب آیه﴿23﴾

از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند .

سبک بالان

نمیدونم همیشه این حرف کنج دلم بیتوته کرده بود .حرفی که باید میگفتم.حرفی که سالهاست دیگه مد محافل نیست.شاید با گفتنش خیلیها بگن بابا تو که ساعتت یک ربع از قرن عقبه اما نه.این حرفی که میخوام بگم ساعتش همیشه صلاه ظهر یعنی عقربه اش همیشه خورشید رو وسط آسمون نشون میده.

مگه کسی میتونه خورشید وسط ظهر انکار کنه. این حرف هم از همون حرفایی که هر کسی انکارش کنه با هر عقیده و مسلکی هم باشه بی انصافه.

یه سئوال دارم :سینه جلوی سرب داغ سپر کردن کار هر کی میتونه باشه؟آدمی باید چه روحی داشته باشه که بی ادعا جلوی ترکش و آهن و گلوله بایسته؟

جنس زمینی حتما جوابش منفیه.پس این مردای بی ادعایی که رفتن چه جنسی داشتند؟

جوابش خیلی آسونه آره جسمشون زمینی بود اما روحشون ملکوتی.

همیشه پیش خودم صحنه شهادت سید الشهدا (ع) رو بارها مرور کردم با خودم میگفتم چه مرگ دردناکی سر از تن آدمی جدا کنن.واقعا امام حسین(ع) اون دردی که منو شما با معیار های زمینی احساسش میکنیم احساس کرد؟

جوابشو یه دلسوخته زیبا داد اون گفت:کسی که روحش افلاکی باشه تو ظرف زمینیها نمیگنجه همه چیزش با ما ها فرق داره.

خوشحالیش.غمش.دردش و...................

چون همه چیزش برای رضای خداست.کسی هم که دار و ندارش برای خدا باشه دیگه زمینی نیست اونم خدایی میشه.

این بچه هایی که سالها تو بد ترین شرایط تو جبهه ها جنگیدن از خرمشهر تا بوکان از آبادان تا مریوان از جزیره مجنون تا کامیاران و................ اینها هم زمینی نبودن چون اربابشون امام حسین (ع) بود.

اونایی که تو گرمای خوزستان از تشنگی جون دادن اونایی که تو سرمای کردستان یخ زدن اون غواصهایی که تو اروند خوراک کوسه شدن یا اونایی که تو کردستان مثل اربابشون حسین(ع) با دهان روزه سر از تنشون جدا شد.چی دیگه میشه گفت.

فرماندهانی که خودشون جلوتر از نیروهاشون حرکت میکردن.فرماندهانی که همیشه مدعی بودند فرمانده واقعی ابولفضله(ع). چی میشه گفت؟

بی انصافی اگه قبول نکنیم زمانی که شهرها آماج حملات موشک بود و هر کدوم از ما به دنبال پناهگاهی بودیم اون بنده های خدا نبرد تن به تن میکردن بیشتر شبیه افسانه است نه؟

اما آخره حقیقته.آره حقیقت واژه ای که سالهاست داره کنج خونه ها رو دیوار مساجد تو نمایشگاه های جنگ داره خاک میخوره و نسل جوان شاید کمترین توجهی نسبت به این مردان خدایی ندارن.

یا باز مانده هاشون آره منظورم جانبازهای شیمیایی. قطع نخاعی ها اونایی که تو آسایشگاهای اعصاب و روان سالهاست که به خاطر موج خمپاره ها بستری هستند.

همون آدمهایی که شاید با اولین نگاه کمی ازشون فاصله بگیریم.اینا روزی برای خودشون کسی بودن.دلاوری بودن. به خاطر آسایش منو شما تو این حال و روز هستن.

اگر یه سر بهشت زهرا(ع) رفته باشید که حتما رفتید وقتی یه سر میری کنار قبر شهدا نکات جالبی دست گیرت میشه.یه نگاه به عکساشون بنداز روی سنگ مزارشون ببین چیا نوشته یا سنشونو نگاه کن.آره خیلی از منو شما زیباتر خیلی از منو شما با تحصیلات تر خیلی هم از سن الان منو شما جوون تر پس چرا تو اوج لذت جوونی دست از همه چیزشون کشیدن و رفتن؟؟/

جوابش فقط رضای خداست .جوابش فقط اینه که نمیخواستن آب و خاک این مملکت لگد مال چکمه یه مشت حرومیه از خدا بیخبر بشه.نمیخواستن ناموس منو شما به چنگال یه مشت از خدا بی خبر بیافته رفتن و جونیشونو با خدا معامله کردن و الحق هم چه سودی کردن.

وقتی میگم نخواستن ناموس منو شما به دست این از خدا بیخبرا بیافته برای بازار گرمی نیست .

رفیقی داشتم بچه اطراف هویزه بود میگفت :با این که بچه بودم و لی این صحنه خوب یادمه وقتی عراقیها نزدیک هویزه شدن اگر زنی بدستشون اسیر میشد برهنه از لوله تانک آویزونش میکردن و برای شکستن غرور ایرانیها تو شهر می چرخوندن.

میگفت زن بیچاره ای رو دیدم به همین وضعیت که با صدای بلند از رزمنده هایی که در کمینها سنگر گرفته بودن التماس میکرد با یه تیر خلاصش کنن.بعد هم دست آخر زن بیچاره رو وقتی از لوله تانک آویزون بود از بالای سرش یه گلوله تانک شلیک میکردن حالا خودتان بگیرید وقتی با اون وضعیت از بالای سر کسی با دست بسته گلوله ای با اون کالیبر شلیک بشه موجش  با آدم چیکار میکنه .

این بچه ها این صحنه ها رو دیدن و تا آخرین قطره خونشون مثل ارباب بیکفنشون امام حسین(ع) ایستادگی کردن و خیلیهاشون بعد از گذشت سالها یه پلاکشون هم پیدا نشد.

بی انصافیه با هر طرز فکری با هر دین و آئینی با هر گرایشی یادی از این پهلوانان بی ادعا چه در لباس ارتش چه در کسوت سپاهی و بسیجی چه در پوشش ژاندارمری سابق یا نیروی انتظامی  نکنیم.

بیشتر به یادشون باشیم .اونا از ما چیزی نمیخوان این وظیفه ما هاست.

به یاد تمامی شهدای گمنامی که غریبانه سر بر دامان معشوقشان نهادند.

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

پی نوشت :

وبلاگ مردان بی ادعا

کجایند مردان بی ادعا

وصیتی کرده به من عزیز همسنگرم

که من شهید اگر شدم بگو تو با مادرم

گریه مکن مادر من با رفقا می رویم

سوی دیار عاشقان با شهدا می رویم

عرض تسلیت بمناسبت درگذشت مادری دلسوز ، مهربان و بزرگوار که تربیت کننده سردارشهیدی بود بنام احمد قنواتی ، در فراق فرزند سالها رابه مویه گذرانید تا فرصت دیدار محیا گشت و جدایی به وصال مبدل...

انشاءالله که حضرت فاطمة الزهرا (س) شفیعشان گردد .

مزار شهدای گمنام شهرستان رامشیر

 

تصویرساخت وساز مرقد شهدای گمنام رامشیر پارک ساحلی جنب بازار قدیم در حال احداث

برگرفته از وبلاگ بازار قدیم رامشیر

عکسهایی از یادواره شهداء

 یادواره سرداران و شهدای شهرستان رامشیر

 

     

   پنجشنبه گذشته سالن ورزشي نفت رامشير ميزبان اولين اجلاسيه بزرگداشت سردارن و 104 شهيد سرفراز شهرستان رامشير بود.

   اين مراسم با مجريگري مجري توانمند شبكه استاني همدان آقاي تركاشوند و با حضور ميهمانان گرانقدري همچون نماينده محترم ولي فقيه در استان خوزستان حضرت آيت الله موسوي جزايري، نماينده مردم خوزستان در مجلس خبرگان آيت الله شفيعي و نيز خانواده هاي معزز شهدا و ايثارگران، جمعي از مسئولين نهادهاي دولتي شهرستان، سران عشاير و قبايل شهر و روستا و زنان و مردان غيور شهرستان برگزار گرديد.

ادامه نوشته

بزرگداشت

یادواره شهدای شهرستان رامشیر

زمان : ۸/۲/۹۰ ساعت ۳۰/۸ صبح

مکان : سالن شهید تندگویان (نفت)

 

شهید حمید باکری

شهید حمید باکری ( قائم مقام لشگر 10 عاشورا ) در قسمتی از وصیت نامه خود آورده است:دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:

1- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.

2- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.

3- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.

پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود
حميد باكري

 
وصیت نامه شهید حمید باکری

بسم الله الرحمن الرحیم
در اين لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشيماني وصيت خود را مي نويسم و علم كامل دارم
كه در اين ماموريت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ بايد تسليم نمايم انشاالله كه خداوند متعال با رحمت و بزرگواري خود گناهان بيشمار
اين بندة خطاكار را ببخشند .
ادامه نوشته

شهید حبیب جدهانی (دوست عزیزم)

نام : شهید حبیب جدهانی

تاریخ تولد : ۱۳۶۶

تاریخ شهادت :۱۳۸۶

محل شهادت : شادگان

گفتم کجا

گفتا بخون

گفتم چرا؟

گفتا جنون

گفتم که کی؟

گفتا کنون

گفتم مرو

خندید و رفت ، خندید و رفت ، خندید و رفت ...

 در باغ زندگی گلی بود زیبا و معطر که عطر خوشش روح افزای محفل دوستان و آشنایان بود . چه بگویم که مهربانی در برابر مهربانیش خجل ، کریم بود و کرامت شرمنده اش ،

با تبسم شیرینش تلخ ترین را شهد شیرین می نمود ،

با محبتش امید را در دلهامان زندگی می بخشید ،

مؤدب بود و بی ریا و پاک

درسلام کردن همیشه مقدم بود

روحش الهی ، الهی ، الهی

جسمش ، خدائی ، خدائی ، خدائی ...

و درانتها

باغ جسمش را که پر شده بود از گلهای سرخ گلوله  

تقدیم محبوب و معشوقش نمود .

خوشا بسعادتش ...

((حبیب جان شهد شیرین شهادت گوارایت باد))

شهید عباس سرانجام (همکلاسی مهربانم)

نام : شهید عباس سرانجام

تاریخ تولد :۱/۷/ ۱۳۵۹

تاریخ شهادت :۲۵/۵/۱۳۷۹

محل شهادت : کوشک

تاریخ تولد هردومان یکیست ، ولی ...

من کجا و او کجا

ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا

دوستیمان از کودکی در دبستان شهید سیدفیاض شکل گرفت .

مهربان بود و ساده

بی ریا بود و پاک

کریم بود و بخشنده

چنانکه اهل کرم در بازار عشق خریداریش کردند و به اوج قله ی رفیع شهادت رسانیدند .

و چه نیکو سعادتی است میهمانی محبوب و معشوق که فقط نصیب بندگان مخلص کوی دوست می گردد . و این است آب بقاء

((عباس جان شهد شیرین شهادت گوارایت باد))

رفیقانم دعا کردند و رفتند

مرا تنها رها کردند و رفتند

رها کردند در زندان بمانم

دعا کردند سرگردان بمانم

شهید منصور شولی پور (جاویدالاثر)

نام : شهید منصور شولی پور

تاریخ تولد : ۱۳۴۲

تاریخ شهادت :۱۳۶۱

محل شهادت : شیب نیسان

روایتی به قلم خواهر ندا شریفی عرب

نشان عظمت ...

شاید این طور یاد گرفته ایم که هرچه حوادث عجیب و غریب در زندگی بزرگان بیشتر مشاهده شود نشانه عظمت بیشتری است ، حال آنکه این نگاه درست نیست بلکه بعضی انسان ها در اوج بزرگی ، زندگی ظاهری شان خیلی عادی است و طبیعی اما ...

((لطیفه ای است نهانی که عشق ازآن خیزد))

شهید منصور شولی پور از همین مردان محبوب خداست که کم ردپائی از خود برجای گذاشت تا احوالش بر زمینیان مجهول و برای آسمانیان معروف ماند ...

حال می خواهیم دفتر زندگی آن شهید آسمانی را از زبان برادرش ورق بزنیم تا شاید از نسیم نفحاتش دلمان طراوتی یابد و این سینه خسته جانی تازه گیرد .

عاشقانه کوبه کو شهر شما را گشته ام

تابیابم شاید از تو ردپائی روز و شب ...

اینک سخن برادر :

 

ادامه نوشته

بزرگداشت

 به مناسبت سالگرد شهادت شهداي عمليات كربلاي۴،

شهيدان عبدالعظيم خالدي، سيدمسعود مولوي، لفته حميد، عبدالله رئيسي، يوسف عقيلي زاده و محمد قنواتي 

مراسم زيارت عاشورا در روز پنجشنبه ۲/۱۰/۸۹ رأس ساعت ۴ بعداز ظهر در محل گلزار شهدا با حضور مداح اهل بيت عصمت و طهارت حاج احمد طرفي برگزار مي شود.

 

شهید عبدالرضا شفیعی

نام : شهید عبدالرضا شفیعی

تاریخ تولد : 1342

تاریخ شهادت :1361

محل شهادت : کوشک

روایتی به قلم خواهر ندا شریفی عرب

لحظه ی عروج ...

خواب بودیم و پلک هایمان سنگین ، شراب هشت ساله مارا به خودآورد و مست باره عشق معنوی نمود ، مست جام ازلی حضرت دوست ...

آنروزها صداقت ناب ، سکه ی رایج آسمان مردانی بود و حقیقت کیمیای دل فرزندان شعله و شمشیر و چادرهای گردان حمزه سرشار از اخلاص و سینه ها مملو از عشق به ائمه اطهار علیه و آله السلام .

آن روزها به یک اشاره ی عارف مهربان جماران راهی جبهه می شدیم و با یک لبخند نورانی ، آفتاب عشق ، پای برپایمردی می فشردیم ...

وحال از شهید عبدالرضا شفیعی می گوئیم :

درمیدان :

کبوتری بودی که شب پرستان تیری از پیشانی ات گذرانده بودند و خونش زمین را دوصدپاره کرده بود ، آن روز خود را درخون تپیده دیدم .

از مهتاب و فصل رنگین کمان ، بازوئی تورا به زندگی باز گرداند و اینک بعد از سالها ، رخسار زیبایت را در جملات چون دسته های گل زنده می یابم .

اسلام رگ و ریشه ای به قدمت نیاکانت داشت و تو نیز مسلمان زاده ای بودی که عشق به ولایت و انبیاء با روحت عجین شده بود .

نمازت را چقدر با اخلاص و تقوا دراول وقت درمسجد می خواندی ، به گفته ی همسنگرانت ، اکثر اوقات ، مهتاب تا صبح شاهد شب زنده داری ات بود و همین توکل و عزم راسخ ات ، توان توفنده ات برای جنگ را دوچندان کرده بود .

آری دعا و قرآن خواندن را بسیار دوست داشتی و جنگ را بدلیل از دست دادن عزیزان دشمن، ولی دفاع از مملکت را ارزش بزرگتری می دانستی .

و چقدر با صبر عجین بودی ، همیشه برای وطن زیبائی ها را ترسیم می کردی و آرزوی ایرانی آباد و اسلامی بدون جنگ را پژواک می کردی ...

توآنقدر عاشق بودی که بعد از اولین اعزام به جبهه ، هرچه در توان داشتی ، نثار خاک پاک ایران زمین نمودی تا جائی که همین خاک تورا به سوی جاودانه خواند .

روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پررهرو باد .

 

شهید مهدی کناوی

نام : شهید مهدی کناوی

تاریخ تولد : 1342

تاریخ شهادت :1361

محل شهادت : بصره

وصیتنامه :

***بسم الله الرحمن الرحیم***

((ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاٌ بل احياء عند ريهم يرزقون)) سوره آل عمران آیه ۱۶۹

درود وسلام بی پایان به امام امت و مردم شهید پرور ایران . چون نوشتن وصیت نامه برهرفردی واجب است می خواهم چند نکته را به عنوان وصیت ذکر کنم : بیائیم و فکر کنیم که منظور از آفریدن در این دنیا چیست به والله جز یک امتحان چیز دیگری نیست بیائیم و کمی هم فکر آخرت خود باشیم کسی که می داند نهایت این دنیا و زندگی مرگ است چرا شرافتمندانه نمیرد و یا شرافتمندانه زندگی نکند مگر ما چقدر می خواهیم در این دنیا زندگی کنیم. این عمر هم می گذرد و بدانید دنیایی ابدی انتظار مارا می کشد ود رآن دنیا افراد به طبقات گوناگون تقسیم می شوند افرادی هستند که در نهایت آسایش (مردمان بهشتی ) و افرادی در عذابند و آنان کسانی هستند که نماز را سبک           می شمارند و بطور خلاصه کافرشد ه اند . بخدا قسم اگر وقت از وقت بگذرد دیگر پشیمانی فایده ای ندارد ما تا می توانیم باید قلب خود را پاک کنیم و قلب خود را جز از راه نماز نمی توان پاک کرد .

نماز است که به انسان قوت قلب می بخشد و انسان را از گمراهی به سعادت می کشاند . پدر و مادرم و تمام پدران و مادر ان و خواهران و برادرن را سلام میرسانم .

خاطراتی از شهید عبدالله رئیسی

خاطراتی از شهید عبدالله رئیسی به روایت سرور ارجمند الگوی پاسداران و بسیجیان شهرستان رامشیر رزمنده و جانباز برادر پاسدار حـاتم جــاری :

در تاریخ 26/6/1365 اعزام کلی داشتیم ، لذا من با تعدادی از بچه های رامشیر به طرف پادگان شهید هیبت الله قاضی (مسیر دزفول - اندیمشک)حرکت کردیم ، عبدالله نیز همراه ما بود چند روز قبل از حرکت شادمانی خاصی داشت و سرازپا نمی شناخت مرتب تماس می گرفت که چه وقت حرکت می کنیم خیلی عجله داشت به من گفت چنانچه اعزام ندارید و یا اینکه طول می کشد خودم به سمت جبهه های نبرد حرکت می کنم که من به او اطمینان دادم بزودی حرکت خواهیم کرد ...

 

ادامه نوشته

هفته ی دفاع مقدس برغیور مردان حماسه آفرین مبارکباد

چكيده

   دوران هشت ساله‌ي دفاع مقدس به فرموده‌ي مقام معظم رهبري «اوج افتخارات ملت ايران است». لذا براي حفظ و انتقال ارزش‌هاي دفاع مقدس و فرهنگ ايثار و شهادت به نسل آينده بايستي اين فرهنگ با جديت در برنامه‌ريزي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي كشور مدنظر قرار گيرد.

    به فرموده مقام معظم رهبري «اگر بخواهيم انقلاب و كشور بيمه باشد، بايد اين شور و شوق، اين حركت عمومي و بسيج ملت را روز به روز تقويت كنيم.»
    براي تبيين نقش و جايگاه فرهنگ ايثار و شهادت كه در جنگ متبلور شد، بيش از هر چيز نيازمند بررسي درست دستاوردهاي هشت سال دفاع مقدس هستيم. در اين ارتباط، حركت جدي تحقيقاتي و علمي پيرامون موضوع ضروري به نظر مي‌رسد.
    گرچه علي‌رغم گذشت چند سال از پايان جنگ، اين حركت كند بوده است، اما به هر حال فرهنگ ايثار و شهادت بايد به عنوان ميراثي گران سنگ در ذهن ملت ايران باقي‌مانده و از آفت تحريف مصون بماند زيرا نشر ارزش‌هاي معنوي و اخلاقي با شميم عطر خون شهيدان تأثير به سزايي در اخلاق جوانان داشته و اميد و انگيزه براي مبارزه با استكبار جهاني و همچنين ترويج فرهنگ عاشورايي را به همراه دارد.
    هرگونه ورود به عرصه دفاع مقدس، يعني ورود به عالم قدسياني كه جز با طهارت نمي‌توان در محضر آنان وارد شد، چرا كه آنان شاهدند و ما مشهود.
    با توجه به مطالب ذكر شده، عنوان مقاله‌ي حاضر «بررسي راه‌هاي حفظ و انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به نسل آينده» مي‌باشد. اين سؤال كه ايثار و شهادت چيست؟ و اينكه راه‌هاي حفظ اين فرهنگ و انتقال آن به نسل آينده چگونه است؟ سؤالاتي است كه نگارنده در اين مقاله قصد دارد براي آن پاسخي مناسب ارائه نمايد. لازم به يادآوري است كه روش جمع‌آوري اطلاعات در اين پژوهش به شيوه‌ي مطالعه‌ي كتابخانه‌اي بوده است.

ادامه نوشته

شهید بهرام حیدری

نام : شهید بهرام حیدری

تاریخ تولد :۱۳۳۷

تاریخ شهادت :۱۸/۵/۱۳۶۰

محل شهادت :جاده آبادان - ماهشهر 

((بسم الله الرحمن الرحیم))

زندگینامه:

پاسدار شهید بهرام حیدری در سال 1337 در روستای بطلیه از توابع بخش رامشیر در خانواده ای مؤمن و متدین ، بدنیا آمد.

ادامه نوشته

شهید مسعود کردزنگنه

نام : شهید مسعود کردزنگنه

تاریخ تولد :1343

تاریخ شهادت :14/7/1365

محل شهادت :شرکت شیمیایی آبادان

((بسم الله الرحمن الرحیم))

زندگینامه :

تاریخ سرخرنگ تشیع که طی قرنها به استواری ایمان پولادین پیروانش همچنان مقاوم و پا بر جا مانده است ، در سرزمین عشق و شرف و خون و مال، شاهد زیباترین و گیرا ترین سرودها و نغمه های ملکوتی است .

در دشت پهن و گرم خون آلود خوزستان هر روز شهیدی از پی شهیدی دیگر ، رسالت انبیاء و ائمه طاهرین را نگهبان است . سلسه خون چکان قبیله جهاد و شهادت ، نوائی مقدس و جان افزائی است که در کالبد شیعیان ناب و خالص طنین انداز است ، باشد تا رشادتها شهادتها و پیوند خونین عصر شکوفائی اسلام اصیل از آغاز تاکنون مایه ی حرکت و حاکمیت و حیات دوباره ی انسانهای در بند و مستضعف باشد .

از جمله این راد مردان شیدا و طالبان و شیفتگان و ارادتمندان حق ، برادر کارگر ، مسعود کردزنگنه است که در آغاز جوانی با گذشتن از جان پاک خود ، تداوم انقلاب و پیروزی در جنگ تحمیلی را ضمانت نموده و اینک گوشه ای از زندگینامه ی این شهید ذیلاً بیان می گردد :

ادامه نوشته

تقدیم به شهدای خونین بال شهرمان

تشکر

 

((من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق))

تشکر و قدردانی ویژه میکنیم از جناب آقای محمد رضا محمودی پور ، برادر ، دوست و  استاد عزیزم که با وجود مشکلات عدیده چنین استادانه قالب و طرحی نو تقدیم این وبلاگ نمودند ، از خداوند منان برای ایشان و خانواده محترمشان در تمامی لحظات زندگی آرزوی صحت و سلامتی و تندرستی میکنیم ، اجرشان با سیدالشهداء انشاء الله و سایه ی الطافشان تا همیشه مستدام باد .  

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز باز است

 

پاسدار شهید سید حسین آلبوشوکه

نام شهید :  سید حسین آلبو شوکه              

تاریخ تولد: 1341                                             

تاریخ شهادت: 4/5/60

محل شهادت: جاده آبادان – ماهشهر

((بسم رب الشهداء و الصدیقین))

در اقلیم عشق ...

مردان شهادت ، منتظر مردن ، نمی مانند :

جرأت های رفتن را ، تقریر می کنند ، و جغرافیای نو شدن را تحریر ...

دردهایی دارند ، از جنس عشق ،

حرف هایی دارند ، از جنس حق، و

آه هایی دارند ، به قدر چاه !

کهنه نمی شوند :

همسایه ی (اکنون) اند و ، در (سایه) ی (فردا)

هفت پشت شیطان ، از نام و یادشان می لرزد .

اگر می مانند : از سرِ بلندی و عزت می مانند : و

اگر می روند : از سرِ بزرگ مردی و غیرت می روند ...

زندگینامه :

شهید سید حسین آلبو شوکه در سال 1341 در روستای بلاد مطبگ علیا در خانواده ای فقیر به دنیا آمد و هنگامی که به سن 6 سالگی رسید او را در یکی از مدارس رامشیر ثبت نام کردند. با تمام مشکلات که در راه تحصیل علم داشت تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند و به دلیل اینکه برادرش به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پدرش نیز مریض و از کار افتاده بود مجبور به ترک تحصیل شد و برای تامین مخارج خانواده مشغول به کار شد.

وی ابتدا در شرکت راه و ساختمان به عنوان کارگر ساده مشغول بکار شد ، بعد از گذشت چند ماه در شرکت ایران ژاپن به عنوان کمک آشپز بود که  پس از 7 ماه از کار اخراج شد و بعد از آن نزد پیمانکاری  به عنوان شاگرد راننده لودر شد، مدت 11 ماه با حقوق اندکی که می گرفت توانست همان جا رانندگی لودر را یاد بگیرد. بعد از گذشت مدتی از این کار منصرف شد و بعد از آن دریک شرکت در نزدیکی رودخانه جراحی مشغول به کار شد. در این شرکت  توجه یکی از مهندسان شرکت به سید حسین جلب شد زیرا که سید حسین مردی متدین بود و نیز علاقه زیادی به اسلام داشت و دارای صفات بسیار پسندیده و نیکو بود. علاوه بر آن کارگران شرکت او را خیلی دوست داشتند سید حسین در اوایل انقلاب در تظاهرات شرکت می نمود و اطلاعیه هایی از امام را از مسجد می گرفت و در بین مردم پخش می کرد و آنها را به تظاهرات تشویق می نمود. تا اینکه در تاریخ 22/11/1357 انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) و مردم به پیروزی رسید.

در سال 1357 که شرکت ها دوباره مشغول به کار شدند مهندس شرکتی که سید حسین قبل از انقلاب در آن کار می کرد از وی درخواست کرد که دوباره با آنها همکاری کند و مشغول به کار شود. وی توانست با کمک مهندس کمی سرو سامان بگیرد و در تاریخ 1/5/1359 ازدواج کرد. دو ماه از ازدواج وی        می گذشت که نیرو های بعثی به کشور و خاک جمهوری اسلامیمان حمله کردند. وی در آن زمان هر کاری از دستش بر می آمد برای نجات کشورش و مردم انجام میداد و با لباس شخصی به وسیله لودر در جبهه کمک می کرد. وقتی به خانه بر می گشت و ازو سوال میکردند که کجاست و چکار می کند میگفت: به کمک برادران ارتش و سپاه می روم که برای آنها سنگر و خاکریز درست کنم. بعد از مدتی سید حسین کار را به کلی ترک کرد و به دوره بسیجی رفت و درخواست نمود تا وی را به جبهه اعزام کنند. وقتی به جبهه اعزام شد به خاطر اینکه شجاعتهای زیادی از خود نشان  می داد وی را به عنوان پاسدار انتخاب کردندو به مدت 11 ماه در جبهه معاونت فرماندهی عملیات جنگ را به عهده داشت و بعد از مدتی سپاه پاسداران به خاطر شهامتهایش او را به عنوان فرمانده ی ، یک گروه 50 نفری انتخاب کردند. سید حسین در یکی از عملیاتهای خود به همراه هم رزمانش به یکی از پلهای جاده ماهشهر آبادان حمله کردند و 9 نفر از نیروهای دشمن را به هلاکت رساندند و 1 نفر را به اسارت گرفتند. در یکی از شبها ی نبرد سید حسین بلند گو یی را برای تبلیغات اسلامی نزدیک خاکریز دشمن برد ند و شروع به تبلیغات کردند.

در عملیات شهید چمران که وی باید به مرخصی می رفت وقتی اطلاع پیدا کرد که عملیات است در جبهه ماند و اصرار داشت که من حتما در این عملیات شرکت کنم شب عملیات رسید در آن عملیات که (عملیات شهید چمران) نام داشت موقعی که تعداد زیادی از نیرو های ما زیر آتش سنگین توپ وتانک و گلوله عراقی ها قرار داشتند سید حسین به همراه شهید خاکی که این دو نفر همیشه همراه همدیگر بودندبی مهابا به قلب عراقی ها حمله کردند تا نیرو های خود را از زیر آتش سنگین نجات دهند. آنها جان خود را تقدیم کردند و با نثار جان خود جان عده زیادی از برادران را نجات دادند. آنها با اعتقاد به اسلام و خدای یگانه و رهبری امام خمینی (ره) جان خود را فدا کردند و با اعتقاد به زندگی جاوید در این دنیا به دشمن حمله کردند.

ما به قیمت از دست دادن جان این شهدا توانسته ایم از شرف و حیثیت و استقلال خود دفاع کنیم.

انشاءالله خداوند توفیق دهد تا در راه شهدای عزیزمان که همان راهی است که سربازان صدر اسلام طی کردند پاینده باشیم .

نویسنده : خانم شریفی عرب

وصیت نامه :

***بسم رب الشهداء و الصدقین***

((وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )) سوره آل عمران آیه 169

هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند

*الموت فی حیاتکم مقهورین والحیات فی موتکم قاهرین*         امام علی (ع)

مرگ در زندگی ذلت بار شماست و زندگی در مرگ با عزت شماست.

ای پدر و مادر مهربان می دانید اسلام در خطر است وظیفه یک به یک در راه اسلام اینست که جهاد کنیم و حالا شما پدر و مادر عزیزم دیگر عمر خود را کرده اید من میدانم که محبت های زیادی به من کرده اید و من از اینکه در این عمر کوتاه نتوانستم جبران زحماتتان را بکنم از شما ها شرمنده ام که یک عمر در زیر سایه شما تربیت مکتبی شده ام. ای پدر و مادر گرامیم تا آنجا که سعی داشتید مرا به اسلام و قرآن و خدای تبارک و تعالی آشنائی داده اید از شما به اندازه طول عمر متشکر وممنون هستم. و شماها را به خدا قسم میدهم برای من هیچ ناراحت نباشید جان ما امانتی است که خدای بزرگ به ما سپرده است پس چه بهتر که جان خود را در راه اسلام فدا کنیم.

سرور شهیدان می فرماید:

پس اگر بنا باشد که این بدنها در آخر کار بمیرد پس چه بهتر که در راه خدا قطعه قطعه شود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

26/1/60

سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خوزستان

*************************************************************

باتشکر از :

دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای محمد امین قنواتی

و

حوزه مقاومت بسیج خواهران شهرستان رامشیر

خانم افضلی و خانم شریفی عرب

 

بسیجی شهید محمد شیرازی

نام شهید : محمد شیرازی

تاریخ تولد : 1346

تاریخ شهادت : 13/4/1365

محل شهادت : مهران

 

وصیت نامه :

***بسم الله الرحمن الرحیم***

 

باسلام و درود بر منجی عالم بشریت حضرت آقا امام زمان (عج) و نائب برحقش حضرت آیت الله العظمی امام خمینی رهبر کبیر مسلمانان و باسلام و درود بر رزمندگان جان برکف جمهوری اسلامی و باسلام و درود برارواح پاک شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و باسلام و درود برتمامی خانواده های شهداء اسراء و مفقودین جنگ تحمیلی و باسلام برتمامی ملت مسلمان و شهید پرور بخصوص همشهریان عزیزم و با عرض سلام به شما خانواده ام و سلام بر کلیه ی اقوام و آشنایان و دوستانم .

وصیت نامه ام را در حالی آغاز می کنم که به موقع عملیات نزدیک می شویم .

از امت شهید پرور می خواهم در دعای کمیل و راهپیمائی ها و مجالس اسلامی شرکت فرمایند و به مسجد بروند و در نماز جمعه شرکت نمایند . از مردم شهیدپرور رامشیر می خواهم با هم وحدت داشته باشند و اختلاف و دودستگی را کنار بگذارند که این اختلافات به شهر ما لطمه می زند و نمی گذارد نهادهای انقلابی پیشرفت نمایند .

از امت شهیدپرور می خواهم وقتی می بینید روز به روز رزمندگان اسلام پیروزی می آفرینند به جبهه ها سرازیز شوید و ندای امام را لبیک بگوئید و از شما مردم رامشیر می خواهم که به پایگاههای مقاومت بیائید و پایگاههای مقاومت را خالی نگذارید و روز به روز پایگاههای مقاومت را پرکنید .

از امت شهید پرور می خواهم که با برادران سپاه همکاری نمایند و آنها را همیشه یاری نمایند .

در مورد رفتار و برخورد خوب حدیثی از رسول اکرم (ص) نقل شده است که می فرمایند : با یکدیگر دست بدهید تا کینه از دلهای شما برود و در حدیث دیگری درمود غیبت می فرماید : هرکس عمل زشت و بد دیگری را در دهن ها اندازد مثل اینست که خود کننده این کار است .

وصیتی هم به برادران ورزشکار ، ای برادران ورزشکار خصوصاً فوتبالیست ها و تماشاگران از شما می خواهم که تنها دنبال ورزش نباشید و بفکر آخرت خویش نیز باشید ، اینکه بعلاوه ورزش امور مذهبی نظیر مسجد رفتن ، شرکت در نمازهای جماعت و جمعه و دعاهای کمیل و توسل را در نظر داشته باشید تا انشاء الله خداوند شما را دوست بدارد.

وصیتی هم به برادرانم دارم بعد از شهادتم امیدوارم که اسلحه مرا بردوش بگیرید و ادامه دهنده راهم باشید و جای مرا در مسجد ها و پایگاه پرکنید و بروید و در سپاه ثبت نام نمائید .

و وصیتی هم به دوستان و همرزمان و همکلاسی هایم دارم و از آنها می خواهم جای ما را چه در جبهه چه در مسجد چه در پایگاه مقاومت و چه در سپاه پرکنید .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

*******************************************************************

باتشکر از رزمنده ی سرافراز : حاج حسین رئیسی برادر شهید عبدالله رئیسی

گرامیداشت

((وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ))

 سوره آل عمران آیه ۱۶۹

مراسم گرامیداشت سالگرد شهادت شهید  محمدرضا محمدی زارع

پنجشنبه شب ۶/۳/۸۹

خیابان جمهوری اسلامی منزل پدری شهید محمدی زارع

پاسدار شهید مسعود محسنی پور

نام شهید : شهید مسعود محسنی پور

تاریخ تولد : 1339

تاریخ شهادت : 18/11/1361

محل شهادت : شیب نیسان

وصیتنامه :

((بسم رب الشهداء و الصدیقین))

اشهد ان لااله الاالله ، اشهد ان محمد رسول الله ، اشهدان علیاولی الله

( ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین ) 

خدایا تورا شکر که این نعمت بسیار بزرگ و تنها راه رسیدن انسان به خودت یعنی شهادت را به من بنده ی حقیر و گناهکار آموختی وعطا کردی .  

من این راه را انتخاب کردم چون (شهید ینظرالی وجه الله است) یعنی شهید راحت تر از همه به خدا میرسد و نظر می کند . به خون شهداء قسم من به خاطر بهشت ، در راه خدا نیامده ام بلکه بخاطر خود خداست یعنی خداوند صاحب ستایش است . وصیت هایم را شروع میکنم : 

تمام وصیتم در راه خدا بودن ، در راه خدا زیستن و در راه خدا خون دادن است . یعنی اینکه هیچ کاری روی میل خود نباشد و اگر کوچکترین عملی از شما رخ دهد در راه خدا باشد و وارث اسلحه ی شهداء باشید و نگذارید اسلحه ی شهداء به زمین بیفتد و تا آخرین قطره ی خون با دشمنان اسلام مبارزه کنید و به همه ی اهالی تذکر میدهم ، امام را ، امام را ، امام را ، خمینی بت شکن را فراموش نکنید و همیشه دوستدار امام باشید و شما باید بدانید که اینقدر که ما مشتاق شهادت هستیم به همان اندازه مشتاق دیدار امام می باشیم .

 (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)

 هرچه بیشتر به مبارزه با نفس اماره بپردازید و همیشه بر هوای نفس تسلط داشته باشید و نگذارید هوای نفس برشما غلبه کند .

 (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی)

 یک وقت بخاطر ضعف ایمان کاری از ما سرنگیرد که باعث ضربه خوردن به اسلام و انقلابمان باشد .

مردم رامشیر دربرابر هم تکبر نداشته باشید ، اتحاد خود را حفظ کنید چون همگی شما انقلابی هستید . 

سلام برادران پاسدار ، دوستان و خویشاوندان و تمامی مردم خوب رامشیر را برسانید ، سلام مرا به خانواده عزیزم خصوصا مادر و پدرم و همچنین برادران و خواهرانم با فرزندانشان را برسانید . 

 (شعار مرگ بر آمریکا یادتان نرود)

 *****************************************************************

با تشکر از :

همرزم شهید، رزمنده و جانباز سرافراز برادر صالح طاهری  

مهمانی شهداء

باز مهمان شهیدان می شوم

من غزلخوان شهیدان می شوم

زخم دلتنگی شرر زد بردلم

مست درمان شهیدان می شوم

با وضوی اشک چشمم دم به دم

مرثیه خوان شهیدان می شوم

از فراق همنشینی هایشان

پیر کنعان شهیدان می شوم

هرزمان در ذکرشان باشد دلم

عبد جانان شهیدان می شوم

گرچه دور افتاده ام از خیلشان

شرمساران شهیدان می شوم

خاکیم خاکی خاک هر شهید

غرق احسان شهیدان می شوم

 

سرباز شهید محمدرضا محمدی زارع

نام شهید : شهید محمدرضا محمدی زارع

تاریخ تولد : 1337

تاریخ شهادت : 5/3/1361

محل شهادت : شلمچه

زندگینامه :

شهید در تاریخ دوم بهمن ماه سال 1337 در خانواده ای مؤمن و مذهبی پا به عرصه وجود نهاد . در سال 1358 از دبیرستان سید مصطفی خمینی اهواز موفق به دریافت دیپلم طبیعی شد و در روزهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در تمامی تظاهرات ضد رژیم شرکت داشت و در زمانی که دشمن غاصب جنگ تحمیلی را آغاز کرد بارها به همراه تریلر یکی از بستگانش مهمات به جبهه حمل می نمود و وقتی متولدین 1337 به خدمت سربازی احضار شدند بی درنگ به خدمت رفت و دوران آموزشی خود را در پادگان سلطنت آباد لشکر 21 حضرت حمزه (ع) گذراند و بطور داوطلب آماده خدمت در واحد بلدوزر و لودر شد و به قسمت مهندسی لشکر رفت او شبانه روز خستگی ناپذیر با علاقه ای وصف ناپذیر در ساختن سنگر و خاکریز برای رزمندگان و تانکها همت می گماشت و چندی نیز از طرف واحد مهندسی در جهاد سازندگی فارس مستقر در جبهه مشغول ادای وظیفه شد . بارها از آتش گلوله ها و خمپاره های دشمن جان سالم به      در برد و چندین بار با شجاعت بلدوزر و یا لودری را که درمعرض انهدام بود از خطر رهانید و بارها دیده شد که با بلدوزر به دنبال تانکهای فراری دشمن می شتافت . فرمانده اش جناب سروان خسروی در وصف شهید می گفت : زارع در تمامی جبهه ها از غرب دزفول ، جبهه شوش ، دارخوین و مرز شلمچه برای   واحد ها به مانند راهدار بود . وی که هشت روز قبل از شهادت پرافتخارش براثر اصابت ترکش به قسمتهایی از گردن و گوشش جهت مداوا به مراکز درمانی در اهواز منتقل شده بود پس از یک روز عزیمت به منزل بلافاصله عازم جبهه شد و در حالی که بنا به تجویز پزشک می بایست در محل قرارگاه به استراحت می پرداخت همچنان در خط مقدم جبهه همراه دیگر همرزمانش مشغول ساخت خاکریز ، سنگر و جان پناه بود در روز شهادت بجای دیگر همرزمش عهده دار ترابری یگان در کنار جاده شلمچه بود که شربت شیرین شهادت را نوشید و به لقاء الله شتافت .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد . 

وصیتنامه :

***بسم الله الرحمن الرحیم***

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ) سوره محمد(ص) آیه 7

ای اهل ایمان شما اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را (همه جا) یاری می کند و (در جنگها فاتح سازد و برحوادث )  ثابت قدم گرداند .

در جنگ با کفار دفاع بر همه ی مسلمین امر واجب است . امام خمینی (ره)

 

با درود به امام امت که استمرار دهنده خط خونین شهادت حسین (ع) و یارنش در کربلاست . و سلام بر همه ی شهیدان راه انقلاب- استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی و پس از آن سلام بر پدر و مادر مهربانم از اینکه از شما جداشده ام بی نهایت متأثرم ولی بنا به ضرورت و نیاز انقلاب به خون به جبهه می روم و امام فرموده که جبهه را پرکنید و ما جوانان باید به استناد آیه ی ( اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ) امام را اطاعت کنیم .

مادر دعا کن که امام زنده باشد تا امانت خدا را به صاحب اصلیش حضرت مهدی (عج) برساند و دعا کن که من شهید شوم که شهادت سعادت بشری است . ضمن سلام به خدمت برادران و خواهران مسلمانم توصیه می کنم که ارگانهای انقلابی را که برخواسته از خون شهیدان و فرزندان اسلام است و همه آنها در خط امام و عاش انقلاب و جبهه و شهادت هستند تقویت نمایید و مخصوصاً سپاه پاسداران را و جهاد سازندگی را باید در جبهه دید که چگونه جان فشانی و ایثار می کنند . امام فرمودن ارگانهای انقلابی را تقویت نمایید .

و من الله التوفیق

ما همه سرباز توایم خمینی – گوش به فرمان توایم خمینی

*****************************************************************

باتشکر از :

خانواده شهید ، برادر حاج عزیز محمدی زارع