از دلم دلگیرم
از تو دلگیر نیستم…
از دلم دلگیرم..
که بیوفاییت را صبورانه تحمل میکند…
از تو دلگیر نیستم…
از دلم دلگیرم..
که بیوفاییت را صبورانه تحمل میکند…
اسکار حق توست سال هاست مــــــــرا
فیلـــــــــــــــــم کرده ای….!!
من تنهام ودلم برات تنگ شده
خداحافظ،خداحافظ،هیچ وقت نگو خداحافظ
اگرچه نمیتونم تورو در آغوش بگیرم
من بهت احتیاج دارم،ولی هیچی نمیتونم بگم
من تورو میخوام حتی اگه این فقط یه آرزو باشه یه آرزو
گریه ی آخر شب هایم …
انگار کافی نبوده …
این روز ها …
گریه می کنم …
سر درد…دردسر..
سر درگم..
سر گیجه..
سر به هوا..
چقدر “سر” به سرم می گذارند..
دقیقه های سرد بی تو
مـــــــا،
نســـــلی هستیم کــــه،
بهـــــــترین حــــــــرفهــــــای زندگــــــیمان را نگفتیـــــم…
تایــــــپ کردیـــــــــم
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد…
نمیدانم نداشتنت سخت تر است..
یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…
عجب دنیایی شده..
کوچه ها را بلد شدم.. مغازه ها را..
و رنگ چراغ قرمزها.. حتی جدول ضرب را..
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم..!!
اما گاهی میان آدم ها گم میشوم..
آدم ها را بلد نیستم هنوز.
صبر کن!!!
برگرد…
چمدان هایمان اشتباه شده…
دلم را به جای خاطراتت برده ای…
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!
امروز من باش
حتی لحظه ای……!
این روزها دچار سر گیجهام
تلخ تر از تلخ…
زود می رنجم ، انگار گمشدهام! حتی گاهی میترسم …
چه اعتراف بدی…
شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده، دلم هوای سردی غربت دارد …
چشمهای تــو ، یک مرضِ مسری دارند
هربار نگاه می کنم …
تب می کند ، وجودم …
باختی در کار نیست
برای تو
قلبم را ریسک می کنم
یا می برم….
یا می میرم….
من همیشه از اول قصه های مادر بزرگ می ترسیدم
و آخر هم به واقعیت می پیوست…
یکی بــــود…یکی نــــــبود…!!!
بی خیال است…
خیلی بی خیال…
همان کسی که…
تمام خیال من است…
شاید اگر
انسانیت
هم مارک دار بود
خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !

خداجونم دوست دارم
یکی بود …
یکی نبود …
بدجوری هم نبود…
وقتـــــی به عقب بر میگردی ؛
متوجه میشی که جــــــای بعضیا ،
الان که تو زندگیت خالــــــی نیست هیـــــچ …
اون موقعشم زیـــــــــــادی بوده … !!!
شنیدم شبها به رویاهم آغوش عشقش شده............
مادرم بگوبدانم مردش عاشق هست.............
مادرم مردش مردهست؟؟؟؟؟؟.............
مادرم این روزهاگرگهانقاب مردی زده اند.......
گرگها مردانگی را به سخره گرفته اند..........
مادرم ازکودکی به دخترت آموختی که بکارت تنش ناموس م
اجماعت است!!!!!
مادرم بگوبدانم؟؟؟؟
هیچ گفتی بکارت دلش قیمتش چنداست؟؟؟؟؟؟؟؟...........
مادرم می ترسم.......
می ترسم ازنازکی بکارت دلش ودرندگی این قوم
مردنما.........
به اوبگو.........
دلش رابه حجله کسی برد که زن بودن را می فهمد ........
که لایق لطافت اوست.........
حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
برای تــــــو
برای چشم هایــت
برای مـــن
برای درد هایـــم
برای م ا
برای این همه تنـــهایی
ای کــــاش خدا کاری کـــند…
دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!!
دیدی صبح می شود
شب ها بدون مـــــــــن !!
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!!!
طوری نمی شود
فردا بدون مــــــن !!!…
جـــــدا که شدیم…
هر دو به یک احســـاس رسیدیم
تو به “فراغـــــــــــت”
من به “فراقــــــــــــت”
یک حرف که مهم نیست….
از من نرنــــــــــج…
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…
فقط خســــته ام…
خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…