از دلم دلگیرم

454bc9e28a16123ed0c598fbef928565

از تو دلگیر نیستم…

 

از دلم دلگیرم..

 

که بیوفاییت را صبورانه تحمل میکند…

 

لعنتی........

Avazak_ir-Autumn14

۴تا دیوار سیــاه،اون عکس خاکسـتری
 

اون حریم خـآر دار
 

شمع های سر در گم
 

اون آرشیو آهنگ
 

بغض های توی معدم
 

قرص های بی روح
 

زندگی من شدن
 

آی لعنـتی اینارُ از من نگیـر…

اسکار........

Naghmehsara.ir (11)

آهـــــــــــــــــــــای ســـــــــــــرنوشــــــــــت!!
 

اسکار حق توست سال هاست مــــــــرا

 

فیلـــــــــــــــــم کرده ای….!!

خداحافظ

Avazak_ir-Boy123

من تنهام ودلم برات تنگ شده

 

خداحافظ،خداحافظ،هیچ وقت نگو خداحافظ

 

اگرچه نمیتونم تورو در آغوش بگیرم

 

من بهت احتیاج دارم،ولی هیچی نمیتونم بگم

 

من تورو میخوام حتی اگه این فقط یه آرزو باشه یه آرزو

گریه اخر شب

Photo-skin.ir-Light155

گریه ی  آخر شب هایم …

 

انگار کافی نبوده …

 

این روز ها …



اول  صبح ها هم …

 

گریه می کنم …

حماقت

15

حماقت چیست…؟

این که من…

تو را…

با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!!

هنوز…

دوست دارم
 

دقیقه های سرد بی تو......

Naghmehsara.ir (4)

سر درد…دردسر..

 

سر درگم..

 

سر گیجه..

 

سر به هوا..

 

چقدر “سر” به سرم می گذارند..

 

دقیقه های سرد بی تو

ما............

Naghmehsara.ir (6)

مـــــــا،

 


نســـــلی هستیم کــــه،


 

بهـــــــترین حــــــــرفهــــــای زندگــــــیمان را نگفتیـــــم…

 

تایــــــپ کردیـــــــــم

نمی دانم

Avazak_ir-Boy169

نمی دانم
 

آلزایـمر بودی یا عـشق؟
 

از روزی کـه مبتلایت شدم
 

خودم را
 

از یاد بردم …

نداشتن تو........

normal_1251_d

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد…

 

نمیدانم نداشتنت سخت تر است..

 

یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…

ادم ها...........

Naghmehsara.ir (16) 

عجب دنیایی شده..

 

کوچه ها را بلد شدم.. مغازه ها را..

 

و رنگ چراغ قرمزها.. حتی جدول ضرب را..

 

و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم..!!

 

اما گاهی میان آدم ها گم میشوم..

 

آدم ها را بلد نیستم هنوز.

صبر کن!!!

برگرد…

چمدان هایمان اشتباه شده…

دلم را به جای خاطراتت برده ای…

 

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!

امروز من باش

حتی لحظه ای……!

لحظه کوچ

این روزها دچار سر گیجه‌ام تلخ تر از تلخ... زود می رنجم ، انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم ... چه اعتراف بدی... شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده، دلم هوای سردی غربت دارد ...

این روزها دچار سر گیجه‌ام
تلخ تر از تلخ…
زود می رنجم ، انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم …
چه اعتراف بدی…
شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده، دلم هوای سردی غربت دارد …

1280

چشمای تو؟؟؟؟؟؟؟

چشمهای تــو ، یک مرضِ مسری دارند هربار نگاه می کنم ... تب می کند ، وجودم ... 

چشمهای تــو ، یک مرضِ مسری دارند
هربار نگاه می کنم …
تب می کند ، وجودم …

1260

برای تو........

باختی در کار نیست برای تو قلبم را ریسک می کنم یا می برم.... یا می میرم....

باختی در کار نیست
برای تو
قلبم را ریسک می کنم
یا می برم….
یا می میرم….

 

یکی بود

من همیشه از اول قصه های مادر بزرگ می ترسیدم

و آخر هم به واقعیت می پیوست…

یکی بــــود…یکی نــــــبود…!!!

بی خیال

بی خیال است…

خیلی بی خیال…

همان کسی که…

تمام خیال من است…

انسانیت

شاید اگر

انسانیت

هم مارک دار بود

خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !

تولد

بی‌اراده متولد می‌شویم بی‌اختیارزندگی
 
می‌كنیم بدون
 
اینكه بخواهیم می‌میریم داریم زندگی
 
 می كنیم و
 
 
 نمی‌تونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته
 
 باشیم، اما
 
 
 بیایید آنطور كه دوست داریم دیگران را
 
دوست داشته
 
 
باشیم و کاری بکنیم تا وقتی كه برای
 
همیشه می‌رویم
 
 
 
خاطرمان در یادها و خاطره ها ماندگار شود
 


خداجونم دوست دارم

یکی بود … یکی نبود…

یکی بود …

یکی نبود …

بدجوری هم نبود…

جای خالی

وقتـــــی به عقب بر میگردی ؛


متوجه میشی که جــــــای بعضیا ،


الان که تو زندگیت خالــــــی نیست هیـــــچ …


اون موقعشم زیـــــــــــادی بوده … !!!

مادرم

سلام مادرم شنیدم خواهرم عاشق شده..........

شنیدم شبها به رویاهم آغوش عشقش شده............

مادرم بگوبدانم مردش عاشق هست.............

مادرم مردش مردهست؟؟؟؟؟؟.............

مادرم این روزهاگرگهانقاب مردی زده اند.......

گرگها مردانگی را به سخره گرفته اند..........

مادرم ازکودکی به دخترت آموختی که بکارت تنش ناموس م

اجماعت است!!!!!

مادرم بگوبدانم؟؟؟؟

هیچ گفتی بکارت دلش قیمتش چنداست؟؟؟؟؟؟؟؟...........

مادرم می ترسم.......

می ترسم ازنازکی بکارت دلش ودرندگی این قوم

 مردنما.........

به اوبگو.........

دلش رابه حجله کسی برد که زن بودن را می فهمد ........

که لایق لطافت اوست.........

حکایت من.......

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

 

ای کاش

برای تــــــو

برای چشم هایــت

برای مـــن

برای درد هایـــم

برای م ا

برای این همه تنـــهایی

ای کــــاش خدا کاری کـــند…

 

 

تنهاترین تنها؟؟؟

دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن …بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروزم  هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن !!!…

 

جدا

جـــــدا که شدیم…

هر دو به یک احســـاس رسیدیم

تو به “فراغـــــــــــت”

من به “فراقــــــــــــت”

یک حرف که مهم نیست….

 

خسته

از من نرنــــــــــج…

نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…

فقط خســــته ام…

خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…

 

شلاق

شب ها خوابم نمی برد…

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم

بی انصاف…

محکم زدی ،

جایش مانده است…

 

بوسه