
یادش بخیر آن فضای ساده و زیبایی که معطر به حضور شهدا بود (و البته عطر شهدا همیشه هست).
یادش بخیر فضایی زیبایی که امروز فقط از او قاب تصویری در ذهن مانده است.
یادش بخیر هر وقت پا به آن مکان می گذاشتی قبور شهدا را از بالا می دیدی چه حس جالبی دست می داد.
آرمگاهی ویا مأمن گاهی خالص خالص و راحت می شد با شهدا درد دل کرد.
ولی امروز:
افسوس که امروز این مکان مقدس در اثر ... عده ای این به محلی برای عده ای خاص و راحت تر برای خانواده های شهدا تبدیل شده است
واقعاً تعجب از خانواده شهداست حاضر شدند مزار شهدا را هم در تصاحب انحصاری خودشان در بیاورند.
افسوس که قرار است بین ما و شهدا دیوار هایی از آجر و گنبد، ریا، و تظاهر بیاندازند.
وکاش این اتفاق نمی افتاد.
همیشه مزار شهدای شترک را در کنار آرامستان این روستا محلی برای پیدا کردن خودمان می دانستیم.
و امروز باید در جستجوی قبرهای شهدای والامقامی باشیم که قرار است در یک اتاقی حبس شوند.
و کلید دار این قفل اتاقک پر از ریا چه کسی است؟
طراح این توطئه شوم چه کسی بوده است؟ هر چند ما اهالی روستای شترک یاد و خاطره شهدای والامقام را در ذهن هایمان نقش بسته ایم.
شهید اصغر، مصطفی، سبحان، حاج محمد رسولی دوست، اصغر ، غلامرضا، اسماعیل، احمد، نبی اله، و شهید گمنامی ها محمدرضا حجتی پور امیدواریم فاصله شما با ما مثل فاصله ما با شما نشود.
( متأسفانه عکس باکیفیتی از گلزار قبلی شهدای روستا در اختیار نداشتم و عکس فوق نیز از سایت روستای شترک استفاده شده اما حتماً بزودی بر روی این وبلاگ قرار خواهیم داد)