آدمی هر چی باشه دل داره و دلش از سنگ نیست .

                                           نمی خوام به خودت ببالی ولی دوباره دلتنگت شدم

                                            اشکی هدیه کردم برات تا کمی دلم سبک شد

                                                              

 

 

چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .


 

 

 

زندگی کتابی است پر ماجرا هیچگاه انرا به خاطر

 

  یک ورقش دور مینداز

دوستـتـــــــــــــــــــــــ دارم

 امید و انتظــــــــــارم را چـه کــــــردی


  درون بی قرارمــــــ را چـه کــردی

 

    تو اول خواستی اخـــر پــــریدی

 

تورا منراچه کردی!!!؟؟

بافتنی فروش

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام

 

خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند


مرا در آغوش خود بگیر ،


دلم آرامشِ خدایی می خواهد . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غمگـیـــن تــریـن جــای خــاطــره
اونجــاییـه کــه کــم کــم

احســاس میکنــی

چهـــرش هم داره از یــــــادت میـــرِه ...
 
 

خــــــــــدایا


خواستم بگویم تــنهایم


اما......


نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد


چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو


ولی عجیب دلتنگم.......

کاش

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه : "حالت چطوره؟" و تو جواب میدی خوبم!


کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه :

" میدونم خوب نیستی "

 

خدایــا ...

مرا لحظه ای به حال خود مگذار

تا مبادا نگـــاهم به نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود

 ................................

 

حسابِ آخر پاییز
با تو
فردا فصل سرد می شود ...
به جانِ خُدا قول می دَهَم
آرام ببوسَمَت
 
 
 
 

اگر با گرگ ها زندگی میکنی
زوزه کشیدن را بیاموز
من در روزگاری زندگی میکنم که تنها خدایش
از پشت خنجر نمیزند!!!

 ................................




در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند ,

پرسید :

فرزندم پس حوایت کو ؟!

اشکهایم را پاک کردم و به او گفتم:

در آغوش آدم دیگریست . ..

 ................................

 

دلم بی تو مدتهاست که تخته شده ... 

بیچاره من...

که برای دوباره دیدنت 

هر شب جفت شش می آورم...

 

 ................................


ریگ که هیــــــــــــچ


وقتی بدنبال زندگی ، پای دویدنم شکست  . . .

باید دستگیرم میشد 
. . .

من کوه به کفش دارم!

 

 ................................


مجـنون !

به قصه‌ ات برگرد . . .

همه‌ ی فاحشـه‌ها ؛

لیـلی شـده‌اند این ‌جا !

قسمت

 

چه کلمهـــ مظلومــ ــی استــــــ



" قسمتـــــ "




تمــ ــامـــ تقصــ ـــیرهــ ــایـــ مــ ــا را به عهدهـــ می گیــ ــرد ...!!


من پذیرفتم شکست خویش را

 

پندهای عقل دور اندیش را

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

 

می روم شاید فراموشت کنم

 

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتنم دل شاد باش

 

از عذاب دیدنم آزاد باش

 

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

 

آرزو دارم ولی عاشق شوی

 

آرزو دارم بفهمی درد را

 

تلخی برخوردهای سرد را

من به یادتــــــــم قانـــــــع م

سوقتی یادت از قلب من طلوع میکند

آرام آرام مثل نم نم باران

کنج دنج غم می بارمت

هر شب از حسرت تو

به بی خوابی عمیق

و در هجوم تبعید رویاهایم

 به نابودی می رسم

از دوری تو ثانیه ها در رگهایم یخ زده

و بغضم حماسه ی این عشق شده

عشق تو قصیده و غزل است

رقص واژه های نمناکم

به  مرگ تدریجی و باشکوهم

ضجه می زنند

عشق من ! ساز اشک ما

تعبیر غم فاصله هاست

که روزگار حسود می نوازد

با این حال من به یادتم "قانع " م

 

تسلیت

 

دبیر کل تربیت بدنی آذربایجان شرقی از سکوت یک دقیقه ای هوادران تراکتورسازی  در دیدار این تیم با سایپای البرز در ورزشگاه یادگار امام(ره) به یاد مهسا بالغ غازانی قهرمان جوان ووشوکار کشور خبر داد.


به گزارش نصر نیوز، سید محمد شروین اسبقیان امروز در کنفرانس مطبوعاتی خود با اصحاب رسانه با اشاره به درگذشت این ورزشکار جوان استان تاکید کرد: در این ارتباط با حضور در مراسم آن مرحومه ضمن اعلام همدردی با خانواده وی از هیت ووشو در خصوص دلایل وقوع این ضایعه گزارش خواسته ایم.

این گزارش حاکی است، مهسا بالغ غزانی قهرمان پنج دوره مسابقات ووشو بانوان کشور هفته گذشته به دلیل سرماخوردگی و عفونت ریه درگذشت.

                

 

ما که به سکوت و بغض عادت کرده ایم...

ما که به این جاده میان آشیانه هامان سخنی نگفته ایم...

از چه ما را به بیداری آن همه گلایه و فریاد محکوم میکنید؟

 

اینجا:

اشک ها و فریاد های ما پیچیده به رویای فردا

در آغوش باد رها میشوند...

 

                      

         نرو داخل می افتی ها!!!

 


این چه عشقی ست که در دل دارم  

 من از این عشق چه حاصـــــــل دارم  

 می گریزی زمن و در طلـــبــــــــــــت

 بـــــــاز، کوشش بـــــــــــاطـــــل دارم  

 باز لبهای عطش کــرده  مـــــــــــــــن  

 عشــق سوزان تو را مـی جویـــــــــــد

 می طپد قلبم و با هــر طپشــــــــــی

   قصه ی عشق تو را می گویـــــــــــــد

 

  مهتاب شدی

گفتی که : چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی تنگ غروب
افسوس که مهتاب شدی وقت سحر

 

چهل اصل شادی بخش

 

1ـ شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي .
2 ـ انتظار نداشته باش هميشه آنچه در اطرافت اتفاق مي افتد ، مطابق ميل و خواسته ات باشد .
3 ـ هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير .
4 ـ از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده .
5 ـ اجازه نده اتفاقات ناخوشايند ، روحيه ات را خراب کند .
6 ـ با بحث هاي بي نتيجه ، انرژي خود را هدر نده .
7 ـ انتظار نداشته باش با منفي نگري ، جسمي سالم داشته باشي .
8 ـ از هيچ کس و هيچ چيز توقع نداشته باش .
9 ـ تا با خود مهربان نباشي ، نمي تواني مهر بورزي .
10 ـ قبل از مطمئن شدن ، در مورد چيزي قضاوت نکن .
11 ـ به تفسير و تعبير کارهاي ديگران نپرداز .
12 ـ هر کاري را با علاقه ، اشتياق و تمرکز انجام بده .
13 ـ زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .
14 ـ چيزهايي را که دوست داري ، به ديگران ببخش .
15 ـ قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .
16 ـ براي انجام کارهاي مورد علاقه ات ، زياد به نظرات ديگران اهميت نده .
17 ـ در تصميم خود تاخير مينداز .
18 ـ هنگام عصبانيت نفس عميق بکش و تا ده بشمار .
19 ـ با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .
20 ـ به هيچ کس اميد نداشته باش جز خدا .
21 ـ بر جسم و روح خود مسلط باش .
22 ـ براي اينکه شاد باشي ، بايد شادي آفرين باشي .
23 ـ در زندگي به جاي شناور بودن ، شناگر باش .
24 ـ اندوه روز نيامده را بر روز آمده ات نيفزا .
25 ـ هرگز سعي نکن به ديگران بقبولاني که حرفت درست است .
26 ـ قبل از انجام کاري يا گفتن چيزي ، به ضرورت آن بينديش .
27 ـ بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب بده .
28 ـ به جاي بيزاري از انسان ها ، از رفتار بد آنها متنفر باش .
29 ـ بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوشرو ياد کنند .
30 ـ يگانه داروي آرام بخش روح ، ياد خداست .
31 ـ خود را از اسارت زنجيرهاي بدبيني ، منفي نگري و نااميدي آزاد کن .
32 ـ به خاطر اشتباهات گذشته ، خود را سرزنش نکن .
33 ـ به ديگران کمک کن آنچه را که مي خواهند ، به دست آورند .
34 ـ در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنا کن .
35 ـ باش رايط زندگي سازگار باش .
36 ـ هنگام از دست دادن ناراحت نشو ، وقتي هم چيزي به دست آوردي خوشحال نباش .
37 ـ در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه که حرف ، حرف خودت باشد .
38 ـ براي کشف حقايق ، زياد تفکر کن ، به خصوص جهان آفرينش .
39 ـ به قدر توان تلاش کن و نتيجه را به خدا واگذار کن .
40 ـ هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن ، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آنها هستند .

تراختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور

تراکتور ۳  ، استقلال ۲

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

ادامه نوشته

ܓܓانسان بودنܓܓ

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم

اما...
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ...

" انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است .

می توان ساده بود ولی انسان بود

به همین سادگی ...

 

 

 

     به خودت قسم همیشه تو را شکر می کنم که تو را دارم

       که ایمانی هرچند سست وضعیف و کم دارم.

     آری تو را شکر می گویم فقط وفقط به خاطر خودت میدانم که می دانی!

 

 

 



 

انواع زن – فقط جهت طنز و سرگرمی . . .

زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می‌مونه، تا ابد! زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت! زن مدل ویندوز: همه می‌دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی‌ده، ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه! . . . زن مدل اکسل: می‌گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی‌تون ازش استفاده می‌کنین! زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره! زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله! زن مدل مولتی‌مدیا: کاری می‌کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن! زن مدل سی‌دی درایو: هی تندتر و تندتر می‌شه! زن مدل ایمیل: از هر ده ‌تا چیزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده! زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می‌رسه، خودش رو نصب می‌کنه و از همه منابعتون استفاده می‌کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست می‌دین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست می‌دین!‬

ܓܓزندگیܓܓ

از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد

ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب

پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان

پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش

عشق وبعد مردن است