sevgi


برای ارتباط با  آقای احمد صمدپور"ائلچین" 

از پل های ارتباطی زیر استفاده فرمائید

   باتشکر؛ طرفداران احمد صمدپور


ساده شکست؛

در جوانی پیرشدم

من به تو...

 در گیرشدم

ساده دلم،

 ساده شکست؛

از عاشقی سیر شدم 

"ائلچین"


دو سه سطر...

دوباره  می نویسم،اینبار از تو...

زیاد نیســــت. 

زیادی هم نیســــت

دوسه سطر...

سلام هایم را بی جواب گذاشــــتی، 

تو..

توای که شب هایم در پی اندیشیدن به تو؛ صحر می شد؛




سکوت

سکوت با من …

بی من …

همه لحظه هایم سکوت است …

درد هایم از سکوت است

اشک هایم از وجود سکوتیست که تمام روشنی های زندگم را تیره کرده

کاش نبود

نبود ومن می توانستم ان را در هیچ قسمتی از زندگیم نبینم

بی معرفت

بی معرفت تو اون کسی بودی که

اومدی زیر چترم,نه برای همراهی با من,بلکه فقط برای اینکه خیس نشی….بارون که بند اومد,رفتی که رفتی ….

عزیزم

عزیزم !

دیگر حتی نمی خواهم آرزویت باشم

آرزو می کنم او آرزوی تو باشد

آرزوی او دیگری …

غمگین

آدم که غمگين می شود
خودش را جدا می کند از جمع
که مبادا آسيبی به خوشی های ديگران بزند ...
مورد فراموشی قرار می گيرد
و تنهاتر و تنهاتر می شود
آنچنان در تنهـايی خود غـرق می شود که
ديگـر با هيـچ تلنگری بر نمی خيزد
و اين آغاز تلخ يک پايان است ...

گریه

نه از سفید و نه از سیاه . . .
دیگر از هیچ یک نمی نویسم !
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت . . .
هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !


بی تو...

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ، وسعت “تنهایی” م را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من ، گریه پنهانیم را حس نکرد . . .

بسلامتی

این پست رو می نویسم بسلامتی اونایی که شکستن ولی دم نزدن

بسلامتی  دو تن،دلم ودلم

بسلامتی دریا که آرزوهایش را سپرد به رویا

بسلامتی چشم هایم که بعد از رفتنش حتی یک لحظه غافل نشد برای نباریدن

بسلامتی قلبی که بعد از تو نفس نکیشد

بسلامتی عشقی که اشک هایش را بخاطر معشوقش ریخت

وبسلامتی کسی که این پست رو تا آخر خوند.