سرآغاز

              وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ

                        مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ 

                         وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ 


"و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مى‏كنند و تكبر نمى‏ورزند"


- آیه 49، سوره نحل -


پ ن: باشد که ما فرزندان آدم تفکر کنیم ،و تکبر نه....

تفکرات در هم تنیده


افکارت رابسته بندی کن و یکی یکی کنار بگذار. بعد خوب آنها را درهم کن. حال اگر بخواهی را یکی را برداری خواهی دید که "چقدر" شرایط برای فکر کردن به آن راحت تر شده.

برایت دعا میکنم که در بسته بندی افکارت به مشکل بر نخوری... چون به راستی سخت ترین کار جداکردن مرز افکار به هم تنیده ی سمج است...

و من که گاه در این کار میمانم.... از آدم ها کمک بگیر،

من خودم به چشم دیده ام توانایی بالقوه ی دیگران را در حل معماهای دیگران!

.

.

.

پ ن : 

در عجبم از خودم که گاه آنقدر یک چیز را برای خودم بزرگ میکنم که دیگر از پس فکر کردن به آن بر نمی آیم.

(این است خُلقیات عجیب فرزند آدم!)



" می نشینم و به دیوار تکیه میدهم

پاهایم را دراز میکنم، بی خیال، ساده، راحت...

میدانی؟

یک جرعه آب، جرعه ای خنک از یک لیوان آب، در این آرامش

به تمام نوشیدنی های جهان می ارزد...."

.

یه لحظه لطفا!....

   


                        گاه باید روی بلندترین نقطه ی زندگی نشست و به دنیا نگاه کرد....

                        گاه باید دنیا را به تماشای زندگی دعوت کرد....

                        باید به گذشته نگاه کرد، و در گوش دنیا آرام گفت:"چرا؟"

                        و روی برگرداند و به آینده نگاه کرد، و فریاد برآورد :"چراکه نه؟"

                        و آنگاه باید دست بر شانه ی زندگی گذاشت......

                        در چشمهایش خیره شد و گفت:"بزن بریم رفیق......" 

چله نشینی!


میگویند چهل عدد مقدسی است، مثل هفت...

هفته هفته های این چهل روز را برای برگشتنت دعا کردم ...

باشد که پاداش دعاهایم اجابت باشد و تو باشی ....



پ ن :هنوز هم نمیدانم تو خواهی خواند یا نه ... 

اما مینویسم ...باشد که از اینجا عبور کنی و بخوانی....

......


از سمت خیال من چه سرزده می آیی

و بی هوا می بری ام به روزهای آرزو

روزهای دیروز، روزهای فردا،

چه بی مهابا مرا در زمان حرکت می دهی..

.

.

.

من تمام و ناتمام این خیالات را به ضمانت حضور تو تاب می آورم...



  

   فاصبر صبرا جميلا


"پس صبر كن، صبر جميل و زيبا."

                                      

                       معارج /5 -

تو مرا پنجره بگشا ....


از این هوای دلگیر و تنها می گیرد نفسم.دقیقه ها می گذرند و من همچنان روی یک صندلی رو به انبوه کتابهای خوانده نشده، رو به یک مشت تست زده نشده، رو به تخصص های نداشته ام، لم داده ام و در افکار درهم و برهم  واهی خود غرق شده ام....

میخواهم دستانم راروی چشم هایم بگذارم تا ببینم چه چیزهایی هست که نمیبینم اما حوصله ندارم دستم را تکان بدهم......

نگاهم بر فرش می ماند و می ماند و می ماندو.......... و دیگر جز این یادم نمی آید.......

.

.

.

انگشتان پایم را تکان می دهم تا یادم بیاید کجایم، و چه وقت از روز است.دقیقه ها می گذرد و من از زیادی افکار نامعلوم خسته ام....

.

.

.

آینده پنهان است و هوا دلگیر، به هیچ یک نمیشود دل بست ....

کاش کسی پنجره را بگشاید....شاید هوای من عوض شود.....



کودکی ها..

نزدیک خونه یه مدرسه هست که حیاط ش از پنجره آشپزخانه دیده میشه. امروز بعد از اینکه از سر کتاب بلند شدم طبق عادت سندرم در یخچال!!رفتم در یخچال رو باز کردم، یه نگاهی توش انداختم و رفتم جلوی پنجره وایستادم. همینطور که داشتم دستهام رو توی جیب شلوارم میکردم نگاهم به حیاط مدرسه افتاد.انگار زنگ تفریح بچه ها بود.بچه ها اینقدر ساده و شاد و بی خیال از این طرف حیاط به اون طرف میدویدن و سر و صدا میکردندووو

بهشون غبطه خوردم....با اینکه هیچوقت دوست ندارم به اون روزا برگردم اما دلم برای سادگی و راحتی خیال اون موقع هام تنگ شد...دورانی که دغدغه هام خلاصه می شد به معلمم و سرویسم ، فرزانه و ملیحه و آرش و ندا و نوید، عروسکم و بازی های توی کوچه و دوچرخه سواری و مغازه باباعلی...

.

.

.

میبینی...، هرچی بیشتر دنیا رو میشناسی، بیشتر گم میشی.......



پ ن : من امروز به یاد بچگی هام یه نفس عمیق عمیق!! کشیدم و بی هوا شروع به دویدن کردم.


دوباره های چندین ساله

آفتاب میتابد 

و هر روز پرانرژی و گرم

به زمین سلام میکند

زمین میچرخد

و هر شب وقتی دلش 

حسابی تنگ می شود

تصمیم میگیرد 

که باز دور خورشید بگردد

، سپیده دم ها اوج دلتنگی هاست

و صبح میشود میعادگاه

      میعادگاه زمین و خورشید... 

 و ما هرگز نمیدانیم

هرگز نمیدانیم

زمین عاشق تر است

یا خورشید.........

 

سلام

 به لطف اطرافیان من دوباره برگشتم اینجا..

"  آدما همیشه عوض میشن. لحظه به لحظه...  "

بعضی ها وقتی دارن تغییرات جدیدشون رو لوُد میکنن تمام ویژگی های اصلی قبلی خودشون رو لوُد میکنن و در کنارش ی سری ویژگی های جدید هم به خودشون اضافه میکنن.

بعضی ها ی سری از ویژگی های اصلی قبلی شون رو وسط لوُد کردن تغییرات، گم میکنن و می پره اون ویژگی ها.

بعضی ها هم کلا وقتی برای به روز کردن ویژگی های قبلی شون ندارن و فقط ویژگی ها و تغییرات جدید رو به خودشون اضافه میکنن!...

مدل های دیگه ای هم هست:

بعضی ها خیلی سریع در مقابل هر چیزی تغییر میکنن.

بعضی ها خیلی سخت تغییر میکنن ولی اصرار دارن که به بقیه نشون بدن که خیلی زود تغییر میکنن.

بعضی ها کلا خیلی خیلی سخت به تغییر تن میدن.

.

بعضی ها تصمیم میگیرن تغییر کنن و میرن دنبال این میگردن که چه چیزی توی وجودشون قابل تغییر هست.

بعضی ها میدونن چه چیزی باید توی وجودشون تغییر کنه اما حال ندارن که تغییرش بدن.

بعضی ها هم کلا متوجه نمیشن که دائم دارن تغییر میکنن.

ولی بعضی ها هستن که کلا اصلا اعتقادی به تغییر ندارن!

 

                          " تفکرات یک موجودی که تقریبا یک سال از وبلاگش دور بوده - نوشته ی sib "

 

 

ما لکم کیف تحکمون؟


  شما را چه شده؟!چگونه داوری می کنید؟

                                               

                                                       "سوره صافات ـ آیه ۱۵۴"

يك كشف تازه!

 

هر جا و در هر سن و سالي كه باشي مهم نيست...باز هم ميتوان كشف كرد!...
تازگي ها كشف كرده ام

 كه براي موفق شدن لازم نيست گام هاي بلندي بر دارم

بلكه

 كافي است گام هاي موثر بردارم ...

آري اينگونه است...هر چيز را كه نداني و خودت به تنهايي به آن دست

 پيدا كني، ميشود "كشف"،

 
حتي اگر آن چيز عمومي ترين قاعده و قانون تمام جهان باشد...

نمايش هاي خياباني مناسبتي !!!!!!!

 

امروز روز سوميه كه اينجا مانور هفته ي نيروي انتظامي ميدن.

كلي از اول صبح راههاي ورودي به ميدونو بسته بودن

و كلي پليس و ماشين پليس و آژير ماشين پليس و ...

ساعت 9 صبح پنجشنبه  14 مهر

ايستاده بودم  پشت پنجره و داشتم نگاه ميكردم

يه الگانس از بلوار جنوبي ميدون باور كنيد با سرعت 170،180 شروع كرد به آژير زدن و لايي كشيدن از موانع فرضي و اومد دور ميدون يه دور نمايشي زد و بعد ...

بعد جاتون خالي در يك حركت جو گيرانه آنچنان افتاد توي جوب كنار ميدون كه تا الان كه ساعت  ده و نيمه هنوز كه هنوزه نتونستن ماشينو از توي جوب در بيارن!!! كه هيچ ، كلي هم سوژه خنده ي بچه هاي محل شدن!

آخه راننده رو قبل از نشوندن پشت فرمون بلا نسبت بلا نسبت از لحاظ سطح هشياري  يه چكي ميكردين  خب ...:دي

حالا الگانس زبون بسته هيچي ، پول بي زبون ما كه صرف اينجور كارا ميشه هيچي ، جون آدمايي كه اونجا وايستاده بودن هم براتون مهم نبود؟؟؟

 

چرای قصه ای!!

چرا توی تلتکست شبکه ی دو داستان سه خوک رو به داستان سه خرس تغییر دادن؟؟

یعنی به جای اینکه به بچه های مملکتمون یاد بدیم که یه حیوونی هست که اسمش خوکه و خیلی کثیفه و از نظر اسلام گوشتش حرامه باید کلا ازش قایم کنیم که یه همچین حیوونی رو هم خدا خلق کرده؟؟؟؟؟؟؟!

چرای علمی

چرا رنگین کمون همیشه قوس داره؟؟

 

" فمَن يَعمَل مِثقالَ ذرَّةٍ خيراً يَرَهُ "

پس هر كس به قدر ذره اي هم كار نيك كرده باشد، پاداش آن را خواهد ديد...

                                  

                                                                                   ـــ  آيه 7 - سوره ي زلزله ـــ

ماه عسل...

 

و كاش روزه هايمان تنها نخوردن و نياشاميدن نباشد ...

باشد كه رمضان امسال چشم و گوش و زبان و دست و پايمان را هم براي رضاي خدا كنترل

 كنيم....و تنبل نباشيم اگر كنترل همه با هم برايمان سخت شده!....، دست كم به خود ثابت كنيم

 كه ازپس يكي هم كه شده بر مي آييم...

پس نيت كنيم كه اگر روزه ميگيريم  فقط نخوردن و نياشاميدن نباشد...

 

چرای....؟!

چرا ماه رمضان برای تلویزیون به این معنیه که یه روحی - فرشته ای یا یه شیطونی قصد ورود به دنیای ما آدما رو می کنه؟مگه توی ماه های دیگه این اتفاق ها نمی تونه بیفته ؟!

پ ن: چرا من خسته شدم از اینهمه تکرار و کلیشه؟؟!!!

عالم بي عسل!!

 

ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند

بانگ و فرياد بر آري كه مسلماني نيست؟!

                                                                   "مواعظ سعدي"

فقر؟؟

چند وقت پیش از وبلاگ مداد رنگی چیزی خوندم که مدتها ذهن منو مشغول خودش کرده بود...و به نظرم به درستی به خواننده های وبلاگش گوشزد کرده بود .
اون مطلب از این قرار بود:

فقر  همه جا سر ميكشد ...
فقر ، گرسنگي نيست ...
فقر ، عرياني  هم  نيست ...
فقر،  گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند ...
فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست  ...
فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند ...
فقر، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا  ته  سر ميكشد ...
فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ...
فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ...
فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ...
فقر، همه جا سر ميكشد ...
فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ...
فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است.


به نقل از وبلاگ : http://www.medaderangi.blogfa.com

سه غم آمد به جانُم  هر سه یکبار:


غریبی و اسیری و غم ِ یار.


غریبی و اسیری چاره داره .


غم ِ  یار  و  غم ِ یار  و غم ِ یار...

گشتی در دنیای عجایب در ایران...

 

 

غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری می برن با خودشون!یکی نیست بگه آخه با اون قندیل می خوای چی کار کنی ؟!

 

سربازه اومده مقابل دبیرستان دخترونه کشیک بده که مزاحمت ایجاد نشه! اونوقت خودش چشمک میزنه به ملت!!

 

پسورد اینترنت وایرلسمو عوض کردم ، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟؟ میگم نه!میگه آخه قبلا شماره موبایلت بود، الان هر چی میزنم کانکت نمی شم!!

 

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم ، بر می گرده میگه جوونای همسن تو کراک می کشن؛تو به دود سیگار حساسی!؟!!!

 

قبلا برق می رفت بابامون پاس فحشو می کشید به اداره برق، الان برق میره خوشحالم میشه!!

 

طرف سوار اسب شده ، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!!!!!!!!

 

رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل داری؟؟ میگه : کرم فقط ساویز داریم!!!

 

میری از خودپرداز پول بگیری رمزتو می زنی پول بر می داری ، بار دوم کارتو میذاری ، رمزو اشتباه میزنی ، یکی از پشت میگه:آقا رمزتو اشتباه زدیها!!!

 

رفتم شلوار جین بخرم،اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود فروشنده گفت:یه دوبار بپوشی جا باز می کنه!دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود فروشنده گفت:چیزی نیست یه دوبار آب بخوره تنگ میشه!!!

 

کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه که چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین؟!؟!

 

میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه ی پول بهت آدامس شیک میده!!!!

 

طرف نشسته یه میز گرد به زبون آلمانی گوش میده. بهش میگم مگه تو میفهمی اینا چی میگن؟؟میگه قیافه هاشونو که می بینم میفهمم در مورد چی حرف می زنن!!!!

 

 

یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک  روشه بعد رو یقه ش نوشته تولیدی برادران عباسپور!!!!!!!!!

 

 

طرف قسم میخوره ...میگه به خدا راست میگم. اون یکی میگه نه!...اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!!

 

 

یه عمر رفتیم سینما آخرش نفهمیدیم دسته های صندلیش مال خودمونه یا مال بغل دستیمون!!

 

 هر بار که صفحه ی فیلترینگو دیدم یه صلوات فرستادم. مامانم میگه اگه همینجوری ادامه بدی جات تو بهشته!!

 

 اینم از مجلس ختم...باکفش اومدیم ، با دمپایی رفتیم!!

 

من فکر می کنم این تقارن اتفاقی نیست

سلام عیدتون مبارک باشه...حتما مبارکه مگه میشه شب میلاد امام علی مبارک نباشه؟
راستی امشب ماه گرفتگی کامل هم هست فکر کنم ساعت 10:53شروع می شه، امیدوارم هوا مثل چند روز گذشته غبار زیادی نداشته باشه بشه آسمون رو دید ...خورشید و ماه که همدیگه رو به رخ هم هم می کشن خیلی هیجان انگیز و با مزه است...

 

لیله الرغائب

 

خدایا امشب تمام آرزو هایم را در ذهن مرور می کنم و امید دارم به رحمتت...که یکی از بزرگترین گناه ها به درگاه تو نا امیدی از بخششت است .

پس بگذر از غفلت هایمان به لطف و رحمت و کرمت... و ما را به راهی که از تو سر چشمه گرفته و به تو ختم می شود راهنمایی کن ...

                                                        

                                                                     آمین

همه جا...

 

 ــــ و هُوَ مَعَکُم اَینَ ما کُنتم و اللهُ بما تعمَلونَ بَصیرٌ ــــ

      

          "و هر کجا باشید او با شماست

                و خدا به هر چه می کنید ،آگاه است."

         

                                                                    ـــ  سوره ی حدید ؛بخشی از آیه ۴ ـــ

 

رفتار من عادی است! (قیصر امین پور عزیز - خدا رحمتش کنه-  )

رفتار من عادی ست

اما نمی دانم چرا

این روز ها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند  

از دور می گوید:

                        این رو ها انگار

                        حال و هوای دیگری داری !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روز ها تنها

حس میکنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم

از روز های پیش قدری بیشتر

این روز ها را دوست دارم

گاهی از تو چه پنهان

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

.

.

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی میشی است

و بر خلاف سال های پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم.

دیشب برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز میمیرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیر م را

آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده وعادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

رفتار من عادیست ..

و من که آرزوهایم هم ranking لحظه ای دارند!!!

 

و من که آرزوهایم هم ranking لحظه ای دارند...فقط از یک چیز مطمئنم ؛
اگر آرزو هایم را از من بگیرند ، قطعا خواهم مُرد...

تخیل ، تنها ارتفاع می دهد به روح
و آرزو
هم ارتفاع می دهد
و هم پیش می برد

 اگر در زمان پیش نروم و تنها اوج بگیرم؛
مثل این است
که در دیروز جا مانده ام و به امروز نرسیده باشم...
پس من در دیروزهای دور مُرده ام ...


تمام حرف من این است:
 هر کس که می خواهد مرا بکشد ؛ باید اول آرزو هایم را  بکشد...!

 

برای من اینگونه است...

 

هر آنکه صداقت نداند ؛ چون زمینی است که جاذبه ندارد

و هر آنکه منطق و عقل نداند ؛چون زمینی است که خاک و خشکی ندارد

و آنکس که بی خبر باشد از احساسات ، همچون زمینی است که آب برایش تعریف نشده باشد

حال تصور کن زمینی را که آب نداشته باشد ، یا خاک ویا  جاذبه ..!!! ماهیتش عوض خواهد شد اصلا .

پس باید در هیاهوی زندگی و شلوغی دنیا همچنان انسان ماند و مواظب بود که مبادا ماهیت انسانی مان عوض شود...

 

دور از شهر ها...

 

تمام رنج چند ماهه ی زمین

تمام دلواپسی کشاورز و زنش

تمام آینده های دور دست؛

بی ثمر تمام شد...

مترسک ها هم اگر می توانستند با پای خود مزرعه را ترک می کردند.

کلاغ های زیادی سیاه ، زیادی جریح هم شده اند...!