کوفه رسم است گر که بال و پر ببینند ، می زننددر میان کوچه ها ، مادر ببینند ، می زنند
در ثقیفه دین خود را بر سه کافر می دهند
در نماز ، از پشتِ سر ، حیدر ببینند ، می زنند
کربلا هم بی وفایی ارث برد از کوفیان
هرکجا بالای تن ها ، سر ببینند ، می زنند
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
در میان خیمه ها ، خواهر ببینند ، می زنند
پای تاول زده را به کعب نی می بوسند
در خرابه هر زمان ، دختر ببینند ، می زنند
کودک و شش ماهه هم در کربلا فرقی نداشت
تشنه لب حتی علی اصغر ببینند ، می زنند
در زمین کربلا ، خونِ خدا را می کشند
بعدِ آن ، انگشت و انگشتر ببینند ، می زنند
ترس دارم ، مردمانِ این زمین و این زمان
گر که روزی منجیِ آخر ببینند ، می زنند؟!
از : ابوالفضل زارع
+ اولین شعر بنده در قالبی غیر از - شعر نو - و مفهومی مذهبی ؛ ( ضمن عرض معذرت خدمت شعرای غزل سرای عزیز به استحضار می رسانم که بنده مطلع هستم که وزنِ بعضی قسمت های این شعر مطابق با غزل نیست و تعادل وزنی در آن رعایت نشده ولی از این جهت که مورد نقد قرار بگیرد خدمتتان گذاشته شد ، پیشاپیش از انتقادات و نظرات لطفتان سپاسگزارم )