محرم

فلسفهٴ زيارت و عزاداري از منظر آیت الله جوادی آملی

فلسفهٴ زيارت و عزاداري از منظر آیت الله جوادی آملی

با توجه به فرارسيدن ايام محرم الحرام، خلاصه اي از کتاب «شکوفايي عقل

در پرتو نهضت حسيني» با موضوع فلسفهٴ زيارت و عزاداري از منظر کاربران

و علاقه مندان به آثار حضرت آيت الله جوادي آملي مي گذرد.

فلسفهٴ زيارت و عزاداري

سرّ اين که سفارش کرده‏اند هر روز زيارت عاشورا بخوانيد و نسبت به

اهل‏بيت(عليهم‏السلام) تولّي داشته و بر آنان صلوات و درود بفرستيد

 و از دشمنانشان تبرّي بجوييد، براي آن است که طرز فکر معاندان

ايشان منفور شود وگرنه هم‏اکنون سخن از معاويه و يزيد نيست

تا آنها را لعنت کنيم. نام و ياد آنها رخت‏بربسته و قبرشان نيز زباله‏داني

بيش نيست، الآن سخن از فکر و راه يزيد و يزيديان عصر است[1].زن

فرعون وقتي که به درگاه الهي دعا کرد، نگفت خدايا مرا فقط از فرعون

نجات بده بلکه گفت: ﴿ربّ ابْنِ لي عنْدک بيتاً في الجَنّة ونجّني من

فرْعوْن وعمله ونجّني من القوْم الظالمين﴾[2] يعني مرا از فرعون و

فرعونيان، که طرفداران سنّت سيّئه و رفتار ناپسند او هستند، نجات بده.

تفکرّ براي هميشه باقي مي‏ماند هر چند که اسم و عنوانش تغيير پيدا کند.

بعد از تار و مار شدن خوارج در نهروان و خارج شدنشان از صحنهٴ حيات

و زندگي، به علي‏بن ابي‏طالب(عليهماالسلام) عرض شد: اين

مقدس‏هاي خشک از بين رفتند. فرمود: «کلاّ والله إنّهم نُطَف في أصْلاب

الرجال وقرارات النساء کلّما نَجَم منْهم قرنٌ قُطِع، حتّي يَکون آخرهم

لُصوصاً سَلاّبين»[3]؛ اينها نطفه‏هايي هستند در پشت مردان و قرارگاه زنان.

هرگاه مقداري از اينها از بين بروند، عده اي ديگر ظهورمي کنند تا اين که

سرانجامِ کار، سارقانِ مسلّح و رهزنانِ غارتگر خواهند شد.

اکنون نيز، هم راه سالار شهيدان زنده است و هم‏مرام و مسلک اموي و

مرواني و عباسي وجود دارد. اين که سفارش فراوان به اشک ريختن

و عزاداري کردن نموده‏اند براي آن است که اشک بر شهيد اشتياق به

شهادت را به همراه دارد، خوي حماسه را در انسان زنده و طعم

شهادت را در جان او گوارا مي‏گرداند. چون اشکْ رنگ کسي را مي‏گيرد

که براي او ريخته مي‏شود و همين رنگ را به صاحب اشک نيز مي‏دهد.

از اين‏رو انسان حسيني‏منش، نه ستم مي‏کند و نه ستم مي‏پذيرد. اين

که عده‏اي به فکر ظلم کردن يا ظلم‏پذيري هستند براي آن است که خوي

حسيني در آنها نيست وگرنه شيعهٴ خاص حسين‏بن علي(عليهماالسلام)

نه ظلم مي کند و نه ظلم مي‏پذيرد. آن کسي که ظلم‏پذير است اموي

مسلک است چنان‏که ظالم هم اموي صفت است، هر چند که زمزمهٴ

«يا حسين» بر لب داشته باشد. و در قيامت که هر کسي را به نام

زمامدارش صدا مي زنند:

﴿يوْم ندْعوا کلَّ أُناسٍ بإمامهم﴾[4]، شخص ستمگر در صف امويان شرکت

مي کند.

لذا اگر انسان بخواهد بفهمد که راهيِ راه حضرت حسين‏بن علي

(عليهماالسلام) است يا راهيِ راه امويان، بايد ببيند که در او خوي

ستم‏پذيري يا سلطه‏گري وجود دارد يا نه. اگر گرايش به اين خصلت‏هاي

زشت را در خود ديد بايد در اخلاق خود تجديدنظر کند.

گريه بر امام حسين (عليه‏السلام)[5]براساس نقلي معروف از حضرت سکينه

(عليه‏السلام) بالاي بدن مطهّر امام حسين (عليه‏السلام)، ايشان به اين اصل

کلي سفارش کردند که هر حادثهٴ تلخي پيش آمد کرد، آن را بهانه کنيد و براي

من اشک بريزيد: «أو سمعتم بغريب أو شهيد فاندبوني»[6]؛ «هرگاه داستان

غريب يا شهيدي را شنيديد، براي مظلوميت من گريه کنيد»؛ زيرا اگر امام

حسين (عليه‏السلام) به خلافت مي‏رسيد، ديگر غريب يا شهيدي وجود

نداشت. بنابراين، اصل کلي اين است که هر حادثهٴ تلخ و ناگواري را بايد

بهانه کرد و براي سالار شهيدان اشک ريخت؛ نه آن‏که افراد داغديده براي

تسکين عواطف و احساسات خود آن حضرت (عليه‏السلام) را بهانه کنند

و براي التيام زخم خويش اشک بريزند و ندبه نمايند و بين اين دو گونه

عزا داري فرق وافر است؛ زيرا محصول يکي تعزيت براي حضرت

امام حسين (عليه‏السلام) است و نتيجهٴ ديگري تسليت براي خود؛

هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعهٴ جانسوز کربلا هم بي‏اثر

نباشد.

وجود مبارک سيدالشهداء (عليه‏السلام) فرمودند: «أنا قتيل العبرة»[7]؛

يعني من که به هدف احياي حق و اِمحاي باطل کشته شدم، بايد عَبَرات

داشته باشم؛ به طوري که چشمان علاقه‏مندان به سالار شهيدان پر از

اشک شود و آن اشکْ فراوان از شبکهٴ چشم خارج گردد و به صورت انسان

عبور کند تا عَبَرات بشود.

اين سنّت حسنه، آثار فراواني دارد، از جمله اين که محبت اهل بيت

(عليهم‏السلام) در قلب شيعيان حضور پيدا مي‏کند؛ آنگاه دوست امامان

معصوم (عليهم‏السلام) هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمي‏کند؛ زيرا

رهبري جوارح به دست جانحه و دل است و زمامداري قلب را محبت به

عهده مي‏گيرد و دلِ دوستان حسين بن‏علي (عليه‏السلام) جوارح را

به صَوْب صراط مستقيم رهنمود مي‏شود.

[1] ـ مي دانيد که لعن و نفرين و فرياد از بيداد بني اميّه لعنةالله‏عليهم با

آن که آنان منقرض و به جهنّم رهسپار شده اند، فرياد بر ستمگران جهان

و زنده نگه داشتن اين فرياد ستم شکن است. و لازم است در نوحه ها

و اشعار مرثيه و اشعار ثناي از ائمهٴ حق(عليهم سلام الله) به طور کوبنده

فجايع و ستمگري هاي ستمگران هر عصر و مصر يادآوري شود...

(وصيت‏نامهٴ امام‏خميني قدّس‏سرّه، مقدمه)

[2] ـ سورهٴ تحريم، آيهٴ 11.

[3] ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 60.

[4] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 71.

[5] . شکوفايي عقل در پرتو نهضت حسينی، ص 233

[6] ـ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 26.

[7] ـ بحارالأنوار، ج 44، ص 280.


١٦:٢٢

حدیث


قدرت ایمان


ماجرای دو عارفی که بدون بی هوشی جراحی شدند!

ماجرای عمل جراحی یک عارف بدون بیهوشی

 حساب مردان خدا از مردان عادی جداست! دکتر پی به اشتباه خود می‌برد

و از این که آن روز و به چشم خود در اتاق عمل آن صحنه عجیب عمل جراحی

را دیده ولی..جناب شیخ جعفر مجتهدی برای عمل جراحی پروستات در یکی

از بیمارستانهای تهران بستری می‌شوند و برای انجام عمل دو پیش شرط

می‌گذارند:هیأت پزشکی ابتدا از پذیرفتن این دو شرط خودداری می‌کنند و به

ایشان می‌گویند انجام عمل جراحی بدون بیهوشی امکان ندارد و به خاطر

خونریزی‌های ناشی از جراحی در طول عمل ناگزیر از تزریق خون خواهیم بود،

ولی وقتی به آنان گفته شد که حساب ایشان از دیگر بیماران جداست و انسان

فوق العاده‌ای هستند، با اخذ امضاء از همراهان آقای مجتهدی مبنی بر این که

اگر در حین عمل یا بعد از آن خطری متوجه ایشان شود کادر پزشکی بیمارستان

و پزشک جراح مسؤلیتی نخواهند داشت، حاضر می‌شوند که بدون بیهوشی و

تزریق خون این عمل جراحی را انجام دهند.

 ۱) عدم بیهوشی؛ 2) عدم تزریق خون؛

 

یکی از پزشکان حاضر در اتاق عمل که اعتقاد چندانی به کرامت مردان خدا

نداشت و قبلاً از این و آن جریان‌هایی را در مورد آقای مجتهدی شنیده بوده

ولی باور نکرده!

مدتها در جستجوی ان ولی خدا بوده تا به چشم خود امر خارق‌العاده‌ای را

از ایشان ببیند! و ایشان را با نام (جعفر آقا) می‌شناخته نه آقای مجتهدی.

 

هنگامی‌که تیم پزشکی در اتاق عمل آمادگی خود را برای شروع عمل

جراحی اعلام می‌کندآقای مجتهدی همان پزشک را به کنار خود خوانده

و دست او را در دست می‌گیرندو با گفتن چند ذکر نادعلی بیهوش

می‌شوند و اسباب حیرت آن پزشک و دوستان او می‌شوند.

هیأت پزشکی برای حصول اطمینان، محل عمل را با تیغ جراحی خراش

مختصری می‌دهند تا عکس العمل آن مرد خدا را ببینند ولی مشاهده

می‌کنند که ایشان اصلاً احساس درد نمی‌کنندو هیچ عکس‌العملی

ازخود نشان نمی‌دهند! عمل جراحی حدود دو ساعت به طول

انجامید بی آن که به خاطر افت فشار خون ناگزیر از تزریق خون شوند!

هنگامی‌که آقای مجتهدی پس از انتقال به اتاق چشمان خود را باز

می‌کنند، همان دکتر را در کنار تخت خود مشاهده می‌کنند که

سرگرم گرفتن فشار خون می‌باشد و صحنه شگرف اتاق عمل

را مرتباً در ذهن خود مرور می‌کند ولی پاسخی برای پرسش‌های

خود نمی‌یابد!

هنگامی‌که یکی از همراهان آقای مجتهدی به او می‌گویند: دیدید

نیازی به بیهوشی و تزریق خون نبود؟! جعفر آقا انسان خارق‌العاده‌ای

است! حساب مردان خدا از مردان عادی جداست! دکتر پی به اشتباه

خود می‌برد و از این که آن روز و به چشم خود در اتاق عمل آن صحنه

عجیب عمل جراحی را دیده ولی آقای مجتهدی را نشناخته معذرت‌خواهی

می‌کند و می‌گوید:حالا می‌فهمم که چرا آقای مجتهدی دست مرا در

دست خود گرفتند و با گفتن چند ذکر « نادعلی » بدون بیهوشی

آماده عمل جراحی شدند و در طول عمل جراحی پروستات با آن که

طبعاً بسیار درد آور است از خود هیچ عکس‌العملی نشان ندادند ! با این

کار خواستند پرده‌ای از کرامات وجودی مردان خدا را به من نشان بدهند

تا در مورد آنان دچار تردید نشوم!

                                    *****  گر بر سر نفس خود امیری مردی *****

 

 

 

 

مرجعی که بدون بی هوشی جراحی شد!

 

 

مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که

احتیاج به عمل جراحی داشت،

از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی

بدون بی هوشی نیز ممکن نبود.

پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه بی هوش کردن را به

 پزشکان معالج ندادند  [ چون به نظر ایشان در صورت بی هوشی، تقلید

مقلدینشان دچار اشکال می شد] از این رو به پزشک معالج فرمودند:

«هرگاه من مشغول قرائت سوره ی مبارکه ی انعام شدم، شما مشغول

عمل شوید من توجه ام به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش

نمی آید.

[ایشان آن چنان به قرآن توجه پیدا می کردند که احساس درد نمی کردند.]

همان طور هم شد و با تمام شدن عمل جراحی، قرائت سوره مبارکه انعام نیز

به پایان رسید!

 

 

در احوالات شیخ رجبعلی خیات

 

 


در احوالات شیخ رجبعلی خیاط

 

 

 

 

در احوالات شیخ رجبعلی خیاط

شیخ رجبعلی خیاط: کسی در دنیا مرا نشناخت ولی در دو وقت شناخته خواهم شد،

یکی موقعی کهامام زمان-عجل الله تعالی فرجه-تشریف بیاورند و یکی هم روز قیامت.

 

به فرموده جناب شیخ : اگر چشم برای خدا کار کند می شود عین الله و اگر گوش

برای خدا کار کندمی شود اذُن الله و اگر دست برای خدا کار کند می شود یدالله تا می رسد

به قلب انسان، که جای خداست که فرموده اند: قلب مومن عرش خداوند رحمان است.

 

ارزش کار برای خدا

یکی از دوستان شیخ از او نقل می کند که فرمود: در مسجد جمعه تهران، شبها

می نشستم و حمد و سوره مردم را درست می کردم، شبی دو بچه با هم دعوا می کردند،

یکی از آنها که مغلوب شد برای اینکه کتک نخورد آمد پهلوی من نشست،

من ازفرصت استفاده کردم،

حمدوسوره اش رو پرسیدم، و این کار آن شب،همه ی وقت مرا گرفت.

 شب بعد درویشی نزدم آمد وگفت: من علم کیمیا، سیمیا، هیمیا و لیمیا دارم و آماده ام

به شما بدهم، مشروط به اینکه ثواب کار دیشب خود را به من بدهی

به او پاسخ دادم: نه! اگر این ها به درد می خورد به من نمی دادی.

 

ناصرالدین شاه در برزخ

در رابطه با وضعیت ناصرالدین شاه قاجار در عالم برزخ، یکی از شاگردان

شیخ از ایشان نقل کرد:

روح او را روز جمعه ای آزاد کرده بودند و شب شنبه او را با هل به جایگاه خود می بردند،

او با گریه به ماموران التماس می کرد و می گفت: نبرید. هنگامی که مرا دید به من گفت:

 اگر می‌دانستم جایم اینجاست در دنیا خیالِ خوشی هم نمی کردم.

 

ایثار

یکی از فرزندانن شیخ می گوید :مادرم تعریف می کرد که: زمان قحطی بود،

حسن و علی(فرزندان ارشد شیخ) روی پشت بام آتش کرده بودند،رفتم ببینم چه می کنند،

دیدم آن دو پوست خیکی را آورده اند سرخ کنند و بخورند!با دیدن این صحنه گریه ام گرفت،

آمدم پائین مقداری مس و مفرغ از منزل برداشتم، بردم زیر بازارچه فروختم و قدری

دم پُختک تهیه کردم .

برادرم قاسم خان که شخص پولداری بود رسید دید خیلی ناراحتم، از علت ناراحتی سئوال کرد،

جریان را گفتم .

قاسم خان که این ماجر را شنید گفت: چه می گویی؟

 شیخ رجبعلی را در بازار دیدم که صد بلیط چلوکباب میان مردم تقسیم می کند!

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. این مرد کی می خواهد ... درست است

که عابد و زاهد است ولی کارش درست نیست.

 

با شنیدن این حرفها ناراحتی من بیشتر شد.شب که شیخ به خانه آمد،

با او برخورد کردم که چرا ... و با نارحتی خوابیدم .نیمه های شب ناگاه متوجه شدم که

مرا صدا می زنند

که بلند شو. بلند شدم دیدم مولا امیرالمومنین علیه السلام است که ضمن معرفی خود

 فرمود:" او بچه‌های مردم را نگه داشت ماهم بچه های تو را هر وقت

بچه هایت ازگرسنگی مردند حرف بزن"

 

 

اسراری که همه نمی فهمند

در این قسمت استاد فاطمی نیا داستانی جالب و تکان دهنده از شیخ رجبعلی خیاط ره را

بیان می کنند .

 

بچه را آن طور نمی زنند !

شبهایی که آقای حاج شیخ رجبعلی جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری

بوده است...

یک روز آماده می شود که حاج شیخ را ببرد به جلسه، خانم ایشان از

بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، یک دفعه

به صورتی که بجه غافل بوده می زند به پشت او؛

تا این ضربه را می زند، کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!

 

آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال

آقا شیخ رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم...

 

رفتیم آقا شیخ رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم:

آقای حاج شیخ! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛

ایشان را دعا بفرمایید!

آقا شیخ رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند!

گفتم: آقا چکار کنیم؟!

فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت:

رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد،

کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!

 

 

از دست دادن فیوضات معنوی به خاطر یک کلمه

 نقل است که : مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله علیه) با عده ای به

کربلا مشرف شده بودند.در میان آنان یک زن و شوهری بودند.

یک روز که از حرم پس از انجام زیارت بیرون آمده و بر می گشتند،

این زن و شوهر با فاصله قابل ملاحظه ای از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند...

در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود،

آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید.

 

هنگامی که همه وارد منزل و آن محل استراحت می شوند

و آقا شیخ رجبعلی به افراد (به اصطلاح) زیارت قبولی می گوید؛ به آن خانم که می رسد،

می فرماید:تو که هیچ، همه را ریختی زمین!

 

آن خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! من این همه راه آمده ام کربلا؛ مگر من چکار کرده ام؟!

فرمود: از حرم آمدیم بیرون، نیشی که زدی، همه اش رفت!

یعنی همه نور معنوی و فیوضاتی که از زیارت کسب کرده بودی، با این عملت از بین بردی!

 

منبع:

کتاب کیمیای محبت آیت الله ری شهری

پایگاه یا مجیر

 

 


امام رضا علیه السلام

 

 

 

 

 

مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد

برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد

دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد

فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟

دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد

همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد

تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟

ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟

به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع) کربلا نمی‌خواهد

خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد

نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد

الهی پرواز را بر ما بیاموز

پروانه تقلا می کرد و پروانه نه ، پیله ، می خواست تا پروانه بشود و از آن دوردست ها می آمد پسری .

پیله تکانی خورد ، پسرک کنار پیله نشست ، پیله تقلا می کرد. پسرک دلش سوخت ، ساعت ها گذشت. پسرک نشسته بود و پیله رنج آزادی بر جان می خرید.

پسرک خسته شد ، پیله هم . پسرک می خواست ببیند پرواز پروانه را و پیله نمی دانست در ذهن پسرک چه می گذرد . پسرک قیچی را آورد و سوراخی در ته پیله ایجاد کرد و می خندید برای تماشا ، برای پروانه .

پیله آهسته سر خورد و موجودی از پیله در آمد ، و حالا پروانه شد ، اما یارای پروازش نبود .جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بود . پسرک چشم به بال پروانه داشت و پروانه در حسرت پرواز تقلا می کرد . پسرک انتظار داشت پروانه بپرد ولی نمی دانست که پروانه باید تا آخر عمر ش روی زمین بخزد.

پسرک نمی دانست چرا ؟

پروانه را در دست هایش گرفت ، اما پروانه دیگر پروانه نبود .

پروانه حالا چشم در چشم پسرک دوخت و گفت : کاش می دانستی تو حلقه ای از تدبیر خدا را شکستی ، خدا تقلا را برای پیله قرار داد تا به وسیله آن مایعی از بدنش ترشح کند تا پس از خروج از پیله به او امکان پرواز بدهد.

پسر برای جهالتش گریست . آنقدر گریست تا عارف شد . دیگر پسرک می دانست :

که سختی هایش برای اینست که او پروانه شدن و پرواز کردن را بیاموزد .

آیه نوشت : "و لنبلونکم بشی من الخوف والجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین / شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می آزماییم و شکیبایان را بشارت ده. سوره بقره - آیه 155"

الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانیم بیفزا.

الهی داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم تواند بتحریر رساند الحمدالله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است

اللهم عجل لولیک الفرج روحی فداه


یا ابا صالح المهدی...


        


                           

خدا کند که بیایی.......

ادامه نوشته

توصیه های معنوی


توصیه های معنوی از آیت الله حسن زاده

 

 

                توصیه های معنوی و دستورالعمل برای تزكیه نفس از آیت الله حسن زاده آملی(حفظه الله )

 

 

 

آیت الله حسن زاده آملی(حفظه الله):

 

دین ناموس خداست،با گناه کردن به ناموس خدا تجاوز نکنید.

 

از دنیا چشم پوشیدن اگر چه هنر است،ولی از دنیا و آخرت ،هردو چشم پوشیدن خیلی هنر است.

 

ای مسافر ابدی،توشه باید فراخور سفر باشد.

 

دائماً طاهرباش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساترباش، با همه مهربان باش و از همه گریزان باش ، یعنی باهمه باش و بی همه باش

 

از أمل چشم بپوش و در عمل بکوش .مرد جستجوی باش نه گفتگوی ، از دریا بخواه نه از جوی .از کلام چون فضول طعام دست بدار.سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار.خروس در سحر به ذکر سبوحٌ قدوس در خروش است ، کم از خروس مباش.

 

عزیزان وقت نیست...دیر می شود!

 

با شب خلوت داشته باش که انس با عالم غیب و ملکوت به بار می آورد.

 

جامعه بی عرفان ، کالبد بی جان است.

 

یکی از فضیلت های نماز جماعت این است که چون هر انسانی یک صفت یا بیشتر از اوصاف و کمالات انسانی را دارد، به فرض اگر یک انسان کامل باشد تا چه اندازه واسطه نزول برکات خواهد بود،انسانها در نماز جماعت کأن یک انسان  کامل و یا ظل(سایه)و مثال او را تشکیل می دهند که آن نماز واسطه نزول برکات خواهد بود.

 

الهی،آزمودم تا شکم دایر است، دل بایر است.

 

الهی،وای بر من اگر از من بترسند و از تو نترسم.

 

الهی، وای بر من اگر دلی از من برنجد!

 

الهی،از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتی از روی شیطان شرمنده ام ، که همه  در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار.

 

الهی، گرگ و پلنگ را رام توان کرد ، با نفس سرکش چه باید کرد؟

 

الهی ، در بسته نیست ، ما دست و پا شکسته ایم.

 

الهی،اگر ستار العیوب نبودی ، ما از رسوایی چه میکردیم؟

 

الهی،آفریدی رایگان،روزی دادی رایگان،بیامرز رایگان،تو خدایی نه بازرگان.

 

منبع : mihanblog.com

 


شوخی با خواجه عبدالله انصاری

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته