ای نام تو بهترین سرآغاز                       بی نام تو نامه کی کنم باز

سلام به وبلاگ من خوش آمدید. از اینکه وقت خود را صرف مشاهده و خواندن مطالب این وبلاگ می کنید، صمیمانه متشکرم.



برچسب‌ها: افشا مفاسد دروغ ایران ورزش فوتبال
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 21:40  توسط علیرضا  | 

راویان اخبار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار در خبرها آورده اند که: در پی گزارش صد روزه آقای دکتر روحانی به ملت ایران که در آن "واقعیت های ملموس جامعه" که از بی تدبیری های مسلسل وار دولت قبلی ناشی شده، بیان و شرایط فعلی مملکت به اطلاع مردم رسیده است، امر به شدت به محضر استاد معظم، کارشناس ارشد همه رشته ها! جناب آقای محمود احمدی نژاد .... (آه ببخشید... یادم رفت دکتر محمود... چون ایشان دکترای ترافیک دارند) بر خورده و ایشان و هم مسلکان ایشان و کسانی که نظرشان به نظر ایشان نزدیک است! انگشت به مرکب آغشته و قلم به دست گرفته اند و لب مبارک به اعتراض وا گشوده اند که:

این گزارش چیزی جز سیاه نمایی و خاکستری نمایی و سبز لجنی نمایی و آبی بادمجونی نمایی و هر چی رنگ مزخرفه نمایی!!!!!! ، تخریب روحیه آحاد ملت همیشه در صحنه، خوشحال کردن دشمنان تا بن دندان و آرواره و مری و معده و روده و جاهای دیگر مسلح!!! ، نادیده انگاشتن زحمات و تدابیر دولت خدوم و رحوم و مظلوم قبلی و خلاصه چیزی جز گزافه و بداهه و مغلطه و سفسطه و تفرقه و مسخره و دقدقه و مشغله و .... نبوده و نیست و نخواهد بود و نخواهند بودان!!

حال نیز پس از افاضات رفقا و وزرا و وکلای دولت قبلی، خود رئیس دولت قبلی به میدان آمده و "هل من مبارز" می طلبد و آقای روحانی را دعوت به مناظره می کند.

من کاری ندارم که آقای روحانی ( آه باز هم ببخشید... دکتر روحانی چون ایشان دکترای حقوق بین الملل از دانشگاه گلاسکو دارند) جواب کارشناس ارشد! سابق را خواهند داد یا دعوت او به مناظره را می پذیرند یا نه. اما از آقای دکتر روحانی که دکترای حقوق دارند اجازه می خواهم جهت رعایت حقوق و مزایا و اضافه کاری و حق بن و حق مسکن و حق اولاد و حق همسر و حق پاداش و هزاریان حق دیگر نامبرده ... و با توجه به اینکه احتمالاً ایشان به درخواست محمود جان وقعی نخواهند نهاد! فهرستی از اقدامات بی مثال! و بیشمار! و بی توقع! و بی حساب و کتاب! و بی سر و سامان! و بی ... و مادر! و بی خیلی چیزهای دیگر !!!!!!! دولت قبلی را جهت آگاهی همگان یادآوری کنم تا لااقل حقی از کسی ضایع نشود و کسی هولوکاست نشود!

اهم خدمات و فعالیت ها

بالا بردن پرچم ارزش دلار از 900 تومان به 4000 تومان 4/5 برابر اندازه قبلی

پایین آوردن  قد ارزش ریال به یک پنجم اندازه قبلی

صدور نظریه های بی بدلیل مانند "مدیریت جهانی ـ یارانه همگانی"

وارد کردن واژگان جدید به ادبیات سیاسی جهان مانند: 

زین پس به جای " دیگر فکر آن موضوع را از سر بیرون کنید" بگویید " آن ممه را لولو برد "

به جای "چاره دیگری برای مشکل پیدا کنید" بگویید " آب را بریز اونجا که میسوزه"

در جواب "How are you" بگویید "Yes"

به جای حال شما چطور است بگویید "Happy new year"

ورژن جدید در علم اقتصاد: ایجاد تورم 50 درصدی برای رفاه بیشتر اقشار آسیب پذیر

ورژن جدید در علم تجارت: فروش دلار نفتی در بازار آزاد و پرداخت یارانه از همان پول به ملت

ورژن جدید در علم بانکداری: اختلاس 3000 میلیاردی

ورژن جدید در علم انسان شناسی: کسانی که در سال 88 به ایشان رأی ندادند از انسان به خس و خاشاک تبدیل شدند.

ورژن جدید در علم تشخیص هویت و ردیابی: شناسایی مفسدین اقتصادی و قرار دادن نام آنها در جیب مبارک.

ورژن جدید در علم رفع آلودگی هوا و برخورد با پدیده وارونگی هوا: آب پاشی آسمان تهران با هواپیمای ملخی

ورژن جدید در علم روابط بین الملل: برکنار کردن وزیر امور خارجه در هنگام مأموریت در سفر خارجی

ورژن جدید در علم مراودات اداری: ابلاغ حکم برکناری وزیر خارجه ایران توسط رئیس جمهور سنگال!

ورژن جدید سفرهای برون مرزی: بردن 100 نفر فک و فامیل در سفر کاری نیویورک

ورژن جدید علوم آخر الزمانی: اعلام رجعت هوگو چاوز هنگام ظهور امام عصر (عج)

ورژن جدید نورشناسی: دیدن هاله نور دور کله خودش هنگام سخنرانی در آمریکا

ورژن جدید جغرافیا: انگلیس جزیره ای کوچک در غرب آفریقا است!

ورژن جدید مدیریت فوتبال: برکناری سرمربی تیم ملی (علی دایی) توسط رئیس جمهور

ورژن جدید گردشگری و میراث فرهنگی: تخریب مجسمه های آرش و آریوبرزن در ساری و یاسوج و ایجاد سد گتوند برای زیر آب بردن مقبره کوروش

ورژن جدید مناسبات بین المللی: نامه نگاری با رئیس جمهور آمریکا و صدراعظم آلمان و همچنان انتظار و انتظار جهت گرفتن جواب

ورژن جدید ایجاد استان: در جمع مردم کاشان گفتند جمعیت شما کم است. دست به کار شوید جمعیت خود را زیاد کنید تا استان شوید.

ورژن جدید دخل و خرج: بالاترین درآمد نفتی تاریخ و بیشترین بدهی تاریخ

ورژن جدید آشپزی: بردن نفت به جای نان بر سر سفره مردم!

ورژن جدید قانون شناسی: مصوبات مجلس اگر مورد قبول ایشان باشد، قانون است!

ورژن جدید حل مشکل گرانی: همه از میوه فروشی سر کوچه ایشان خرید کنید.

ورژن جدید رانت خواری: ایجاد دانشگاه خصوصی در یک شب و کمک 17 میلیاردی به همین دانشگاه در روز آخر دولت!

 

و در آخر دو جمله جهت ارشاد استکبار جهانی، کهکشانی و کیهانی:

قطع نامه کاغذ پاره ای بیش نیست، آنقدر قطع نامه بدین تا "قطع نامه دان تان" پاره شود!

 

ضمن عذرخواهی از مخاطبین محترم به دلیل به کار بردن الفاظ نامحترم، متأسفانه رئیس جمهوری که با بدترین و بی ادبانه ترین الفاظ در گفتمان سیاسی و با بدون تدبیر ترین تصمیمات دولتی، کشورمان را دچار مشکلات بسیاری کرده است، باز هم ادعا دارد و از عملکرد خود راضی است!

صد رحمت به سنگ پای قزوین!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 10:7  توسط علیرضا  | 
شه لب تشنگان می گفت زیر تیغ قاتلها 
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها 

به غیر از شاه مظلومان نبینی عاشقی صادق
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

سر شهزاده اکبر چون ز شمشیر ستم بشکافت 
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

بگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عاشورا
جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها 

نهان شد زیر خاکستر سر شاه شهید اما
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

چو شب شد ،غرق وحشت در بیابان کودکان گفتند:
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:51  توسط علیرضا  | 

صدای یک پرواز می آید.... فرود یک فرشته... آغاز یک معراج...... و شروع یک حیات

اینجا اول خط است. قدم اول یک مسیر بنام زندگی.... 

به میمنت و مبارکی، روز یکشنبه نوزدهم آبانماه سال 1392 هجری خورشیدی، مصادف با ششم محرم الحرام سنه 1435 هجری قمری، دومین فرزند آقا فرهاد و زینب خانم، یک پسر کاکل زری که هنوز نامی بر آن گزارده نشده است، پا به دنیا گذاشت. 

تعدادی از تصاویر نخسین و دومین روز حیات فسقلی خان قادری در ذیل جهت روئت قرص ماه و روشنی چشمان بینندگان تقدیم می شود.

جهت دریافت سایر عکس ها، نام و ایمیل خود را درج نمائید.

برای نمایش در وبلاگ ، سایز عکسها کوچک شده است. برای دیدن آنها در اندازه واقعی روی آنها کلیک کنید.


"
"
"

"
"
"


"
"
"

"
"
"


"
"
"

بگو ماشاء الله....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:43  توسط علیرضا  | 

چندی پیش کارلوس کیروش سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در واکنش به لغو اردوی تیم ملی در پرتغال به دلیل مشکلات مالی، در مصاحبه عنوان کرد: «من تعجب می کنم کشوری مثل ایران که دارای نفت است و تیم ملی اش به جام جهانی رفته است، چرا پول برای اردوی تیم ملی ندارد.» البته این واکنش کیروش طبیعی است. او تعجب می کند کشوری که چهارمین دارنده منابع نفت جهان است، چرا پول اردوی تیم ملی فوتبال خود را که به جمع 32 تیم مرحله پایانی جام جهانی صعود کرده را، ندارد که بدهد.

او می داند که همین کشورهای کوچولو اطراف خلیج تا ابد فارس حاضرند میلیاردها خرج کنند تا تیم ملی آنها در جام جهانی باشد. (البته بروند و کیسه گل شوند)

اما تعجب کیروش بیشتر خواهد شد و حتی ممکن است شاخ دربیاورد که کشوری که از نظر منابع نفت چهارم در جهان، گاز اول در جهان، مس دوم در جهان، دارای هزاران معدن از سنگهای قیمتی گرفته تا فلزات گرانبها، معادن عظیم آهن و اورانیوم و غیره و غیره که هر کدامشان آرزوی دست نیافتنی بسیاری از کشورها است، کشوری با آب و هوای چهار فصل، کشوری که هم جنگل دارد و هم کویر، هم دشت دارد و هم کوهستان، در شمال و جنوبش سواحل و جزایر بی نظیری دارد، در حساسترین و بهترین مکان ترانزیتی جهان (خاورمیانه) قرار دارد، محصولات غذایی و زراعی اش در دنیا نظیر ندارد، خاویار و زعفران و پسته و بادام و گردوی و هزاران قلم کالای دیگرش حرف اول را در دنیا می زند، کشوری با تمدن طولانی که اولین امپراطوری بزرگ تاریخ را پایه گذاری نموده است، کشوری که خاکش و مردمانش یگانه عالمند، کشوری که زبان از بیان امکانات و منابع و هوش سرشار مردمانش قاصر است، بله همین کشور با همین مشخصات گفته شده،

در نرم تورم در جهان جزء 5 کشور آخر جهان است، در سرعت اینترنت رتبه زیر 150 دارد، اعتبار پاسپورتش جزء 3 پاسپورت بی ارزش دنیا بعد از افغانستان و پاکستان است.کشوری که مدال آوران المپیک آن همگی بعد از المپیک از تیم ملی کنار می روند، کشوری که پرافتخارترین مربی کشتی خود و بهترین مربی کشتی فرنگی جهان را بلافاصله بعد از کسب قهرمانی المپیک کنار می گذارد. کشوری که مثلا بهترین مربی فوتسال و تکواندو جهان را بلافاصله اخراج می کند.

به عنوان مثال بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد در سال 2011، در میان 144 کشور که مورد مطالعه قرار گرفته، ایران در شفافیت سیاستگذاری های اقتصادی رتبه 127، در حفاظت از سرمایه گذار رتبه 130، در رواج سرمایه گذاری خارجی مقام 139، در تعیین تعرفه های تجاری، رتبه 139 در انعطاف در تعیین حقوق و دستمزد، 134؛ در بهره وری نیروی کار، 119 و در نرخ تورم، 142 اعلام شده است.

حداقل حقوق یک کارگر ایرانی در سال 92 ماهانه نزدیک به 120 دلار است!!!!!!!!!!!!!

آقای کیروش در کشور ما انتخاب زن برای سخنگوی وزارت خارجه خلاف شرع است. کجایه کاری؟!!!!!!!!

ما واگن مترو از خارج می خریم، به ایران حمل می کنیم، در بندر تخلیه می کنیم، بعد خودمان جلوی ترخیص و بهره برداری از آنها را می گیریم تا مردم در مترو از فشار و ازدهام تبدیل به کتلت شوند.

ما سر هر کوچه دانشگاه می زنیم. ما یک روزه مجوز دانشگاه می دهیم، ما وزیر خارجه خود را در هنگام مأموریت کاری در کشور بیگانه برکنار می کنیم، تکنولوژی خودروهای ما در جهان بی نظیر است برادر!! بالاترین آمار کشته های جاده ای در دنیا را داریم!!!! 

به نظر می رسد در همه زمینه ها رکورد داریم!!!!!

آقای کیروش عزیز، شاید شما و هزاران انسان روی زمین آرزو داشتید کشورتان مانند ایران ما باشد. ما هم از یک نظر آرزوی شما را داریم. سرزمین شما شاید دارای منابع اندکی باشد اما مدیرانتان از هیچ، همه چیز می سازند ولی مدیران ما همه چیز را به هیچ تبدیل کرده اند. تازه برای جهان هم هزاران برنامه جهانی دارند. آقای کیروش ما هم بعد سالها جواب سوال شما را نمی دانیم. اگر شما با تجربه جهانیتان جواب سوال خود را دانستید، به جان مادرتان قسمتان می دهم، جان مادرتان به ما هم بگویید.


برچسب‌ها: آقای کیروش جان مادرت
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:35  توسط علیرضا  | 
دیروز 13 شهریور 92 اتقاقی در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران به وقوع پیوست که در نوع خود بی نظیر بود. اتفاقی که نگارنده را به یاد جوانی انداخت که در ابتدای انقلاب تونس با آتش زدن خود به سیستم حاکمه اعتراض کرد و آن خودسوزی منشاء آتش انقلاب تونس شد. البته قصدم مقایسه این دو حادثه نیست، اما دلیل اولیه هر 2 حادثه شرایط بد اقتصادی و رفتار غیر متعهدانه مسئولین مربوطه بوده است. درست که در تونس این حالت به فساد گسترده در سیستم دولتی رسیده و درمان آن تنها با جراحی انقلابی ممکن شده است. لیکن در ایران این حادثه می تواند هشداری برای مسئولین امر باشد تا به عمق مشکلات معیشتی مردم پی ببرند.
داستان از این قرار است که فردی با 12 سال سابقه کار در شرکت واحد، داشتن زن و فرزند، سال گذشته از کار اخراج شده است. این فرد در هنگام اخراج به عنوان مسئول ردیف کار می کرده است. مسئول ردیف در آخر شب اتوبوس را از رانندگان تحویل گرفته و فردا صبح به رانندگان شیفت صبح تحویل می دهد. در این مدت مسئولیت محافظت از اتوبوس با مسئول ردیف است. فرد مذکور به علت خوابیدن در سر کار اخراج شده و شکایت به اداره کار و دیوان عدالت اداری نیز برای بازگشت به کار فایده نداشته است. دیروز این فرد به همراه جمع دیگری از رانندگان اخراجی جهت تظلم خواهی و درخواست بازگشت به کار به دفتر مدیرعامل شرکت می رود. در آنجا به عنوان نماینده رانندگان اخراجی وارد اتاق شده و مشغول صحبت می شود. اما صحبتها به اختلاف رسیده و تبدیل به بگومگو می شود. ناگهان توسط یکی از مدیران شرکت با اسلحه کمری تهدید شده و از او خواسته می شود اتاق را ترک کند که این فرد مدیر مسلح و تهدیدکننده را خلع سلاح کرده و آنها را گروگان می گیرد. قضیه به پلیس اطلاع داده می شود. پلیس جهت حل و فصل موضوع خانواده گروگان گیر را به دفتر شرکت انتقال می دهد تا با صحبت او را از ادامه گروگانگیری منصرف کند. در نهایت پس از چند ساعت گروگانگیر افراد گروگان را آزاد و تسلیم پلیس می شود.

مدیرعامل شرکت واحد بعد از آزادی کلا منکر گروگانگیری شده و اعلام کرده دو نفر از کارکنانی که با هم اختلاف داشته اند در دفتر من برای حل اختلاف جلسه داشته اند که به دلیل طولانی شدن جلسه اشتباها دیگران فکر کرده اند که گروگانگیری شده است!!!!!!!!!
این حرف مدیرعامل شرکت واحد توهین به شعور و عقل مردم است و یقینا دروغی بزرگ است. ایشان جهت فرار از عواقب این حادثه مجبور به طرح استدلالی چنین مضحک و مسخره شده است. چرا که مسئول سندیکای رانندگان شرکت واحد ضمن توضیح سوابق فرد اخراجی و شرح مسئله مراجعه به دفتر رئیس شرکت،به اخراج او صحه گذاشته و همچنین برادر گروگانگیر نیز عنوان نموده که برادر من شرور نیست و خواسته با صحبت او را از ادامه گروگانگیری منصرف کند. اما واقعیت چیست؟
واقعیت این است که یکی از احاد همین مردم ایران که مانند اکثر هم وطنان خود گرفتار شرایط وخیم اقتصادی است و با هزاران مشکل گوناگون دست و پنجه نرم می کند، به یک دلیل واهی و قابل اغماض که حداکثر می توانست با تعهد یا جریمه مرتفع شود، شغل نیم بند و حداقل حقوق و مزایای خود را از دست داده و هر دری زده تا به سر کار قبلی خود برگردد و نان بخور و نمیری برای خانواده خود جور کند، درها را بسته دیده و دستش از همه جا کوتاه بوده و برای تظلم خواهی و درخواست به دفتر مدیر مراجعه می کند و مدیری که در واقع  نوکر مردم و خدمت گذار آنهاست و موظف و مکلف به گوش دادن به درخواست یک دردمند و حل مشکل اوست، او را با اسلحه تهدید و با تحقیر او را از خود می راند. فرد مستعصل که هیچ پناهی ندارد و به هر اداره و دادگاه و رئیسی رو زده و التماس کرده و نتیجه نگرفته، عنان بریده و کنترل خود را از دست داده و فرد تهدیده کننده را خلع سلاح کرده و در کار انجام شده قرار گرفته و آنها را گروگان می گیرد.


 من عمل گروگان گیر را تایید نمی کنم ولی واقعیت این است که او دیگر به آخر راه رسیده و جانش بر لب آمده است. حاضر شده دستگیری و زندان و هزار بلا را به جان بخرد. جالب اینکه مدیرعامل شرکت واحد منکر گروگان گیری می شود زیرا در صورت وقوع گروگان گیری که قطعاً نیز همین گونه است این سوال پیش می آید که مدیرعامل چه رفتاری در قبال این فرد داشته است؟ آیا باید به روی فردی که نیاز خود را از سر ناچاری نزد او آورده اسلحه بکشد؟ اصلا چرا مشکل این فرد در اداره کار و دیوان عدالت اداری حل نشده است؟ آنجا چه رفتاری با این فرد شده است؟ قطعا او شرور نبوده چرا که اگر قصد شرارت داشت مثلا از بانک سرقت می کرد یا اگر با مدیرعامل خصومت شخصی داشت او را در منزل گروگان می گرفت نه در محل کار؟ او بدون اسلحه و با چند راننده اخراجی دیگر به دفتر مدیر رفته و بدون هیچ درگیری و مشکلی وارد اتاق مدیر شده است. آیا باید عرصه آنچنان به یک پدر سخت شود که وقتی برای گرفتن حق زن و بچه اش دردمندانه به یک مسئول مراجعه می کند با تهدید اسلحه او را به بیرون هدایت کنند؟ مدیرعامل شرکت واحد مذبوحانه گروگانگیری را انکار می کند زیرا نمی تواند پاسگوی سوألات اذهان عمومی باشد. او انکار می کند تا کسی نپرسد که چرا چنین رفتاری داشته است.

نکته این اتفاق برای مسئولان امر این است که بدانید مدیر عامل شرکت واحد که یک مدیر کوچک در این مملکت است چنین رفتاری با کارکنان خود داشته که کار به گروگانگیری رسیده است؟ بدانید هزاران مدیر کوچک در جامعه مانند مدیر شرکت واحد وجود دارد که رفتارشان شاید بسیار بدتر از او بوده و روزگار را بر کارکنانشان تنگ کرده اند. رفتار این قبیل مدیران و مسئولین آبروی سیستم را می برد. کشوری که انقلاب کرده و هزاران شهید داده تا انصاف و عدالت برقرار باشد. تا روزگار بر مستضعفان هموار شود. تا مسئولین خود را در برابر مردم پاسخگو بدانند و خود را نوکر و خادم مردم بدانند نه سرور مردم.

مسئولین امر هشدار هشدار هشدار



برچسب‌ها: گروگانگیری در شرکت واحد
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:51  توسط علیرضا  | 

چند سالی است که در ایام ماه مبارک رمضان شاهد پخش برنامه ماه عسل از شبکه 3 می باشیم که در قالب گفتگوی تلویزیونی، سعی در بررسی مسائل خانواده های ایرانی دارد. مهمانان این برنامه هر کدام دارای ویژگی خاصی هستند که این برنامه سعی در واکاوی و بررسی همین موضوع داشته و در صدد آشنایی مخاطبین با جنبه های مختلف آن ویژگی خاص می باشد. دعوت از افرادی که دارای ویژگی های مثبتی مانند ایثار و گذشت، سعی و تلاش، خدمت به هم نوع، داشتن استعدادهای منحصر بفرد، مبارزه و تسلیم نشدن در برابر سختیهای زندگی، امید به خدا و ... می باشند، کار نیکویی است. این کار ضمن تشویق و تقویت روحیه مهمان دعوت شده، عملاً ترویج و اشاعه آن فضیلت یا خصلت نیکو می باشد. لیکن به نظر می رسد در دعوت از مهمانانی که در زندگی آنها اتفاقی افتاده که زیاد مورد پسند فضای جامعه نیست، (مانند مهمانی که مبتلا به ایذر بود. پیرمردی که در 108 سالگی صاحب فرزند شده، جوانی که به اعتیاد، دزدی و خلاف کشیده شده و ...) بایستی با دقت بیشتر و کار کارشناسی مناسبتر حرکت کرد. مثلاً درباره خانمی که به بیماری ایدز دچار شده، می دانیم که هنوز در بسیاری از جوامع بیماری ایدز مذموم است. هر چه سایرین از ماهیت بیماری فرد مبتلا خبر نداشته باشند، زندگی و تعامل با دیگران برای او راحت تر است. فرد مبتلا در صورت افشای ماهیت بیماری، در معرض انواع اتهامات، طرد شدن از سوی سایرین، منزوی شدن و بیماری های روحی و ... قرار می گیرد.

اینکه خود بیمار می گوید برای من مهم نیست که دیگران درباره من چه فکر می کنند و چه می گویند، فقط یک شعار به شدت سطحی و یک ادعای پوچ است. همه موافق این هستند که باید در جهت اصلاح افکار و برخورد جامعه در مواجهه با مبتلای به بیماری ایدز اقدام کرد. اما آیا راه حل این است که ما زنی رنجور را همراه 2 فرزند جوان در صفحه تلویزیون ظاهر کنیم و به راحتی بگوییم بفرمایید ایشان ایدز دارند و اصلا هم مشکلی با بیماری خود ندارند. آیا مشکل برخورد مردم با بیماران ایدزی با یک برنامه 1 ساعته حل می شود. آیا هیولایی که از بیماری ایدز در ذهن مردم به وجود آمده، یک شبه از بین می رود یا بایستی با برنامه ای جامع و مناسب به اصلاح افکار جامعه پرداخت؟به نظر شما آیا این خانم و فرزندانشان از فردا که میلیون ها نفر چهره آنها دیده اند و به مردم به عنوان خانواده ای که مادر خانواده دچار ایدز است،معرفی شده اند، زندگی راحتتری خواهند داشت؟!

آیا این واقعیت نیست که کسانی که با این خانواده ارتباط عادی داشته اند و از وجود این بیماری مطلع نبوده اند از فردا ممکن است به هر دلیلی ارتباط آنها تحت تأثیر منفی قرار بگیرد. تعاملات آینده افراد این خانواده هم از حالت عادی خارج شده و قطعاً از افشای بیماری مادر خانواده تأثیر خواهد گرفت.

برنامه ماه عسل برنامه خوب و پر مخاطبی است و بایستی در خصوص مضامینی که مطرح می کند به شدت با وسواس و دقت زیاد عمل کند و از نظرات کارشناسان امر بهره ببرد.

در پایان پیشنهادی هم برای این برنامه دارم و آن این است از مردمی که بر اثر سوءمدیریت ها دچار مشکلات عدیده و مصیبت های بزرگی شده اند دعوت کنند تا عملکرد مسئولین هم در مواجهه با آنها دیده شود. از خانواده قربانیان حادثه اتوبوس دختران بروجنی، خانواده دانش آموزانی که در پیرانشهر زنده در آتش سوختند، خانواده دانش آموزانی که در دریاچه پارک شهر غرق شدند،  خانواده قربانیان حادثه سقوط مینی بوس در دریاچه سد کارون، خانواده زندانیان سیاسی، خانواده قربانیان اشتباهات پزشکی، خانواده قربانیان حوادث سقوط هواپیماها، خانواده تماشگرانی که در مسابقه فوتبال ایران ژاپن زیر دست و پا جان داد و هزاران خانواده مصیبت دیده دیگر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:20  توسط علیرضا  | 
چند روز قبل جناب آقای احمدی نژاد در سخنانی اعلام کردند که دلار از سال 61 نیز ارزانتر  شده و ارزش سابق را ندارد. البته اگر از نگاه ارزش دلار در برابر یک بشکه نفت به این مسئله نگاه کنیم، حرف ایشان درست است. چرا که زمانی با 10 دلار می توانستید یک بشکه نفت بخرید ولی الان همان کالا با بیش از 100 دلار فروخته می شود. اما این گرانی نفت به خاطر ارزش این ماده و نیز کاهش ذخایر موجود و همین طور افزایش تقاضای جهانی است و نه کاهش نرخ دلار. می بینید که هرگاه عرضه زیاد شده و یا بحرانهایی مانند جنگ که تولید نفت را مختل می کند، برطرف شده، قیمت نفت پایین آمده است. به فرض اینکه دلار ارزش خود را از دست داده باشد، پس باید ریال تقویت شود. یعنی اگر فرضا دلار به قیمت 500 تومان باشد باید با کاهش ارزش آن به 450 یا 400 تومان برسد. ولی چرا در ایران دلار 7 تومانی اول انقلاب الان 3500 تومان است. چرا ریال ایران 500 برابر ارزش خود را از دست داده ولی پول سایر کشورها هر روز تقویت شده است؟ چرا کسی پاسخگوی این سوال نیست؟ پول ملی ما با سرعت جت در حال سقوط است و کسی به فکر نیست. اگر به فکر بودند در این 35 سال به اینجا نمی رسیدیم. راستی دست آوردهای اقتصادی ایران در این 35 سال چیست؟ آقایان می گفتند هدفمندی یارانه ها بزرگترین جراحی اقتصادی ماست. ولی از قرار به کالبد شکافی و نبش قبر رسیده ایم. ما ادعای مدیریت جهانی داریم، می گوییم انقلاب های منطقه از انقلاب ما نشئت گرفته است، ما می گوییم همه کشورها آرزوی داشتن حکومتی شبیه به حکومت ما را دارند، ما می گوییم برنامه های ما توان رفع تمام نیازهای بشریت در تمام کشورها را دارد. ما می گوییم..... ما می گوییم.... ... ..... و ما همچنان می گوییم!

در عمل و در واقعیت، اقتصاد ما زیر صفر است. بالاترین نرخ تورم و بیکاری را داریم. بی ارزش ترین پول ملی را داریم. پاسپورت ما جزء سه گذرنامه بی اعتبار دنیاست. بی کیفیت ترین خودروهای جهان را می سازیم و به زور به مردم خودمان می فروشیم و آمار مرگ و میر تصادفات هم اصلا برایمان مهم نیست. مهم نیست چه بلایی سر خودمان می آوریم. مهم این است که آنقدر در راه واردات خودروی خارجی مانع ایجاد کنیم تا خودروی خارجی گران باشد و مردم اجباراً خودروی بی کیفیت داخلی را بخرند و بعد هم بمیرند. در عرصه فرهنگ چیزی از تمدن باستانی خود باقی نگذارده ایم. شاید تنها مردمی باشیم که مسئولین ما از گذشته و تمدن جهان ساز ما شرمسار و متنفر هستند. با دست خود اسطوره های باستانی خود را مسخره می کنیم. تنها ملتی در جهان هستیم که بهترین هنرمندان، ترانه سرایان, آوازخوانان و هنرپیشه گان خود را از وطن دور نگاه داشته ایم و اجازه ورود به آنها نمی دهیم و با زندان و مجازات از آنها استقبال می کنیم. حتی جنازه بعضی از هنرمندان را هم داخل ایران راه نمی دهیم! اسم کشورمان ایران است یعنی سرزمین آریایی ها ولی بهتر است ایران فعلی را به نام دیگری صدا کنیم.مثلاً لبناسورسطین. روی گنج خوابیده ایم ولی از گرسنگی می میریم. به فکر همه هستیم غیر از خودمان. ادعا می کنیم هر کجای دنیا را بخواهیم با خاک یکسان می کنیم ولی در ثابت نگه داشتن قیمت تخم مرغ و سبزی و لپه و عدس و بیسکویت و خلال دندان و کش تنبان خودمان هم مانده ایم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:7  توسط علیرضا  | 

سایت خبری خبرآنلاین مصاحبه ای از محسن صفایی فراهانی با هفته نامه آسمان منتشر کرده که گزیده از آن را در زیر می آید. برای دیدن تمام مصاحبه به لینک زیر مراجع کنید:

http://www.khabaronline.ir/detail/273218/economy/macroeconomics

فکر می کنید چه نوع اقدام و روشی موجب شده است تا اقتصاد به مسیر دیگری منحرف شود و با اهداف قانونی برنامه چهارم فاصله بگیرد؟

آنچه که باعث شد اقتصاد ایران از قانون فاصله بگیرد و از روندها و روشهای شناخته شده دور شود صرفا ناشی از یک نوع اقدام نیست. نمی توان این رخدادها را به یک اقدام محدود کرد. مجموعه آنچه در این سال ها در اقتصاد کشور تاثیر گذاشت مکانیزم هایی بود که در اقتصاد هیچ کشوری متداول نیست اما هنوز هم اعلام می شود که این روش هایی که دولت اعمال می کند، پاسخگو است. این در شرایطی است که وقتی گزارش های جهانی از مراکز معتبر بین المللی که بر اساس اطلاعات رسمی اقتصادی کشور، منتشر می شود را مشاهده می کنیم، متوجه می شویم در رده بندی های مختلف میان کشورهای دنیا جایگاه مناسبی نداریم. به عنوان مثال بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد در سال 2011، در میان 144 کشور که مورد مطالعه قرار گرفته، ایران در شفافیت سیاستگذاری های اقتصادی رتبه 127، در حفاظت از سرمایه گذار رتبه 130، در رواج سرمایه گذاری خارجی مقام 139، در تعیین تعرفه های تجاری، رتبه 139 در انعطاف در تعیین حقوق و دستمزد، 134؛ در بهره وری نیروی کار، 119 و در نرخ تورم، 142 اعلام شده است. این شاخص ها نشان دهنده این است که شرایط اقتصاد ایران در بین 144 کشور جهان جایگاه مناسبی ندارد.

دیگر آمارها نیز شرایط خوبی را نشان نمی دهد. بررسی وضعیت تولید ناخالص ملی کشور به عنوان شاخصی مهم در پیشرفت اقتصادی نشان می دهد که بر اساس اعلام بانک جهانی در سال 1980، حدود 90 میلیارد دلار بوده است در همان سال کره جنوبی 63 میلیارد دلار و ترکیه 65 میلیارد دلار تولید ناخالص ملی داشته است. همین شاخص در سال 2011 نشان می دهد که ایران به 480 میلیارد دلار تولید ناخالص ملی دست یافته. ترکیه این شاخص را به 820 میلیارد دلار و کره جنوبی به یک هزار و 200 میلیارد دلار رسانده است، این در شرایطی است که این دو کشور از نفت و گاز نیز بهره نمی برند. واردکننده انرژی محسوب می شوند اما توانسته اند خود را به بیش از 12 برابر رشد برسانند و ایران با یکهزار میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت خام در این دوره نتوانسته حتی در حد آنها به تولید و ارزش افزوده آن توجه نماید.

موضوع بدهکاران بانکی در این سال ها همواره مورد بحث بوده است. به نظر شما رشد مطالبات معوق بانکی به چه دلایلی سرعت گرفته است؟

بر اساس اعلام بانک مرکزی، میزان بدهی های معوق بانکی در شهریور 1384 که آغاز کار دولت نهم بوده است، کل بدهی های معوق 6.9 هزار میلیارد تومان بوده است. در روزهای پایانی همان سال آقای رئیس جمهور اعلام کرد لیست این بدهکاران در جیب من است و به زودی در اختیار مردم قرار می دهم. اما بعد از چند سال در خرداد ماه سال جاری این میزان بدهی به 60 هزار میلیارد تومان رسید و در حال حاضر به بالغ بر 70 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. فقط در طول یک سال یعنی از خردادماه 90 تا خرداد ماه سال جاری 43 درصد مطالبات معوق بانکی افزایش داشته است. این عدد در مقایسه با خردادماه سال 89 افزایش 175 درصدی را نشان می دهد. یعنی در همین دو سال اخیر با نسبت بسیار بالایی بدهی معوق به بانکها افزایش یافته است. نکته اینجا است که بر اساس اعلام آقای معلمی قائم مقام مجمع اسلامی کارکنان بانک ها، عمده مطالبات معوق بانکی ناشی از تسهیلات سفارشی و خارج از ضوابط بانک ها است. دولتی که در اولین سال فعالیت خود اعلام می کند لیست بدهکاران 6.9 هزار میلیارد تومانی در جیب اش قرار دارد، در سال پایانی دوره فعالیت خود، معوقه های بانکی از حدود 7 هزار میلیارد تومان به 70 هزار میلیارد تومان
می رسد. مقایسه نشان میدهد شناخت، از نام بدهکاران سال 84 چقدر در تصمیمات بعدی دولت موثر بوده است برای سال 91!

همزمان با رشد تسهلات و بدهی بانکی، نقدینگی هم در این سال ها به ارقام چشمگیری رسید...

بله. نرخ رشد نقدینگی در این سال ها گویای اتفاقات ناخوشایند در اقتصاد کشور است. در سال 1384 که دولت فعلی شروع بکار کرد، نقدینگی ایران 68 هزار میلیارد تومان بود و در حال حاضر به 400 هزار میلیارد تومان بالغ شده است. فقط در طول یک سال یعنی از خرداد 90 تا خرداد 91 به اندازه کل نقدینگی کشور در سال اول فعالیت دولت نهم، بر نقدینگی کشور اضافه شده است. در این یک سال رقم نقدینگی کشور، 76 هزار میلیارد تومان بالاتر رفته است که حدودا بیش از کل نقدینگی ایجاد شده در کشور از تاسیس بانک ملی تا سال 84 بوده، یعنی رشد نقدینگی یکسال برابر 70 سال بوده است!

اگر بخواهیم اقتصاد را با شعار حفظ کنیم، نتایج آن خود را در بخش تولید نشان می دهد در همین روزها معاون وزارت صنعت اعلام کرد، خرید گندم از کشاورزان در فصل زراعی گذشته کمتر از 2.5 میلیون تن بوده است. در حالی که در سال 83 دولت در یک فصل زراعی بالغ بر 11 میلیون تن گندم از کشاورزان خریداری کرده بود. این شرایط نشان دهنده این است که اقتصاد حال و روز خوبی ندارد. کشاورزی کشور شرایط مساعدی ندارد. اوضاع صنعت هم که دیگر این روزها به گونه ای است که صنعت خودرو به عنوان گل سرسبد صنایع کشور، با کسر تولیدی بیش از 50 درصد دچار شده است. وشرکت های تولید کننده قطعات اکثرا تعطیل هستند. در چنین شرایطی که بخش های کشاورزی و صنعت به این روز دچار شده اند، آیا فقط می توانیم به درآمدهای دولتی از محل فروش نفت متکی باشیم. این اتکا هم آثار خود را نشان داده است. به دلیل فشارهای خارجی که موجب کاهش صادرات نفت شده و درآمدهای نفتی کشور کاهش یافته، بر روی ارزش پول ملی تاثیرگذار بوده به گونه ای که افت ارزش پول ملی به یکباره قدرت خرید مردم را به نصف کاهش داده است. این شرایط نشان دهنده این است که اقتصاد کشور در این سالها از مسیر قبلی خود کاملا خارج شده است.

رئیس جمهور از همان سال ابتدایی دولت تا امروز که سال آخر دولت است اعلام می کند که اقتصاد دست یک عده خاص است که باید از دست آن ها گرفته شود. سوال اینجاست که چرا در طول این سال ها دولت این کار را انجام نداده است؟

این سخنان بیشتر جنبه شعار دارد تا اینکه محصول کار منظم و حساب شده. به هر حال از همان روزها در مورد لیست بدهکاران بانکی صحبت شد. مدتی موضوع مافیای نفتی مطرح و گفته شد که افشاگری در این زمینه می شود. بیشترین تغییرات در این 7 سال و اندی در وزارت نفت انجام شد اما کدام افشاگری و یا کدام مدرکی منتشر شد؟ مطالبات معوقه بانکها این سال ها 63 هزار میلیارد تومان رشد کرده است. چطور می شود که از بدهکاران 7 هزار میلیارد تومانی سال 84 به عنوان فاسد یاد می شد اما حالا که با سفارش دولت به بانک ها فشار آورده شده و تسهلات تکلیفی و بی ضابطه پرداخت کرده اند، توضیحی در این زمینه داده نمی شود؟ در این دولت اعداد بزرگتر و کلان تری حادث شده است. به همین دلیل طرح این مسائل جنبه شعاری دارد تا اینکه راه حلی باشد برای کمک به اقتصاد. اگر قصد دولت کمک به اقتصاد کشور بود در طول این 8 سال که دست بازی داشتند و تمام ارکان کشور از دولت حمایت می کردند؛ در شرایطی که قوای مختلف و نیروهای مختلف پشتیبان ایشان بودند، بهترین کاری که می توانستند انجام دهند این بود که با قانون اجرای اصل 44 ،بخش خصوصی را رشد می دادند و امروز سهم قابل توجهی از اقتصاد کشور بدست بخش خصوصی اداره می شد، در حالی که بیشترین واگذاری پروژه های عمرانی به شرکت های وابسته به تشکیلات غیر خصوصی در دوره این دولت اتفاق افتاده است. در واگذاری ها نیز همین اتفاق رخ داده است. یعنی کمتر از 14 درصد از مجموع واگذاری ها به بخش خصوصی بوده است و 86 درصد آن به بخش غیر خصوصی. اگر واقعا دنبال این بوده اند که با فساد مبارزه شود و اقتصاد کشور رشد کند تا بتوان رشد 8 درصدی را محقق کرد و تداوم آن تضمینی می شد باید به بخش خصوصی بها داده می شد. کاری که در چین اتفاق افتاده است. چین اعلام کرده است برای اولین بار سال 2012 رشد اقتصادی به 7.9 درصد کاهش پیدا کرده است. کشوری با 1.2 میلیارد نفر جمعیت با واردات گسترده انرژی و مواد معدنی، اقتصاد خود را به جایی رسانده است که بتواند بگوید بعد از قریب 15 سال رشد اقتصادی به زیر 8 درصد رفته است. چرا کشور ما با داشتن نیروی انسانی و معادن غنی، بخش خصوصی را رشد نداده است تا شرایطی را بوجود بیاید که بخش خصوصی بتواند در کنار ساختار دولت با توان بالاتر، شرایط بهتر و انگیزه های بیشتر به رشد تولید ناخالص داخلی کشور کمک کند. کاری که در چین، ترکیه، مالزی و کره جنوبی اتفاق افتاده است. جالب است که کره جنوبی بعد از جنگ کره ( یعنی 60 سال پیش) شکل گرفته و مالزی فقط 55 سال است که استقلال پیدا کرده است!


برچسب‌ها: مصیبت های اقتصادی
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 16:59  توسط علیرضا  | 
تصاویر زیر همان کلاس درسی را نشان می دهد که در آن دانش آنوزان پیرانشهری سوختند. در کمتر از یک ماه بلافاصله آن کلاس تعمیر و به سیستم پکیج!!!!!!!! تجهیز شد. شاید جهت موافقت به تجهیز این کلاس از دست دادن جان دو طفل بیگناه لازم بوده تا پروند تجهیز امضاء شود!!!!!

منبع عکس ها: خبر آنلاین

هزینه انجام شده برای انجام تعمیرات، می توانست قبل از آغاز سال تحصیلی انجام شود تا اکنون شاهد جان باختن و آسیب دیدن دانش آموزان بیگناه نبودیم. ایکاش مدیری پیدا شود که علاج واقعه را قبل از وقوع انجام دهد. ایکاش مدیران واقعی در خانه ها نمانند و نپوسند. ایکاش مدیرانی که خود می دانند توانایی اداره جایی را ندارند، به جای ارائه آمار ضد و نقیض و دروغین، به جای دور زدن قوانین، به جای شنیدن تملق دیگران، به جای تجهیز اتاقشان به بهترین وسایل راحتی، به جای ماشین و راننده اختصاصی، به جای ولخرجی از بیت المال و به جای هزاران مورد دیگر، کمی فکر می کردند، کلاه خودشان را قاضی می کردند و مدیریت را به اهلش می سپردند و صحنه را برای افراد با لیاقت خالی می کردند.

به امید آن روز. الهی آمین


برچسب‌ها: همیشه وقتی به فکر می افتیم که کار از کار گذشته است
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ساعت 11:14  توسط علیرضا  |