نچه گون خودکارمن جوهری یوخ,رنگی سولوب
یازدغم دفتریمین خط به خط ,سطری دولوب
بو گجه دفتر آلب, خودکارما ناز اله دیم
دردیمین یازماغنا , جوهرینی تازه له دیم
نچه گون بوز دی جانم, آما یانر باش دا عاغل
ننه جان باغروا آل سویله محبت لی ناغل
بو گجه....
۹۸/۲/۲۰
میم.میم
برچسبها: شعر , شعر عاشقانه , شعر ترکی , شعر ترکی و عاشقانه
نجه عمروم سووشب, من سنه بیر جان دمدیم!
اورکیم نن گدا گت دَ, گوزو یاش, گال دمدیم
نجه دیوانه اولب, شعر یازب, حیفظ اله دیم
گوزمو گوزلریوین, باغرنا بیر آل دمدیم
نجه حسرت چکیرم, درد چکیرم, غم ییرم
شیرینین سوگسینی, قلبیوه بیر سال دمدیم
نجه یاندردی منی..................
....
میلاد_میم
برچسبها: شعر , شعر عاشقانه , شعر ترکی , شعر ترکی و عاشقانه
سنسیز
سنسیز چَکن درد لریمی, یازدم داغدا بیر آغ داشا
داش دا نقدر داش لغ اولا, چکه بیلمز بو درد لری
سنسیز گِدن یول یاناغی, آتدم آتدم اولچوب باخب
یول آیاجان اوزون اولسا, اولچه بیلمز بو درد لری
سنسیز آخان گوز یاشمی, جوهر اِدیب سَنله یازب
شاعر اگر حافظ اولا, یازا بیلمز بو درد لری
سنسیز آخی نَدن یازم , سولان گول دن?یانان دل دن?
فرهاد اگر ایللر قازا , قازا بیلمز بو درد لری
سنسیز جنت جهنم دی , گِچن گون لر بوتون غم دی
گوناه پوزان مَلَک لَر دَ, پوزا بیلمز بو درد لری
سنسیز میلاد سنن یازر , هر نه یازر , سونرا پوزور
میلاد اوزون داغ دان آتا , آتا بیلمز بو درد لری
میلاد_میم
97/10/2
برچسبها: شعر , شعر عاشقانه , شعر ترکی , شعر ترکی و عاشقانه
تپش قلب تو آب است,بدین تشنه لبم
سردیه عشق تو درمان,بدین تاب و تبم
.
م.م
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
امتحانات

خیره بر خط کتابم بودم
و هیاهوی سکوت مانع درس
چه شلوغ است اینجا
همه در رقص
یکی باده به دست
یکی از مستی خود
سر به بیابان زده است
...
..
برشی از یک شعر بلند
میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق

**
دریا یولو , یول گدیر دیم
شعر یازب , حفظ ادیر دیم
بیت لرین دَ , سن نن اوتور
"من نه دئدیم! سن نه دئدین!"
دورت , بش ساهات فیکرَ گدیب
نهار چاغی شام ییر دیم
بو گون لریم , گِچه گِچه
"من نه دئدیم ! سن نه دئدین ! "
بیر گوزل گاش , بیر گوزل گوز
دفتر اوسته رسم ادیر دیم
گوزلرین یاشن گورنده
"من نه دئدیم! سن نه دئدین! "
اورکیم دَ , اوز اوزومه
سوز لریمی , گیزلدیر دیم
اورکیم دَ آخشم اوستو
"من نه دئدیم! سن نه دئدین!"
یل اسر دی , قار یاغاردی
گون باتاندا , های دیردیم
یاز اولاندا , گش گلنده
"من نه دئدیم! سن نه دئدین! "
...
برشی از یک شعر بلند
نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق

سلام.مرسی که نظر دادین.
باید در این مورد بگم که ...
به نظر من قلب مثل دفتر نیست که چندین صفحه داشته باشه
قلب مثل یه ورقه تک رو هستش.
اگه می نوشتم*تو در صفحه اول قلب من*
یعنی این که
قلب تعداد زیادی صفحه داره و میشه روی هر
صفحه اسم یکی رو نوشت....
و به نظر من این اشتباهه!
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
من در خواب زمینم...
♤***♤
من در خواب زمینم
و تو در خوابِ من ای کاش
خواب من باش
سحر گاه دلم باش
خواب من,سبز و سپید است,ولی
تو بیا زردیه خورشید دلم باش
.....

#اردبیل
#جنگل_فندوقلو
نویسنده;میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
و شاید آخرین ترس...
چشم در چشم زمین
زیر پا می نگرم.
می خندم.
دل به آغوش زمین می بندم.
من رها در بادم ...

نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
گفتم بنویسم که دل آرام شود.
یادی از یار کنم تا که دلم رام شود
گفتم این ظلمت شب را قلمی بردارم
سوی تو شب به سحر یک قدمی بردارم
میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
تو در اولِ صفحه قلب من,
یک عنوان ناب در دفتری...
میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
دل سپاریم
به نوازش های باران
شاید این حرفِ دلِ,ابرِ دلم,بر دلت است.
میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
و زمین مال من است.
ابر,دریا,درخت,سبزه,چمن مال من است.
پای بر گل نگذاریم.
ابر را پس نزنیم.
آب را گِل کردیم.
تن به دریا نزنیم.
که زمین مال من است.
قدمی برداریم.
قدمی از ته دل...
...
___________________
برشی از یک یک شعر بلند...
____________
میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
کوچه پس کوچه قلبم بودم.
زیر پایم فرشی از برف.
سایبانم ابر.
ساقی ام باد صبا.
پادشاهِ شهرِ بی سقفِ خیالم بودم.
نویسنده میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
...
...
زمین ساکن و معشوقش به دورش
و من دورش و معشوقم به دورش...
_______________
برشی از یک شعر بلند..
________________
نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
...
جور دیگر باید دید
جور دیگر باید خواند
"چشم ها را باید بست
فکر ها را باید شست"
زندگی دیدن نیست
زندگی درک دل از اکنون است
...
____________
نویسنده میلاد_میم
و اگر روز شود بی خورشید☉
یا که شب بی مهتاب🌙
زندگی بی لبخند
آرزو بی امید
و زمستان بی برف
و بهاران بی گل
و اگر نظم جهان پاک شود.
نظم چرخیدن لبخند لبت دور دلم پابرجاست☺
نویسنده:میلاد_میم
بوی غم دارد هوا...
بوی غم دارد هوا
غمی از تنهایی
غمی از پر شدن کاسه صبر
غمی از ریختن کاسه چشم
بوی غم دارد هوا
که منم سخت به آن مشغولم
آنقدر فکر و خیالم به غم است
که به خود مشکوک
بوی غم دارد هوا
بویی از تاریکی
که در آن چشم,کسی نتوان دید
که در آن چشم دلت باید دید
و دلت با خبر از غم زدگان باید شد.
بوی غم دارد هوا
مثل نم نم زدن اشک خدا بر دل ما
مثل بوی تپش قلب بهشت
و بهشت بوسه گرمیست به دست مادر
...
_____________
برشی از یک شعر بلند
______________
نویسنده:میلاد_میم
شاد بودم
شاد بودم به هوایت
به نگاهت به صدایت
خنده هایت,اخم هایت
شاد بودم زیر باران چتری از عشق برایم بدهی.
شاد بودم
شادی ام پوچ نبود.
پوچی ام از آن دل بود
و دلم پوچ نبود.
شاد بودم که دلم
خود به خودش در تپش است.
ولی انگار تپش از سر عادت بوده
و منم بی خبر از عادت قلبم بودم.
شاد بودم.
شاد بودم که برم ناز نشستی
و منم باز به دستم گیسوانت.
شاد بودم ریز ریزان دلم
ریز ریزان به دلم می نازی.
و منم ریز به این ناز دلت نازانم.
شاد بودم سردیه شهر شما
با نفس های دلت سر بکنم
سردی ای نیست هوا آرام است
دل من به سردی ات آگاه است.
شاد بودم.
شاد بودم که قلم به دست شدم.
رفتی و جوهر من را بردی
قلمم نوشت با جوهر اشک
رفتی و دست نوشتن بردی...
شاد بودم...
نویسنده:میلاد_میم
قَلَم که در دست میگیرم.
دلم می گیرد.
دلم می گِریَد.
روح و روانم مانند ،
دلم روان می شود و
چشمانم نیز رام دلم.
قلم که در دست میگیرم،
به خودم قریب و
با دلم غریب میشوم.
قلم که در دست میگیرم ،
ارز را فراموش،
و عرضِ ارض را با قلمم سِیر می کنم،
و افکارم را سیر.
قلم که در دست میگیرم،
با امارتم،عمارتی می سازم عظیم.
قلم که در دست میگیرم،
خان میشوم و
خواه یا ناخواه،
خوان می گسترانم.
قلم که در دست می گیرم،
عِلم ندارم.
اما
عَلم در دستم،
اَلم جهان می شمارم.
قلم که در دست میگیرم،
اَمل خویش با عملم به دست می آورم.
اما
امان از بی قلمی.
امان از آن روزی که حرف داری
ولی زبان نه.
دل داری و عشق نه.
عشق داری ولی جرعت نه....
...
نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
رفت
می نویسم بودنت را
می نویسم رفتنت را
بودنت یک سطر بود
رفتنت یک دفتر.....
نویسنده:میلاد-میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته
((عشق شاعر آیرلماز))
آخر شب
یا چنین گویم
اول صبح بود
آسمان تاریک و روشن
بدنم لرزان و سست
ترس وحشتناک از روز نخست
روز اول بود و سرما
بادِ سوزان
باد چشمانم فرو می بست در هر یک قدم
دل به دریا ها و سرما ها زدم
سوی دانشگاه سوی مکتب
ایستگاهی سرد و تاریک و سیاه
سرِ راه
کس نبود و
باد بود و
کاغذی رقصان به باد
منتظر ماندم
که ناگه
خیره شد چشمم به چشمش
مثل دریا ها آبی
مثل صحرا ها سوزان
مثل یک دشتی وسیع
غرق در فکر و خیال
او چه بود؟
او که بود؟
سختِ سخت گرم خیال بودم و ناگاه شدم
که زمان رفت و
دو چشمان ملک رفت و
دلم رفت به سویش
به خودم آمدم
غرق یک دریا عرق بودم
آفتابی گرم و سوزان
ظهر بود
با خودم گفتم خدایا
این چه بود؟
خواب بود؟
روز بعد زود تر از روز نخست
سمت دنیا و خیالم رفتم
منتظر ماندم
که دوباره
خیره شد چشمم به چشمش
به خدا گفتم
خدایا:
طاقتی ده بر دو پایم
تا به پایش راه آیم
مات و مبهوت نگاهش در مسیر
که صدا آمد
ای جوانک ای اسیر
آخر راه است
نه نگاهی
نه صدایی
نه کسی همراه بود
من چرا این گونه ام
عشق اومست و خرابم کرده است
روز سوم
به خودم جرعت دادم
سمت او رفتم کمی
زیر چشمانش نمی
با ترس
با لکنت و با لرز
حرف خود حرف دلم را گفتم
گویی که جهان سوار بر من
با گفتن خود پیاده کردم
آسوده شدم عجب خدایا
آرام گرفت دلم،ولی نه
چه سکوتی
چه سکوت مرگباری
حرف او چیست؟
دل آرام گرفته
می درید سینه این عاشق را
او نگاهش به دو چشمانم بود
من نگاهم به زبانش خیره
در سکوتی تلخ
لبخند زد و گذشت از من
اشک ریختم گریه کردم
شب آن روز به فکری رفتم
او چه گفت؟
او به من آری گفت؟
یا که نه؟
روز بعد
همان جا
همان باد
همان کاغذ رقصان
فکرِ رویا هام
شب و روزم
آه و سوزم
آمد
حرف خود تکرار کردم
من جوابم این بود
لبخند.لبخند.لبخند.
هر روز به او حرف دلم را گفتم
هر روز مرا جواب می داد
هر روز مرا یه خنده تلخ
همراه یک نگاه می داد
آری
فکر او سخت مرا عاشق کرد
عاشقی سخت مرا یک شاعر
هروز برای خنده او
یک شعر و غزل می سرودم
چند روز گذشت
یک شعر از آن نوشته هایم
بعد از جَوَبش به او دادم
روز بعد آمد و خندید
دست بر جیبش کرد
کاغذی بر من داد
شعر من بود
آری
شعر من بود
با دو بیتی غم ناک
آخرِ آن
آن دو بیت این بودند
...
دست من نیست که در چششم شما رنگینم
دست من نیست،من از کرده خود غمگنم
...
دست من نیست،که در جهان معدومم(نابود)
دست من نیست که از حرف زدن محرومم
______________
نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , آیرلماز
لاله
سلام اولسون سـنـه لالـه *** نـیـه توتقون؟نیه ناله؟
نیه غم دن گؤزون قاندی؟***نیه قلبین سولوب یاندی؟
بـولوت تـک آغلاییب،آخـمـا *** بـو زینداندان گـونـه باخما
قانادلانما،گؤیی یوخ دور***دامی آلچاق،غمی چوخ دور
گـؤلـون زنـجـیـر،گـؤزون باغـلـی***خـداونـدا وریـب آغـلـی
بوجور دونیا دن ایش چخماز***او عالم بندسین سیخماز
گؤزون یوم صـبـر الـه لاله ***توشر عومرون گـوزل حـالـه
نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر ترکی , شعر زیبای ترکی , شعر عاشقانه

همچنان در گذر خیال من
بچه خرگوش از آن گوشه شهر می گذرد
همچنان قمری ناز
لای شاخان درخت می گرید
همچنان آبی رود
مثل مهتاب در این وحشت شب می تابد
و منم با وحشت
سرد و لرزان
زیر باران
همچو شاهان شجاع
از ته دل به تاریکی شهر می خندم
همچنان تکه ی نور
پشت این وحشت شب می تابد
نور گرمی از خدا
تکه نوری کوچک اما پر امید
همچنان خیره به آن گرمی نور
در کنارش مثل مور
سوت و کور
مثل بازی زیر تور
پشت آن نور دری پنهان است
پشت آن در بهاری زیبا
همچنان در گذر خیال من
روز ها در انتظار این سفر می گذرد
نویسنده:میلاد_میم
عشق
عاشقِ عشقِ خدایم،که مرا عاشق کرد
عاشقِ عشق شدم،عشق مرا جان بخشید
عشقِ عاشق حوس و فکر و خیال نیست جوان
عشقِ عاشق به آن عاشقِ مصر جان بخشید
من همان عاشقِ مستم،که به عشقی عاشق
عاشقِ نگاه اول،که به من جان بخشید
عاشقی دردِ عجیب یست،جوان عاشق باش
عاشقی مرهم درد است که به تو جان بخشد

نویسنده:میلاد_میم
برچسبها: شعر عاشقانه , شعر , دلنوشته , عشق
.::. مطالب قدیمیتر



