فرضیاتت رو به چالش بکش

اگه بهت بگن دو بعلاوه دو میشد پنج یا ایسلند در خط استوا قرار داره
بجای عصبانی شدن فقط براش دلسوزی کن
مگر اینکه هیچ اطلاعات جغرافیایی نداشته باشی فقط لبخند بزنی و سکوت کنی
شکنجه در الاهیات بکار میره نه در ریاضیات ...
دلم میخواد بدونی (دچار توهم شدی )
و لوزر کیه؟! کسی که نفرت فریاد میزنه و عشق روپنهان 

هم چنان که تنهایی من را !

یاد بگیر که در برابرت ساعت ها ..روزها..و سال هایی خواهد بود 

که کاملا داغونی و هیچ چیز نمی تونه این حس رو عوض کنه

گوش به زنگ کلمات باشید وانمود کن در خطری

هرنال به سالی...

تو هیچ وقت عاشق شدی ؟

خاکستری نگاهش کردم خاکستری غمگین ترین رنگ دنیا ست فنجان چای توی 

دستم لرزید ...گذاشتم روی میز و خودم رو پیچیدم توی شال کشمیری که...

دیگر هیچ دشتی...

یه وختایی ام همچی هست الا حسش

لابد دوستت دارم هنوز...

اگه روزی ۱۲ ساعت به یه نفر فکر کردی 
و اون یه نفر خودت نبودی 
تو یه ابلهی 
تو یه ابلهی 
من یه ابلهم
تو یه ابلهی 

هر زن فقط یکبار سقوط می کند

روی پل های هوایی در مترو 
مقابل نیمکت ها
نفس های بیشتری حبس می شود 
یکی از ترس 
آن یکی از شلوغی
 و دیگری از تنهایی 
اما من یک جای دیگر هم می شناسم
 آینه ی جیبی یک زن
 وقتی به خودش نگاه می کند!

افکار من سیانوریست

آدم همیشه سعی داره دردها و غصه هاش رو تو عمیق ترین و دست نیافتنی ترین لایه های وجودش مخفی کنه و با خود خوری کردن , آبرو داری کنه و با سیلی , صورتش رو سرخ نگه داره . 

غافل از اینکه درد ها و رنج ها هم مثل رودخونه ای که بالاخره سنگ رو فرسوده میکنه و راهش رو باز  , تمام این لایه ها رو کنار میزنه و از یک سِنّی به بعد , وقتی جلوی آینه ایستادی و به چهره ی داغون و رنگ و رو رفته ت نگاه میکنی , تک تک چین و چروک های صورتت , داد میزنن و بهت میگن که اثر کدوم حرف نگفته ای هستند که سالها تو دلت نگه داشتی و نزدی یا جای کدوم زخم زبونی اند که روحت رو خراشیده و حالا از روی صورتت دوباره سر باز کرده و داره مثل خوره رشد میکنه و بزرگتر میشه

گاهی شبیه فیل

تمام چیزهایی که در زندگی 
دوست دارم
یا خلاف قانون است
یا چاق کننده است

سالی...

سلام

این روزها

چای مان یخ کرده

بیا دلم می خواهد بلند بلند برایت روزنامه بخوانم