پســــت ثــــابت.....

کنارت که هستم ، عمیــــق تـــر نفس می کشــــــم


                                هــــوای بـا هم بودنمــان را میبلعم ............. مبتلاتـــر می شــوم...!



 

 


توکل یعنی اجازه دادن به خداوند...


که خودش تصمیم بگیرد...!


تو فقط بخواه و آرزو کن...


اما پیشاپیش شاد باش...!


و ایمان داشته باش که رویاهایت...


هم چون بارانی در حال فرو ریختنند...!


پیشاپیش شاد باش و شکر گذار...


چرا که خداوند نه به قدر رویاها...


بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد...!

گنـاه ِ ڪیستــــــــــ ؟!

حاבِثـﮧ ـها ؟

فاصِلــﮧ ـها ؟

פֿاطِره ـها ؟

جاבه هاے ِ בور و בراز ؟

یــــا

בل ِ مـَטּ ؟ … ڪـﮧ برای تو تَنگ شـُבه است

تو

تو را بی دلیل دوست دارم
و عجیــــب
رخنه کردی میان هوای شعرهایم

با تو بارانیم
گاهی می خواهم
همان دور بمانی

نزدیک که بیایی
قواعد بازی آدم ها
مسمومت می کند

بگذار بی دلیل دوستت داشته باشم

و تا زمانیکه هستم
بنــویــسم....
تا بی خبر بخوانی مرا...!

حالا كه رفتهــ اي،

 

ساعتهــــا به اين مي انديشم

 

كه چرا زنــــده ام هنـــوز؟

 

مگـه نگفتـــه بــودم بي تــــو ميميرم؟

 

خدا يادش رفته استــــــ مرا بكشــــد،

 

يا تــــــو قرار استــــــ برگردي؟!


چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی!
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچارآبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه! وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست
و عشقصدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند؟
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
همیشه عاشق تنهاست

                                  و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست...

تو ,,,


صدا میكنم " تــــــــــــو " را ؛

این " جان" كه میگویی .... جانم را میگیرد !

نزن این حرف ها را ،

دل من جنبه ندارد ؛

موقعی كه نیستی ....

دمار از روزگارم در می آورد

دلتنگـــــــــــــ

گاهی آنقدر دلتنگـــــــــــــ کسی می شوی

که اگــر خودش بفهمـــــد از نبودنش خجالت می کشــــــــد...!

فاصـــــله ها هیچوقتـــــــــ ….

دوست داشتن را کمرنگ نمیـــــ کنند ….

بلکه دلتنگی را بیشتر میـــــکند .

آسمان دلم برای تـو، آنقدر تنگ می شود
 
که آغـوشم

برایـــش کهکشان است

!

دلـم


یک مـزرعــه مـیخـواهـد

یک تـو

یک من

و گندم زاری طلایـی رنگ

کـه هــوایـش آکنده بـا عطر نـــ ـفـــ ـــس هـای تـو بـاشد..
.

 

 

اگه این فقط یه خوابه .......... بذار تا ابـــــــــد بخوابم. .. . . .

چشمــــانم را می بندم .....

سرم را روی شانه هایتـــــ میگذارم .....

و به اندازه تمــام دلتنگی هایم در نبودنت ..............

عطــرت را حبس میکنمـــــ در سینــــه ام   ..................

دلتنــ ــ گ که میشوے دیگر انتظار معنا ندارد ....

یک نگاه کمے نامــهرباטּ ؛

یک واژه ے کــــــــَــــــمے دور از انتظار !

ـیک لحظه فاصله.......

  می شکند بغضت را ....!... !!..