گزارش سالیانه
سال 2021 برای من سال خوب و جالبی بود،
سه ماه اولش خودم رو ذره ذره از ته دره ناامیدی و پوچی بیرون کشیدم، هفته ای چند روز دست خودم رو میگرفتم میبردم بیرون چرخ میزدیم و روزای بهتر رو تصور میکردیم، یه سری حسهای عجیب و غریبی رو هم تجربه کردم که تا اون موقع تجربه نکرده بودم و خوشحالم که این مورد هم تو زندگیم تیک خورد.
سه ماه دومش اما شروع کارم بود و دریچه نوری که هرچقدر به سمتش رفتم بزرگ و بزرگتر شد و بعد یهو نگاه کردم دیدم همه زندگیم رو روشن کرده. دوباره داشتم به آینده امیدوار میشدم، دوباره میتونستم برای خودم آرزو کنم، میتونستم برنامه ریزی کنم، میتونستم بدون ترس پول خرج کنم، میتونستم احساس مفید بودن بکنم و بدونم که دارم توی مسیر درستی پیش میرم.
سه ماه سوم وقت برداشت و وقت تیک زدن هدفهای سال بود، وقت بهره برداری و استفاده از اون امید و انرژی ای که بهم تزریق شده بود. تقریبا همه موزه ها و جاهای دیدنی شهر رو گشتم، 4-5 تا سفر خوب رفتم و دیگه الان میتونم بگم این کشور رو تا حد خوبی گشتم (البته اینقدر که اینجا هر شهر کوچیک و هر روستاش هم دیدنی و فوق العادست فعلا نمیتونم ادعا کنم کل ایتالیا رو دیدم، اما تا همین حدش قابل قبول بود و میتونم ازین به بعد تمرکز رو بذارم روی کشورای دیگه). 6 تا کورس مرتبط با کارم گذروندم و سرتیفیکیتشونو گرفتم، روی روابط اجتماعیم کلی کار کردم و تونستم روی social anxiety که خیلی وقت بود درگیرش بودم یه کم مسلط بشم تا جایی که کل تابستون رو اگر نگم هر روز، حداقل هفته ای 4 بار با اکیپی از دوستا گذروندم، پایان نامه ارشدم رو نوشتم، درصد خوبی از حقوق این 6 ماهم رو ذخیره کردم و از همه مهمتر، کار یاد گرفتم!
سه ماه چهارم هم شلوغ و پر رفت و آمد بود، دفاع کردم و بالاخره مدرکمو گرفتم، چندین و چند کار اداری انجام دادم و نوع کارت اقامتم رو تغییر دادم، پروژه ای که بخاطرش منو استخدام کرده بودن توی شرکت به بن بست خورد و مجبور شدن ماهیت کار رو عوض کنن، رفتم یه تیم جدید با مدیر و کار جدید و چقدر هم به نفعم شد این جابجایی و واقعا چه شانسی آوردم! مدیر جدیدم خیلی حیلی خوبه و کاری که توی این تیم انجام میشه یه لِوِل بالاتر از قبلیه و خودم هم خیلی بیشتر از این تیم و کارش خوشم اومد، خلاصه که قرارداد جدید بستم و یادگیری همه چی از اول شروع شد ولی اتفاق شیرینی بود. شرکت هم گفت که به صورت نیمه حضوری کار رو ادامه بدیم و این یعنی شروع کردیم هفته ای 2-3 روز رو حضوری رفتیم آفیس و این هم در نوع خودش تجربه خوبی بود، بالاخره بعد چندماه همکارا رو دیدم و تعلق خاطر بیشتری به شرکت پیدا کردم، تعاملات و آشنایی و نتورکینگ با آدمای مختلف هم البته خیلی کمک کرد به این موضوع. یه اسباب کشی داشتم به یه جای موقت و یه اسباب کشی دیگه هم آخر ژانویه خواهم داشت به خونه جدیدم. آخر سال هم که با سفرم به ایران و دیدن دوباره خونواده و برادرزاده هام بسته شد که بعد از بیشتر از 2 سال تونستم بیام ببینمشون و خیلی خیلی خوشحالم از این بابت. تولدم رو پیش اونا جشن گرفتم، همه اون غذاهایی که هوس کرده بودم رو خوردم و دوستام رو دیدم و چی بهتر از این پایان برای یه سال شلوغ؟