مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست
می روم تا آنان که توانا ترند
تو را به اوج بودنت برسانند...
مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست
می روم تا آنان که توانا ترند
تو را به اوج بودنت برسانند...
مگر خانواده جز کسانی نیستند که باورشان داریم...
و حتی جانمان را نیز برایشان می دهیم...
مگر جز کسانی هستند که بدون آنان زندگی برایمان سیاه است
پس من کجای آنم ؟؟!!
منی که می گویی دوستت دارم
اما خودت هم باور نمی کنی...

دوست داشتنم را باور نکردی مرگم را شاید ...
می روم از رفتن من شاد باش...
می روم تا با عزیزانت خوش باشی...
تویی که بودنم باور نکردی...
نبودنم را شاید...

از تو متنفرم!!
آره از خود تو!!
به اطرافت نگاه نکن با خودتم!
از تویی که همیشه همه رو به من ترجیح می دی...
از تویی که تو چشمام نگاه می کنی می گی دوست دارم
اما تو در اولویت نیسی...
از تو و همه کسایی که دوسشون داری متنفرم...
همونایی که به من ارجحیت دارن...
امیدوارم بهترین چیزاتو خدا ازت بگیره
ببینم چه جوری می خوایی ازش پسشون بگیری...
من گمان كردم رفتنت ممكن نیست
.
رفتنت ممكن شد
باورش ممكن نیست
قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!(قیصرامین پور)
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!
اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!
گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !
از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!
چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!
صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!
اشکهایم را همه دیدند!
حالا که میروی تا روزهایت را بدون من سر کنی
.
به چپ برو
!!!...به جهنم ختم میشود
رد پاهایم را پاک می کنم
من روزی در این دنیا بودم.
...
خدایــــــــــا
می شود استعـــــفا دهم؟
!...کم آورده ام
خالق من بهشتی دارد
نزدیک،زیبا و بزرگ:
دوزخی دارد،به گمانم
کوچک و بعید،
و در پی دلیلی ست که
ببخشد ما را،
گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری...
وقتی یه آدم میگه
هیچکس منو دوست نداره ،
منظورش از هیچکس
...
یک نفر بیشتر نیست . . .
همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه
!
لعنتی دیگر وعده های سر خرمن هم خــــــــــرش نمی کند
..!هنر عاشقی من این بود
تا حالا دقت کردین که بوی عطر و ادکلن آدم رو یاد خاطرات و مکان و زمان خاصی می اندازه؟
امروز بوی یه عطری منو یاد یه زمانی انداخت ،یه دفعه یه جوری شدم!
به نظرتون چه رابطه ای بین عطرهای مختلف و خاطره ها و ذهن آدمه؟؟!!
شما هم همین جوری هستین؟؟
انگار باور نمی کنی ؟؟؟!!!
دلم به حالت می سوزد!!!!!
بیچاره! دیگر ،دست دیگری
جای دستت را پر کرده است!!!!
جای خیالم در ذهنت
چیز دیگری بگذار
من که جایش یک پاره سنگ گذاشتم...
آنقدر به دروغ گفتن عادت کرده ای
که دهانت هم بوی دروغ می دهد
آنقدر که حتی خودت هم باور میکنی
و قسم پدرت را می خوری
چقدر وقیحانه می گویی به خدا!
در حالی که خدا با تعجب به تو می نگرد
و سرش را تکان می دهد!
من هم به همین راحتی می گویم از تو متنفرم!
شاید روزی خودم هم باور کنم
و بگویم به خدا!
می نویسم دوستت دارم
نگو تکراریست،شاید روزی
نباشم که تکرارش کنم...
کسی که رنگ پریدگی پاییز را درک کرده باشد ،
به نیرنگ گلهای رنگ رنگ دل نخواهد سپرد
مطالب این وبلاگ برای دله خودم و همین طوری می نویسم
نه به عشق کسی یا به خاطر کسی...
بنابراین دوستانی که نظر میدن فکر نکنند واسه شخص خاصیه
در تمام رنج هایی که می بریم ،صبر اوج احترام به حکمت خداوند است
همیشه در قلبت قبرستانی برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز
رویاهایم را امشب میگذارم پشت در ...
بیچاره رفتگر چه بار سنگینی دارد....!!!
خیلی وقت ها
مهمترین حرف میان دو نفر
همانی است که هرگز به هم نمی گویند . . .
کسی هرگز نمیداند چه سازی میزند فردا...
چه میدانی تو از امروز
چه میدانم من از فردا...
همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست.....
عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه میبیند . . .
سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار
پاییز شد و هوا پر شده از دوستت دارم
هایی که به دست باد سپردم
کاش پنجره ا ت باز باشد
دلتنگی یعنی عکسش رو روی لپ تاپ بزرگ کنی
و به عکسش بگی
دیونه چی کم گذاشتم که رفتی
من می گریم و او می خندد...
من هر شب از دلتنگی بیدارم و او خواب خواب...
من در انتظار لحظه ی دیدنش و او در انتظار بهانه ای برای فرار...
من به دنبال عشق و او به دنبال پول ...
من تنها به فکر او و او تنها به فکر خانواده اش...
من از زندگی مختل و او بی تفاوت به دنبال زندگی...
من چشمم کور و جز او نمی بینم و او جز من همه را می بیند...
من عاشق و او فارق...
آری این است فرق دختر و پسر....
قلب نیست یک توپ چهل تیکه شده که هر گوشه اش یه پینه است .
پس اگه به اینجا می یاین یه جوری بیاین که چینی نازک تنهایی من نشکنه.
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیاید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
"سهراب"