سخن اول با سهراب
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
روز زن مبارک! روز جهانی زن؛ به تمام زن هایی که تو طول تاریخ زندگی کردند؛رنج کشیدن؛ مورد خشونت واقع شدن.... داد زدن ولی کسی صداشون رو نشنید، این روز ،روز شما هاست، شما قدرتمندترین و در عین حال شاید مظلومترین موجودات عالمید، هیچ موجودی به اسرار امیزی و شگفت انگیزی یک "زن" نیس!
مردی هست که از شگفت انگیزی زنی در عجب نمونده باشه؟حتی یه لحظه؟!
فقط میخواستم این پست رو بزارم تا یاداوری کنم به همه ی شما دخترا و خانوما؛ به زن بودنتون بنازید! و افتخار کنید که قشنگ ترین خلقت خدا هستید؛ در مقابل ظلم هایی که بهتون میشه بایستید ؛در مقابل عده ی جاهلی که سعی میکنن ضعیف نگه تون دارن بایستید ! اون موقع میتونیم بگیم جهان بهشت میشه!!! چون زن ها جلوه ای از بهشتند. قبول ندارید؟😉❤
تا زمانی که وقت کنم باهاتون حرف هام رو درمیون میزارم،مرسی مطالبم رو میخونید !
تا بعد...

وکرنه دو هیچ از املت جلو!!!!!!!!!!!
من الان واقعا گشنمه
یا فقط حوصلم سر رفته؟!!!!!!!!!
شعر قبلی از صحبت خدا با بنده اش بود ,حال این شعر صحبت بنده با خدایش است....
این شعر زیبا از دکتر شریعتی , برای این که لذت ببرید...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻔﺮ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ،
ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ،
ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ؟!
ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺳﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯼ.
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ!
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﻋﺮﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﯾﯽ
ﻟﺒﺎﺱ ﻓﻘﺮ ﭘﻮﺷﯽ
ﻏﺮﻭﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﮑﻪ ﻧﺎﻧﯽ
ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ
ﻭ ﺷﺐ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ
ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﺁﯾﯽ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻔﺮ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ
ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﯽ؟!
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ!
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺸﺮ ﮔﺮﺩﯼ
ﺯ ﺣﺎﻝ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﮔﺮﺩﯼ
ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﺧﻠﻘﺖ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﻋﺖ.
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ.
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻥ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ،
ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺳﺖ
دکتر شریعتی
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم
توبگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیراز من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلودت را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما وعاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق ومعشوق هم ،آهسته میگویم ،خدایی عالمی دارد
تویی زیبا تر از خورشید زیبایم ،تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را آفریدم بر خود احسنت میگفتم
مگر آیا کسیهم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی .ببینم من تورا از درگهم راندم ؟
که میترساندت از من ؟رها کن آن خدای دور
آن نا مهربان معبود .آن مخلوق خود را
این من پروردگار مهربانت .خالقت .اینک صدایم کن مرا .باقطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام ،آیا حاجتی داری ؟
بگو جز من کس دیگری نمیفهمد ،به نجوایی صدایم کن ،بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تورا در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن ،تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور ،رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم ،شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
در بیکران دنیای تنهایان ،رهایت من نخواهم کرد
سهراب سپهری
من بچه بودم فکر میکردم بابا دویستو و دهمین ادمیه که تو جهان به دنبا اومده!!!!!!
تازه این که چیزی نیس مال عموم 1....
اون رو که دیگه فک میکردم حضرت ادمه..!!!!
.
.
.
صرفا جهت اطلاع : این متن در مورد من نیست از جایی نوشته شده است لطفا توی ذهنتان نگین:چه اسکلی بوده....!!!!!!!!!!!
نصفه میشه,گم میشه,دزدیده میشه..اما تموم نمیشه!
نه جان من دقت کرده بودید؟؟؟؟
.
.
.
.
.
خواهر کوچیکش حق نداره ازدواج کنه...!!!
اصن می بینی چه قد اینا خوش شانسن؟؟؟
اصن یه وضی...
راننده اتوبوس داد زد:چرا این قد جیغ جیغ میکنید؟!خب اونی که مسن تره بشینه روی صندلی..
دوتاشون به هم یه نگاه کردن ..تا اخر ایستگاه سرپا وایستادن!!!!!!:دی
دهه چندی محسوب میشن؟؟!
باید چه طوری خطابشون کنیم؟
دهه صفری؟!دهه جدید؟؟شروعی دوباره؟دهه ناشناخته؟تغییر را احساس کنید...!!!!
بابا ساقه طلایی گیر کرده تو گلوم!!!!!
ناخون کشیدن روی موزاییک
جویدن کانوا
کشیدن ناخون روی تخته سیاه
کشیدن سکه روی موزاییک
کشیدن چنگال رو فلز
کشیدن دندون ها به هم
کشیدن ناخن روی دیوار
روانی هم خودتونید........!!!!!!!
سوار ماشین پسر غریبه شده
خونشونم رفته
بی اجازه مامان باباش ازدواج کرده...
الان دهه ی نود استاد دانشگاهی که محترمانه اذن خواستگاری میخواد و رد میکنه ک چی؟؟
شوهری که تو دانشگاه و خیابون پیدا بشه شوهر نیست...!
اصن احساس میکنم ب شعور بینده توهین شده خب!!!!
دست چپ اثر استاد فرشچیان!
دست راست سارا 5ساله از تهران!!!!!!
جواب داده: ببخشید شما منو از کجا میشناسید؟؟؟؟!!!!!!!
.
.
.
.
خدایا این شادیا رو از ما نگیر!!!!
فقط یه ایرانیه که میتونه بره مهمونی در مورد همه ی عالم و ادم حرف بزنه وغیبت کنه بعد اخرش بگه ": اصن به ما چه؟؟؟!!! ما به کار وزندگی مردم چیکار داریم؟؟؟!!!"
فک کنم از خوشحالی سکته کرده!!!!!!
نه واقعا؟...سواله برام!
در من ندیدی در سوسک دیدی؟؟؟؟!!!!!!!
الان باید فکر کرد واسه شیشمیا چی بنویسم!!!!!
منم واسه اینکه صحنه رو ببینم از نزدیک,از اونور داد زدم:
برید کنار من پدرشم
وقتی رفتم وسط دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!!!!!!!
هیچی دیگه مسلما چندتا خانم . اقا اون وسط به علت خنده مردن!!!!!
خیر سرم اومدم بپرسم بچه دختره یا پسر گفتم:به سلامتی داری مامان میشی یا بابا؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
این سوتی رو من ندادم ها شنیدم!!!!!!!
استاد:میتونی بری بیرون
دانشجو:مرسی استاد,بچه ها خداحافظ تا فردا!!!
مراقب نیست! گلی است از گل های بهشت!!!
اما نه...
صبر کنید!
پرچم کمک داور بالاست!
بعله افسایده!!!!!
خخخخخ!
یک کودک فداکار بود...که وقتی گرگ به گوسفندای کوکب خانم حمله کرد....
پیراهنشو در اورد و رفت زیر تانک.... و بعد قطار ایستاد و خرمشهر ازاد شد!!!