سلام.
بعد از مدت ها اومدم دوباره آپ کنم.
دلم خیلی برای آپ کردن و اومدن به اینجا تنگ شده بود،اما خب متاسفانه این درسا وقتی برای آدم نمیذارن.
آذر هم داره تموم میشه و من هیچ غلطی برای کنکور نکردم.
یعنی هیج اقدام جدی تا حالا نکردم.
اما از دیگه روزای خوشی و خواب و خوراک تموم شد،از دیشب برای مشاور ثبت نام کردم و قراره از این هفته کلاس های مشاورم شروع بشه.
اینقدر ترسیدم که تمام دیشب داشتم کابوس مشاوره و درس و این چیزا رو میدیدم.
دیگه خلاصه باید از یه جایی و یه جوری شروع میکردم که اینطوری شد.
از روزام بگم:روزای خوبیه،چیزای خوبی تجربه میکنم،دارم احساس میکنم که بزرگتر میشم،به قول سعیده دارم 18 ساله میشم.خودم هم دارم حس میکنم که دیگه سعاد کوچولوی قبلی نیستم که همیشه عاشق کارتون و اسباب بازی بود.
دیگه دارم بزرگ میشم ،خانم میشم.
خیلیییییییییییییییییییییی حس خوبیه.
دوست ندارم این روزا تموم بشه،با اینکه خیلی سخت میگذره اما خوشی هاش بیشتره.
روزایی که میریم کلاس خیلی خوبه،با بچه ها با استادا خیلی خوش میگذره.
خدایی ما اگه این استادا رو نداشتیم باید چیکار میکردیم.
اول از همه استاد سجادیان که با تمام سختگیری هاش،شوخی هاش اصلا تمومی نداره.
بعدش که سرور استاد ها استااااااااااااااد.........قریب.
دیگه چی بگم از این مرد،اینقدر تو این وبلاگ ازش حرف زدم و تعریف کردم که دیگه فکر کنم همه بشناسنش.
اما یه دلخوری که ازش دارم اینکه هنوز بعد از یک سال و 5ماه شاگردش بودن هنوز اسم منو یاد نگرفته.
خب آخه اسم من کجاش سخته!!!!!!!!
استد قریب این همه فرمول بلده که اینقدر عجیب و غریب هستن،یعنی اسم من سخت تر از اون فرمول هاست.
نمیدونم والا!!!
از مدرسه بگم که اصلا نمیرم
اصلا حوصلشو ندارم،ناظممون گفته اگه غیبت هات بیشتر بشه،((چون 8تا غیبت دارم))دیگه اخراج میشم
اِاِاِاِاِاِی خداااااااااااااااا
مدرسه هم خوبه،اما حوصله درسای تکراری و مسخره شونو ندارم.
فقط تو سرویس حال میده با بچه ها.
دیگه خلاصه جونم براتون بگه که دلم یه تفریح حسابیییییییییییییییییییییی میخواد.
فقط این کنکور تموم بشه،من چه حالی بکنم.
دعا برامون بکنید،فقط دعا.
نمیدونم دفعه بعدی کی آپ میکنم،اما تا اون موقع خدانگهدار.
امضا.سعاد