خیال تو.....

شب است وصبح ،خیال رسیدن ندارد

یار دلدارم هم خیال رسیدن ندارد

در این دوری سهم من فقط خیال اوست

خیال او هم خیال مهربانی ندارد

-------------------------------------------------------------

وقتی من قهر بودم باهات این شعر رو گفتی،باهات آشتی کردم

ای کاش تو هم اگر این شعر رو میخونی،باهام آشتی کنی.

آشتی یعنی همون آدم قبلی،همون آدم مهربون وخوش قلب،الکی تظاهر به دوست داشتن نکن،از ته دل مهربون باش،واسه دل من مهربون نباش، واسه خودت مهربون باش.

تو.....

تو نیستی..

اما من برایت چایی میریزم....

دیروز هم

نبودی

اما من برایت بلیط سینما گرفتم...

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری مثل آیینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچیکم

دیگر چه فرقی میکند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی میکنم

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ ن 1:" چه دیدی از من حبیبم،که دادی آخر فریبم"

+ آهنگ گلنار از علی زند وکیلی اضافه شد...

بابت بودنم شرمندم!!!!!!!!

ببخشید که دائما میخوام باهات حرف بزنم...

ببخشید که وقتی دیر جواب میدی ناراحت میشم....

ببخشید اگر چیزایی میگم که حوصلت سر میره....

ببخشید اگر همیشه وجودم آزارت میده .....

ببخشید اگر اونقدر که من دلم میخواد بات حرف بزنم تو دلت نمیخواییی .....

ببخشید که راجب رویاهای مسخره ایی که برای خودمون دارم حرف میزنم.....

ببخشید که اینقدر به تو میچسبم آخه تو که نمیدونی دل تنگی یعنیی چییی:(

خدایااا گاهی فقط نگاهی!

عشق را

گاهی خدا هم درک نمیکند

شاید درام کفر میگم؟!!

شاید که نه!!!!!

دارم شکایتت رو میکنم مقابل همه...

صاحب تمام عاشقانه های زمین و زمان

و که خودت غرق در سکوتی و گوشه چشمانت را  آرام پاک میکنی.....

با توام خدااااااااااااا

دست بردار از این همه سکوت و صبوری...

تو خدایی و من ساخته دستان تو

باور کن من به اندازه تو صبور نیستم

طاقت ندااارم!!

در توانم نیست کسی عاشقانه هایم را لگد مال کند،کسی که اوهم ساخته ی دست خودت هست....

بیا و جای من تو صبوری کن و قدری بگذار،من به حال خودم باشم....

قدری در آغوشم بگیر که کمبود محبت آدم هایت بیش از این مرا....

آواره ی کوچه پس کوچه های گدایی محبت نکند.

بیا و فقط یک روز،قثط یک روز .......جایت را با من عوض کن!!

تو صبر کن و من هی بگویم:صبور باش ،صلاح تو در آینده ست.

آن وقت ببین من چقدر زود آینده را نشانت میدهم.

حال ما خوب است!!

سلام،ساعت 11:48 نیمه شب

باید تند بنویسم چون ماکارونیمو گذاشتم روی گاز تا پخته بشه،البته فکر کنم مامان تا الان زحمتشو کشیده،

خب رفتم ماکارونی ها رو ریختم تو آب جوش و اومدم،امروز حدود سه بار حالم بد شد.سرگیجه میگرفتم و میخوردم زمین.یاد حرف استاد ذولفقاریه افتادم که میگفت:شب قبل کنکور ماکارونی بخورید چون قند بدنتونو تنظیم میکنه.منم تصمیم گرفتم ماکارونی درست کنم شاید حالم بهتربشه و این سرگیجه لعنتی ولم کنه.

خب بگم تو این تقریبا دو هفته ای که نبودم روزای خوبی رو گذروندم.

اولش که نامزدی دخترعموی عزیزم که خیلی هول هولکی شد و بالاخره تموم شد،خیلی هم خوش گذشت.

اما با اون فامیل های پسره روز عروسی رو خدا بخیر کنهمن که زیاد ازشون خوشم نیومد

خب این از این....

بعدش که یه هفته تقریبا بی تلاتم رو گذروندم.

دیگه عادت کردم.........خداایا من به تو اطمینان دارم،هم به خودت و هم به حکمتت.شکرت خدایا

از دیروز بگم که شدیدا خوش گذشت

پارک بانوان رفتن و دیدن یه دوست قدیمی و عزیز که خیلی ناگهانی بود و درست زمانی که من داشتم از بی حوصلگی میترکیدم.

با کوثر و دوستاش که با هم دوست شدیم یعنی زینب و فاطمه کلی خوش گذروندیم و بازی کردیم.

از وقتی مدرسه تموم شده بود خیلی وقته شیطونی و ورجه وورجه نکرده بودم،خب راستش تو خونه که نمیشه شیطونی کرد،اما دیروز حساااااااابی خودمو تخلیه کردم.

اینقدر بازی کردیم که تمام امروز بدن درد داشتم.مامانم میگفت از بس تو خونه ای، یه روز هم که رفتی بیرون اینجور بدنت تعجب کرده

خب اینم از این.....

همش دلم میخواست بیام تو وبلاگ و بنویسم اما وقت نمیشد،خدا رو شکر که نوشتم

آخیییش سبک شدم.

خداااجونم خودت کمکم کن

نمیدونم کاری که در پیش گرفتم،کارایی که انجام دادم درست بودن یا نه!!

خدااایا فقط امیدم به تو،فقط تو

ممنون از کسایی که وبلاگمو میخونن

شب همگی بخیر،خدافظ

رَفـــیقم کـــجایـــــــــی!!

سلام.

امروز روز خوبی نبود واسه من،بدجوری دلم هوای دوستامو کرده.

وااایی خدااا،کجا رفت اون همه شیطنت یواشکی ها با دوستامون،خنده های بلند بلندو.....

هییییعییییییییی

رفیقم کجاایییی،دقیقا کجایی،کجایی تو بی من!!

کجا رفتن اون دوستایی که وقتی بهشون میگفتم حالم خوب نیست دورم جمع میشدن و غصه ها رو از دلم مینداختن بیرون و بعدش با خنده هامون همه چی تموم میشد و اصلا انگار نه انگار غمی بود.

همه جا رو گشتم،کجایییی رفیقم!!

بیایین ببینین که من حالم خوب نیست.بیایینن دوباره مثل اون موقع ها دلداریم بدین.

غزلی دلم برات یه دنیا تنگ شده عشقم،تو این چند روز میام ببینمت.

رویای بی معرفت که 6 ساله رفتی بدون خدافظی و اصلا فکر نکردی من چقدر دل تنگت میشم.هروقت خوابتو میبینم میگم وااای بالاخره رویا برگشت اما بیدار میشم ومیبینم که همش خواب بود.

من که واسه برگشتن غزل 8 سال صبر کردم.واسه برگشتن تو هم صبر میکنم.

آیدا نامرد که باهام قهره.من و آیدا که یه کلاس رو دستمون میچرخید اما سه سال دبیرستان با هم قهر بودیم.چیکار کنم،هرچقدر اومدم آشتی قبول نکردی!!دلم واسه خل بازی هامون خیلیی تنگ شده روانی.با سمانه نقشه ریختیم حالا اگر اجرا شد اینجا هم مینویسم.

سرور هم که ازم دور شده و دیگه اینجا نیست.باز خداروشکر هنوز باهم در ارتباطیم.

سمانه وپگاه هم که بهتریننن.

ویه عالمه دوست خوب دیگه،خداااااااایاااااااااا شکرت که این همه دوست قشنگ و مهربون دارم.

دوستایی که فقط کافیه بهشون بگم دلم گرفته،هزارتا کار برام میکنن.

ای کاش کنارم بودین الان،که دلم خیلیییییییییییی گرفته.

دیگه خسته شدم از خوبم های الکی،ای کاش بودین تا حداقل به شماها میگفتم که نه خوب نیستم داغووونم،داغون تر از اون چیزی که فکر میکنید.

ندا جونم شنیدم عروسیت نزدیکه،الهی که با آقا علی خوشبخت بشین.

وااای خدا دوستام هرجا هستن سالم و خوشبخت وموفق باشن.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ ن 1:"یه قلب مریض و یه آه غلیظ و یه دنیا محالو توسینم گذاشتی"این روزا حالمو فقط آهنگ کجایی محسن چاووشی وصف میکنه.

+آهنگ کجایی از محسن چاووشی روی وبلاگ قرارگرفت.

پ ن 2:خیلییی پست غمگینی نوشتم،همش با گریه بود.اما سبک شدم.

 

خوب زندگیم

آدمها همیشه

خوب را برای یافتن خوبتر رها میکندد

غافل از اینکه

خوب همانیست که وقتی از همه چیز و همه کس بریدی

یادش می افتی.

همان کسی که

هر روز حالت رامیپرسد و تو سر سری میگویی خوبم.

همان کسی که

تو حضورش را همیشه دیدی و حس کردی اما ساده گذشتی

همان کسی که

وقتی کم حوصله ای،زمین و زمان را به هم میدوزد تا تو لبخند بزنی

خوب همان کسی است که

بی منت تو را دوست دارد

که تو صد بار دست رد به سینه اش میزنی اما یکبار هم خواهشت را رد نمیکند

خوب همانیست که

طاقت قهر ندارد و میگوید قهر،اما دلش دوری ات را تاب نمی آورد

خوب همانیست که

به جرم احساسش هر لحظه غرورش را میشکنی،دلش را میشکنی و او دم نمیزند

کجا با این عجله؟!!

لحظه ای درنگ کن،

خوب خود را با خودت نمیبری؟!

مبادا از دستش بدهی.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ ن1:خدااااایا شکرت.خدایا خوبه که حواست به همه چیز هست.خوبه که تو هستی،ممنونم ازت

پ ن2:روز خوبی داشتم امروز.همه چیز خوب و آرومه و ملالی نیست.

پ ن3:امیدوارم همه کنار خوب زندگیشون زندگی کنن.قدر خوب های زندگیتون رو بدونید و مبادا دلشون رو بشکنید.

هـــرشـــب تنهــــایی

سلام.ساعت 12:39 دقیقه نیمه شب

دلم گرفته بود اومدم که بنویسم.آخه دیگه کسی نیست از دلتنگی هام واسش بگم.یعنی دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم.

همه خوابیدن.خوابم نمیاد،شاید هم میاد اما من حوصله خواب ندارم.

میخوابیدم تا روزام بگذره و برسم به اون کسی و روزهایی که آرزشو دارم.اما حالا دیگه تهی تهی تهی شدم.نه آرزویی نه کسی تو آینده انتظارمو میکشه.شاید تو آینده بدبختر از الانم بشم،کی میدونه!!!

شبا تنهاتر از همیشه میشم،اما فقط آدمایی خاصی هستن که شبا ترکت نمیکنن و کنارت میمونن،

یادش بخیر

تا چد وقت پیش منم دیگه شبا تنها نبودم.فکر میکردم غصه های شبونه تموم شده،اما بازم برگشتم به همون شبا و روزای تنهایی.

خدااجونم یه روز منو میرسونی به عرش و یه روز منو میکوبی به فرش!!

من از تو فقط یه رفیق همیشگی میخواستم.اینم که رفیق نیمه راه بود.....

خدااایا آدمای تو هم دارن مثل جنس چینی ها تقلبی از آب در میان.دیگه نمیشه به هیچکدومشون تکیه کرد.

الان دیگه تنها همدم و رفیق من خداست،تنها کسی که تنهام نمیذاره و هرشب و هرشب و هرشب به حرفام گوش میده،حسابی که براش گریه کردم اونوقت با یه لبخند جواب همه حرفامو میده.

یه لبخند از جنس آرامش.میدونم که از طرف خدامه.

برم که غیر از اینجا باید کلی حرف به خدا بگم.

کسی که به ما نمیگه شب بخیر اما خودم به خودم میگم شبم بخیر

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ ن 1:امروز روز خوبی بود برام.گشت وگذار توی بازار و درست کردن یه غذای خوشمزه.

پ ن 2:قالب وبلاگ عوض شد.خواستم یکم شادتر بشه.

پ ن 3:"صبر اوج احترام به حکمت خداست"خدایا فقط صبر میکنم صبر.چاره دیگه ای ندارم.به امیدخودت

سعــــاد بازمیــگردد

به امید تو

سلام.بعد از کلی غیبت طولانی دوباره میخوام برگردم و بنویسم.

این وبلاگ شده همدم تنهایی هام و هروقت تنها میشم به اون پناه میبرم.

از آخرین پستم تا حالا اینقدر اتفاقات افتاده که باورم نمیشه با این سن اینقدر تجربه پیدا کرده باشم.

خب بالاخره تقصیر عقل نصفه و نیمه خودمه که به هرکی از راه میرسه اعتماد میکنم

اما حالا دیگه بزرگ شدم و دیگه نمیخوام اون سعاد قبلی باشم.

خلاصه این که من اومدم،نمیدونم کسی هنوز هست بیاد و بلاگمو بخونه یا نه اما من اینجا مثل همیشه از خودم و تنهایی هام مینویسم.

فعلا خدافظی

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ ن پ1:دوست عزیزی که برام کامنت گذاشتی وگفتی که الان شاگرد استاد قریب هستی ای کاش یه آدرسی هم برای من میذاشتی تا من بتونم باهات در ارتباط باشم.

14/9/93

سلام.

بعد از مدت ها اومدم دوباره آپ کنم.

دلم خیلی برای آپ کردن و اومدن به اینجا تنگ شده بود،اما خب متاسفانه این درسا وقتی برای آدم نمیذارن.

آذر هم داره تموم میشه و من هیچ غلطی برای کنکور نکردم.

یعنی هیج اقدام جدی تا حالا نکردم.

اما از دیگه روزای خوشی و خواب و خوراک تموم شد،از دیشب برای مشاور ثبت نام کردم و قراره از این هفته کلاس های مشاورم شروع بشه.

اینقدر ترسیدم که تمام دیشب داشتم کابوس مشاوره و درس و این چیزا رو میدیدم.

دیگه خلاصه باید از یه جایی و یه جوری شروع میکردم که اینطوری شد.

از روزام بگم:روزای خوبیه،چیزای خوبی تجربه میکنم،دارم احساس میکنم که بزرگتر میشم،به قول سعیده دارم 18 ساله میشم.خودم هم دارم حس میکنم که دیگه سعاد کوچولوی قبلی نیستم که همیشه عاشق کارتون و اسباب بازی بود.

دیگه دارم بزرگ میشم ،خانم میشم.

خیلیییییییییییییییییییییی حس خوبیه.

دوست ندارم این روزا تموم بشه،با اینکه خیلی سخت میگذره اما خوشی هاش بیشتره.

روزایی که میریم کلاس خیلی خوبه،با بچه ها با استادا خیلی خوش میگذره.

خدایی ما اگه این استادا رو نداشتیم باید چیکار میکردیم.

اول از همه استاد سجادیان که با تمام سختگیری هاش،شوخی هاش اصلا تمومی نداره.

بعدش که سرور استاد ها استااااااااااااااد.........قریب.

دیگه چی بگم از این مرد،اینقدر تو این وبلاگ ازش حرف زدم و تعریف کردم که دیگه فکر کنم همه بشناسنش.

اما یه دلخوری که ازش دارم اینکه هنوز بعد از یک سال و 5ماه شاگردش بودن هنوز اسم منو یاد نگرفته.

خب آخه اسم من کجاش سخته!!!!!!!!

استد قریب این همه فرمول بلده که اینقدر عجیب و غریب هستن،یعنی اسم من سخت تر از اون فرمول هاست.

نمیدونم والا!!!

از مدرسه بگم که اصلا نمیرم

اصلا حوصلشو ندارم،ناظممون گفته اگه غیبت هات بیشتر بشه،((چون 8تا غیبت دارم))دیگه اخراج میشم

اِاِاِاِاِاِی خداااااااااااااااا

مدرسه هم خوبه،اما حوصله درسای تکراری و مسخره شونو ندارم.

فقط تو سرویس حال میده با بچه ها.

دیگه خلاصه جونم براتون بگه که دلم یه تفریح حسابیییییییییییییییییییییی میخواد.

فقط این کنکور تموم بشه،من چه حالی بکنم.

دعا برامون بکنید،فقط دعا.

نمیدونم دفعه بعدی کی آپ میکنم،اما تا اون موقع خدانگهدار.

امضا.سعاد