بازگشت بعد یک سال

باز دوباره یک سال نبودم😁 یعنی اصلا وقت و حوصلشو نداشتم.این یکسال همش خونه در حال استراحت. الان سرم با نی نی گرمه🤗 قربونش. پارسا ی من الان ۸ ماهشه و شده رفیق دلتنگی هام. فکر میکردم با اومدن بچه دیگه کمتر دلتنگ خانواده ام بشم ولی کاملا برعکس شد. بیشتر دلتنگ میشم و غصه دار. انگار وابستگیم به خانواده ام بیشتر شده مخصوصا خواهرام🤔

دلم گرفته....

فقط همین

سلام. بلاخره بعد دو سال و نیم وبلاگ من برگشت.نمیدونم چش شده یود!!!!! 

اما توی این مدت خیلی اتفاقا افتاده. یکی از دوستای ویلاگیم دو تافرشته کوچولو نصیبش شده. یکی انگار تنها نر شده و ...

واما خودم    دو سال و نیمه که با عشقم ازدواج کردم. متاسفانه هنوز ساعتی توی دانشگاه درس میدم و نتونستم یه کاری پیدا کنم. زندگی خیلی خوبی دارم البته به جز اینکه هنوزم هر روز بیشتر وبیشتر دلم برای شهرم و خانواده و دوستانم تنگ میشه.

تصمیم گرفتم دویاره درس بخونم. حس میکنم به یه کوچه بن بست رسیدم. باید تلاش کنم 

 

توی این تعطیلات بین ترم واقعا تنبل شدم. نه کتابی مطالعه کردم نه واسه آزمونایی که دارم درس خوندم. نه کار خانم نعمتی رو تموم کردم. یعنی هیچی. از شانس منم این ترم داره زودتر شروع میشه. بهم گفتن روزای خالیتو مشخص کن که باید زود بیای درس بدی که تا اول اردیبهشت تموم بشن!!!!!!!!!!!! بابا چه عجله ای آخه. بیچاره ها رو تا آخر اسفند میخوان بکشونن دانشگاه. داداشم میگفت بیخیال خودت با بچه ها هماهنگ کن نیان.چه فایده آخه. در هر صورت من باید دانشگاه حضور داشته باشم چه دانشجو بیاد چه نیاد.

یه چیز خنده دار. یه شاگرد دارم حدودا چهل و پنج سالشه هر هفته ده بار اس ام اس میده . طفلی از بس توی تقویمش دنبال مناسبت گشته ، دیگه مناسبت عید را از حالا میده    . سرکلاس هم شیطنت خودشو داشت. سوالای پیچوندنی رو میداد دوستش بپرسه ولی هر بار با شکست مواجه میشد.    در کل آدم بامزه ایه. بعضی وقتا سوتی های خیلی خنده داری میداد سر کلاس منم سریع میگرفتمش و میشد یه داستانی وای که چه حالی میده سوتی گرفتن

خیلی خنده داره یکی به اسم همراه همیشگی واسم نظر میذاره منم تائیدشون کردم چون اهمیتی نداشتن. هرکس که خونده نظراتشو یه نظر واحد دادن!!!!!!!!!!!!!! همه گفتن تیپ شخصیتی این آدم اینجوریه: عقده ای . دارای کمبود عاطفی در زندگی مخصوصا دوران نوجوانی، وبسیار تنگ نظر. کلی خندیدم وقتی دیدم 6 نفر باهم یه چنین نظری درباره اش دادن. چه آدمیه اون پس. دیدن داره.

بلاخره مادر ماهم دو تا چشماشو که آب مروارید گرفته بود را عمل کرد و خدا رو شکر خوب شده. ولی یه چیز جالب اینکه خانم نعمتی (دوست خوبم) اونم چشم پدرشو عمل کرده بودن و وی بیمارستان آقای غفاری (هم دانشگاهیمون) رو میبینه که اونم پدرشو آورده که چشمشو عمل کنن. بعد آقای غفاری هم منو میبینه که مادرمو آوردم برای عمل. به قوا آقای غفاری اینجوری پیش بره همه ی همکلاسی ها رو توی بیمارستان میبینیم که برای عمل پدر یا مادرشون اومدن .  ولی طفلی خانم نعمتی بدجور سرش شلوغه شده پرستار پدرو مادرش . خدا به همه ی پدرو مادرا سلامتی بده.

به سلامتی دوستایی که رفاقتشون با ما شرطی نیست

حتی اگه محبتی از ما نبینن

............................................................................

دوستون دارم دوستای خوبم

عظمت هرچیزرا ازنزدیک می شه حس کرد  

جز عظمت دلتنگی 

که فقط با دور بودن می شه حس کرد

....................................................................................

خب چیه دلم تنگ شده دیگه

دارم فکر میکنم که من بدشانسم یا امام رضا منو نطلبیده بود یا اینکه برنامه ریزی دانشگاه بد بوده سه روز قبل  از حرکت مدیرآموزش بهم زنگ میزنه و میگه شما جزء پنج نفر برتر گروه حقوق شدید و میخوایم ببریم مشهد به عنوان تشویق. اونم با پنج روز اقامت. بابا لااقل زودتر خبر بدید تا به کارامون برسیم.خلاصه من به اون سفر نرفتم. چون هم شوهری عزیز مریض بود و باید کنارش میموندم هم اینکه نمرات بچه ها رو ثبت میکردم.ولی بهانه ای شد تا بهم قول یه سفر دونفره ی مشهد رو بده خیلی دوستت دارم عزیزم

نمیدونم چرا منتظر یه سوغات کوچیک بودم اونم تبرّکاً  حتی اگه یه هل پوک بود بیخیال البته.

فکر کنم به بوی تنت حساسیت دارم

آخه همینکه توی ذهنم میپیچه

از چشمم اشک میاد


مخاطب خاص