سلام
سلام
حالتون چطور دوستان
یادش بخیر ه روزی اینجا چقد برو بیا داشت
الان شده مثل یه جاده متروکه که هیچ اثری از آبادانی درش یافت نمیشه
سلام
حالتون چطور دوستان
یادش بخیر ه روزی اینجا چقد برو بیا داشت
الان شده مثل یه جاده متروکه که هیچ اثری از آبادانی درش یافت نمیشه
سلام به روزهایی که از اونا فقط خاطراتشون مونده
سلام به عزیزانیکه الان فقط یادشون در خاطرم مونده و ازشون بی خبرم
یا حق
و منو داداشی خطاب کرده
چقد این حس خوبه که هنوز یکی باش که بهت اعتماد داره و تو رو داداشی خطاب میکنه
ممنونم هرچند که نمیدونم کی هستی
همچنینیتولدم رو هم به خودم تبریک میگم
یک سلام بدون مخاطب
چون کسی دیگه نیست
نمیدونم شاید خوب شاید بد و یا شاید افتضاح
چقد بده دنیا به این بزرگی و شلوغی ولی همه تنها
همه ی همه
دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا
واسه ی روزایی که خود خودم بودم
واسه روزایی که یکباره دوستای زیادی پیدا کردم
و واسه روزایی که همگی یکباره رفتن
الان هیچ خسی به هیچ چیزی ندارم ولی دوست دارم باز ادامه بدم به نوشتن و جلو رفتن
وبلاگ من الان مثل یک مزرعه ی خشک و بی آب و علف می مونه که یک زمانی خیلی خیلی سبز و خوش آب و هوا بود
هرکس که از راه رسید و مدتی رو در مزرعه گذروند جای اینکه کمی اونجا رو آبادتر کن یا خرابش کرد و یا به آتش کشیدش
مخاطب خاص
با همه سختی و تشنگی و مشکلات جسمیش
ولی خیلی با حاله
نه اینکه چون آخر رمضان اینو میگم
نه
اول ماه هم همینو گفتم
تو زندگیم هرچی یادم میاد همیشه میدونستم با اومدن رمضان خیلی از مشکلاتم حل میشه
منظورم مشکلات مالی و زندگی و غیرس
مسال شب های احیا خیلی بهم قاز داد
واسه اولین بار در زندگیم بود
ولی واقعا خوشایند بود