دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(192)

 

          

         دل ديدني هاي شهر  سرب وسراب(192)


 

 

من آسمان شهر را بسی آشفته ؛اما مردمان را بسيار خفته دیدم.

من فقر،گرسنگي و بي عدالتي را شگرف ترين شكاف و ژرف ترين انحراف در مسير حركت جامعه بشري ديدم. تا زماني كه در همه جوامع بشري قشري فقير و بيمار و طبقه اي غني و برخوردار باشند، هيچ كس روي آسايش و آرامش را نمي بيند.

 

من ربات مدرنیزم را دیدم که می کوشید تا دست انسان ساینتیزم را بگیرد.

 

من صفحه شطرنج زندگي را دیدم که همه مهره هاي من، مات مهرباني شما شدند و من قلبم را به شما باختم ؛ شما كه با طبع نقاد و ذهن وقاد خود قلم مرا نقد مي كنيد و مرا راه مي نماييد.

 من چه بسيار آدم هايي را ديدم كه بهرهً مختصري از كتاب خدا برده بودند، ولي خود را فراتر از مردم  و ديگران را اسير و منقاد خود مي دانستند . اينان خود و مردم را به گمراهي مي بردند ( ۵۱، نسا)

 ادامه دارد....

                          شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(191)

         دل ديدني هاي شهر  سرب وسراب(191)


 

 من چه زيبا ديدم وفاداري گل آفتاب گردان را كه شب ها در غياب محبوش، خورشيد سرش را فرومي اندازد تا  چشمان بيگانه ستارگان صورتش را نبينند. 

من دوستاني را ديدم كه هماره در خيال من بودند؛ اما بي خيال من.

 من وفاداري خط سپيد ميان جاده را ديدم كه گاه تكه تكه مي شود، اما همه جا پا به پاي من مي آيد.

عضویت رایگان 

  من ناز و نياز نيايش و روح و روان رهايش را در سيماي كودكي زلال و احساسي لايزال چنان در جوشش ديدم كه گويي اين شميم شكوه شيدايي خاك است كه  ابهت اهورايي افلاك را عطرآگين مي سازد.

 

من همت و حميت کشاورزی را چنان بلند و شكوهمند دیدم که برای حراست از خانه و مزرعه خود از طغیان رود می سی سی پی به دور خانه و كشتزارش خاکریزی کشید.

ادامه دارد...

                                   شفيعي مطهر

معرفي تاليفات(16) - كليله و دمنه . جلد نخست

  معرفی تالیفات(16)

کلیله و دمنه - جلد نخست

یک سبد ستاره از کهکشان ادب پارسی

بازنویسی همه قصه های کلیله و دمنه به زبان روز برای جوانان

 

شناسنامه کتاب

نویسنده : سید علیرضا شفیعی مطهر

ناشر : انتشارت فرهنگ و دانش

نوبت و سال چاپ : اول - ۱۳۹۰

شمارگان : ۳۰۰۰نسخه

قطع و تعداد صفحات : رقعی - ۱۱۰ صفحه

بهای فروش : ۳۰۰۰تومان

این كتاب در بر دارنده گزیده ای از یک میراث گرانبار و اثر یادگار ادب پارسی است. کلیله و دمنه میراثی شکوهمند با قصه هایی شیرین تر از قند است. این اثر پارسی خود کاخی مانا و قصری پایاست. که در درازنای تاریخ، هر ادیب هنرور و شاعر سخنور در آن ستونی ساخته و سقفی بر فراز آن برافراخته است.

 در این کتاب کوشیده ایم تا در حد امکان در نقل حکمت ها و حکایت ها امانت داری را رعایت کنیم. البته در یکی از موارد برخی از بخش های یک قصه را برای رعایت ادب کمی تغییر داده ایم.

 تا آن جا که ما بررسی کرده ایم عموم عزیزانی که در بازنویسی این متون تلاش کرده اند، کارشان بیشتر بازآفرینی و داستان سرایی بوده تا بازنویسی. به دیگر سخن روایت کنندگان آن آثار بنا به تایید خودشان اثری به کلی متفاوت با متن کهن و کاملا تازه و دگرگونه پدید آورده اند.

در حالی که ما کوشیده ایم جز در موارد ناگزیر، امانت داری را در نقل متون کهن رعایت کنیم.

آثاری که تا کنون در بازنویسی یا بازآفرینی کلیله و دمنه نگارش یافته و نشر یافته عموما گزینشی و موردی بوده است. بر پایه بررسی ما تاکنون اثری که همه قصه های کتاب ارزشمند کلیله و دمنه را از آغاز به ترتیب بازنویسی کند، یافته نشده است. بنابراین نگارش این اثر با این شیوه در این زمینه کاری نوین و ابتکاری نمادین است.

 عزیزانی که اصل کتاب کلیله و دمنه را مطالعه کرده اند، می دانند که بسیاری از قصه های این کتاب در دل یک داستان بزرگ و بلند نهفته است که از زبان دو شغال به نام های کلیله و دمنه و سایر حیوانات بیان شده است. نیز در دل برخی از این داستان ها باز قصه هایی به عنوان شاهد مثال آمده است.ما در این جا به جز داستان بلند کلیله و دمنه سایر قصه ها را به ترتیب می آوریم و سپس قصه بلند اصلی را نقل می کنیم.

 اين دفتر نخستین بخش از کتاب کلیله و دمنه است. بقیه قصه های این کتاب کهن ان شاء الله در جلد دوم به زودی تقدیم علاقه مندان خواهد شد.

متواضعانه همه ذهن های نقاد و طبع های وقاد را به یاری می طلبیم و نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده را چشم در راهیم.

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(190)

         دل ديدني هاي شهر  سرب وسراب(190)


 انسان

من بسی دوستان مخلص را دیدم که در اوج سختی ها به جای این که ترکم کنند، درکم کردند؛ ولي....

من سیم خاردار را دیدم که نه پشت و رو دارد و نه رنگ و بو. همه را یکسان می گزد و یک رنگی را می سزد.

من بسی جوانمردانی را دیدم که حتی هنگامی که  بی کس هم بودند، ناکس نبودند.

 من فانوس دريايي را ديدم كه شبانگاهان هماره چشمانش را مي گرداند و راه گم كردگان را ره مي نماياند.

من حلقه هاي زنجير را ديدم كه زير برف و باران زنگ زدند ؛ اما به همديگر نيرنگ نزدند. به يكديگر چسبيدند و همبستگي را تحقق بخشيدند.

ادامه دارد...

                                     شفيعي مطهر 

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(189)

                 نایت اسکین

         دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(189)


tree spring summer fall autumn winter snow animated gif

من سرخ گلی را دیدم که می کوشید به تنهایی بار بهار را بر دوش كشد و بهار را براي خزان زدگان به ارمغان آورد و افسانه « با یک گل بهار نمی شود» را ابطال کند.او يك تنه با همه لختي ها،كار و با سختي ها،پيكار مي كرد.

 من دو قطره آب و نیز دو تکه سنگ را دیدم كه به هم نزدیک شدند، قطره ها تشكیل یك قطره بزرگ تر را دادند ؛ اما دو تکه سنگ هیچ گاه نتوانستند با هم یکی شوند. بنابراين دريافتم  هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگ تر شدنمان نیز کاهش می یابد.

 

23667235354307097321 سواحل هاوایی را با این عکس ها حس کنید 

من آن گاه كه توفان خشم و خروش و دهان کف کرده و پرجوش دریا را دیدم ،دانستم که دريا غمی جانگداز در سر و دردی دراز در دل دارد.

من مداد پاک کن را دیدم که به خاطر اشتباه دیگران خودش را کوچک می کرد. این گونه جوانمردیش را آزمودم و پایداریش را ستودم.

من دلی را دیدم که هزار بار شکست؛ اما شکستن را نیاموخت.

ادامه دارد... 

                                شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(188)

 نایت اسکین

                دل ديدني هاي شهر

                  سرب و سراب(188)

           نایت اسکین

من کوچه ای را دیدم که کهنسالی از آن خارج می شد. او به من گفت : نرو که بن بست است !

 ولی من گوش نکردم ، رفتم .هنگامی که برگشتم و به سر کوچه رسیدم ،پیر شده بودم . .

 نایت اسکین 
من بسياري را ديدم كه بخشايش را نشانه كوچكي و انتقام را علامت بزرگي مي پنداشتند. با خود انديشيدم كه اگر چنين بود چرا خدا اين قدر بزرگ است؟
             نایت اسکین

من انسان های بزرگ را ديدم كه، عظمت دیگران را می بینند و 

انسان های متوسط را كه، به دنبال عظمت خود هستند

و انسان های کوچک را كه، عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

 

گور دسته جمعی در عراق

من مرگ واقعي را نه در دفن در خاطر خاك كه در محو از خاطره هاي پاك ديدم.

 

 

 من کسی را دیدم که با سر، ده ها سنگ را می شکست ، اما در برابر سركشان سر بر خاك مي نهاد. من سري را شايسته سروري ديدم كه جز در برابر حق فرود نيايد.

ادامه دارد...

                                   شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(187) / ويژه شب هاي قدر

 

    دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(187)

    (به بهانه فرارسیدن ماه مبارک رمضان و شب هاي قدر)

 امام صادق(ع) : هنگامي كه روزه هستي بايد گوش و چشم تو از حرام ، و باطن و تمام اعضاي بدنت از زشتي ها روزه باشد. 

 

من ماه مبارك رمضان را ماهي ديدم كه سرآغازش رحمت، ميانه اش مغفرت و پايانش رهايي از آتش دوزخ بود.

     من رمضان را ماه انفجار نور دیدم و فصل سبز سرور. 

من شکم و شهوت را زمینی ترین اندام ها دیدم و چون آن دو اندام را روزه دار دیدم از هرزه گردی هاي دیگر اندام ها چون چشم،گوش، زبان و...بر خود لرزيدم. 

 من رمضان را بهار دل ديدم و شب هاي قدر را فصل فضائل. اين فصل با رويت هلال آغاز مي شود؛ اما فصل بهار دل ها نه با رويت هلال كه با تحول در حال آغاز مي گردد.  

 من بهار ذمضان و شب هاي قدر را چون نسيمي ديدم كه نه تنها خاك را ، كه افلاك را حيات مي بخشد. نسيم سحرگاهانش مشكبار است و شميم شامگاهانش خوشگوار.  

  من در رگ های هر شب رمضان بويژه در شب هاي قدر ، نور نيايش را جاري ديدم. در انبان هر لحظه عطري از عشق نهفته و غنچه اي از شوق شكفته است. نسيم رمضان بهارآفرين است و عطرآگين. نسيمش نرم خيز است و شميمش ، مشكبيز. 

 من در شب هاي قدر از حنجره هر پنجره آواي تلاوت قرآن را مي شنوم كه در كوچه ها عطر معنويت مي پراكند. بر شاخساران گلدسته ها گل تكبير مي شكفد و سينه سياه ظلمت را مي شكافد. از ساقه ترد لحظه ها جوانه هاي سبز عرفان و شكوفه هاي سرخ ايمان مي رويد. 

ادامه دارد...

                                        شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(186))

                                      گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر  

                       سرب و سراب(186)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 


 

من جهان بزرگ را براي پرواز روان هاي آزاده قفسي تنگ و محبسي پرنيرنگ ديدم. 

 
 من انسان هایی را رستگار دیدم که می کوشند تا خویشتن خویش را بیابند و برای تکامل آن بشتابند. 

من لیموی ترش را چشیدم.دیدم با آن هم می توان شربت شیرینی درست کرد.
 
 
من در ورای دریاهای دور و دراز نه شهری غماز که شهرهایی پر رمز و راز را دیدم.«...سیروا فی الارض فانظروا...» اين انديشه مرا بر آن داشت تا آن رمز و رازها را دریابم و با آن شهر خود را دریابم.
من مرغ معصوم قانون را دیدم که در مسلخ توسعه نیافتگی جهان سوم سر می بریدند و بر پدال قاطعیت پای می فشردند. 
نایت اسکین

  ادامه دارد...

                                شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(185)

                              گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر  

                       سرب و سراب(185)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 


rhp17.jpgحافظ
 
من شمعي فروزان را در سينه اي سوزان ديدم ؛ بنابراين دانستم كه كسي اسرار گردون را مي فهمد كه سوزي در درون دارد.

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من در شهر سرب و سراب انسان هایی بسیاری را دیدم که نیمه ای پنهان داشتند. هر شهروند اين شهر در دانشگاه روزمرگي هاي جامعه اين درس را عملا مي آموخت و  عمري در تنور رياكاري و تظاهر مي سوخت.

نایت اسکین

من افراد بدبين و خوش بين را دیدم . افراد بدبين در هر فرصتي مشكل را مي بينند؛ ولی اشخاص خوش بين در هر مشكلي فرصت را می جویند.(با الهام از سخن چرچیل)

  دست دعا

 

من دست های دعا را چون شكوفه هاي راز شكفته بر شاخساران نياز دیدم .هر دست شاخساري برآمده از زمین و کشیده به سوی آسمان. 

 

من در هر شبانگاه امید،میوه خورشید را بر شاخساران آگاهي تابنده ديدم. 

نایت اسکین

  ادامه دارد....

                                 شفيعي مطهر 


دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(184)

                                           گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                         دل دیدنی های شهر 

                       سرب و سراب (۱۸۴)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من گزمه هایی را دیدم نوزستیز و شعورگریز. آنان روزنه های ماهتاب را می بستند و پنجره های آفتاب را می شکستند؛ چشم هاي آفتاب و چشمه هاي آب را كور مي كردند تا مبادا رگ هايي از آلودگي و رگه هايي از بيهودگي اذهان را بيالايد و ايمان را بفرسايد.

 

من رویاها را دیدم که چون مهر بر سینه سپهر دل می درخشند و به زندگی حیات و حرکت می بخشند. زندگی بدون رویاها چون پرنده ای بی پر و بال است و رونده ای بی آمال.

 

من امروز واژه هاي ناب و كلمات كتاب را نشسته بر امواج نور و پرنده برفراز معراج شعور ديدم.رايانه ها چونان اقيانوس نور ، فانوس هاي كور را از ميدان به در كرده اند. آنان را كه از شتاب گذر زمان بازمي مانند، بي خبر از راز مي دانند.

 

 

 من كسي را ديدم كه بر بلنداي بلندترين چكاد زمين برآمد، ولي از پس زمان برنيامد.زمين او را برافراشت،اما زمان وي را فروگذاشت.او نمي دانست بايد هماهنگ با زمان پرواز كرد، نه همگام زمين.

من روزه را فرصتی ديدم  تا چند قطره تشنگی به حلقوم روح بچكانيم و مرهمي بر دل مجروح  برسانیم .

 
 
 
 من قدرت شگفت انگیز باورهای مذهبی را در بنای صومعه ای بر فراز صخره های سخت بوتان در جنوب شرقي آسيا دیدم. 
 
ادامه دارد... 
                                     شفيعي مطهر 
 
...و اينك نقدگونه هاي نغز سركار خانم باقري را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد:

 
ادامه نوشته

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(183)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                         دل دیدنی های شهر 

                       سرب و سراب (۱۸۳)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

 من تاریخ را کابوسی دیدم که مورخ می‌کوشد تا انسان ها را از آن کابوس برهاند.

من در نظام مدیریتی شهر سرب و سراب ارادت را دیدم که جای مهارت نشسته و در نتیجه ریاکاری جایی برای صداقت نگذاشته بود.ماهران را دیدم که مهارشان می کردند و مریدان را بر مدارشان می نشاندند. 

 من تقوا را مهم تر از تخصص دیدم؛ اما كسي را كه بدون تخصص مسئوليتي را بپذيرد، او را بي تقوا مي دانم.

 

من سخت كاركردن را مهم نديدم، بل كه مهم تر كار سختی را دیدم که هوشمندانه انجام دهند. 

من بسیاری از تحولات و انقلاب های بشری را در برخی از کشورهای جهان دیدم که انقلابیون برای مردم دسته کلیدهایی را به ارمغان آوردند که چندین دهه از عمر ملت ها در آن صرف شد تا فهمیدند که هیچ یک از آن کلیدها هیچ دری را باز نمی کند. 

ادامه دارد... 

                               شفیعی مطهر

دل دیدنی های شهر سرب و سراب(182)

                                گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                         دل دیدنی های شهر 

                       سرب و سراب(۱۸۲)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

Bookgun 

من مردمی را دیدم که به کتاب نور آن گونه می نگریستند که به سلاح کور. 
                        دعا 
 
من کسانی را دیدم که خنده را از مردم دریغ و اندوه را تبلیغ می کنند. اینان دانسته یا ناخواسته دشت معنویت را سترون و بوستان فضیلت را چراگاه اهریمن می سازند. 
                        
 
من هیچ لذتی را بالاتر و والاتر از بخشیدن و بخشودن ندیدم؛ زيرا انسان از بخشودن احساس شخصيت مي كند و از بخشيدن احساس عظمت. 
                      
 
من دنياي انسان هاي مثبت نگر را انباشته از عناصر مثبت ديدم؛ زيرا اگر تو مثبت باشي، هيچ چيز براي تو منفي نيست. اگر منفي باشي، همه چيز برايت منفي است. سرچشمه هر آنچه در اطراف توست، خودت هستي. تو آفريننده دنياي خود هستي.  
                      
 من دنيا را ساخته ذهن ها ديدم . هر يك از آدم ها خانه اي در ذهن خود مي سازند و در خانه دنيا مي زيند. همه ما در يك دنيا زندگي نمي‌كنيم، بلكه به تعداد ذهن‌ها، دنيا وجود دارد. هر ذهني در دنياي خودش زندگي مي‌كند؛ آن ذهن دنيا را مي‌سازد. اگر همه چيز بر ضد توست يا ويرانگر و خصمانه به‌نظر مي‌رسد، به اين سبب است كه تو در درونت آن مركز مثبت را نداري. پس به اين فكر نكن كه چگونه صداهاي منفي را تغيير بدهي.  
 
ادامه دارد... 
                                      شفیعی مطهر

معرفی آثار و تالیفات (۱۵) - دانستنی های زندگی

معرفی آثار و تالیفات (۱۵) 

 دانستنی های زندگی

 

شناسنامه کتاب

نویسنده : سیدعلیرضا شفیعی مطهر

ناشر : انتشارات رواق دانش - قم  ( به سفارش خیریه حضرت امام رضا(ع) مهربان)

نوبت چاپ :اول - ۱۳۹۰

شمارگان:۳۰۰۰

قطع و تعداد صفحات : رقعی  - ۹۶ صفحه

 " آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".

 آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد، قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!
کسی که به آفتاب پشت کند جز سایه خود را نمی یابد ! 

اين كتاب شامل مجموعه اي از دانستني هاي ضروري زندگي است. جملات كوتاه ،حكايات و سروده هاي حكيمانه و ديگر دانستني هاي زندگي ساز بخش هايي از از اين مجموعه را تشكيل مي دهد. 

ضمنا وبلاگی تحت عنوان «دانستنی های زندگی» دارم که معمولا هر روزه آپ می شود. در صورت تمایل مراجعه فرمایید به این لینک:

http://webaran.blogfa.com

نقدهاي سازنده و رهنمودهاي ارزنده شما را چشم در راهيم.

معرفی آثار و تالیفات (۱۵) - دانستنی های زندگی

 معرفی آثار و تالیفات (۱۵) 

 دانستنی های زندگی

 

شناسنامه کتاب

نویسنده : سیدعلیرضا شفیعی مطهر

ناشر : انتشارات رواق دانش - قم  ( به سفارش خیریه حضرت امام رضا(ع) مهربان)

نوبت چاپ :اول - ۱۳۹۰

شمارگان:۳۰۰۰

قطع و تعداد صفحات : رقعی  - ۹۶ صفحه

 " آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".

 آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد، قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!
کسی که به آفتاب پشت کند جز سایه خود را نمی یابد ! 

اين كتاب شامل مجموعه اي از دانستني هاي ضروري زندگي است. جملات كوتاه ،حكايات و سروده هاي حكيمانه و ديگر دانستني هاي زندگي ساز بخش هايي از از اين مجموعه را تشكيل مي دهد.

نقدهاي سازنده و رهنمودهاي ارزنده شما را چشم در راهيم.

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(181)

                             گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                     دل دیدنی های شهر 

                   سرب و سراب(۱۸۱)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من همه انسان ها را با پرهايي چون پروانه و بال هايي بر شانه ديدم كه مي توانستند پر و بال بگشايند و پرواز را بيازمايند ، سينه سپهر را درنوردند و مهد مهر را در برگيرند....اما کم دیدم شکوفایی گل این راز را بر شاخسار پویایی پرواز!! 

 

من زندگی را رویایی دیدم که باید آن را با رویت ، روايت كرد. تعبير هر رويا با راوي آن است. هر كسي مي تواند روياهاي خود را به هر شكلي تعبير كند و به آن واقعيت بخشد. 

 

من در هر رفتن، رسيدن را نديدم؛ اما براي هر رسيدن گزيري جز رفتن نيست! حتي در بن بست ها هم راه پرواز باز است!

 
من مورچگانی را دیدم که دست به دست یکدیگر داده و با مشارکت همگانی خود پلی برای گذار و سمبلی برای ایثار ساختند.اين پل‌ها نماد كمال هم افزايي و نمود شور و حال شکوفایی است. هيچ كدام از مورچه‌ها به تنهايي نمي‌توانند از اين دهانه‌ها عبور كنند، ولي هم ‌افزايي گروهي اين امر را ممكن مي‌كند.
 
 Living Root Bridge at Nongriat - Cherrapunjee, Meghalaya
 
من  پل هايي را ديدم نه از سنگ و سيمان كه از شاخساران درختان.پل هايي كه با گذشت زمان بر باور خود مي رويند و بر بستر خود راه كمال را مي پويند.
 

من سرزمینی را دیدم با واژه هایی وارونه و مفاهیمی واژگونه :جایی که «گنج »، "جنگ" می شود، «درمان »، "نامرد" و « قهقه »، "هق هق" ؛

 اما « دُزد »، همان "دُزد" است، « درد»، همان "درد"و« گرگ »، همان "گرگ" !!

 
ادامه دارد...
                                شفیعی مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(180)

                             گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۸۰)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من هيچ كس را نديدم كه نويسنده سناريوي نمايش زندگي خود باشد؛ اما فهميدم كه چون ناگزير از بازي در نقش خود هستم، بايد بكوشم تا نقش خود را خوب بازي كنم. 

 من دست هاي خود را بدون قدرت و نيرو ، و دلم را انباشته از آرزو ديدم؛ بنابراين از خدا خواستم يا به دست هايم نيرو بخشد، يا از انبوه آرزوهایم بكاهد. 

 من در شهر تاريك سرب و سراب كتاب فروشي را ديدم كه خوشه اي از خورشيد را به بهاي شمعي از اميد مي فروخت و كس آن را نمي خريد....و چقدر دلم براي پروانه ها سوخت!! 

  من در واپسين سطرهاي مشق روزانه آدم هاي حقير دو نكته را در هر روز مي ديدم: آرزوي مرگ و مرگ آرزو! 

من ميل هاي فروخفته و نياز هاي نهفته را چون خاري در بستر و آتشي زير خاكستر ديدم كه چون راهي براي بروز بيابند، به سوي انفجار مي شتابند.  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه دارد...          

                                            شفیعی مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(179)

                                    گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۹)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من در هيچ جامعه تحت حاكميت استبداد و ستم را بدون اعتراض . خروش و فرياد نديدم. اگر در جامعه اي استبدادي، خروش و فريادي نمي شنوي، اين نشانه اوج استبداد است و سلطه مطلق بيداد. 

 من گستره دنيا را بسيار گسترده ديدم. سهم هر كسي از اين دنياي گسترده به اندازه ژرفاي ريشه و شكوفايي انديشه اوست.پر و بال بگستر و با این شهپر تا اوج  بپر! 

 

من دنيا را در دست هاي توانمند انديشمندان ژرف نگر و سختكوشان تلاشگر ديدم.

من گاه نسیم یک تصمیم را دیدم که دریچه های زندگی یک انسان را به روی اندوه یا شادی ، سعادت یا تنگدستی ، مصاحبت یا تنهایی ، و عمری طولانی یا مرگی زودرس باز کرد. 

من بیشتر افراد را دیدم که بیش از این که ریسک لازم را برای تحقق رویاهای شان انجام دهند، سخت کار می کنند که آنچه را که دارند، از دست ندهند. 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

ادامه دارد... 

                               شفیعی مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(178)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۸)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org  

من انجام  هيچ كاري را بزرگ نديدم؛ زيرا هر كار را به كارهايي كوچك تر تقسيم كردم.

 

من در انجام هر كار بزرگ و رفتن به هر راه سترگ ،دشوارترين كار و اقدام را برداشتن نخستين گام ديدم. 

  من مشکلات را به عنوان فرصت هایی دیدم که به ما داده اند تا بتوانیم جوهر وجود خود را باور ، و همه توانمندي هاي نهفته و استعدادهاي خفته خود را بارور کنیم. 

من پنهان کردن دانش خود را بهتر از آشکار کردن نادانی خود دیدم. 

من رادمردان آزاده را بر این باور ديدم که در سرزمینی که نتوان مردانه زیست، مردانه مردن ،عين زندگی است. 

ادامه دارد...

                                  شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(177)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۷)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org  

 من فرومایه و وقیح را دیدم و دانستم که نباید با او جدل کنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح را تباه می کند .       

 من حسود را ديدم و دانستم بايد از او دوری کنم، چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم، باز هم از من بیزاراست. 

من کودک را ديدم و فهميدم كه نبايد با او بحث كنم ، چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش می پندارد.

 من دشمن را دیدم .برای رویارویی با دشمنی های او با دوست بیشتر مهربانی کردم.

 

من افراد موفق را دیدم که کارهای متفاوت انجام نمی دهند؛ بل كه كارها را به گونه اي متفاوت انجام مي دهند.

ادامه دارد....

                                  شفیعی مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(176)

                              گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۶)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من خوشبخت را كسي نديدم كه مشكلاتي ندارد، بل كه خوشبخت كسي است كه با مشكلات، مشكلي ندارد. 

من عرصه زندگی را پر از گره های پیوسته و درهای بسته دیدم. گره ها و درهایی که من نبسته بودم ، اما  مسئوليت بازكردن آن بر دوش من بود. 

من در گستره پر پيچ و خم حيات در هر فرازي، رازي را شكفته و در هر فرودي، سودي را نهفته ديدم. دانستم اگر راهبري امور را به رهبر هستي بخش حكيم بسپارم ، او بهتر ما را به سرچشمه كمال مي رساند.

 

 من انسان ها را در حال یک بازی دیدم،که گاهی می برند و گاهی چیز یاد می گیرند.

( با الهام از سخن رابرت کیوساکی - شارون لچتر، نویسندگان کتاب با بای دارا، با بای نادار)  

من احمق را دیدم و دانستم که نباید با او بحث کنم و باید بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.      

ادامه دارد... 

                              شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(175)

                              گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۵)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من شهريار ناآگاه از درد شهروندان را چونان گوركني ديدم كه به دفن دانايي دل بسته و رشته افكارش از هم گسسته است ؛ زيرا مردم امانت آسمان و اصالت خان و مان شهريارند.(با الهام از سخن كورش بزرگ

من شهرياراني را ديدم كه بر سر شاخ نشسته و بيخ را مي بريدند و هر شهروند بيم دهنده را زبان از كام برمي كشيدند....و من نمي دانم چقدر از اين ناآگاهان خودخواه بايد در زباله داني تاريخ سقوط كنند تا اين خيل عظيم شهرياران ناشنوا و نابينا به هوش آيند و ديده را بگشايند!! 

من چه بسيار حاجياني را ديدم كه خانه خدا را نه طواف مي كنند، كه خدا را دور مي زنند. 

 من جمعيت انسان ها را رو به افزايش، اما انسانيت را رو به كاهش ديدم. 

من شهر سرب و سراب را چونان دريايي خروشنده با فضاي توفنده ديدم كه خس و خاشاك هاي بي ارزش را برمي كشاند و بر صدر مي نشاند؛ اما گوهرهاي ارزشمند و سرافرازان سربلند را به ژرفاي انزوا مي برد. 

ادامه دارد... 

                                شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(174)

                            گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۴)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من فرقي بين قطره و اقيانوس نديدم، زيرا مهم اين است كه آسمان در سيماي زلال و سينه سيال او جلوه گر باشد. 

 من كاخ خوشبختي را بر چهار ستون استوار ديدم:

 فراموشي غم هاي گذشته،فراموش نكردن عبرت هاي گذشته ، غنيمت شمردن حال و اميدواري به آينده.

 45732 243 ترین های دنیای پرندگان + عکس پرندگان 

من شاهین را سریع ترین و کرکس را بلندپروازترین پرنده دیدم؛اما...

45728 528 ترین های دنیای پرندگان + عکس پرندگان 

...اما ندانستم در این شتاب شکوهمند و پرواز بلند آن كه مرزي را نمي شناسد و از هيچ لرزي نمي هراسد  شاهين فكر و كركس ذكر است كه سينه سپهر را درنورديده و گنجينه مهر را ديده اند.

من آغاز عمر واقعی هر انسان را از لحظه ای دیدم که خود می اندیشد و راه مي سپارد و بر لوح باور خود، سرنوشت خود را مي نگارد.

 من آفتاب را ديدم كه تنها به گياهاني نور و گرمي مي بخشد كه دانه را چاك كرده و سر از خاك به درآورده باشند.  

ادامه دارد... 

                            شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(173)

                                    گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۳)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

من خوشبختی را دیدم که به سراغ کسانی می رفت که فرصت اندیشیدن به بدبختی را نداشتند. 

من دریادلانی را دیدم که هر سنگی را بداندیشان به سوی آنان پرتاب می کردند، آنان به جاي متلاطم شدن سنگ را در ژرفاي سينه گسترده خود غرق مي كردند. 

من انسان هاي شجاع را ديدم كه خوشبختي و بدبختي را چون دست هاي راست و چپ هر دو را به كار مي گرفتند. 

من زندگي را چون نگارگري بدون پاك كن ديدم ، بنابراين كوشيدم به گونه اي نقش بيافرينم كه نياز به پاك كردن نداشته باشد. 

من لازمه خوشبختي را حذف افكار كهنه ديدم نه جذب چيزهاي تازه. 

ادامه دارد... 

                                  شفیعی مطهر

خاطره برگزاري نخستين دوره انتخابات مجلس پس از انقلاب

خاطره برگزاري نخستين دوره انتخابات مجلس پس از انقلاب

 نخستين مرحله انتخابات دو مرحله اي مجلس شوراي اسلامي پس از پيروزي انقلاب در تاريخ جمعه ۲۴ اسفندماه ۱۳۵۸ برگزار شد. من در آن زمان بخشدار قمصر بودم. بخش قمصر كاشان با شهرستان نطنز روي هم يك نماينده در مجلس داشتند و دارند. در آن زمان اين حوزه انتخاباتي ۱۳ كانديدا داشت.از جمله كانديداهاي معروف آن دوره آقاي مهندس احمد كاشاني،آقاي موسي سيف اميرحسيني و خانم منيره گرجي بودند. 

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(172)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۲)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من هر خوبي را زيبا ديدم؛ بنابراين من كوشيدم به جاي صورت زيبا به دنبال قلب زيبا باشم؛ زيرا هر زيبايي هميشه خوب نمي ماند، اما هر خوبي هميشه زيباست.

 

من در فراز و فرود زندگی هیچ سختی و تنگنایی را ندیدم مگر آن که در ژرفای آن حکمت  الهی و سوز آگاهی نهفته بود.

 (با الهام از سخن امام صادق علیه السلام)

 

من آن گاه که آموزش و پرورش را دیدم ، فهميدم كه با روش های دیروز نمی توان کودک امروز را برای زندگی فردا آماده کرد.

 

من در هر خانه ای که دیدم بزرگ ترها، کوچک می شوند، فهميدم كه كوچك ترهاي آن خانه هيچ گاه بزرگ نخواهند شد.

 

من بسیاری از خفتگان را دیدم که جز با طنین صدای کلنگ گورکن و كشاكش كفن بیدار نشدند.(با الهام از سخن ناپلئون بناپارت)

 الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا ؛ مردم در خواب اند.وقتي مي ميرند، بيدار مي شوند.

(حديث شريف ) 

 

ادامه دارد...

                                           شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(171)

                                    گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۱)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من انسان را تنها آفريده اي ديدم كه نمي خواهد همان باشد كه هست. در عين حال مي خواهدتا همه تغيير كنند تا مثل او شوند، چون خود را بهترين مي داند. 

من آنچه را كه نمي توانستم فراموش كنم ، بخشيدم و آنچه را كه نمي توانستم ببخشم، فراموش كردم. 

من آغازين روز تنهايي خود را روزي ديدم كه لغزش هاي حاصل از پرگويي مرا ستودند و فضايل سكوتم را ناچيز شمردند.

 

 

من در جعبه مدادهای رنگی مداد سفید را دیدم که بر پایه پاکدلی می بالید؛ اما از بیکاری می نالید.

 

من مشکلات امروز را دیدم که برای امروز کافی به نظر می رسید، بنابراين كوشيدم مشكلات فردا را به آن نيفزايم. 

ادامه دارد... 

شفيعي مطهر

خاطره نخستین تجربه دموکراسی در بخش قمصر  

خاطره نخستین تجربه دموکراسی در بخش قمصر 

در اوایل سال ۱۳۵۸ من در قمصر کاشان به عنوان دبیر و رئیس دبیرستان مشغول کار بودم. نخستین فرماندار شهرستان کاشان پس از انقلاب آقای رفیعی پور بودند. ایشان پس از بررسی ها و مشورت ها روزی مرا به دفتر کار خود فراخواندند و سمت بخشداری قمصر را به من پیشنهاد کردند. من برای فکر کردن درباره آن فرصتی خواستم. پس از چند روز بررسی و مشورت با دوستان، سرانجام طی نامه ای با قید پیش شرط هایی آن را پذیرفتم که یکی از آن ها عدم انتقال از نهاد آموزش و پرورش به وزارت کشور بود.

 ایشان ضمن پذیرش شرط های من در اوایل تیرماه ۱۳۵۸ با حکم استاندار وقت اصفهان آقای موسوی بجنوردی مرا به عنوان نخستین بخشدار انقلاب در قمصر با حفظ سمت (بنا به شرط خودم) به سمت سرپرست بخشداری قمصر منصوب کردند.

 در آن زمان همه روستاهای بخش قمصر(حدود ۴۵ روستا که شامل بخش های نیاسر،برزك و جوشقان قالي هم مي شد) توسط انجمن هاي ده و كدخداها اداره مي شد. آقای صدر حاج سیدجوادی وزير كشور دولت موقت به نخست وزيري زنده ياد مهندس بازرگان طي دستورالعملي همه انجمن هاي تشكيل شده قبل از انقلاب را منحل كرده و به بخشداران اختيار دادند تا با نظر خود سه نفر را به عنوان قائم مقام انجمن برگزينند تا امور روستاها را اداره كنند.

 من به خاطر اين كه مردم دموكراسي را بتوانند در عمل تجربه كنند ، اين حق را كه ذاتا متعلق به مردم مي دانستم، آن را به مردم تفويض كردم؛ بنابراين طي برنامه هاي اعلام شده قبلي هر چند روز به يكي از روستاها مي رفتم و مردم را به مسجد يا حسينيه محل فراخوانده ، پس از توضيحاتي از آنان مي خواستم تا پس از معرفي كانديداهاي خود به هر كس كه بيشتر او را قبول دارند، كتبا راي دهند و راي خود را به صندوق بيندازند.

 خودم هم  پاي تخته سياه مي ايستادم و اسامي كانديداهاي معرفي شده توسط مردم را روي تخته مي نوشتم  ؛ سپس از آنان مي خواستم كه كتبا راي بدهند. در پايان در حضور خود مردم آراي صندوق را قرائت كرده، اسامي حائزين اكثريت براي همه مردم اعلام مي شد. در همان جا مراتب را صورت جلسه مي كردم. حدود يك هفته بعد حكم اعضاي قائم مقام انجمن ده را با امضاي فرماندار به آنان تحويل مي دادم. بدين صورت مردم همه روستاهاي بخش قمصر طي انتخاباتي آزاد و ساده و بدون تشريفات و بدون صرف هيچ هزينه اي شوراهاي روستاي خود را برگزيدند.

  ماموريت من در وزارت كشور به عنوان بخشدار قمصر و بعدا با سمت معاون فرمانداري كاشان ، چهار سال طول كشيد. در آن سال ها آنان که دل در گروی عشق به انقلاب رهایی بخش اسلامی در ايران داشتند،در خدمات شبانه روزي خود در اين راه سر از پاي نمي شناختند. من به عنوان كوچك ترين قطره از اقيانوس مردمي در اين مدت ۱۲ انتخابات برگزار كردم يا در برگزاري آن مشاركت داشتم، اما حتي يك ريال به عنوان اضافه كار، حق ماموريت يا فوق العاده انتخابات دريافت نكردم. تنها درآمد من حقوق معلمي من بود كه مدتي از وزارت آموزش و پروزش و مدتي تيز از وزارت كشورذ دريافت مي كردم.

 ياد دارم روزي در روستاهاي اطراف نياسر كار ما تا شب طول كشيد و لازم بود روز بعد نيز كارمان را ادامه دهيم. من و آقاي احمد ابوالفضلي كارمند بخشداري كه در همه اين كارها صادقانه با من همكاري مي كرد،شبي در ميان جاده نياسر با روشنايي نور چراغ هاي ماشين جيپ به عنوان شام نان و هندوانه خورديم. جايتان خالي خيلي مزه داد و خود براي ما خاطره اي شيرين شد.

 

                             گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۷۰)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من فراموش شدگان را ديدم كه هرگز فراموش كنندگان خود را فراموش نمي كنند. 

من اشتباهات هر انسان را در آغاز چون رهگذری ديدم كه سپس به صورت مهمان درآمد و سرانجام جاي صاحب خانه را گرفت. 

من براي انسان هيچ كاري را سخت تر از فكركردن نديدم. 

من كساني را ديدم كه هرگز روي خوشي را نديدند؛ زيرا خوشي خود را در رنج ديگران مي ديدند. 

من چه بسياز زراندوزاني را ديدم كه براي مال دنيا كيسه دوختند؛ غافل از آن كه لباس آخرت كيسه ندارد. 

ادامه دارد.... 

                              شفیعی مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(169)

                            گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۶۹)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من عظمت شخصیت و گستردگي دنياي هر كس را به اندازه وسعت تفكر او ديدم. 

من تجربه را نامي نيكو ديدم كه همه بر روي اشتباهات خود مي گذارند....و خيلي هم بي جا نيست! 

من آگاهان را ديدم ، در حالي كه خود در رنج بودند و ناآگاهان را ؛ در حالي كه ديگران از آنان در رنج بودند. 

اراده،خواست،شخصیت،

من اراده هاي ضعيف را ديدم كه در حرف تجلي مي يافت و اراده هاي قوي را كه در عمل تبلور داشت. 

من هرگاه با انگشت كسي را نشان دادم ، سه انگشت خود را ديدم كه به سوي خودم نشانه رفته بود. 

ادامه دارد...

                              شفيعي مطهر

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(168)

                             

                            گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

                             دل دیدنی های شهر 

                           سرب و سراب(۱۶۸)

                               گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

من داشتن بینش پویا را مهم تر و ارزشمندتر از بینایی پایا و دیده بینا دیدم.

(با الهام از سخن امام على علیه السلام: فَقْدُ البَصَرِ أهْوَنُ مِنْ فِقْدانِ البَصِیرَةِ.)

 من کوشیدم هر کس را همان گونه که هست، ببینم ،نه آن گونه كه خود مي خواهم؛ زيرا هر كس از ديد خود بهترين است. 

من نام هر كس را بهترين نت موسيقي نزد آن شخص ديدم؛ بنابراين كوشيدم هر كس را با زيباترين نام صدا بزنم تا نسبت به يكديگربيشتر احساس نزديكي كنيم. 

من در جامعه اي كه همه مثل يكديگر مي انديشند، كسي را نديدم كه زياد بينديشد؛ زيرا در چنين جوامعي فكر را يكي توليد مي كنند و ديگران مصرف مي كنند. 

من لحظه آزادي هر انسان را همان لحظه اي ديدم كه خود را باور دارد . 

ادامه دارد... 

                                   شفيعي مطهر