خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم...

ولی امشب خیلی دلم گرفته...

خیلی از دوستام درگیر کاراشون وگرفتاریاشون شدن وازم دور شدن...

ناراحت نیستم ،امیدوارم هرکجا هستن سلامت باشن...

اما بعضیا بدجوری دارن رو مخم بقول یکی سورتمه سواری میکنه...

کسی که تا چن وقت پیش محرم اسرارش بودیم،حالا که خرش از پل گذشته...

اصلا مارو بیاد نمیاره...


چه ساده فراموش میکنن همقطاران...

روزهای خوش باهم بودن را...

انگار پرده افتاده است بر چشمهاشان...


خدایا کور شدن هم قطاران؟!!عایا؟


رُسا...ده شهریور 92

روزهای سرد...

گاه چه دلگیر میشن تمام روزهای رفته...

هرروز میگی بیخیال روزگار، زندگی راعشقست و

باز آخرشب میبینی اینم تنها روزی بود دلگیرتر از قبل...

چه غریبن روزهای من...

روزهای سرد ...

رُسا...17تیر92

آرامش...

چه آرومم...

خالی شدم انگار از همه چی...


رُسا...21اردیبهشت92

رود ِل...


دیگه چیزی نمونده تو دلم...

همه موند رو دلم...

رودل کردم من...

ببخشید، ولی نیاز  به تهوع دارم...


رُسا...29فروردین92

پینوکیو...

می ترسم از روزی که نقابت بیوفتد...

چها خواهم دید ...

پینوکیوی قصه ی من!!!...


رُسا...27فروردین 92

کو دل...

چرا بین ماها،حرف دل نیست...

تنها حرف آغوش است وفراموشی ِ...


رُسا...20فروردین92

قانع...

چقدر من تو قانعیم...

من به جرعه ای آرامش ...

و تو به قاشقی محبت...


رُسا...17فروردین 92

دل ِ تنگ...

تو چه بی رحمانه بیخیال منی...

ومن چه احمقانه دلتنگ تو...


رُسا...سوم فروردین92

خوشبختی...

خوشبختی آنقدر ها هم سخت نیست...

کافیه دروغ نگیم...

وبه دروغ خودمونو هم فریب ندیدم...


رُسا...24اسفند91

خونه تکونی دل...

دلمو خونه تکونی کردم...

اوناییکه رفتن ،

بیان خاطره هاشونو ببرن...

نترس چشم تو چشم نمیشیم...

گذاشتمشون دم در...


رُسا...22اسفند91