بدون نام

ای روزگار لعنتی

    توباز با چه جراتی

راه مرا سد می کنی

من را مردد می کنی

یگانه

سلام.‌ یازده سال بعد...

وبلاگی که اینهمه دوسش داشتم

حتی اسمش یادم نمی یومد

بماند که چجوری پیداش کردم

یادش بخیر

دلم تنگ شد یهو

واسه اون روزا

و ...

و این قصه وصل کردن اینترنت من سر دراز دارد...

بعد از ازدواجم و تغییر مکان..هر چی سعی کردم که دوباره ای دی اس ال وصل کنم نشد...میگن نمیشه ...بی سیم هم معایب خودش رو داره...الان هم که موقع امتحاناست و اومدم کافی نت...

از همه کسانی که میان و به من سر می زنن ممنون

نمی خواستم وبلاگم اینجوری بشه ...کلی شعر هست که هنوز ننوشتم ...و مطالب زنان ونوسی و مردان مریخی هم نیمه کاره رها شده...

...

 

 

ازدواج

سلام

بعد از ازدواجم زیاد نتونستم بیام تا به روز کنم

شرمنده ی همه

اما به زودی میام

عید امسال سالگرد تولد وبلاگم بود

 

فرهنگ اصطلاحات مریخی-ونوسی

بخشی که در پیش رو دارید،حاوی گزیده ای از فرهنگ گمشده ی مریخی -ونوسی است.در اینجا هر یک از ده مورد انتقادی که در پست قبل به آن اشاره شد،مطرح می شود.ضمن آنکه ترجمه درست آنها،به مرد کمک می کند تا معنای دقیق حرف همسرش را بفهمد.هر ترجمه حاوی نکته ای ضمنی است درباره اینکه چگونه زن مایل است همسرش به انتقاد او پاسخ دهد.

وقتی یک ونوسی ناراحت است،هم سربسته صحبت می کند و هم خواهان حمایت خاصی از سوی همسرش است.او به شکل مستقیم در خواست حمایت نمی کند زیرا در ونوس همه می دانستند که چگونه درخواست خود را به طور ضمنی در سخنان خویش مطرح سازند.

 ادامه ی مطلب را از دست ندهید... 

ادامه نوشته

شعری از میمنت میرصادقی

به روزم در:

www.sokutgah.persianblog.ir 

از ستاره ها

یک شب از ستاره ها مرا صدا زدی

یک شب از ستاره ها،به نامی آشنا،مرا صدا زدی

شب پر از ستاره بود

شب پر از ستاره های بی شماره بود

از ستاره ها مرا صدا زدی

   من جواب دادم آن صدای دوردست را،

   من جواب دادم آن صدای پرطنینِ بی شکست را،

      از جهان ِروشنِ ستاره ها تو آمدی

      دستهایم از نوازش تو پرستاره شد

      گونه هام شعله زد،

       سینه ام پر از شراره شد.

          گویی آسمان مرا به سوی خود کشید

          یا که در من آسمان پرستاره ای دمید.

            . . .

ناگهان

    کوه و دشت و آسمان

                  هم صدا شدند،

یک صدا من و تو را صدا زدند.

از طنین دلکش ترانه شان،ستاره می شکفت

    از هوا ستاره می چکید،

       بر زمین ستاره می نشست،

دشت های بی کرانه از ستاره موج می زدند،

کوه های سرکشیده،بر فراز قله هایشان

تاجی از ستاره می زدند.

    دست های پرستاره ای از آسمان

     به سوی ما دراز می شدند:

          دست های پرستاره ای از آسمان

          دست های روشن و ستاره بار کهکشان...

         . . .

شب پر از ستاره بود

شب پر از ستاره های بی شماره بود.

صحبت به زبان های گوناگون

هنگامی که مریخی ها و ونوسی ها برای نخستین بار گرد هم آمدند،آنها همچنان که ما امروزه مواجه هستیم،با مشکلاتی بسیار در روابط خود روبه رو بودند.اما از آنجا که دریافتند با یکدیگر تفاوت دارند،توانستند مشکلات خویش را برطرف کنند.یکی از رموز موفقیت آنها داشتن ارتباط خوب بود.

جالب اینجاست که آنها رابطه ی خوبی با هم داشتند چون می توانستند به زبانهای گوناگون صحبت کنند.وقتی آنها دچار مشکل می شدند برای کمک به حل مشکل خویش پیش یک مترجم می رفتند.همه می دانستند که ومنوسی ها و مریخی ها به زبان های گوناگون صحبت می کنند.از این رو  وقتی دچار عدم تفاهم می شدند،آنها خودشان قضاوت نمی کردندو یا با یکدیگر درگیر نمی شدند،بلکه فرهنگ واژگان خود را بر می داشتند و با رجوع به آن،به گونه ای کاملتر یکدیگر را درک می کردند.

ادامه ی مطلب رو اگه دوست دارید بخونید...!!

 

ادامه نوشته

گرگ بیابونم کرد

      منم یه تقویم ِ پُر از زمستون

       چله نشینه دلی درب و داغون

          سال کبیسم و ...شگون ندارم

               از هیچ کسی خاطره ای ندارم

                  جز یه نفر که درب و داغونم کرد

                      ..  برَه بودم ...گرگ بیابونم کرد

                     ..............................

بدشانسی

بد شانسی از این بدتر که کلی مطلب درباره همون موضوع" مردان مریخی و زنان ونوسی" بنویسی ، بعد یه دفعه نفهمی چی میشه که همش پاک میشه!! بیشتر از ۲ساعت وقت برد...خیلی جا خوردم و عصبانی شدم...واسه همین فعلا نمی نویسم...!!!

تولد

دو روز پیش باید این مطالب رو می نوشتم ...

اما همه چی دست به دست هم داد تا

نتونم روز تولدم آپ کنم............

به قول شاعر"هیچ وقت دیر

نیست" !یه شعرقدیمی

 میذارم................

..................

............

منتظرم

......

..

.

همه ی قبیله ی من عالمان دین بودند

                            مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

                                                          "سعدی"

مبارک

سال نو

هزارو سیصدو...

نه،لزومی ندارد بگویم چه شد

که من،

     که تو...

          کلاغی که پَر

و زخم لباسی که افتاد روی بند

و بادِ کتک ها.

آی!

بند بندِ دلم ...

هر چند مهم نیست

                   هزار و چند باره شد.

                                                   یگانه اردیبهشت ۱۳۸۷