دَر انـتهـ ـای بـی کســی

مادرم؛  در آسمانِ آبیِ دلم؛  جایی برای ابرها نیست؛  دعایم کن که با دعایت؛  دلم خانه ی دردها نیست ..

 تموم دل خوشی هامو شما با رفتن گرفتین

هیچکی برای من مثل شما  نبوده  بابا...

تو که اینو می دونی

دل من خون شد وقتی رفتی تو که اینو میدونی .

میدونم واست تکرار شده قصه تلخ حرفهامون

اره تو اینها رو خوب می دونی

من هم اینو خوب میدونم شما دیگه رفتین .امشب دیگه واسه شما نمیگم تا بدونین واسه دلم میگم که بدونه

دل من ...

گریه کن اره تو میتونی .تو گریه کن  آخه تو باید بدونی تو باید طاقت بیاری .دل من  باید بدونی دیگه بابا ،مامان برنمیگردن به خونه تو باید طاقت بیاری دیگه واست هیچکی پدر ،مادر نمیشه

گریه کن اره تو میدونی چه حالی بوددخترت وقتی با چادر سفید سر سفره عقد از بابا اجازه گرفتش و عروس شدش .بابایی که دیده نمیشد اما عطر وجودش همه ما رو  غرق اشک کرد

دل من گریه کن...

 اره میدونی اشکهاش چطوری صفحه های قرآن رو خیس کرد.دل من باید بدونی چه دردی داره وقتی خواهرت با بغض بگه با اجازه ی پدرم ،مادرم....اره تو میدونی چه بغضی تو صدام بود

بابا،مامان ...

مبادا با خوندن نامه ام گریه کنین ا .من اینا رو میگم واسه دل ام تا گریه کنه آخه اون میتونه اما من نمیتونم ..آخه با این همه گذشت زمان هنوز باور نکرده میخوام امشب بشکنمش .میخوام دل امو خردش کنم تا باورش بشه

اما نمیشه آخه چشم های من هنوز دنبالته هنوز هم چشم به راهته که یه روز در رو باز بکنی نگام کنی بگی پسرم،دخترم دیگه  تموم شده وقت یتیمیتون

چطور دلت اومد برین بابا؟چطور دلت اومد برین و بزارین اینجوری با داغ رفتنتون واستون بسوزیم.چطور دلتون اومد برین و داغ و اشک هدیه عروسی دخترتون بکنین.

یادته بابا میگفتی واسه دخترم یه عروسی میگیرم که با همه فرق داشته باشه یادته گفتی بهش خودت دست تو به دست همسرش  میدی ومیگی اینی که دادم بهت یه تیکه از قلبمه حالا نیستی اما بدون عروسیش متفاوت شد با همه .درست همون چیزی که میخواستی .

هدیه من یه دنیا بغض و اشک بی صدا بود

وقتی دستشو به دست ... دادن با چشم هاش فقط دنبال تو میگشت بابا

راستی بابا ... رو هم تو انتخاب کردی براش؟

آخه همه رفتارهاش شبیه تو .انگار این توئی که روبروشی .بابا تا این  حد شباهت

که وقتی نگاهش میکنه غرق توهم میشم  خیال اینکه کنارشی  ... هم مثل تو مهربونه دل اش خیلی پاک و بزرگه ...

دلش مثل تو همیشه تو فکرشه...

بابا  ..

دلم گرفته ای کاش بودی

الان دلم آغوش امن و پر محبت ات رو میخواد..

بابا...

مامان...

..

.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

سلام ای دور از من

سلام...


دلتنگم خیلی دلتنگم ..امشب خیلی دلتنگم..امشب من خیلی دلتنگم ......

مهربونم امشب جوهر نامه ام با آه و دلتنگی هست...

امشب زمان نمی گذردناله من از زوی دلتنگی است...

امشب پریشونم گویا گمشده ای جویم...

اما.... نمی یابم از هر سو که می جویم...

شاعر نیستم.شاعری نمیدانم اما سخن یک در میان بیدادگر این حال است


دلتنگم امشب خیلی دلتنگم  ...خیلی ...

سلام پدرم؛سلام مادرم...اگه میبینی خیلی دیر به دیر واستون نامه مینویسم به این خاطر نیست که از

یادم رفتین. حقیقتان  نوشتن برای شما نازنینم خیلی سخته .روزها و شب هام فقط با فکر

کردن بهتون میگذره .اکثر اوقات چنان غرق تون  هستم که گذشت زمان رو به هیچ وجه

متوجه نمی شم وقتی بهتون  فکر می کنم آروم می شم و دیگه احساس تنهایی نمیکنم .  

دیشب وقتی بهتون فکر می کردم گرمای دستتون روی دستم حس می کردم می دونستم

کنارمین به خدا قسم دستای مهربونتون رو روی گونه های خیسم حس کردم وای ... خیلی

خوشحالم که برای من زنده این حداقل برای من زنده این .روح بزرگ تون  رو با همه

وجودم حس می کنم خدا رو شکر می کنم که کنارمین حتی با اینکه نمی بینمتون اما باز

هم شکر می کنم .

نازنینم ! تصمیم گرفتم مثل تو باشم .هیچ وقت به یاد ندارم زمانی رو که تو کاری رو به پدرم؛

عهده گرفته باشی و نیمه تمام رهاش کنی می خواهم مثل تو باشم .

بهترینم ! امروز چند برگه و ١ خودکار روبروم گذاشتم لیستی از کارهای ناتمامم رو

نوشتم .پدرم خیلی شرمنده شدم وای بر من این همه کار ناتمام ....

بعد از اون لیستی از خواسته هایی که از من داشتی رو نوشتم کارهای که دوست

داشتی من انجام بدم .بارزترین خواسته ات این بود که من ادامه تحصیل بدم  می گفتی

همیشه واسه درس ات برنامه ریزی داشته باش همیشه نصیحت ام می کردی که

درخواست هامو از دیگران کم کنم و از خودم خیلی درخواست کنم.  وقتی از درس

خواندن خسته می شدم بهم می گفتی پسرم :

ز گهواره تا گور دانش بجوی

بله پدر خوبم من همه ی حرفاتو به یاد دارم .

گلم ! می خوام بهت قول بدم قسم می خورم به همه  مهربونی هات که درس ام رو ادامه

بدم و اینبار محکم تر گام برمی دارم . بابا جونم واسه کنکور کارشناسی ارشد برنامه

ریزی کردم به امید خدا از همین هفته  خواندن رو شروع می کنم

گل سر سبدانم !  هزاران بوسه برایتون میفرستم به اندازه همه خوبی هاتون

                دوستتون دارم...

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

پدرم...

سایه ای بود و پناهی بود و نیست لغزشم را تکیه گاهی بود و نیست سخت دلتنگم کسی چون من مباد سوگ حتـی قسمت دشمن مبــاد بــاورم نیست این من نـابــاورم روی دوش خویش او را می برم مـی بـرم او را که آورده مـــــرا پاس ایامـــی که پرورده مـــــرا می برم درخاک مدفونش کنـــم از حساب خویش بیرونش کنـــم مثل من ده ها تن دیگـــــر به راه جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه منتظــــر تا بارشان خالی شــود نــوبت نشخـــوار و نقالی شــود هــرکسی هم صحبتـی پیدا کند صحبت از هــر جا بجز این جا کند دیدنش سخت است و گفتن سخت تر خوش به حالت ،خوش به حالت ای پدر

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

روز بارانی

سلام

....

دلم بی قراره
دلم پره
یه چیزی داره گلومو فشار میده
یه جای خالی دارم که با هیچی پر نمیشه
کجایین؟
چه حس بدی دارم....
حتی نمیتونم بنویسم
بابا قربون دستات برم هر جا هستی دستاتو میبوسم...مامان جون الهی دورت بگردم ...اونایی که بابا،مادرتون هنوز کنارتونه خاک پاشون رو چشماتون بذارید و قدرشون بدونین....
ازتون دورم
ازتون دورم
ازتون دورم
داغ دلم کهنه تر شده است...مامان بیا که زخم دلم تازه تر شده است...اشکی مانده گوشه ی چشمم تو را قسم...کمک کن آسمون چشمهام بباره همه وجودم شکست اما بغض ام نمیشکنه...پرواز   تو   کمردخترت شکست...دردت به جون من همه چی تیره تر شده...بگو  که  رفتنتون  شایعه  است...
پسرت   از غمت  پیر تر  شده...بعد تو مامان مردن برای پسرکت ساده تر شده...دلم براتون تنگ شده مامان...دلم داره میپوسه به خدا...فکر نکنی یه وقتی ،یه سال شده و ما تو رو فراموش کردیم...نه عزیزم هر روز داغم تازه تر میشه...هر روز درمونده تر میشم...دخترت داره جلو چشمام ذره ذره آب میشه...دل اونم برات تنگه چه قدر صبوری کنه مادرم؟
چرا امشب داغت تو سینه ام شعله ور شده!میدونی امشب دلم خیلی پره،میدونی امشب چه شبیه؟میدونی امشب باید مثله هر  پدر مادری تو خونه باشین !میدونین چرا ؟؟؟؟؟؟؟
امروز ولادت حضرت فاطمه هست!
همه هستند جز تو،امروز روزه مادر، مثل هر سال
کادو،گل ،تنقلات و آجیل...همه هستن کنار هم،همه به دنبال چیزی،،حرفی،کلامی،نگاه مهربان آشنایی
...
چیزی که امشب من و دخترت کم داریم،امشب شب جای تو تنها،قاب عکسی با روبان مشکی،امشب غمگین ترین شبه مادرم ...نگو این شب هم بدون مادرم
مادرم،مادر عزیز تر از جانم ،روزت مبارک
دوست دارم باشی وقتی بهونه گیری میکنم آروم ام کنی...این روزها همه فرزندانشون با دست هاشون به عزیزانشون عیدی میدن...
قربون دست هات بشم.دست های تو زیر خاک رفت...
قربون چشمهای مهربونت بشم که الان زیر خاک...
الهی دست های هیچ عزیز  دیگه زیر خاک نره ...
این روزها جاتون خیلی خالیه...
امشب تو گوشم صدای آوازه ..امشب همه شادن آخه روزه مادره...من با صدای بلند گریه میکنم اما صداش به گوش هیچکسی نمیرسه ...
 قلبم درد میکنه قفسه سینم میسوزه ...
تازه از سره کار اومدم اما خستگی جسم ام احساس نمیشه دلم گرفته  از غصه هر روز بیشتر از قبل به مرگ نزدیک میشم...
مهربونترین بودی پس بیا... نمیدونم چه جوری نگو محاله نگو نمیشه من این حرفا رو باور ندارم تو نرفتی ...تو نباید میرفتی...به خاطر من نه
به خاطر دخترت بیا بگو اینا همش کابوس بوده
برگرد...
 من از دیشب نتونستم آروم و قرار داشته باشم
میترسیدم بغص صدام دل غمگین ،چی بگم که دیگه روزگارم مثل قبل نیست
میدونم میخونی ...
فدای چشمای مهربونت فدای دستات فدای صدات چه دلتنگم ...
خدا کمک کن بتونم دوباره رو به راه شم گمون کنم اگه بخوای به من عنایت کنی بهتره با داغ دلم نذاری تنها باشم
شاید که بعد از مادرم نفس بمونه اما امید من به این همیشه بودنه خدامه باور نمی‌کنم که  بی مادر شدم بی تو مگه میشه زندگی کرد با رفتنت هستی من هم سوخت کاش وجود بی مقدارمن حذف میشد به جای گلی مثل تو… دیگه از 5 شنبه از جمعه متنفر شدم
چه قدر بیچاره ام که حتی نمیتونم  مثل دخترت اشک هامونثار سنگ قبرت کنم...
توی این مدت خیلی ها دلمو شکوندن … خیلی ها نامردی کردن… خیلی ها عذابم دادن….اما دیگه تو نبودی تااون صدای مهربونت آرومم کنه فدای لبخندی که همیشه روی لبات بودخدایا خلاصم کن… مادر نازنینم عاشقانه دوستت دارم و دستای مهربونت رو با تمام احساسم میبوسم .رفتی و تنهام گذاشتی ... دلم پر میکشه برا یه لحظه دیدنت.....
روزت مبارک...

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

آخرین آپ سال 1393

سلام دوستای عزیزم امیدوارم حال تک تکون خوب باشه سال 93 هم با تمام خوبیها و بدی هاش داره کم کم به پایان میرسه
خیلی ها دلاشون شکست،بعضیا دل شکوندن.یه موقعهایی گریه کردیم ،یه موقعهایی از ته دلامون خندیدیم
بعضی ها عاشق شدن،بعضی ها شکست خوردن.بعضی دخملا عروس شدن،بعضی پسرا دوماد شدن.
یه عده ای مامان شدن.،یه عده هم دوستای خوب جدید پیدا کردن،یه عده ای هم مثل عزیزانمون از پیشمون رفتن خلاصه سال 93 رو با تمام خاطره های خوب و بد پشت سر گذاشتیم امیدوارم،سال جدید سال خیلی خوبی براتون باشه سالی پر از شادی و برکت و تندرستی امیدوارم به هرچی که آرزوش رو دارید برسید و امیدوارم و از خدا میخوام تو سال جدید برای دوستای عزیزم بهترین اتفاقات رقم بخور و لبخند هیچ وقت از لباتون
پاک نشه همتون دوست دارم هوارتاااا ....دعا کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ...ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺶ...ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﯿﭽﮑﺪﻭممون ﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﯿﺎﺩ...ﺍگرم اﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ...ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﻟﺶ ﭘﺮ ﻧﺸﻪ...ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺷﺪ ﭘﺮ ﺑﺸﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ وﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ...ﺩﻋﺎ کنیم هیچکی ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻪ...ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﺷﺪ ﺧﺪﺍ ﺯﻭﺩ ﯾﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ...دعا کنیم عزیزانمون در سلامت کامل باشن...اگرم کسی عزیزش رو از دست داده روحش شاد باشه...ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﺮ ﮐﯽ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻪ...و ﺩﻋﺎ کنیم حکمت خدا با آرزوهامون یکی باشه...انشاالله اولین سین سفره هفت سین امسال سفیدی چادر عقد رو سر دخترای مجردوسفیدی یک کت وشلوار شیک تو تن پسرای مجرد باشه....
لال از دنیا نری بگو آمین...

میخواستم از تمام دوستای عزیزم که تو یک سال منو و پستای منو تحمل کردن بعضی ها خوششون اومد بعضی ها خوششون نیومد بعضی ها خندیدن و بعضی ها هم نخندیدن و فقط از شکلکه دکمه استفاده کردن و از تمام عزیزان که پستای منو حمایت کردن با لایک ها و بابت همددردی شون تشکر کنم و از خداوند ممنونم که تو دنیای مجازی هم هوا داشت و بهترین دوستا رو بهم داده که لنگشونم تو دنیای واقعی پیدا نمیشه از همه شما دوستای گلم ممنونم
زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که از نفست آرام میگیرن و به امیدت زنده هستن و با یادت وخاطره میسازن نمیدونم در زندگیتون بهترین چگونه معنا میشه من همون بهترین را برایتون از خداوند خواستارم"
راستش گفتم اگه تبریک سال نو رو خطاب کنم بهتون
باز امکان داره یه عده ای رو فراموش کنم و نمیخوام تو این سال جدید دلخوری پیش بیاد
برای همین این پست تقدیم به همه دوستانم و هرکی میاد
آرزو دارم خورشید رهایت نکند،غم صدایت نکند،و تو را از دل آن که تپش در تن توست حضرت دوست جدایت نکند
خنده ات از ته دل،گریه ات از سر شوق،روزگارت همه شاد،سفره ات رنگارنگ،و تنی سالم شاد ک بخندی مادام،هر چندیه دور دیگه هم دور خورشید زدیم،یه سری پیاده شدن....یه سری سوار..،نمیدونم چند دوره دیگه مونده....این دور به همه خوش بگذره...،امیدوارم امسال سالی باشه واستون پر از شادی...پر از هیجان....پر از خنده هایه بلند.....پر از گریه هایه از سر شوق.... پر از اخ جون گفتن و هورا کشیدن.... پر از بودن با کسایی که دلتون میخواد...پر از دوست داشتن و دوست داشته شدن...پر از عکس هایه یهویی....پر از لباس هایه رنگی رنگی...پر از گرفتن دست کسی که دوسش داری...پر از دوستت دارم هایی که انتظارشو نداری...پر از بغل کردن عزیز ترین هات...پر از سفرهایه دست جمعی...پراز مهربون تر شدن...پر از عیدی...پر از هوایه خوب...پر از تجربه هایه جدید....پر از اهنگایی که باهاش خاطره داری...پر از دوستایه قدیمی...پر از عشق...و پر از لحظه هایه قشنگ و یواشکی...امیدوارم امسال از همه چیزهایی که دوست دارین پر باشه...از صمیم قلب در سال 1394 برای همه دوستام...همه وبلاگی ها و مردم ایرانم آرزوی سلامتیو سالی پر از خیر و برکت،مهربونی و خوشبختی دارم...قلبم اونقدر ها بزرگ نیست اما همتون تو قلبم جا دارید...سلامتیه همتون آرزومه،سلامتیه همه اونهایی که پارسال با ما بودن و امسال نامردا حذف کاربری کردن...سلامتیه اونهایی که امسال به جمع دوستان ما اضافه شدن ...سلامتیه دوستانی که در شرف ازدواج هستن وسال بعد شاید با بچه هاشون باشن تا ما،سلامتیه اونهایی که از ما بدی دیدن اما اونقدر بزرگ هستن که از ما بگذرن...سلامتیه دوستام و عزیزاشون که ازشون دورن...سلامتیه همه اونهایی که قراره سال 1394 دو تا بشن...سلامتیه خوشبختیه اونهایی که دوتایی هستن...

خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند...
نوروزتان پیروز((کوچیک همتون...))

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

امشب دیگه اشکام بی صدا نیست...

سلام ...

چرا من امشب اشک میریزم وقتی که باید بخندم؟

چرا وقتی باید کنارم باشین ، نیستین ازم دورین؟

عزیزانم ...

تا کی کنم صبوری؟

من هم روی سینه ام سنگینیه یه سنگ رو احساس میکنم ... سنگینیه سنگی که توی قبر رو سینه اته رو حس نمیکنین اما تن  من...

 همه ی  وجودم زیر سنگینیه بغض ام له شده...

بابا دارم مثل بچه ها گریه  میکنم .بیا ببین...

 بابا تو رو خدا امشب برگردین واسم...

بابا،مامان

مهربونم برگردین

امشب ..شب اومدن توء نه رفتنتون

امشب باید باشین .امشب باید باشین.

امشب باید باشین تا بغلم کنین .اگه  نباشین  کی اشک هامو پاک کنه؟ کی بهم یادآوری کنه  خدا بزرگه ؟ کی بهم بگه نا امید نشو؟

الان باید کنارم باشین بگو چی کار کنم ؟

چه طور پیداتون کنم؟ باید کجا رو بگردم؟

باید دل خاک رو بشکنم؟

من حریف  خاک نمیشم ببین به جاش خودم میشکنم.

یادته همیشه وقتی شمع ها رو روشن میکردم میگفتم بابا،مامان تا 3 میشمارم بعد با یه حرکت میخوام تمام شمع ها رو خاموش کنین.

بابا امسال شمع تولدت شدم ببین چطور واست میسوزم

 اگه بیای .میبینی تا صبح دیگه چیزی نمونده از من

یه قاب عکس یه دنیا خاطره

امشب دیگه اشکام بی صدا نیست.

فردا تولدته بابا تولد عزیزمه باید با یه سنگ و یه عالمه خاک واست جشن بگیرم

بابا بیا من

شمع تولدتم بیا خاموشم کن دارم میسوزم اینقدر میسوزم تا وقتی که یا تو بیای خاموشم کنی یا خودم تا آخرش یسوزم تا وقتی که نموم بشم

بابا،مامان .. دلم ...

دلم گرفته ای خدا

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

انتظار.....انتظار....انتظار

سلام دوستای عزیز...

ممنونم که بهم سرمیزنین ...

ولی با توام توای که میای اینجا!آره دوست عزیز شما رو میگم با هر حسی که دوست داری بخون ولی حرمت نگهدار اینجا خانه ی دل من است..اگر کسی غرورم را له کند، شاید او را ببخشم اما اگر کسی بخواهد شخصیتم را له کند، خیلی زودتر از آن که راهی برای فرار پیدا کند، لهش خواهم کرد...!!! غرور من حاصل آن چیزیست که من خودم آن را در خودم ساخته ام اما شخصیتم حاصل زحمت های پدر و مادرم و رنجی است که خودم و خانواده ام تحمل کرده ایم و برایش زحمت کشیده ایم...

سلام مادرم...

مادرم اصلا حالم خوب نیست نمی دونم چی بگم  دوست دارم خوابت رو ببینم دلم

خیلی گرفته الان که دارم این نامه رو واست می نویسم خیلی دلم گرفته اگه

می بینی نامه ام خیس شده بخاطر اشک های منه  مامان از روزی که رفتی همه

لحظه هام مثل عصر جمعه دلگیره و به سختی می گذره دلم گرفته انتظار رو

کوتاه کن ....


ما حالا که از دست ام رفتی دعات می کنم تا وقتی زنده هستم .از غم و دوری

تو جیگرم سوخت  از آتش این داغ سر تا پام سوخت مادرم..

باد خزان با بی خبری اومد و درخت زندگیم سوخت از این داغ سیاه پوش شدم

مادر...

بعد از این داغ خونه ساکت شده وای مادرم که امید پسرت نا امید شده مامان جونم

کشت منو این داغ ...این داغ جیگر گوشه ام

مادر  خوبم دلم تنگ شده دوست دارم باز هم وقتی صدات می کنم که

مامان ...مامان...

جواب بشنوم با صدای مهربونت با همون تنگی نفست  باز هم جواب بدی بگی

جون مامان ...

وای از این داغ که دلم سوخت . گلم ! با رفتنت آتش به چشم ام نشسته آتشی که

با اشک هم خاموشی نداره.تمام این روز های جدایی فقط آه و ماتم نصیب ام

شده . مهربونم ! من هنوز به جون تو قسم می خورم چون تا الان باور نکردم

جون در بدن نداری .آخه چطور باور کنم چطور....؟ از دوریت سوختم مامان تو جون

من بودی مامان به مغز استخوانم آتش زدی . تو بدون من رفتی از این دنیا ولی من

زنده موندم .مهربونم !چطور دلت اومد منو تنها بذاری .وای از این درد جدایی

وای...

با رفتنت من سوختم شب و روز .تمام شب به انتظار م تا سحر شاید بیایی.با

اینکه به عکست نگاه می کنم دلتنگی ام تمام نمی شه مادرم کجا رفتی کجا ؟

جایی رفتی که در دسترس ام نیست بخدا سوختم مامان از این جدایی غم دوریت

چنان تاثیر کرده که منو توی اوج جوانیم پیر کرده .خدایا ! با این دل چه کردی ؟

که همه وجودم  رو با بردن مادرم سوزاندی...

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

یتیمی درد بی درمان دنیاست ...غم نبودنت سنگین مادرم...

سلام سلامی دوباره ...سلام به روح ماه همتون ...

خوبین؟خوشین؟


انشالله که همیشه خوبو خوشو شاد باشین ...


در ضمن شرمنده همتون که دیر میام وبلاگمو آپ میکنم ...

 ممنونم از داداش ها و آبجی ها گلم تو تمام لحظه شاید پیشم نبودن ولی کنارم بودن و بهم سر میزدن، پیغام می گذاشتن،حتی تو اکثر اوقات حواسشون بهم بود،قربونه دله مهربونتون برم که اینقد با مرام...دمتون گرم.
خیلی ها شاکی هستن ،که چرا بهشون سر نمیزنم ...خیلی رو سیاهم پیشتون ...حال روزه خوبی نداشتم...دوست داشتم بهتون سر بزنم ولی با اومدنم خیلی بهم سخت میگذشت ولی این دفعه اومدم حرفای دلمو بنویسم...


از این به بد بهتون قول میدم به همتون سر بزنم  و وبلاگمو آپ کنم ،مثله قبلانا...

امشب دیگه اشکام بی صدا نیست مادرم

به نام خدا

اگه همه عالم مال من بشه اما بازم غمگین ترینم... اگه همه عالم منو دوست داشته باشن  بازهم

 غمگین ترینم ...اگه همه آدم ها کنارم باشن  باز هم غمگین ترینم... اگه زیبا ترین باشم بازهم

غمگین ترینم ...اگه موفق ترین آدم این دنیا باشم بازهم  غمگین ترینم... اگه خوشبخت ترین آدم

باشم بازهم غمگین ترینم... اگه خدا رو ببینم بازهم غمگین ترینم .


تموم دل خوشی هامو تو با رفتن گرفتی ...مادرم بخدا

 نامه نوشتن واست خیلی سخته خدا می دونه برای هر جمله ایی که مینویسم چقدر گریه می کنم.

وقتی سنگ صبوری ندارم وقتی دلتنگم وقتی دلم از همه آدم های دنیا نا امید میشه هیچ چاره ای جز نوشتن ندارم .

حالم اصلا خوب نیست اینو فقط خدا می دونه.

خیلی سخته وقتی باید قبول کنم این نامه ها هیچ وقت جوابی ندارن خیلی سخته خیلییییییی تو به من بگو چطور باید فریاد دلتنگی هامو توی نامه هام به تصویر بکشم ؟

چطور خرده های قلبه شکسته ام رو به دستت برسونم؟

امروز با همه وجودم حس کردم که دیگه کنارم نیستی .

امروز به اندازه ی تمام عمرم دلتنگ ات شدم .

امروز با همه وجودم عزادارت بودم .

بخدا الان وقتش نبود بری و تنهام بگذاری مادرم من یه قطره کوچیکم بخدا وقتش نبود از دریا دور بشم .

بخدا وقتش نبود با رفتنت پرپر بشم .

دارم می سوزم از داغت دارم میمیرم واسه دستهایی که از من دور شده واسه نگاه گرمی که خورشید زندگیم بود.

مامان..ببین چقدر تنهاو دلتنگ ات شدم ..ببین چقدر پیر و شکسته شدم.نبودت جوونیم رو آتیش زد....آتیش زد مامان.. یه عالمه حرف واسه گفتن دارم یه عالمه دردو دل ..از وقتی رفتی بار غم رو دوش ام سنگینی می کنه.

از وقتی رفتی همه چیز تغییر کرده حتی محبت دیگران که رنگ ترحم داره .

با رفتنت نه تنها غرورام شکست بلکه همه رویاهام رنگ باخت .

تحمل روز هایی که بدون تو میگذره خیلی سخته ..خیلی.. از وقتی دیگه نیستی همه ثانیه ها با عذاب بر من میگذره چشمای غمگین ام همیشه با اشک هم نفسه.

به من بگو ..میبینی من خیلی غمگین ام ؟

نم روی گونه هامو میبینی؟

مامان چرا با من می جنگی؟

چرا به حال و روز ام دلسوزی نمی کنی؟

چرا دیگه به خواب ام نمی یای؟چرا؟ چرا؟

مهربونم ! تو که بی وفا نبودی .

پس چرا؟

امروز واسه هر چیزی که مربوط به تو بود دلتنگی کردم.

حتی واسه جسم ات .

امروز باور کردم زیر یک خرمن خاکی .

نگرانت بودم تمام فکر م مشغول تو بود .

مامان ! الان چه بلایی بر سر قلب مهربونت اومده ؟

چه بلایی بر سر دست های پاک ات اومده؟

وای بر من اگه موهای سرت از ناراحتی یکپارچه سفید شده باشه.

خدایا خیلی غمگین ام خدایا خیلی غمگین ام خدایا خیلی غمگین ام بعد تو عزیزم چطور بخندم ؟

دوباره اشک چشمام نامه رو خیس کرده .

مینویسم تا وقتی زنده ام واست می نویسم شاید یه روزی خدا بخواد و جواب نامه هامو بدی شاید یه روز وقتی توی دنیای دیگه باز هم متولد بشم خدا آغوش ات رو هدیه تولدم کنه.

اون روز واسه من روز بزرگ و قشنگیه.

به امید روز وصال

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

حرف های دلتنگی 2

rسلام ... سلام به همه دوستای گلم ...

خوبین ؟خوشین...!خدا رو شکر انشالله که همیشه سرحال باشین...

نمیدونم الان چی بگم !!! از اینکه تو این مدت نبودم ...

یه جورایی حال روزه خوشی نداشتم ...انشالله که از این حال و هوا در بیام ...

دوستای گلم خیلی دلم واستون تنگ شده بود،واقعان میگم خیلی ...

بازم ممنونم رفیق...

به گمانم بزرگترین دارایی، زندگی ، آدمیزاد،همین دوست های نادیده، دوست های مجازی، دوست های واقعی هستند...همین دوست هایی که برایت پیغام می گذارند...پیامک می دهند که اعلام می کنند حواسشان به تو هست... همین دوست ها که با دو سه خط پیغام نشان می دهند چقدر دل شان پی ِ تو ، دل ِ تو و درد ِ توست...که چقدر خوب تو را می خوانند...همین دوست ها که پیگیرند...که نباشی دلگیرند...
همین دوست ها که دلتنگت می شوند و بی مقدمه برایت می نویسند...وقت هایی دو سه خط شعر می فرستند...که بدانی خودت...وجودت...خوب بودن حال و احوالت برای کسی مهم است...
آدمیزاد چه دلخوش می شود گاهی، با همین دو سه خط نوشته...دو سه خط پیغام، از دوستی آن سر دنیا...حس، شیرینی ست که بدانی بودنت برای کسی اهمیت دارد، نبودنت کسی را غمگین می کند...

خواستم بگم دنیا مجازی عجب دنیایی...نه  هم دیگه رو میشناسن ، نه دیده باشن ....

فقط دوست دارن همش از حال روزه هم دیگه خبری داشته باشن ...

ممنونم رفیقای گلم بابت نظرای که میدین و بهم سرمیزنین ...

موندم  چه چوری تشکر کنم ازتون ...

فقط میتونم بگم ،دمتون گرم ...

 در ضمن طاعات و عبادت همگی شما قبول حق باشه ...

نمیدونم امشب از کجا شروع کنم... ولی اینو میدونم باید نامه ای برای مادرم بنویسم:

به نام خالق هستی...

سلام مهربونم

مهربونم ! منو ببخش .می دونم هر وقت نامه ام رو می خوانی ناراحتت می کنم

اما ...

مادره  خوبم من کسی جز تو رو واسه درد دل کردن ندارم .خوبه من دلم

شکسته اصلا

حال خوشی ندارم دخترت  هم حالی بهتر از من نداره ما هر دو داغ تو رو به سینه

داریم.

نازنینم ! این روزها دوزخ منه .22 سال در کنارت زندگی کردم اما راز چشمهای

غمگین و

مهربونت رو نفهمیدم .

بهترینم ! خیلی ناراحتم چشمام از پنهون کردن اشک خسته شدن .مادرم از وقتی

رفتی

احساس میکنم دیگه زندگی معنای نداره  مادرم تو امید من بودی حالا از زندگی کردن می

ترسم

مهربونم! وجودت به من به  خونه آرامش می داد و حالا خونه ما دیگه آرامش

نداره......

مامان از وقتی رفتی خونه دیگه هیچ لطف و صفایی نداره دیگه صدای نفس

کشیدنت به

گوش نمی رسه .دخترت خیلی گریه می کنه خیلی ناراحتم که نمی تونم

واسش کاری

کنم تا آروم بشه تنها کاری که می کنم اینه که اشک هاشو پاک می کنم گونه های

خیس از اشکشو می بوسم تا آروم بشه مادرم کمکمون کن تا بتونیم تنهایی بدون

تو

زندگی کنیم  مامان دلم گرفته کوهی از غصه ها به دلمون اومده . صدای تپشهای

 

قلبم رو که خیلی تند و تند می تپه رو توی گوشم می شنوم اما بخاطر دخترت تحمل

میکنم و با زحمت به روی دخترت می خندم اما مامان دلسوزم خنده من هزاران

بار  دردناک

تر از گریه کردن. روز هامو اینطوری می گذرونم و شب ها بعد از این که دخترت

خوابید تا

وقت اذان صبح واسه دل سوخته ام گریه می کنم واسه چشمهای نازت واسه

 

 قلب مهربونت واسه تو عزیزم که دیگه نیستی .تا امروز که پروانه

زندگیم پر

کشیده .کار من شده شمردن روز های بی کسی . مظلومم ! هر روز برای

من به مانند

یک سال می گذره .مادرم روزهای یتیمیمو دارم پشت سرمی گذارم اما هنوز باور نکردم

دلم گرفته ای کاش بودی ....

کاش می دونستم انتقام سال های رنج و عذاب ات رو باید از چه کسی بگیرم .

نازنینم ! مادرم!چند دفعه خواستم داخل اتاقت برم تا وسایلت رو جمع کنم اما به درب

اتاق که می رسم دلم می گیره چشمام غرق اشک می شن طاقت دیدن جای

خالی تو رو ندارم

مهربوننم !

دیشب هر کاری کردم که بتونم چشمامو ببندم و واسه یک لحظه توی ذهنم

 نباشی اما بهترینم ! نشد... چشمام  بی قراری کردن واسه دیدنت بی قراری می

کنند تا تو رو نبینند

بسته نمی شن و نمی خوابند. هر روز و هر شب رو به آسمون نگاه می کنم

میگم

خدایا ! مواظب مادرم باش که من بهترینم و اعتبارمو بهت سپردم .

شب پر ستاره است...

او با من نیست

تا همین اندازه کافی است

دور دست یکی آواز می خواند .دور دست

روحم بدون او گم شده است...

تا مگر او را نزدیک من بیاورد چشمانم دنبالش می گردد

قلبم او را جستجو می کند

و او با من نیست...

وای از این جدایی...

وای از این جدایی...

و ما از آن زمان دیگر آن کسی نیستیم که بودیم

دیگه باید برم ...

بازم ممنونم ،بابته همه چی دوستای گلم ...

انشالله که همیشه تو تمام مراحله زندگیتون موفق موید باشین...

در ضمن مواظبه اون قلب مهربونو پاکتون باشین ...

میدونین که ارزشش خیلی بیشتر ازیناست...

بهترین آرزو ها رو واستون دارم...

موفق باشین...

به امید روز وصال...

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

حرف های دلتنگی 1

سلام ....سلام به همگی ...
خوبین ؟؟خوشین ؟؟انشالله که همیشه خوب و شاد باشین...
دیگه کم کم امتحانات همه شماها باید تمام شده باشه !!!
ایشالله که نمره ات خوبی گرفته باشین... و تو تمام مراحله زندگیتون موفق و سربلند باشین...
رفیق های گلم ممنونم که بهم سر میزنین... و هم با حرفاتون بهم دلداری میدین ...
سلام به خوبانم...

مادرم ... امشب با اشک چشمهام برات می نویسم ... نمی دونم تا کی باید به این نوشتن ها ادامه بدم .... تا کی باید لحظه ی رفتنت به ذهنم بیاد و عذاب بکشم ... تا کی باید با یادگاری های تو به جای خودت حرف بزنم .... مادرم ... بعضی شبها اونقدر دلتنگ تو میشم که دلم فقط و فقط بهونه ی تو رو می گیره و فقط میگه که برا آروم شدن، تو رو می خواد .... مادرم ... هنوز رفتنت رو باور نکردم .... هنوز احساس می کنم که یه روزی به خونه برمی گردی ... مامان من  ... اون روزی که تولدت بود .... نمی دونی چه قدر دلم می خواست هدیه ای به دست بگیرم و کنارت بیام و تولدت رو تبریک بگم و تو بوسه ای به صورتم بزنی .... لبخندی ... نگاهی ..... لحظه ای که دستهامو بگیری توی دستهای گرمت ...... مامان ... ای کاش هنوز بودی و صدات توی خونه می پیچید ... صدای دعا کردن هات ... نمازهای قشنگت ... اون وقتی که با خدا درد دل می کردی .....
مادرم .... تو آسمونی ترین مادر دنیایی ... و من انگار زمینی ترین ..... . مامان جونم .... عکسهاتو که نگاه می کنم ... گریه امونمو می بره ...... می ترسم دخترت یه روزی صدای هق هق گریه هامو بشنوه ... اونوقت دیگه نمی دونم چیکار کنم .........

مادرم خوب به درد دل های پسرت گوش کن ...

مادرم... تا حالا شده از شدت ناراحتی  نتونی هیچ کاری کنی ؟ تا حالا شده بغض توی گلو بهت احساسه خفگی بده ؟ تا حالا شده منتظر کسی باشی که  تنها راهه دیدارش فقط مرگ باشه ؟ مادرم تا حالا ایقدر ناراحت بودی؟

باور کن تمام سعی خودم رو کردم که با ناراحتیم باعث آزارت نشم.اما مامان نمی تونم خیلی سخته  بخدا خیلی سخته.

اره مامان تو با درد من کاملا آشنایی اون روزهایی که ناراحت بودی روزهایی که دلتنگ بودی  هیچی نمی گفتی هر دفعه که پرسیدم مامان چیزی شده ؟ چرا ناراحتی ؟  میخندیدی میگفتی هیچی نشده بعد واسم شعر می خوندی یا واسم جوک میگفتی تا من هم بخندم تا حواسم پرت بشه که مامان الان ناراحته.

من همیشه متوجه بودم و می تونستم خنده های مصنوعی ات رو ببینم اون لحظه می دونستم این خنده ها از روی ناراحتیه اما باید پیشت اعتراف کنم عزیزم مادر خوبم نمی دونستم قلبت با هر لبخند می سوخت ولی حالا میدونم سوختم و با درد تو همنشین شدم مامان اومدم اینجا اعتراف کنم ...من کم اوردم .حاله خوشی ندارم  دلم فقط یه چیز می خواد اون هم تو رو مامان . فقط مادر مهربونم رو می خوام.

دلم واسه صدات تنگ شده واسه صدای گرفته ایی که با نفس تنگیش  شب های یلدا شعر های حافظ رو می خوند ا بعداز تو  هیچ شب یلدای قشنگی  ندارم  دلم واسه نصیحت کردنت تنگ شده دلتنگم ...دلتنگم....دلتنگم

ای کاش انتظار کوتاه شه ...

به وجودت احتیاج دارم با هیچ چیزی نمیتونم جای خالیت رو پر کنم با هیچ خنده ایی نمیتونم از ته دل شاد بشم. مامان از همه چیز بریدم

حتی نمیتونم سر سفره ایی بشینم که جای تو سر اون سفره  خالیه.  بخدا  غذا از گلوم پایین نمی ره .مامان تا حالا شده غذا رو با بغض بخوری ؟ لقمه های غذا مثله سنگ میشه فقط راه تنفست رو می بنده

گل نازم !

دلم اسیر غمی شده که واسش خیلی سنگینه... مامان هنوز هم وقتی به مرگت فکر میکنم زیر لب میگم دور از جونتمادرم

خدایا کمکم کن ...

مرهم زخمم رو از شما می خوام .خدایا شما رو به خودت قسم میدم چون هیچی بالاتر از شما نیست

خدایا واسه زخم های دل  منو خواهرم مرهمی از جنس صبر عطا کن

تو رو به یگانگی ات قسم می دم از سر گناهان کوچک و بزرگی که اگه مادر مرتکب شده بگذر بخاطر اشک های پسر و دختری که بعد از پدرش هیچ پناهی نداره بخاطر تمام صفات خوبی که داری عفو کن .

مادرم خوبم همیشه به یادتم دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

دلنوشته ی تنهایی 2

سلام رفیقای گلم ....

خوبین خوشین ؟؟انشالله که همیشه خوب ،سرحال باشین...

یه عذرخواهی به شما بدهکارم،به خاطر حرفایی که میزنم ناراحتتون میکنم....

 شرمنده همتونم

 اول از اینکه دیر دیر وبلاگمو آپ میکنم و هم نمیتونم بهتون سر بزنم ...

دوم ...نمیخواستم دیگه وبلاگو آپ کنم این وبلاگو دادم به یه رفیق یه کسی که باعث ساختن این وبلاگ شد ...

هر چند میدونم دوباره اومدنم کاره درستی نیست...رفیقم،بهترینم ببخش منو ...نتونستم جلو خودمو بگیرم...

  یه چند روزی اینجا هوا ابری شده .الان  ساعت 1 نصفه شب میشه ... بیرون رعد برق سنگینی میزنه....و هم بارون قشنگی میزنه ولی حیف...با زدنش داغون میشم...

مثله دیونه ها رو ایوان خونه میشینم بارونو میبینم و با خودم حرف میزنم ...

 روزا بدی رو دارم  پشته سر میزارممممممم...

نمیدونممممممممممم دیگه چیکار کنم ...رفیق  داغونه داغونم ...


در ضمن هم توفصل امتحانات دانشگاه هستین ...، انشالله موفق سربلند باشین تو درساتون ...

بهترین آرزو دارم واستون ....



سلام مادر مهربونم
مادرم دیگه گرمی دستهای مهربونت رو حس نمی کنم. مامان جون یادمه آخرین،زمانی که از خونه رفتی بیرون ،یادته مادرم، مادر مهربونم،یادته  از خونه بیرون رفتی گفتی خیلی زود بر میگردم خونه ،یادته مامان گفتی منتظرم باش، اما مادر خوش قولم چرا بر نگشتی؟! مادر مهربونم انتظار خیلی سخته، اینو میدونستی!!!میدونی خیلی طول کشیده اما تو هنوز به خونه بر نگشتی مامان وقتی از خونه بیرون رفتی ٢ ساعت بعد زنگ زدن گفتن حالت خوب نیست گفتن برم بیمارستان گفتن داخل خیابون حالت بد شده،مامان باور نمی کنم یادته اولین کسی که بالا سرت بود من بودم دستاتو گرفتم گفتم مامان،صدات زدم گفتم مامان زودتر خوب شو من از تنهایی می ترسم زود خوب شو برگرد خونه،من بهت احتیاج دارم ولی نه مامان حق داری یادت نباشه چون توی کما بودی .

تو ندیدی،من چطور بالا سرت گریه می کردم تو نشنیدی چطور توی گوش ات دعای امن یجیب می خوندم نه مامان نشنیدی چون چشمای قشنگت رو دیگه هیچ وقت باز نکردی مامان وقتی واسه ملاقاتت دوباره اومدم بیمارستان یادته چقدر اشک ریختم گفتم مامان قهرمانم باز هم مثل گذشته ها بجنگ اینبار به خاطر من بجنگ مامان یادته ؟ قربون دل مهربونت بشم که همیشه اشک چشمت با اشک چشمای من میومد با اینکه توی کما


بودی اما باز هم با اشک من اشک ریختی مادر خوبم یادته اشکتو از گوشه چشمات پاک کردم وقتی رفتم فکر نمی کردم این آخرین وداع باشه فکر نمی کردم فردا وقت ملاقات تخت تو خالی باشه فکر نمی کردم فردا صبح بهم خبر بدن یتیم شدم فکر نمی کردم به این زودی ترکم کنی مامان دلم گرفته کاش بودی مامان مهربونم دلم از وقتی تو رفتی سوخته نمی تونم باور کنم میترسم باور کنم که واسه همیشه از کنار

رفتی...


امشب با اشک چشمهام مینویسم،داغی که با رفتنت شعله کشید تووو قلبم هر روز سوزنده تر میشه

خیلی دلتنگم مادر خوبم،دستمو جلوی دهانم گرفتم تا مبادا دخترت صدای هق هق امو بشنوه

قلبم....مامان قلبم میسوزه،خیلی دلتنگتم،رو قلبم یه چیزی سنگینی میکنه مامان،یه دنیا غم

....

5شنبه سر مزارت یه حاج خانمی اومده بود از دوستای قدیمیت روضه ی حضرت فاطمه رو خوند

نمیتونستم آروم باشم،هر قطره اشکم مثل یه شعله آتش سوزان بود،نمی دونستم به داغ تو گریه کنم یا حضرت فاطمه،واسه پهلو شکسته اش

یا

واسه  مظلومیت تو مادرم...


واسه دردی که سالها توو سینه داشتی،این روزها دیگه حتی نمیتونم بنویسم،تا مینویسم مامان  اشک  ها جاری میشن انگار همین دیروز بود که از خونه بیرون رفتی و دیگه برنگشتی....انگار همین دیروز بود

مامان،مامان مهربونم غم دارم،بازهم اشک

اشک

اشک

...


مادرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.مادرم مرد و وقتی تمام غرور او لای کفن سفید داخل یک قبر کوچک جمع شده بود من مفهوم کوچک بودن دنیا را با تمام وجودم حس کردم.مادرم مرد اما بازهم خورشید طلوع کرد و دوباره ماه درخشید .کودک همسایه متولد شد. آسمان بارید. ماشین عروس از کنارم گذشت ... .مادرم مرد و هیچ چیز تغییر نکرد .... زندگی همچنان جاریست.دخترت میگه : دلم برای  روزهایی که مادرمون بود تنگ شده گلوم بغض میکنه و یادم میاد خیلی وقته دل منم تنگ شده اما به خاطر دلداری به خواهرم به روی خودم نمیارم.

می پرسه:چند روزه ندیدیمش؟

صورتم رو بر می گردونم تا اشکامو نبینه .

میپرسه : تو دلت تنگ نشده؟

پشتمو می کنم به خواهرم و سرم رو به کاری گرم می کنم تا صورتمو  نبینه اما دلم میخواد هوار بکشم .آهسته میگم:نمی دونم.مامان رفته و ما زندگی جدیدی داریم.میاد پشت سرم و دستشو میزاره روی شونم و من به دنبال بهانه ایی میگردم و از آنجا میرم از نگاهش دور میشم. اشکهام فرصت خودنمایی پیدا میکنن....

مامان... خیلی دوستت دارممممممممممممممممممم .قربونه اون مهربونیات برمممممممممممممممممممم...

کاش بودی مامان نفسم بالا نمی یاد ،بغض دارم، یک دنیا غم دارم توی قلبم،غم بی مادری دارم مامان
همه ی بچه ها وقتی کوچیک اند دعا میکنند زودتر بزرگ شن

اما من ....

همیشه از گذشت زمان میترسیدم،آخه هر چی برزگتر میشدم بیشتر میفهمیدم وضعیت بیماریت چقدر خطرناکه
انگار با من بزرگ میشد،ای کاش هیچ وقت زمان نمیگذشت
دلتنگم مادرم...
دلتنگ دست های گرمت .دست هایی که الان زیر خاک،یعنی چه بلایی بر سر چشمهای مهربونت اومده
دلم گرفته مادرم
کاش بودی مامان
....

دلم خیلی هواتو کرده.هیچ میدونی؟تو حال منو خوب میفهمی میدونی چشم انتظاری خیلی سخته...مامان خیلی سخته ،مامان دلم نمیتونه نگرانت نباشه،تو رو خدا  دوباره زنده شو ، هر وقت اسمت روی زبونم میاد سوزش قلبم هزار برابر میشه ...

خدایا الان وقتش بود؟

خدایا دیگه دارم کم میارم

خدایا تو دل داری؟تا حالا دلتنگ شدی؟میدونی من چند ماهه دلتنگم؟

خدایا تا حالا درد تو سینه ات داشتی؟

تا حالا اشک ریختی؟

خدایا تا حالا به حال من فکر کردی؟

خدایا خیلی ناراحتم

ای کاش بودی مامان

ای کاش بودی و بغلم میکردی

خدایا آغوشت رو واسم باز کن حال خوشی  ندارم دلتنگم

خدایا به آغوشت پناه ام بده نمیخوام کسی اشکامو ببینه

مادر ...

روحت شاد مادرم...

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

دلنوشته ی تنهایی 1


سلام به رفیقای گلم...

خوبین خوشین!انشالله که همیشه شاد و سرحال باشین...

امروز ولادت حضرت علی همون روز پدر است.رفیقای گلم آبجی های گلم روز پدر را به همه پدران عزیز  مهربون تبريك ميگم...

    روزت مبارک پدرم...

 دوستای گلم همین الان که این مطلب رو خوندی بدون دلیل این کارو انجام بده :
۱ – اگه پدرتون یا مادرتون پیشتونن بوسشون کنین...
۲ – اگه پیشتون نیستن زنگ بزنین حالشونو بپرسین و بوسشون کنین...
۳ – اگه قهرین آشتی کنین...
۴ – اگه از دستتون ناراحتن ، دلشون به دست بیارین...
۵ – اگه در قید حیات نیستن  عکسشونو ببوسین ، بغض نکنین..  :((
همیشه فکر می کردم در آینده همه چی بهتر

می شه اما هر روز داره تلخ تر از دیروز می شه.

چه قدر واژه ی  بی پدری و بی مادری تلخه...

 چه قدر واژه ی پدر برای هر کسی می تونه شیرین باشه اما برای من تلخ.چه قدر واژه ی مادر برای هر کسی میتونه آرامش بخش باشه ولی اما برای من یه دنیا حسرت..

این نوشته رو دوست داشتم پدرم ،مادرم بخونن اما می دونم که هیچ وقت نمی خونن و اگه بخونن هم

چیزی ازش نمی فهمه.

بعضی اوقات با خودم فکر می کنم اگه پدر نداشتم بهتر بود اون موقع حداقل فکر می کردم اگه

داشتم حتما پدر مهربونی داشتم اما همه می گن داشتن پدر یه نعمته ولی من می گم پدر

مهربون داشتن یه نعمته نه هر پدری.

هر کدوم از رفیق عزیز که این پست رو می خونید ازتون می خوام میان دعاهای قشنگتون دعایی

هم واسه بنده ی حقیر بکنید تا اون اتفاقی که در آینده ای نه چندان دور هست و می تونه زندگی

منو از این تلخی بیرون بیاره اتفاق بیفته البته منم سعی می کنم همه ی تلاشمو در این راه به

کار بگیرم اما دعاهای شما حتما می تونه مؤثر باشه :!: :!:

بابا خوب به درد و دله پسرت گوش کن...

سلام بابا...

نمی دونم چرا تا می خوام باهات حرف بزنم اشک هام میریزه
.نمی دونم چرا تا اسمت رو میارم بابا...دلم میگیره.نمی دونم بابا  چرا امشب داغت تو سینه ام شعله ور شده..

ای خدا...

ای خدا..

ای خدا...

تو این شبهایی که همه شادن من کنار جانمازم باید گریه کنم...

تو این شبهایی که همه اعضای خانواده اشون کنارشونه من
کنار عکستون تنهام...

بابا...

الان باید مثل هر پدری توی خونه باشی

نگو این عید هم بدون باباو مامانم...

نگو بازهم کنار سفره عید امسال یتیم ام

نگو بابا

باید باشین

 نگو نمیشه.بابا امسال تنها تر از هر سالم ....

بابا امشب شکسته در گلویم بغض کهنه

بعد تو چی میخوام از دنیا..؟

دیشب خوابتونو دیدم.خواب دیدم تو مامان  برگشتین خونه ...ساکتین و فقط
به من نگاه میکنین..

.قربون قدمتون بشم .بابا برگشتین ؟...برگشتین سوختنم رو ببینین.؟..ببین
بابا...نگاه ام کن..خوبه.. خوب ..نگاهم کن. الهی من دورتون بگردم ..ببین زانو به
آغوش ام کشیدم... با رفتنتون نصیب ام ناله و فریاد کردین

بابا بیا بشکاف ببین تو قلبم چقدر جای زخم هست...

آه بابا...بابا...

فدای قد و بالات بشم..

قربون چشمهای مهربونت بشم که الان زیر خاک

قربون دست هات بشم.دست های تو زیر خاک رفت

 این روزها تمام باباها با دست هاشون به عزیزانشون عیدی میدن..

بابا تو مامان رفتین ...تا منو امثال من تو دنیا بمونیم..

چقدر صبوری عزیزم...چقدر صبوری کنم

بابا تو رو خدا  تو مامان امشب برگردین، بخدا قول میدم پسر خوبی
باشم.بزار دست هاتونو لمس کنم .بزار توی بغلتون زار بزنم

بزار اشکهام رو پیراهنت بریزه....بزار بشنوم صدای قلبت
رو...بزار حس کنم گرم های نفس کشیدنت رو...بزار باهات درد و دل کنم بزار بگم چی
کشیدم تو مدتی که نبودی ...بزار بگم در حق دلم چقدر ظلم کردن...بزار بگم  دوستت دارم ..بزار بابا صدات کنم و تو جوابمو
بدی...امشب تو گوشم صدای آوازه ..امشب همه شادن آخه پدره...من با صدای
بلند گریه میکنم اما صداش به گوش هیچکسی نمیرسه ...

تا کی باید پیراهنت رو در بغل بگیرمو خاطراتت رو مرور
کنم بابا....

دلم تنگه خنده های بچه گونمه...یادش بخیر

این روزها جاتون خیلی  خالیه بابا....سلام منم به مامان برسون...بهش بگو خیلی دلتنگشم...

ای خدا...

ای خدا...

..........

 

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

آخرین برگ سرنوشت

سلام به رفیقای گلم اما نه سلامی دوباره

خدا حافظی....

یه خدا حافظی که دیگه محاله سلامی در پی داشته باشه.دیگه کار این وبلاگ به اتمامش میرسه .پاک میشه.

بابته همه چی ازتون ممنونم بابته راهنمایتون بابته دلداریتون دمتون گرم رفیقای گلم ،بهترین آرزوها واستون دارم .

دیگه باید برم دیگه چیزی نمیبینم دوباره برگردم دیگه نمیخوام چیزی از خودم به جا بذارم .

جوابم همه چیمو گرفتم.

جوابمو داد

دمش گرم

بگذریم چه خوب وچه بد .چه تلخ و چه شیرین .من در اینجا به پایان رسیدم.اما دوست دارم برای آخرین بار یکیدیگر از احساسات خودمو بگم احساساتی که هیچ وقت در قلبه من پایان پذیر نیست.الان وقته خیال منه روزای که مرورش بیشتر ازهمه وقت منو داغون میکنه ، روزایی که میتونست برام خاطره انگیز باشه وقت یک عرسیه.....یک وصالی که هر گز وصال نمیشه ، چون خدا نخواست ، وصالی در کار نیست . فقط توی خیال من وصاله ، بخند،بخند . با خودم میگم که چرا اینقدر وصال وصال میکنم.شروع میکنم نامه رو بسم خدای که عاشق های دل شکسته رو آفرید ، و با اسم منجی عالم بشریت من مینویسم نامه رو برای دل تنگم ،دلم که عمریه که داره میگیره بهونه ، میخواد دل بکنه از این زمونه، توی فانوس روشن شب تار، واسه این دل سر گشته بی یار ، دیگه وقتشه بارون بباره بریزه رو سر شب و ستاره شبهای انتظار شبهای دل تنگ که میزنه به شیشه دلم سنگ ، ای  تو هستی این دل شکسته ی من نای نفسهای خسته من که جرعه ناز نگاتم پنجره ی روبه خنده هاتم دیونه اون عظمت و اسم آشناتم ، ای یروز گل میکنه غنچه رویا اگه پا بذاری رو فرش چشمام می شینه رو سرم سایه دستات ، می پیچه تو دلم عطر نفس هات ،خدا کی میرسه لحظه دیدار  بادلدار.خسته و بی تاب ،که شب گم بشه تو خنده مهتاب ، غصه آوارگی بغض همیشه موندنی گرفته قلب آدما رو، یک درد نانوشتنی قصه مهربونی هات شده دوباره خط خطی، یک لغمه نون ،یکم نفس، یک جای خواب ،س شده برای خیلی ها.بی کسی خیلی بده خیلی خیلی دیگه خسته شدم رفیق.اما تو این روز تو که نیمه شعبانه روزتولد مهدی باشه ، روز جمعه هم باشه ،اون وقت یک عروسی خیالی بهم ریخته باشه ، وای وای چه میشه ،نخند گریه هم نکن چون دیگه درست نمیشه،کم از دلتنگی بگو ای رسوای زمونه ، واسه کسی که این همه داری میگی اون که نه می بینه ، نه میدونه ، نه میخونه ، وای خدایا چیکار کنم تا بدونه ، برای خوشبختی و سلامتیش همیشه دستم روبه خداست ، چه زنده باشم و چه مرده ، باز داری که زمزمه دلت رو میکنی که ای رسوا ...! ، عیب نداره آخرین بار بگو ای رسوا تا بدونن حرف دلت رو شروع کن و بگو،آخه خدایا من یحرفی داشتم ،مگه تو این عشق...بیخیال اگه میخوای بگی تو این عشق چیزی کم گذاشتم آره راست میگی چیزی نداشتم بهت بدم نه دیدنی بود نه لمس کردنی.آخه مگه من دوستش نداشتم . ای ...زندگیم رو من به پاش گذاشتم .....تو منو تنها گذاشتی رفتی ، رفتی نموندی پیشم،تو که رفتی و گفتی دل تنگت نمیشم تو که منو سوزوندی ،د آخه نوکرتم چرا من!!!!زندگیت زیادیم، باشه میرم چکار کنم غم داری درد داری من ک گفتم هر چی هستی ماله خودم  ، چیزیه که خدا میخواد و تو سرنوشت من گذاشته ، این بلا چی بود.آوردی سرم آوردی.....لعنت ب حرفایی ک نباید گفت و میزنی ….لعنت ب نگاهی ک نمیدانی معنایش رفتن است یا ماندن…لعنت ب خودم کسایی ک دوستشون داشتیم اما قدرشونو ندونستیم…لعنت ب ضربان قلب من ک فقط برا تو میزنه….لعنت ب بعضی خاطره ها ک مثل مینهای عمل نکرده تویه روحت کاشته شده و با یک حرف می ترکوننت…لعنت ب اون کسی ک معنی عشقو نمیفهمه…لعنت ب عشق های زمونه که بهترین روزاشو  برات گذاشت ولی اون تو بدترین روزات تنهات گذاشت….هرچند من از دلت خیلی وقت رفتم باشه تو بردیو اینا برات افتخارن تو ختم عالمیو منم عـنـد خامم،فک نکنی اهل جبران یا انتقامم خودم باید دقت میکردم تو انتخابم.


حالا عشق های زمونه اینه

دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!!

آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!!

بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!!

خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!!

کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!!

هرچه نداری بگو دارم , هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!!

اگر ساده ای ؛

اگر راست گویی ؛

اگر باوفایی ....

اگر با غیرتی !

اگر یک رنگی ....

همیشه تنهایی ... !!! همیشه تنها!. .

دیدی بی من داری میری دیدی قول هات و شکستی

دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمام و نخواستی

دیدی حتی یه دقیقه نمیمونی دمه رفتن

دیگه خسته شدم آخه بی که قلبمو شکستن

دیدی رفتی

دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری

دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری

دیدی میگفتم یه روز میاد که بری برنگردی

تو که میخواستی بری چرا من و دیوونه کردی

دیدی اشکام روی گونم میرزه چیزی نگفتی

دیدی رفتی و یکی موند تو نبودت کم آورد

دیدی رفتی

دیدی دلت جای من نبود دیدی از من گذشتی

داره حالا باورم میشه من و دوسم نداشتی

دیدی چه آسون و بی هوا دل بریدی

دیدی دلم تیکه پاره شد و اینم ندیدی

فک کنم اینم میدونستی تو شدی بزرگترین حسرت من،آره شدی میدونم که تو دلت به من میخندی میدونم تو بخند به قیمت مردن من، فرق من با تو توی این صداقته ،من دل و حرفم یکیه ،میبنیش،اما دله تو برفی و پر از .....شاید خیانت نشه گفت ولی از نظر من  دنیاعاشق ها رو گردن میزنه،زنده بودن آدم دیگه آخر حقارته ،دله من رو جزء تو هیچ کس نشکست،شاید الان بگی این آدم با چند نفر رابطه دوستی بسته .....نه اینطوری نیست،تو حقیقت که ندارم دل تو،ولی شب دیدن تو یک عادته ،به قوله شمالی ها تو شدی بزرگترین نی زن من،ولی تو میدونی که من توغربت تنهایام تنهای تنها میمونم فقط به فکر خاطرات ،راستی فقط یه چیز دیگه تویی مرور خاطرات ..... احساسم رو بده من دیگه واست غریبه ام ،واسه چی دویاره میای منو یاده اون روزا میندازی،که اینا رو بیام بهت بگم ،ای بابا دنیا دو روزه میگذره، توی جرمهایی که داری ، خدا اینم میگذره ،منو غصه ها منو پاکی قلب بی انتها،منو سالها دوری از آسمون ،منو عشقی که گم گشده بی نشون ،منو وعده های سراسر فریب ،منو حرفهای که موندن غریب ،منو انتظار انتظار ،منو قلب پاخورده بی قرار،حالا میگم به دنیا ،برای یکبار شده روزگار بیا واسه این دل خرابم بد نیار ،زیاد گفتم نمیخواستم دیگه چیزی بگم این آخرین چیزی بود که گفتم.
دیگه وقته خداحافظیه اونم یک خداحافظی بی مقدمه ،
وقتی خداحافظی بی مقدمه باشه،
 
گلم کلمات زیادی رو نمی توان پیدا کنم شاید غم انگیز ترین لحظه زندگی وداع آخر باشه اونم با تمام خاطرات ،

یکجا خداحافظی کردن،

خداحافظی شاید سخت ترین جمله روی زمین باشه ولی دیگر نمیخواهم به تو و عشق خیالی فک کنم

........

خیلی واسه آدم سخته ،

حالا بایدبگم خدانگهدارت

خدا حافظ ای خونه خالی من ،

خداحافظ ای عشق پوشالی من ،

خداحافظ ای گرد خاک نشسته ،

خداحافظ ای شیشه های شکسته خاطراتم،

خداحافظ ای خاطره های پر از درد ،

خداحافظ ای لحظه های غم سرد ،

خدا حافظ ای عمر بیخود گذشته ،

خدا حافظ ای زخم زبون های روزگار ،

خداحافظ ای نامردی های روزگار ،

خداحافظ ای همیشه لحظه ،

خداحافظ ای عشق ابدی ،

خداحافظ همه برای همیشه.

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه این اشکام بهم امون نمیده خدا جونم این چه بلایی بود سرم آوردییییییییییییییییییییییییییی

آخه من چی کاره بدی  کردم این بلا رو سر من آوردی

د آخه نوکرتم ساده تر از من گیر نیاوردی ؟

لعنت به خودممممممممممممممممممم لعنت  به دل ساده خودم ،تف به زندگیم

خداااااااااااااااااااااااااااااا
.....

انگاری خدا حافظی برام خیلی سنگین شده دیگه نمیتونم بگم

دیگه فقط به عنوان یه غریبه نا آشنا میتونم بگم
خوش باشی خوب زندگی کن

ایشالله موفق باشی توی تمام مراحله زندگیت

مواظبه خودت و اون دل مهربونو پاکت باش ای نا آشنا

خدانگهدار اما بدون ...... داشتم، دارم و خواهم داشت....

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

دیگه باید برم دوستان شرمنده سرتونو درد آوردم با حرفام

حالم خوب نیست دارم .....

با آرزوی موفقیت واسه همتون

رفیقایییییییییییییی گلم

 خدا حافظ همتون واسه همیشه

 

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

بی صــــداتـراز ســکـوت

سلام به رفیقای گلم

 یه دل نوشته ازته ته دلم آره از ته دلم:

دلم سادگی میخواد دوس دارم برگردم وقتی که خیلی خیلی بچه بودم سرمون نه از محبت نه از تنهایی نه از

عشق از هیچی هیچی هیچی نمیشد …من از این دنیا چی میخوام یه عشق پاک میخوام یه دوس داشتن واقعی

یه دستانی گرم وکوچولوی کسی که واقعه دوستم داشته باشه تو عشق تو دوس داشتنش واسم معجزه کنه

عزیز من نیست بابانیست به پیر به پیغمبر نیست وجود نداره کو کجاست…آخه چه عشقی عشقی که تنهات

بذاره هی سرد سرد باشه باهات اینکه انگار به زور باهات مونده ها این عشقه من هیچ وقت اینطور عشقی

نمیخوام عشقی رو میخوام باهام بخنده شوخی کنه کاری به مشکلات زندگی نداشته باشه بگه بابا من یه عشق

پاک دارم از دنیا دیگه چی میخوام هیچی نمیخوام فقط اینکه عشقم بهم محبت کنه اون واسم مهمه مشکلات

 زندگی رو ولش کن چرا مشکلات زندگی رو بهونه باید کرد..چیه مشکل من اینه صاف و صادقم…اینکه صداقت

دارم اینکه بلد نیستم کارم رو زیره زیره انجام بدم نه من اینم صاف و صادق من همینم میخوای بخواه نمیخوای پیش

من نیا …من عشقی رو دوس دارم اگه میام تو خونه یهو بترسونه منو جیغ بزنه منو بترسونه بپره تو بغلم بگه خسته

نباشی عزیزم مثل کوچولوها باهام حرف بزنه یهویی از سر وکولم بالا بره غم رو ازم دور کنه بعد منم اونوقت بهش

ثابت میکنم مرد به کی میگن..ولی متاسفانه اینطور عشقی وجود نداره نیست آره خیلی ساده بگم نیست

عشقی که بوی کثافت هوس هزار وکوفت زهر مار بده دوس ندارم…. شرمنده فقط دلم گرفته.

بای.
+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

گذاشت و رفت...

 


سلام به رفیقای گلم،سلام به روحه ماه همتون

خوبین ؟خوشین ؟ خوبه خیلی خوبه ایشالله همیشه خوب باشین آرزو من خوب بودن شماست .شمایی که فعلان

دارم شمایی که حرفامو واستون میزنم.ببخشید با حرفام ناراحتتون میکنم.

همیشه میدونستم تنهام... همیشه از ترس هام میترسیدم ...اما (اون)همیشه میگفت هیچ وقت تنها نیستی همیشه من پیشتم! پس کو؟!بهم قول

 داد بودش که هیچ موقع تنهات نمیزارم چه ساده قولشو شکست،چه ساده دلم رو  شکست.دمش گرم .

خودخواهی،درددل ما این روزها چیه؟خیانته؟نبودن آدمیته؟نداشتن عشقه؟چیههههههههههههههه چیه لامسبی !من میگم مشکل ما خودخواهیه

،خودخواهی که بخاطرش دل یکی رو میشکنیم،خودخواهی که رفیق نیمه راه می شیم خودخواهی که عاشق

نیستیم ولی وانمود میکنیم عاشقیم،اگه این خودخواهی نبود … پس چی بود؟...خودخواهیهاش بود که گفت عشقمی...با تمام وجود و همه غم غصه اش

همه مشکلات را پس زد و این مشکلات رو تو نظرت کوچیک کرد،جاده رو برای ورودش صاف کرد که چی؟ وارد

زندگیت بشه به خواسته اش برسه،قدم به قدم وارد زندگیت بشه،تو دلت, تو وجودت,تو جووونت نفوذ کرد،وقتی

اینکارهارو میکرد غروری درکار نبود،همه چیش برای  تو بود،مشکلی وجودنداشت،هواتو داشت،اینو بخور اینو نخور

مریض میشی،مواظب خودت باشیاااا،مواظب اون دل مهربونو پاکت باشیا!!!!دلت نگیره ها،غصه نخوریا،ولی...چه

قشنگ رفت ،یعنی دیگه نبود،نابودم کرد حقیرم کرد چه ساده با این دلم بازی کرد متاسفم ای دل ساده ... همش بهانه بود،بیمارت کرد،دلت رو شکست،معلوم بود تنهات میزاره ....متاسف ای

دل ساده چه ساده باختی.به اون هم راضی نشد،تحقیرت کرد،خوردت کرد،ویرونت کرد،همه اون حسسهای

 خوبی که بهت داده بود دونه دونه ازت گرفت،بجاش بغض داد،اشک داد،ازهمه بدتر یه دل پاره پاره داد،باز هم با

تمام خودخواهیش عشقش رو تو دلت جا گذاشت ورفت،تو موندی و یه دل که تا دنیا دنیا هست،بی خیال…… خدا

جونم رسم عاشقی اینه...!رسم دل باختن اینطوری!اگه اینطوری باشه نمیخوام ارزونی خودت،خدا مصبت

شکر...اینو بهت میگم

تو عاشقم نبودی،اگه همه خاطرات قشنگمون و بیخیال شدی و رفتیاگه نفهمیدی نبودنت چه به روزم

میاد،اگه حتی یه لحظه هم به این فکر نکردی با نبودنت چطورنابود میشم،اگه دیگه برنمیگردی،اگه یادت نیست با

حرفات من کی بودم واست،اگه و،اگه و،اگه….گله ای نیست،تو هیچ تقصیری نداشتی،فقط عاشق نبودی

همین…!!! هیچگاه هیچ جای دنیا این چنین حسرتی در دلم یک جا جمع نمیشه که درهمین سه کلمه:

اون عاشقم نبود..........خدا خدا خدااااااااا

همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم  مرا تنها بزاری،اما…. تو اونقدر خوبی، که به عشق و

دوست داشتن، خیلی  وفاداری،که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم همین منوخوشحال میکنه ،

همین منو به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکنه.خيلي حس بديه ولی...وقتي بدوني ديگه نميتوني ببينيش

اما نتوني كاري بكني...وقتي حالا كه داري ازش دور ميشي ، هنوزم نفهميده باشه كه دوسش داري...وقتي

ندونه كه با ديدنش قلبت از جا كنده ميشه و براش پرپر ميزني...وقتي ندونه كه تو تنهاييت و دوري ازش چي

ميكشي...وقتي نبينه بغضي كه تو گلوت داره خفت ميكنه واسه خاطر اونه...واسه اونيكه ديگه جونت به جونش

بسته شده...دمت گرم با مرام بردی،ناراحتم واسه دلم چه ساده باخت..خيلي حس بديه...وقتي كه داري تو تنهايي...بهش فكر ميكني

 و زار ميزني....يكي كه نميتونه غم چشاتو بخونه، بياد و بگه : چت شده ؟؟!اونوقت با چشايي باروني كه هيج

كس ...حتي اونيكه دوسش داري نميفهمه چرا بارونيه...بگي:هيچي...یکم حالم خوش نیست...!فرق من و تو اینه

که .گفتي عاشقمي، میگم  دوستت دارم.گفتي همیشه ماله تو هستم ،میگم همه چیمی ، دار  و ندارم شدی

،گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، میگم اتفاقا من به خيلي چیزا فكر مي كنم،گفتي تا ابد تو قلب مني،

میگم همیشه  تو قلبم جا داري،گفتي...  گفتم...حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه:تو دروغ

گفتي، من راستشو...ای دل ناغافل...رفیق ببخش که هی بهت بدی میکردم و تو بهم محبت میکردی،من اذیتت میکردم،

ببخش که هر روز با یادت و خاطرات اشکام سرازیر  میشه ،گریه ی مرد …مرد …چیزی داره به نام غرور …اما دیگه غروری برام نمونده...به خدا هنوزم بعضی وقتها دلم

بدجوری میکنه هواتو.بابته همه چی ممنونم ،حس قشنگی که بهم دادی .آخه بهترین اتفاق زندگیم بودی .رفیق

یادت میاد بهم چی گفتی ؟گفتی ما بدرد هم نمیخوریم گفتم تو رو بخاطر دردام نمیخوام ،

کدوماشو بگم،اینی  گفتی که  همه زندگیم غمه،میگم  آرزوی من رفع تمام غم های تو بودش....گفتی

،گفتی،گفتی ...دیگه نیمتونم آدامه بدم بغض گلوم

گرفته......خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
....
به قوله رفیقم گلم همه چیو بسپار به خدا
گاهی واسه نگه داشتن تنها پرنده ی زندگی مون باید رهاش کنیم تا بره و برگرده و تا ابد بمونه.
خدا جونم من دیگه همه چیو سپردم به تو اگر من میتونم خوشبختش کنم خودت برش گردون
باشه خدا جونم عشقم بهم خیلی چیزا یاد داد نماز...نمیخوام تصوراتی که ازش داشتم خراب شه همیشه تو قلبم نگهش میدارم.خدا جونم مواظبش باشیاااااااااااااا،تو بهم قول بده ،فقط قول بده بهم فقط میتونم به تو اعتماد کنم ،این سر قولش نموند رفت .
مواظبه همه چیم باش مواظبه عشقم،امیدم،بهترینم،نفسم،جونم آخ جونم به جونم بنده باش باش باش
لعنت به خودم ،لعنت به سرنوشتم...    :((
خداحافط همگی.
+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

کلبه عشق...

سلام به رفیقای گلم  سلام به روحه ماه همتون ،خوبین خوشین ؟ ایشالله که همیشه خوب ،شاد و موفق

سربلند

باشین  تو مراحله زندگیتون.  و هم چنین الان تو  فصل امتحانات هستین ایشالله که درساتونو میخونین نمره های

 خوب

و خوشگلی میگیرین.شرمنده  که زیاد نمیتونم بیام مطالب بزارم حالا به بزرگ واری خودتون ببخشین،

 بزارین به حساب ....و حالا  میخوام شروع  کنم  ....

کلبه عشق...

زیباترین سلام ها از عمق جانم

به زیباترین عشقم

که به رسم جاده ها از او دورم ولی به رسم دل با او فاصله ای ندارم

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعد از این اسم تو  روداد میزنم

تا دمدمای اخرین قطره به قطره خونم و یکجا به نامت میکنم

دلخوشی های دنیارو خودم به فالت میکنم

میبرمت یه جای دور میشم واست سنگ صبور

برات یه کلبه میسازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت میکنم دنیاهارو فدای اون چهره ی ماهت میکنم


+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

درد دل با خدا

سلام به روحه ماهه همتون خوبین خوشین ؟ ایشالله که همیشه خوبین، و رو لب هاتون همیشه خنده باشه ،دویاره اومدم

با حرفهای تازه که سرتونو درد بیارم شرمندهتونم ،و هم  خیلی خیلی خوشحالم نظراتون میبینم ممنونم بهترین آرزو ها رو

واستونن دارم.



سلام مهربونم، سلام عشقم، سلام نفسم، سلام گلم


میدونم بنده خوبی نیستم ،میدونم تنهام نذاشتی میدونم  با وجود گناهایی که داشتم همیشه مراقبم بودی


خدا جونم باز هم تنهام نذار ،کنارم باش الان بیشتر از قبل انتظار دارم،چون به غیر از تو خودم باید مراقب یکی دیگه 


هم باشی که ازم دوره ولی دلم باهاشه جونم به جونش بنده ....


بیشتر از خودم یا هر چیز و هر کس دیگه ای دوسش دارم خدا جونم اگه اون طوریش بشه من نمیتونم زنده بمونم 


قول میدم لیاقتشو داشته باشم عشقم دوست دارم 


خدا جونم عاشقتم.........




+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

درد دل یک پدر

دخترم امروز برای تو مینویسم

سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی

قد کشیدی و خانوم شدی

دلم میخواهد

تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی

دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی

دخترم میدانم از من متنفر میشوی

میدانم مرا بدترین پدر دنیا میدانی

میدانم ... خوب میدانم

اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی پدرت آمد

چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد

از پدر گله نمیکنی

دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد

عاشق میشوی

دخترم عاشقی درد دارد

بمیرد پدر و درد آنروزهایت را نبیند


+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

سلام به همه کسم

سلام به اون عزیزی که ، فاصله ها باهاش دارم

تو دفتر خاطره هام ، خاطره ها باهاش دارم

آرزوی دیدن اون ، صورت زیباشو دارم

آخر حرفمم اینه هرجا باشه دوسش دارم.


+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

درد دل با خدام

سلام به همگی  سلام به روحه ماهتون خوبین خوشین ،سر حالین ....!

دوباره اومدم  با حرفهای تازه دردو دل های تازه ،خیلی خیلی خوشحال میشم که بخونین خدا کنه که خوشتون بیاد و هم

خوشحال میشم نظر بدین ،همچینین  از رفیقه گلم تشکر میکنم بابته دل داریش و راهنمایش.

خطاب به رفیقم:

 رفیق همین که یاد ما هستی دمت گرم همین که مرهم دردی دمت گرم در این دنیا که مردم بی وفایند همین که با وفا هستی دمت گرم



گفتم: خدایا از همه دلگیرم
گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند
گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری
گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم
گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم
گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم
گفت: بیش از من؟
گفتم: خدایا اینقدر نگو من
گفت: من توام تو من...


دلم گرفته ای خدا،این روزا هیچکی غیر تو ،درد منو نمی فهمه،


دلم گرفته ای خدا، حتی صدامم این روزا، به ساز من نمی خونه.


دلم گرفته از همه، از این روزای سوت و کور.

از این ترانه مردگی، از این شبای بی عبور

تمام لحظه ها دلم، زیر هجوم حادثه، منتظر راهیه که دوباره تا تو برسه،


دلم گرفته ای خدا گریه امونم نمی ده، چرا دیگه حتی دلم تو رو نشونم نمی ده،


گناه بی باوریمو خودم به گردن می گیرم ،اگه نگیری دستامو تو دستای غم می میرم.


دلم گرفته ای خدا مثل روزای کودکی،روزای نیلوفری و بازی های عروسکی،


اما هنوز تو باورم تا تو همیشه با منی،تو اشکامو پاک می کنی ،تو قلبمو نمی شکنی،


دلم گرفته ای خدا واسه رسیدن به تو،یه فرصت تازه می خوام دوباره دستامو بگیر ،منو ببر تا

کودکی منو ببر تا کودکی...




+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

به سلامتی همه

به سلامتي خودم،دليلش رو نپرس بخدا اگه بگم گريه ات ميگيره.........

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

قصه رفاقت

بــه راه عــمـرصــدهـا قـصــه ديــدم


ســفـركــردم حـكـايــتــها شــنيــدم


نــفـهـمــيـدم چــي شـد تـاايـنــكه روزي


ســر كــوي رفـيــق بـازي رســـيـدم


بـه هر بـاغــي رســيـدم از سـر شــوق


ز هـر دســتـه گـلــي يـكــ شـاخــه چــيـدم


غــلامــم چـاكــرم لــوتـي بـــفـرمـا


هـمــيـن هـا شـدهـمــه عــشـق وامـيــدم


بــدون هـيــچ حــرف يـا ســـوالـي


پــيـالــه هـركـــسـي داد سـركــشــيـدم


ولــي افـســوس بـاهــر كـه نــشـســتـم


رفــاقـــت كـردمــوخــيـري نــديـدم


چــشـام بــارونــيـو قـلـــبـم شـكــسـتــه

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

دلم گرفت



دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون از این همه دربه دری از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما از آدمای نا مهربون

از این مترسکهای بد از همه دلم گرفت از یک هم زبون تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدای

عاشق ها توی فقط دل خوشی مون آره دلم خیلی پره از غم های رنگ وارنگ از جمله دوست دارم دروغ خیلی

قشنگ دلم گرفت از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون دلم گرفت


+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

عشق سوخته

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش

پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را

بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت

تسکینش همه سوز و فناست.




+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

سلامتی

به سلامتی رفیقی که زرنگه؛

وجودش قشنگه؛قلبش یه رنگه؛

عشقش پررنگه؛آخرش دل ما واسش تنگه...



+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

عشـــــق سوخـــــته2

سلام دوستای عزیز حال و احوالتون چطوره ؟ ایشالله همیشه موفق باشین دوباره اومدم فقط میخوام بنویسم  بگم نامردی زمونه آدمو داغون میکنه. این کامنت های که واستون لینک میکنم حرفهای بودش بهش گفته بودم ادامه مطالب پایینه

سلام 

فک کنم اینم میدونستی تو شدی بزرگترین حسرت من،

آره شدی 

میدونم که تو دلت به من میخندی میدونم تو بخند به قیمت مردن من

فرق من با تو توی این صداقته 

من دل و حرفم یکیه ،میبنیش

اما دله تو برفی و پر از .....شاید خیانت نشه گفت ولی از نظر من  دنیاعاشق ها رو گردن میزنه

زنده بودن آدم دیگه آخر حقارته 

دله من رو جزء تو هیچ کس نشکست

شاید الان بگی این آدم با چند نفر رابطه دوستی بسته .....نه اینطوری نیست

تو حقیقت که ندارم دل تو،

ولی شب دیدن تو یک عادته ،

به قوله شمالی ها تو شدی بزرگترین نی زن من

راستی یادته،یادته یه روز زنگ زدی شاکی بودی گفتی ازت انتظار نداشتم

آره راست گفتی انتظار تو کجا بودش انتظاره من کجا .....

ولی تو میدونی که من توغربت تنهایام تنهای تنها میمونم فقط به فکر خاطرات ،

راستی فقط یه چیز دیگه تویی مرور خاطرات ..... احساسم رو بده من دیگه واست غریبه ام ،

واسه چی دویاره میای منو یاده اون روزا میندازی،

که اینا رو بیام بهت بگم 

ای بابا دنیا دو روزه میگذره، توی جرمهایی که داری ، خدا اینم میگذره ،

منو غصه ها منو پاکی قلب بی انتها،

منو سالها دوری از آسمون ،

منو عشقی که گم گشده بی نشون ،

منو وعده های سراسر فریب ،

منو حرفهای که موندن غریب ،

منو انتظار انتظار ،

منو قلب پاخورده بی قرار،

حالا میگم به دنیا ،

برای یکبار شده روزگار بیا واسه این دل خرابم بد نیار ،

زیاد گفتم نمیخواستم دیگه چیزی بگم این آخرین چیزی بود که گفتم

دیگه وقته خداحافظیه اونم یک خداحافظی بی مقدمه ،

وقتی خداحافظی بی مقدمه باشه،

گلم کلمات زیادی رو نمی توان پیدا کنم شاید غم انگیز ترین لحظه زندگی وداع آخر باشه اونم با تمام خاطرات ،

یکجا خداحافظی کردن،

خداحافظی شاید سخت ترین جمله روی زمین باشه ولی دیگر نمیخواهم به تو و عشق خیالی فک کنم

نمیدونم چند روزه پیش واسه چی گفتی ...... کارت دارم،

آخه چیزی نگفته ای داری باز!!!!

........

خیلی واسه آدم سخته ،

حالا بایدبگم خدانگهدارت

خدا حافظ ای خونه خالی من ،

خداحافظ ای عشق پوشالی من ،

خداحافظ ای گرد خاک نشسته ،

خداحافظ ای شیشه های شکسته خاطراتم،

خداحافظ ای خاطره های پر از درد ،

خداحافظ ای لحظه های غم سرد ،

خدا حافظ ای عمر بیخود گذشته ،

خدا حافظ ای زخم زبون های روزگار ،

خداحافظ ای نامردی های روزگار ،

خداحافظ ای همیشه لحظه ،

خداحافظ ای عشق ابدی ،

خداحافظ همه برای همیشه.

انگاری خدا حافظی برام خیلی سنگین شده دیگه نمیتونم بگم

دیگه فقط به عنوان یه غریبه نا آشنا میتونم بگم

خوش باشی خوب زندگی کن

ایشالله موفق باشی توی تمام مراحله زندگیت

مواظبه خودت و اون دل مهربونو پاکت باش ای نا آشنا

خدانگهدار اما بدون ...... داشتم، دارم و خواهم داشت....

دیگه باید برم دوستان شرمنده سرتونو درد آوردم با حرفام

با آرزوی موفقیت واسه همتون



+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |

عشـــــق سوخـــــته 1

سلام دوستان عزیز ؟ خوبین و خوشین؟

ایشالله همیشه شاد و خوبو خوش باشین .نمیدونم از کجا شروع کنم .ولی شروع  میکنم شروعی که واسم

سخته . خیلی سخته واسه آدم اونی ...........باشه مگه آدم چند بار ..... میشه

ولی دیگه باید کنار بیام با این قضیعه اونی .... دارم  منو باور نداره به ..... داشتنم به  همه چیم باور

نداشته .اینا رو  فقط مینویسم که هیچ موقع از یادم نره .

نمیدونم تاوانه کدو کارام دارم  پس میدم .... کدومش از اینکه  یکی رو .... داشته باشی اگه  این تاوانشه ؟

اگه اینطوری هاست نه دیگه نمیتونم

تـــوی این دنیـــا هر کسی داره یه چیزی میکشه

یکی "درد" می کشه ؛

یکی "زجر" می کشه؛

یکی" نقاشی" می کشه ؛

یکی" سیگار "می کشه؛

یکی "داد" می کشه؛

یکی" سوت "می کشه ؛

یکی" ناز" می کشه ؛

یکی" تریاک" می کشه ؛

خلاصه میون اینهمه کشیدنـــــــــــی

مــ ـ ـ ــن

فقط می خوام

ღ♥ღ نفس ღ♥ღ


بکشم...



سلام

اما نه.... خدا حافظی....

یه خدا حافظی که دیگه محاله سلامی در پی داشته باشه.دارم روی تمام احساساتم پا میزارم .این قسمتی که حرفهای نگفته دلم بود که

 بعضی ها مسخره ام می کردند .خوب بود اول میخوندین چیز های رو که گفتم برا.....

بگذریم چه خوب وچه بد .چه تلخ و چه شیرین .من در اینجا به پایان رسیدم.اما دوست دارم برای آخرین بار یکی دیگر از احساسات

 خودمو بگم احساساتی که هیچ وقت در قلبه من پایان پذیر نیست.الان وقته خیال منه روزای که مرورش بیشتر از همه وقت منو داغون

میکنه ، روزایی که میتونست برام خاطره انگیز باشه وقت یک عرسیه.....

یک وصالی که هر گز وصال نمیشه ، چون خدا نخواست ، وصالی در کار نیست . فقط توی خیال من وصاله ، بخند بخند . با خودم

میگم که چرا اینقدر وصال وصال میکنم

آهیییییییییی باشمام نرقصین ، دست نزنید هل هله نکنید هورا نکشید که عروسیم شیون شُد. سیاهی قلب و روزگار همیشگیم شد، نه نه نه

 شیوین نکنید سیاه نپوشید گریه نکنید

نه ماشین عروسی هست با گلهای رُز و لیلیوم نه تاج گلی با گلهای سفید برای.....

نه تالاری برای عروسی.....

شروع میکنم نامه رو بسم خدای که عاشق های دل شکسته رو آفرید ، و با اسم منجی عالم بشریت من می نویسم نامه رو برای دل تنگم ،

دلم که عمریه که داره میگیره بهونه ، میخواد دل بکنه از این زمونه، توی فانوس روشن شب تار، واسه این دل سر گشته بی یار ، دیگه

وقتشه بارون بباره بریزه رو سر شب و ستاره شبهای انتظار شبهای دل تنگ که میزنه به شیشه دلم سنگ ، ای تو هستی این دل شکسته

 ی من نای نفسهای خسته من که جرعه ناز نگاتم پنجره ی روبه خنده هاتم دیونه اون عظمت و اسم آشناتم ، ای یروز گل میکنه غنچه

 رویا اگه پا بذاری رو فرش چشمام می شینه رو سرم سایه دستات ، می پیچه تو دلم عطر نفس هات ،خدا کی میرسه لحظه دیدار

 بادلدار.خسته و بی تاب ،که شب گم بشه تو خنده مهتاب ، غصه آوارگی بغض همیشه موندنی گرفته قلب آدما رو، یک درد نانوشتنیقصه

 مهربونی هات شده دوباره خط خطی، یک لغمه نون ،یکم نفس، یک جای خواب ،س شده برای خیلی ها.بی کسی خیلی بده خیلی خیلی

دیگه خسته شدم رفیق.اما تو این روز تو که نیمه شعبانه روزتولد مهدی باشه ، روز جمعه هم باشه ،اون وقت یک عروسی خیالی بهم

 ریخته باشه ، وای وای چه میشه ،نخند گریه هم نکن چون دیگه درست نمیشه،کم از دلتنگی بگو ای رسوای زمونه ، واسه کسی که این

همه داری میگی اون که نه می بینه ، نه میدونه ، نه میخونه ، وای خدایا چیکار کنم تا بدونه ، برای خوشبختی و سلامتیش همیشه دستم

روبه خداست ، چه زنده باشم و چه مرده ، باز داری که زمزمه دلت رو میکنی که ای رسوا ...! ، عیب نداره آخرین بار بگو ای رسوا تا

همه بدونن حرف دلت رو شروع کن و بگو،آخه خدایا من یحرفی داشتم ،مگه تو این عشق...بیخیال اگه میخوای بگی تو این عشق چیزی

 کم گذاشتم آره راست میگی چیزی نداشتم بهت بدم نه دیدنی بود نه لمس کردنی.آخه مگه من دوستش نداشتم . ای ...زندگیم رو من

 به پاش گذاشتم .....

تو منو تنها گذاشتی رفتی ، رفتی نموندی پیشم،تو که رفتی و گفتی دل تنگت نمیشم تو که منو سوزوندی ، همش میخوای عوض بشم ،تو

 زندگیت زیادیم، باشه میرم چکار کنم من اینجوریم نمیتونم عوض بشم ، چیزیه که خدا میخواد و تو سرنوشت من گذاشته ، این بلا چی بود

 آوردی سرم آوردی.....

میخوام بازم بگم ادامه بدم  ولی حالم خوش نیست .شرمنده  فعلان تا بعد

+ نوشته شده در ساعت توسط M...M |