تنهایی

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري

نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در

سرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

مشکل

برای انسان هیچ مشکلی بزرگتر از خودش نیست . هر کسی مطابق با میزان تحمل خود مورد آزمایش قرار می گیرد .

هیچکس بیش از این حد آزموده نمی شود . هر مشکلی که انسان با آن روبرو می شود ، دارای راه حلی معنوی است .

مشکلات هر کسی در منفی ترین و آسیب پذیرترین وجه وجودی او ر یشه دارند .

انتظار

انتظار

خنده ها رنگ غم دارد

امدادها رنگ ریا دارد

همه مردها نامردند

مادران خسته از مهر مادری

کودکان در گهواره ها می گریند

جای شالیزارها را مرداب ها پر کرده است.

سبزه ها دیگر میل رویش ندارند

فصل ها را گم کردند

همه رنگ ها را سیاه کردند

خورشید و ماه را دشمن...

و در آخر همه ما تنهاییم

یک امید داریم

و آن آمدن توست

و هنوز منتظریم

پس کی می آیی؟؟

Soli_lottery

افق روشن

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه نیست

و قلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود،بوسه باشد.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر نباشم.

احمد شاملو

روزگار

روزگار

روزگاری آسمان آبی تر و زمین سبز تر بود

روزگاری شهر هوایش خوش و صدا کمتر بود

روزگاری قلبها برای هم می تپید و ریا کمتر بود

روزگاری وفا معنا داشت و ریا بی رنگ بود

روزگاری دستها در پی هم بود

روزگاری خدا در یادها بود و شیطان دورتر

دلم برای این روزگار تنگ است.......

Soli_lottery

 

تنهایی

تنهایی

بعد رفتنت عزیزم، بس که تنهایی کشیدم

قامتم خمیده از بس عشقتو به دوش کشیدم

تو غم بی هم زبونی هی می کشتم لحظه ها مو

روی برگه های شعرم خالی کردم عقده هامو

خاطرت جمع هر جا باشی ،

توی غربت یه کسی هست

خاطراتت زندگیشه اون غریبه خاطرت هست؟

اون که تو هفت آسمونم یه ستاره هم نداره

اون منم که دل خوشیشه گل من کسی رو داره....

مثل دیگرون نبودم سر راهتو نبستم

می دونستم نمی یای چشم به جاده ها نشستم

خاطرت جمع تو دل من تو حسابت پاک پاک

این خطای دل من بود اون که افتاده به خاکت

تو روزهایی که نبودی نمی دونی چی کشیدم

صبح تا شب زخم زبون از هر غریبه ایی شنیدم

گل من سرت سلامت، تو که خوش باشی غمم نیست

این همیشه آرزومه پس دلیل ما طمع من نیست

دیگه از گریه گذشته به جنون کشیده کارم

تو که خوشبختی عزیزم دیگه غصه ایی ندارم

علی لهراسبی

دلتنگی

دلتنگی

دلتنگی هاتو بردار به روی قلبم بزار

تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار

اگه منو نمی خوای حرف دلمرو گوش کن

فقط برای یک بار بعدش خدا نگهدار، بعدش خدا نگهدار

تنهایی خیلی سخته ، وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه ،وقتی بدونه ماهه

تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم

تنها می مونه دستم با این دل شکستم

دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دار

هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار

داری میری نمی خوام وقت تورو بگیرم

این حرف آخر من دوست دارم  دوست دارم می میرم

تنهایی خیلی درده اگه  نیای تو خوابم

وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی

آتیشم نباشی، بیدار میشم نباشی....

تنهایی خیلی سردمه.........

بنیامین

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

روزی می آید یکی هست و یکی نیست...

وقتی بچه بودم و از بازی روزگار بی خبر

پیش خود می گفتم چرا اول قصه ها یکی بود یکی نبود هست

اما حالا بعد از گذشت سالها دریافتم که باید آخر قصه گفت

یکی بود یکی نبود....

اول قصه همه راستگو،

اما آخر قصه دروغ ها بیداد می کند

آخر قصه تنهایی هست

آن زمان کسی هست  و من نیستم

کسی جای  من نشسته و من تنها هستم.

کاش یادم در دلش ماند

هیچ چیز بی ارزش تر از صداقت نیست

تمام رنج هایم حاصل صداقتم بود

و سر انجام آن روز خواهد آمد

آن روز که  من نیستم  و تو با دیگری هستی

من هستم و هیچ کس جای تو نیست

همانند دیروز تنها می شوم

کاش این قصه هیچ گاه آغاز نمی شد........

 

Soli_lottery

سوگ

سوگ

کسی به سوگ نشست

و در مصیبت آن روزهای خوب گریست.

کسی نمی داند

که پشت پنجره آواز کیست می آید

که کیست می خواند!

کسی به سوگ نشست

که سوگوار جوانی ست

         سوگوار امید

و سوگوار گذشتن

          و برنگشتن هاست

کسی نمی داند

که پشت پنجره رودی ست در سیاهی شب..........                                             

                                           Hamid Mosadegh                                                                                                                      

دوست

دوست

با چهره ایی شاد و با نشاط وارد شد. با صدایی بلند شروع به حرف زدن کرد.

جوراب هایش را از پا درآورد و در دست گرفت.

هنوز هم خاطره دیدنت همانند روز نخست در خاطرم باقی است.

هنوز هم زنگ صدایت، آهنگ خنده هایت در گوشم طنین انداز است.

و از آن روز تو شدی بهترینم...

کسی که حتی  افکارش شبیه من است.

لحظه هایی پر از خنده و نشاط با تو داشتم.

رازهایی بین من و توست و تو شدی صندوقچه اسرارم 

شدی صندوقچه آرامشم....

شدی جسم دیگری که روحم در آن است .

شدی کسی که همیشه دلتنگش هستم.

برای من بهترین و برترینی....

تو امید بخش ترین انسان زندگیم هستی

تو پاک ترین و معصوم ترین مخلوقی

تو مثل آبشار جاری هستی

تو مثل آفتاب حیات بخشی

تو هم چون مهتاب در شب های تاریک زندگیم  می درخشی

تو مثل یک حامی وارد زندگیم شدی

تو یگانه دوست منی

برای تو حتی کلمات هم حقیر است

قلبت هم چون دریاست

روحت هم چون آسمان پاک

با تو زندگی را تجربه کردم

با تو بزرگ شدم

با تو خندیدم و با تو گریستم

با تو به خدا رسیدم

با تو به مقدس ترین سرزمین ها پا گذاشتم..

و اکنون 5 بهار گذشته

و تو مثل روز اول هستی

 بدون هیچ تغییری در کنارم هستی

دوستت دارم بیش از آنکه بیندیشی

به یاد زیباترین خاطراتمان

برای ارزشمندترین دوستم راحله